صالحه


نرگس
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان
دختر والدین برای ۳۰ سال
همسر ۱۳ ساله
مادر × ۳
سطح ۲ گرایش فلسفه از جامعه الزهرا
کارشناسی ارشد معارف انقلاب اسلامی از دانشگاه تهران

بایگانی
نویسندگان

این روزایی که کمتر نوشتم، یه سری اتفاقات پشت پشت پشت سرهم افتاد. چند تا کار خیلی مهم انجام شد و کلا خرداد و تیرداد و مرداد خوبی داشتیم. الحمدلله. زندگی تند و تند تغییر کرد و من فرصت نکردم در موردشون بنویسم. یکی از اون اتفاقات یک کلاس در بستر فضای مجازی نرم افزار "ایتا" بود به نام نظم برای بندگی. ترتیب و چگونگی کلاس کمی پیچیده است و توضیحاتش زیاده. اگر دوست داشتید به آدرس کانال مراجعه کنید. البته عضویت در اون گروه مختص خانم‌هاست اما عضویت در کانال برای آقایون هم مانعی نداره @vanazm
بعد از اینکه تو این کلاس شرکت کردم، یک عاااالمه از کارهای عقب مونده ام رو انجام دادم. یک سری کار خیاطی بود، یک سری کار خرید و تعمیرات و چیزای به ظاهر کوچیک مثل دادن قابله مسی‌ها برای سفید کردن و گرفتنشون و تمیزکاری‌ها و ...
توی این مدت چند بار رفتم پیش یکی از اساتیدم که مشاوره میدن و کلی مشورت در خصوص آینده‌ی خودم از نظر تحصیلی و از نظر نقش‌های خودم مثل مادری و دختری و ... گرفتم که خیلی خوب بود. هر روز که میگذره بیشتر اثرش رو می‌بینم.
یک عالمه اتفاق خوب دیگه هم افتاد مثل اینکه برای خوندن نماز قضاهام برنامه‌ریزی کردم و برنامه حفظ قرآنم رو منسجم‌تر کردم. لیست موادغذایی توی فریزر رو نوشتم و یک دفتر برای نوشتن غذاهای جدید و قدیمی اختصاص دادم که از این به بعد خیلی ذهنم درگیر چی بپزم چی بپزم نشه‌. یک پروژه عالی هم توی ذهنم آغاز شده که اونم در دست اقدام قرار میگیره ان شاءالله. و و و ساعت خواب و بیداری‌مون فی‌الجمله مرتب‌تر از قبل شده و عجیب... عجیب اینکه چقدر همسر همراه و همدله در این تغییرات. گاهی وقتا آدم می‌خواد یه تغییرات مثبتی توی خونه و زندگی ایجاد کنه اما شوهرش همراهش نیست اما تقریبا بدون اینکه من تلاشی بکنم، مصطفی خودش دوست داره همراهی کنه.
مدرک دوره تربیت مدرسمون رو هم می‌خوان بدن‌. یه کاری که انجام میدم اینه که فعلا کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن رو دوره می‌کنم...
اما نمی‌دونم چه سرّی هست یکی دو روزه یه طور خاصی حوصله‌ام سر میره. انگار که زندگی یک هیجان ویژه‌ای رو کم داره. آخه انقدر همه‌چیز آروم شده که....
دیشب رفتیم حرم حضرت عبدالعظیم. چقدر آرامش داشت تو شب میلاد امام هادی. یه سری حرفای خصوصی هم من و همسر با اون سه بزرگوار زدیم و من بیشتر با امامزاده حمزه‌...
من خودم میدونم چی‌ می‌خوام. چند روز دیگه عید غدیره و این وسط آزمون کارشناسی ارشد رو هم گذاشتن عدل همون روزا‌. همسر میگه به خاطر کرونا نمی‌خواد بری. دوست داشتم برم ولی دیدم راست میگه. من که اگر قبول بشم هم نمی‌رم‌. من خودم میدونم الان چی‌ می‌خوام. برنامه ریختیم برای عید غدیر. ببینیم می‌تونیم یه مقدار غذا درست کنیم و پخش کنیم. یه فکر بکر دیگه هم به ذهنم رسیده و اون اینه که اون روز بریم سوپرمارکت‌های محل، یه مقدار از بدهی‌های دفتری بعضی از هم‌محله‌ای‌ها رو تسویه کنیم. یه فکر دیگه هم به ذهنم اومده، می‌خوام خطبه غدیر رو حفظ کنم. ببینیم ان‌شاءالله تا سال آینده حفظش می‌کنم. یه چیزی هم همین الان به ذهنم اومد‌. کلی بادکنک بگیریم و به عشق امیرالمومنین علی، توی خونه رو پر کنیم از بادکنک رنگی. کاغذ رنگی و ... بچسبونیم به در و دیوار و ... شاید بتونیم توی کوچه شیرینی هم پخش کنیم. خدا کنه اون روز هوا خوب باشه. مثل عید قربان و روز عرفه که بارون اومد... ولو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض ولکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون...
شما چه برنامه‌هایی برای عید غدیر دارید؟


پ.ن: برای مردم لبنان دعا کنیم که این بحران رو زودِ زود پشت سر بذارند و امید که ما مردم ایران هم از هر کمکی که از دستمون برمیاد دریغ نکنیم.
۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۹ ، ۱۲:۴۸
نـــرگــــس

امروز که گوشه سررسید دیدم نوشته سالروز ازواج حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام، دوباره پرت شدم توی یک خاطره قدیمی...
روزهای خواستگاریم... نمی‌دونم دفعه چندمی بود که آقا مصطفی اومده بود خواستگاری و برای صحبت کردن و... و من هنوز جوابی بهش نداده بودم.
من گفتم آدرس خونه‌تون رو بنویسید و بدید‌. اون زمان بابام سفرِ راه دور رفته بود و نبود تا این کارها رو برام پیش ببره. شوهرم سررسیدی که توش سوالاتش رو لیست کرده بود و با خودش آورده بود رو باز کرد و یک برگه کند و توش آدرس خونه شون رو با خوش‌خط‌ترین حالت دست‌خطش نوشت.
وقتی رفتند، من به برگه نگاه کردم. زیرش رو که خوندم خیلی جا خوردم. خودتون می‌تونید حدس بزنید زیرش چی نوشته بود دیگه. فقط حس کردم یه نشونه است. با اینکه همش دلم می‌خواست یه بهانه بیارم و مصطفی رو رد کنم اما اون بهانه که دستم نمیومد هیچ، همه چیز دست به دست هم می‌داد تا من بگم بله...
چند سال بعد از مصطفی پرسیدم یادته اون ماجرا رو؟ تو عمداً اون برگه رو انتخاب کردی؟ باورش نمیشد... همه چیز کاملا اتفاقی بود.
حالا ما کجا و اون دردانه‌های عالم خلقت کجا. فقط یه چیز... ما وظیفه‌مونه که از اونا الگو بگیریم. فردای ازدواج این یگانه زوج بی‌همتای هستی؛ وقتی پیامبر صلوات الله علیه از امیرالمومنین می‌پرسند همسرت را چگونه یافتی؟ می‌فرماید: نعم العون علی طاعه الله. چه خوب یاور و کمک‌حالی برای عبادت کردن خدا‌. بعد حضرت از دخترشون می‌پرسند همسرت را چگونه یافتی، حضرت زهرا می‌فرمایند: خیر بعل. بهترین شوهر.
همسرها باید به هم کمک کنند توی مسیر عبودیت. نباید همسرشون رو رها کنند. باید مراقب همدیگه باشند. مراقبتِ یک دوست، یک یاور، که رفیقش از مسیر خارج نشه، اعمالش، رفتارش، گفتارش، نیت‌هاش، تلاشش برای عبودیت خدا باشه، برای رضایت خدا باشه.
حالا من خوشحالم که اگر من و همسرم توی این قضیه نمره ۲۰ هم نگرفتیم اما انصافا مثل شاگردهای درسخون داریم تلاشمون رو می‌کنیم...
و حالا که داره کم کم ۸ سال میشه روزهایی که من این مرد رو میشناسم، دیگه نمی‌تونم یک لحظه هم عاشقش نباشم. این رفیقم کسی هست که خالصانه ۸ سال بهم در راه عبودیت کمک کرده و منم ۸ سال در حدّ خودم کمکش کردم. من که حالا از این ازدواج خیلی راضی‌ام. یعنی نمی‌تونم نباشم. خدا کنه، خداوند و همسرم و پدر و مادرم هم ازم راضی باشند.
+ جالبه که نظیر این اتفاق دو روز پیش افتاد. یعنی نیت‌مون با یکی از تاریخ‌های تقویم با هم مصادف شد. کاملا اتفاقی. حالا منتظرم ببینم نتیجه‌ش چی میشه‌. شاید یه روز اومدم و خبرش رو اینجا بهتون دادم. دعا کنیم همدیگه رو...

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۹ ، ۱۱:۳۳
نـــرگــــس

دیروز صبح یک کفش خریدم. کفش قبلیم خیلی اذیتم کرد. حالا این یکی کفش خوبیه دلتون نخواد. کفی طبّی، مدل چسبی، رویه جیر و با کفِ تقریبا صاف، به یادِ روزهایی که می‌رفتم باشگاه تیراندازی. شاید بعدا به کار باشگاه هم اومد اما فعلا نیّتم چیز دیگه‌ای بوده و هست. خلاصه که خیلی عادی به نظر میومد تا اینکه عصر که خواستیم بریم خونه مامانم، چادرم رو که ظهر شسته بودم رو نتونستم بپوشم و به جاش چادر ساده‌ام رو پوشیدم. کفشام شده بودند یه وصله نچسب به چادر ساده‌ام. مصطفی هم اینو فهمید! :/
همسر میگه چادر ساده انگار مظهر پاکدامنی هست.
من گفتم که دیگه خیلی کلاسیکه و دخترای جوان دیگه چادر ساده نمی‌پوشند، (مخصوصا با بچه و ...) ولی نمی‌دونم چرا توی فیلما اصرار دارند که دخترای جوان هنوزم چادر ساده بپوشند.
داداش کوچیکم البته نظر دیگه‌ای داشت. می‌گفت این کفشا رو پسرای بوق می‌پوشند. البته که الکی میگه. خودم یه چیزی شبیه همین کفشا رو تو عصرجدید تو پای احسان علیخانی دیدم :/


یادتونه سریال یوسف پیامبر رو؟ اون روزا که برای اولین بار تلویزیون پخشش می‌کرد، من کلاس دوم دبیرستان بودم. فردای اون شبی که ماجرای "و راوردته التی هو فی بیتها عن نفسه" پخش شد، یکی از بچه‌ها گفت که شبش وقتی یوسف به زلیخا نگاه کرده، رفته توی اتاقش و یک سااااعت گریه کرده‌!!!
الان که بهش فکر می‌کنم میبینم واقعا جا داره آدم برای گناه اینقدر گریه کنه. خدا رحمت کنه فرج الله سلحشور رو. چقدر اون سریال پتانسیل تلنگرهای قشنگ داشته و داره.
اما خب...راستش من خیلی با اون صحنه حس نگرفتم. همیشه وقتی توی فیلم‌ها یه شخصیت مذهبی که داره غض بصر می‌کنه رو نشون می‌دن، می‌فهمم داره ادا در میاره و بلد نیست غض بصر کنه. حتی شک دارم حضرت یوسف توی دنیا اون مدلی به زلیخا نگاه کرده باشه.
از همه بدتر وقتی یه دختر چادری با چادرِ ساده می‌بینم که زل‌زل به صورت نامحرم نگاه می‌کنه و حرفش رو می‌زنه. راستش حالم بد میشه... خیلی حالم بد میشه. اصلا تو واقعیت چنین چیزی ندیدم که توی فیلم‌ها بخوام باورش کنم.
فکرش رو بکنید. من با همه‌ی چیزایی که توی این وبلاگ ازم می‌دونید، توی دنیای واقعی این مدلی‌ام و چادر ساده نمی‌پوشم و کفش اسپرت می‌پوشم و گاهی هم روسری رنگی. یعنی یه آدم کاملا معمولی ام و با این‌همه همیشه برچسب "مذهبی و حزب اللهی" می‌خورم اما توی فیلم‌ها، خالص‌ترین نمادهای ایمان و پاکدامنی رو مشوب به چه خصوصیاتِ نچسبی به مومنین می‌کنند.
حسابش رو بکنید که وقتی قراره یه فیلم در مورد آدمای مومن، اونم مومنین واقعی ساخته بشه، چقدر باید جزئیات و ظرافت در خصوص اونا رعایت بشه. جزئیاتی که معمولا کارگردان‌ها و نویسنده‌ها ازشون غفلت می‌کنند چون خیلی با این جور آدم‌ها سر و کار ندارند متاسفانه. مومنین واقعی هم خیلی زیاد نیستند. اون طفلکی‌ها هم خیلی تقصیری ندارند که نمی‌دونند مومنین چه شکلی و چه مدلی هستند. فقط دعا کنیم که این کم کاری‌ها با غرض و مرض نباشه که گناه این (به قول شوهرم:)) پِرِزِنت کردن های بد اصلا کم نیست.
+ جواب کامنت‌های چند تا پست باقی مونده. ان شاءالله در اسرع وقت میام و جواب میدم.
۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۹ ، ۱۴:۰۲
نـــرگــــس

امروزه شاهد استفاده ی برخی از بانوان عزیز از مانتو های جلوباز و شلوار هایی که هر روز کوتاه تر میشوند هستیم، اما چرا با متخلفینی که این لباس و شلوارها را تولید میکنند برخوردی نمیشود؟ 

این کمپین برای جلوگیری از فعالیت تولید کنندگان مانتوهای جلوباز و شلوارهای کوتاه هست...لطفا از این کمپین حمایت کنید
https://www.farsnews.ir/my/c/28168

+ واقعا این قضیه حجاب دیگه با امر به معروف لسانی و ... درست نمیشه
خدا باعث و بانی این کمپین رو خیر بده... باید زودتر این پیگیری‌ها صورت بگیره


_ بنظر من همه باید باهم باشه، هیچ کدوم به تنهایی کفایت نمیکنه، تذکر لسانی باید باشه، توجیه و استدلال عقلی باید باشه، از بین بردن زمینه های گناه هم باید باشه و ...
حکومت هم باید کارخودشو بکنه.
تو این زمینه باید خانمهای مذهبی تو رشته های طراحی لباس وارد بشن و لباسهایی که درعین زیبایی، پوشیده هم هستند طراحی کنند.


+ در بحث طراحی مشکل نداریم.
این پیج رو ببینید. 🖼 مشکل اصلی الان قیمت پارچه است. پارچه چادر و پارچه به صورت کلی در بازار خیلی گرونه.
اتفاقا در بحث طراحی حجاب، همین گروه‌ها و افراد طراح لباس حجاب از حد فراتر رفتند. اینی که با عکس فرستادم خیلی خوبه
اما مثلا "نورا کو" یا "پری‌یاس گالری" یا پیج آناشید حسینی که شهرتش رو مدیون حجاب هست رو دیدید؟ اکثرا تنها هدفی که ندارند الان، حجابه.
البته من باهاتون در کل موافقم. همه چیز باید باشه. تذکر لسانی هم باید باشه.
اما فکر می کنم الان که ابر و مه و باد و خورشید و فلک دست به کار شدند تا خانم‌ها "نتونند" با حجاب باشند؛ باید عاملین و مسببین این اتفاق امر به معروف بشن. بازخواست بشن. محاکمه بشن.
کارهای فکری و عقلی هم کم نشده‌. خودتون اینو فرستادید. 🖼
اتفاقا اصلا مشکل این چیزا نیست.
دختران ما با یک رجوع کوچیک به فطرتشون حجاب رو انتخاب می‌کنند.
اما الان بیشتر مشکل نتوانستن داریم تا نخواستن.


_ درسته داره انجام میشه اما چندنفر تو همین گروه شرکت کردند؟؟؟ مااگرخودمون از این جهت دست پُر باشیم بهتر میتونیم تذکر بدیم و در حداقل مواردش رو اطرافیان و نزدیکان خودمون تاثیر بذاریم.
اگر همین استدلال ها تو رسانه‌ها به اندازه برای همه بود و همه اقناع میشدن دیگه آنچنان نیازی به کارهای دیگه نبود.
بنظر من تو همه موارد داره کم کاری میشه. حالا یا از طرف خود مردم یا رسانه ها یا دستگاههای ناظر.
چه درمورد تذکر لسانی.
چه درزمینه توجیه و استدلال مردم.
چه طراح های بظاهر مذهبی که باقیمتهای سرسام آورشون بیشتر آدم از خرید پشیمون میشه!
چه بی نظارتی ها...
همین پری یاس که نام بردید، من از بعضی طرح هاش خیلی خوشم اومد، اما وقتی قیمتهاشو دیدم کلا ازخرید پشیمون شدم. یعنی یجورایی میشه گفت گالریش واسه بچه پولداراست.
یه طرحش رو من خودم از پارچه کیلویی پارچه خریدم و دوختم تقریبا یک چهارم، یک پنجم قیمت گالری پری یاس شد.
وقتی طراحی با اسم دین وارد میشه و اینطور غیرمنصفانه قیمت رو بالا میگه نمیشه اسمش رو طراح مذهبی گذاشت.چون به قول شما بیشتر سود مدنظرشونه تا ترویج فرهنگ حجاب، به همین دلیل گاهی حتی انقدر روی همین لباس های اسلامیشون زلم زیمبو میزارن که بیشتر جلب نامحرم میکنه و اون پوشش رو زیر سوال میبره.
حالا اگر طراحهای خوبی هم داریم، این طراحها باید به کارهم گرفته بشن، نه اینکه درحد همین چند تا گالری جزئی باشند.
متنی که نوشتم هم درجواب پیام شما که گفتید دیگه باتذکر لسانی و... درست نمیشه بود. منظورم این بود که همه چیز باید باهم باشه تا کار درست پیش بره.


+ حالا جالبه بدونید که اکثر طراح‌ها و پرزنت کننده‌های محصولات حجابی که جلب توجه کننده نا محرم هستند، همین مذهبی ها هستند. خودشون چادری هستند اما مانتوهاشون به درد چادری‌ها نمی‌خوره. لباسهای پوشیده گالریشون به قول شما پر از زلم زیمبوئه.
متاسفانه داستان همون حرف حاج آقا پناهیانه.
اگر خوب‌ها خوب‌تر بشن... بدها خوب میشن.
وقتی مذهبی‌ها خودشون دارن با دست خودشون به فرهنگ تبرج دامن میزنند؛ از اون دختری که تو یه خانواده سنتی داره با تربیت غلط از دین زده میشه و یا از دین دور میشه چه توقعی هست.
من میگم اتفاقا فلسفه حجاب برای مذهبی‌ها باید دوباره گفته بشه... در کنارش اصول دین!
برای غیر مذهبی ها (عرفاً) باید اصول دین بگن در کنارش فلسفه حجاب!

امر به معروف هم میگم باشه... لسانی هم باشه. اما کیا رو؟ مسئولین رو یا اون خانومی که انگیزه کافی برای با حجاب شدن نداره و بازار هم پره از لباس به درد نخور و هر وقت بره بازار اولین و خوشگل‌ترینشون رو میخره.
اون زمانی که حضرت آقا در مورد امر به معروف لسانی گفتند و تلویحا همین مسائل ظاهری هم مد نظرشون بود مثل حجاب که در خیابان قابل اصلاحه... اون زمان اواخر دهه هفتاد و اوایل هشتاد بود که مانتوها گشاد بود و بلند و خانم‌هایی که اهل بدحجابی بود، تو همین وضعیت موهاشون رو بیرون میگذاشتند (یه رجوع کنید به کاراکترهای فیلم نهنگ عنبر)
اما چند سال پیش آقا در یک سفر استانی در مورد خانم‌های بدحجاب گفتند: یک عیب ظاهری‌.. که شاید منم کلی عیب باطنی داشته باشم... و در موردشون گفتند که دلشون با نظام و انقلابه.
اما همین اخیرا در دیدار دانشجویی بحث عدم اختلاط و پوشش در دانشگاه‌ها رو مطرح کردند.
به نظر میاد این نشان از اینه که اصلاحات در بحث حجاب باید بره به سمت اصلاحاتِ مدیریتی و در چهارچوب ساختارها.

من یه طرحی رو برای یکی از دوستانم که ازم در بحث حجاب و پوشش در دانشگاه نظر خواسته بود، فرستادم.
طبق اون طرح، کافیه هم در بحث قوانین دانشگاه از طرف مدیریت دانشگاه و هم ایجاد تسهیلات برای پوشش دانشجویان بخش خصوصی وارد عمل بشن.
بخش خصوصی مانتوهای مناسب و خوش دوخت ‌و کلاسیک برای دانشجو به صورت نقد و اقساط در مکانی در دانشگاه فراهم کنه‌. دانشگاه هم اونا ملزم به رعایت یه سری استانداردهای پوشش بکنه و قوانین محکمی برای استفاده نکردن از زلم زیمبو و زینت‌آلات و ..‌. وضع کنه.
خیلی راحت همونطور که بدحجابی از دانشگاه به جامعه تسری پیدا کرد، حجاب هم میتونه از دانشگاه به جامعه تسری پیدا کنه و به نظر میاد با توجه به اینکه استانداردهای زیبایی شناسی در مد امروز مرتب داره تنزل پیدا می‌کنه، مطمئنم مردم دست از پوشیدن لباس‌های نامناسب و ناایمنِ بازاری برمیدارند. لباس‌هایی واقعا امنیت خانم‌ها رو مخدوش می‌کنند و حالِ دلشون رو بد می‌کنه.


_ دقیقا همینطوره.
چرا ما با این همه کتابها و کلاسهای اقناعی هنوز دستمون خالیه، شاید خیلیامون هنوز نتونیم ۴ تاشبهه درمورد حجاب رو خوب جواب بدیم.
اول به خودم میگم، هرچی هست ابتدائا از کم کاری خودمونه، چه کمبود اطلاعات نسبت به اسلام و فلسفه احکامش(درهرزمینه ای نه فقط حجاب)
چه انتخاب مسئولینی که دارن تو اجرای دین و اصلاح دنیامون کم کاری میکنند.
طبق روایات یکی ازدلایلی که افراد نامناسب میشن مسئول جامعه مون همینه که امر به معروف نمیشه، حالا در هر زمینه ای باشه که حجاب هم جزوشه.
یعنی در اصل قوام این حکومت اسلامی به همین امر به معروف و نهی از منکره.
خواهریکی ازبستگان نزدیک ما تو کار خیاطی وسری دوزی و... هستند.
اما طرحهارو خود مغازه دارهای هفت تیرمیدهند که چی بدوزن.با اونهاهم که صحبت کنید میگن مردم اینطور میپسندن و ما از این مدلها میاریم.
این طرحهای حجاب هم خیلی جزئی هستن واگر دقت کنید، خیلی کم تو بازار واردشدن.
بخاطر همینه که همه چیز باید باهم باشه.
باید تذکرلسانی باشه ، باید رسانه هامون القای سبک زندگی اسلامی کنند تاذائقه مردم که منحرف شده تصحیح بشه.درعین حال حکومت هم این کارهارو بکنه و طراح های خوب و متعهد رو برای لباسهای خانمها و آقایون سرکاربیارن.
منظورم این گالری های جزئی نیس منظورم اینه که ازطراحهایی باطرحهای حجاب ایرانی اسلامی در کل بازار استفاده بشه و قیمتهاشونم خوب باشه که ادم رغبت کنه طرفشون بره، والا الان محجبه بودن خیلی گرونتر درمیاد برای آدم تا کم حجاب بودن.
امسال که نمایشگاه قرآن نبود ولی سالهای پیش وقتی میرفتیم غرفه های حجابش پشیمون میشدیم از خریدشون.واقعا قیمتهاشون منصفانه نبود.
مدل چادرهاهم که الان نگاه کنید هزارتا سنگ کاری و... بهش دادن که من خانم سر یه دخترخانم میبینم واقعا جذبشون میشم و خوشم میاد،خدا به دادآقایون برسه که حس و نگاهشون با خانمها متفاوته.


+ بله. درست می فرمایید. اصلا لباس خوب تو بازار نیست. من چند تا از بستگان نزدیکم چادری نیستند و مانتویی هستند. اصلا نمی‌تونند از بازار خرید کنند. می‌دن براشون یه مانتوی ساده بدوزند و طبیعتا قیمتش هم خیلی ارزان نیست.
کلا الان حجاب داشتن سخت و گران شده.


_ درد دل زیاده ...

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۹ ، ۱۸:۵۹
نـــرگــــس

استغفار می‌کنم اگر توی این‌ وبلاگ دارم در مورد بچه صحبت می‌کنم، و دلِ کسی لرزیده و دلیلِ ناراحتیش حرفام بوده. چون هنوز ازدواج نکرده و یا هنوز بچه‌دار نشده.😔

دغدغه‌ی این روزهای من همین موضوع شده پس ببخشید اگر مایه آزار شما شده. کاری هم از دستم برنمیاد. گاهی انسان ناتوانیش رو این‌جور جاها حس می‌کنه. 😔


دلم می‌خواد با خودم صادق باشم مثل آینه...

وبلاگ رو هم برای همین نوشتم.

بعدا فکر کردم که چه خوبه که آدم اینجا می‌تونه با دیگران تعامل داشته باشه.

الان فهمیدم که آدم اینجا فقط می‌تونه با خودش صادق باشه.

چون هر چقدر پست‌های اینستاگرام، غالبا غیرصادقانه است، ولی کامنت‌هاش خیلی صادقانه است...

اینجا همه با هم مهربونند ظاهرا! 

یعنی هیچ کس از دست من ناراحت نیست؟

اگر خواستید هم ناشناس بگید. اولین مطلبی که جواب کامنت هاش رو بدم همینه.

۱۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۹ ، ۱۵:۳۷
نـــرگــــس

بچه‌ها رو ما به دنیا نمی‌آریم. خدا بچه‌ها رو به ما میده‌.‌ این دروغ نیست که بگیم خدا به ما بچه رو داد. دروغ اینه که بگیم ما کاره‌ای بودیم توی به دنیا اومدنش. 


اولین بار توی عمرم که به یک بچه حسِ مثبت پیدا کردم، شبی بود که من و همسر می‌خواستیم بریم دیدنِ بچه‌ی تازه به دنیا اومده‌ی یکی از دوستانمون. رفتیم خیابون صفائیه قم و من یک سرهمیِ زرافه‌ای برای محمد‌مهدی انتخاب کردم.
وقتی داشتیم حساب می‌کردیم، به مصطفی گفتم: به دنیا اومدنِ یه بچه، عجب معجزه‌ی بزرگیه، مگه نه؟


امشب تولد زینبِ ملوس بود! از دیروز به این فکر می‌کردم که چقدر شگفت انگیزه که یک سااااله که زینب در کنارِ ماست. و این فقط لطف خداست. این مهربونیِ خداست.


کلّما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا.

قال یا مریم انی لک هذا؟
قالت هو من عند الله! ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب.
هنالک دعا زکریا ربه... قال ربِّ هب لی من لدنک ذریه طیبه. انک سمیع الدعاء.
خودمونیش میشه: هر بار که حضرت زکریا به عبادتگاه حضرت مریم میومد، میدید که رزق و غذای خاصی برای او رسیده.
یه بار بلاخره سوال کرد: ای مریم! دخترم! اینها رو از کجا میاری؟ از کجا میاد اینا؟
مریم گفت: این‌ها از طرفِ خداست!😍 خدا به هر کس که بخواد بدونِ حساب روزی میده!😌
(توجه کنید که "من یشاء" میتونه به این معنا باشه که "هر کس که خدا بخواد" و می‌تونه به این معنا هم باشه: "هرکس که از خداوند بخواد")
اینجا بود که حضرت زکریا یک تلنگر حسابی خورد 😭 (این "هنالک" انگار اوجِ داستانه!!! آدم یادِ لحظه‌ی ایمان آوردنِ ساحرانِ فرعون و عصای موسی می افته) و خدای خودش رو صدا زد! و گفت: پروردگارا به من هم از نزدِ خودت، فرزند پاکیزه‌ای عطا کن. تو که می‌شنوی صدامو، دعام رو... 😭

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۹ ، ۰۱:۵۳
نـــرگــــس

باز هم از آقایون محترمی که خواننده این وبلاگ هستند عذرخواهی می‌کنم و خواهشمندم نه تنها توی نخ مطالب این پست نروند، بلکه حتی نخوانند. از قضا تعداد شما آقایان محترم کم نیست اما چاره چیه. زنان زیادی نیازمند دسترسی به این اطلاعات هستند که اگر پست رو رمز‌دار کنم، رهگذرانی رو که ممکن هست گذرشون به اینجا بیافته، از خوندنشون محروم می‌کنم. پیشاپیش عذرخواهم.
توی پست قبلی در مورد این گفتم که با مراقبت غذایی می‌تونیم سطح موادی بدن‌مون بهش احتیاج داره رو مرتب تامین کنیم. درشت مغذی‌ها و ریز مغذی‌ها رو مرتب و به صورت روزانه دریافت کنیم. مواد ناسالم رو از رژیم غذایی‌مون حذف کنیم.
و یک جمله هم گفتم که خیلی بازش نکردم: انگار تنها علتِ پوکیِ استخوانِ مادربزرگ‌های ما بچه آوردن بوده!!!
حالا بد نیست که در این پست، به بررسی شرایط زندگی و تغذیه و سلامت و میزان آگاهی‌های زنانِ نسل‌های قبل بپردازیم. بدین منظور ما باید به حافظه‌ی تاریخی‌مون رجوع کنیم.
زمانی که زنان باردار و دختران مجرد از شدت فقر آهن عادت به خاک خوردن داشتند. ویار خاک داشتند! چیزی که الان برای ما غیرممکن و خنده داره.
اون زمان خبری از چیپس و پفک و شکلات نبود ولی در عین حال، خوردن تنقلات مفید مثل آجیل یا مصرف میوه به صورت روزانه، جز برای خانواده‌های سطح بالا مقدور نبود. مردم از میوه و محصولِ زمین و باغ‌شون می‌خوردند و بقیه ایام سال قناعت می‌کردند. هر بار که یک گوسفند می‌کشتند، تا مدتی گوشت داشتند ولی اینطور نبود که فریزری داشته باشند پر از گوشت مرغ و ماهی و بوقلمون و بلدرچین و گوشت گوسفندی و ...
همه‌ی این موارد شد نکته اول.
نکته دوم اینه که اصلا آیا می‌دونستید که یکی از مسائلی که بدن رو بسیار فرسوده می‌کنه و بسیاری از اندام‌های بدن رو تضعیف می‌کنه، زیاده روی در امر مراوده جنسی هست؟ ضعف مغز، قلب، کبد، قوا، اعصاب، بینایی، معده، کلیه، مثانه و تپش قلب و درد کمر و باسن و ... و حالا اگر شخصی ضعف مزاج و قوای بدن رو از قبل با خودش به همراه داشته باشه، به راحتی این مساله در سنین میانسالی و پیری براش درد و مشکل ایجاد می‌کنه.

حالا شما تصور کنید خانمی بارداره یا شیرده هست یا هردو!!! و ۱- مجبوره تمکین کنه و این درحالی هست که بدنش کشش هفته‌ای یک بار رو هم نداره ۲- مراقبت‌های تغذیه‌ای نداره و حتی خودش هم به فکر خودش نیست چه برسه به بقیه ۳- مثل زنانِ قدیمی هزاران کار سخت و سنگین می کنه که فقط یکیش کهنه شستن بوده، اگر وظیفه‌ی دوشیدن گاوها بر عهده‌ش نبوده و ... ۴- شوهرِ ناسازگار و جاهل و متعصب و سنتی‌ای داره که ذره‌ای درکش نمی‌کنه و ...
معلومه که می‌پوکه!
آیا ماها درگیر تنها یکی از موارد بالا هستیم؟؟؟
جواب نه هست. واقعا نهههههههه!!!

در مورد خانم وافی که در پست قبل در کامنت‌ها مطرح شد: دوستانِ عزیزم! ببینید! ما طبیبِ شخصیِ ایشون نیستیم و نبودیم که بدونیم ایشون چه بیماری‌ای دارند، آیا قبلا بیمار بودند یا زمینه داشتند یا نه. ما توی زندگی ایشون نیستیم ‌که بدونیم چی می‌خورند و چطور از خودشون مراقبت می‌کنند. فقط اینو بگم که ذره‌ای از سختی‌هایی که ایشون میکشند رو ما خبر نداریم. از زمانی که توی خونه‌های کوچیک مستاجر بودند تا الان که الحمدلله یک صاحبخانه خوب و مومن دارند، نمی‌دونیم چه رنجی کشیدند. از زمان‌هایی شوهرشون برای تبلیغ شهرستان بودند و ایشون در سرما و گرما و با سختی بچه‌هاشون رو دکتر بردند. از زمان‌هایی که نزدیک زایمان‌شون بوده و بازهم چون شوهرشون تبلیغ و جهادی رفته بودند، ایشون خودشون مجبور بودند برن بیمارستان و بچه به بغل برگردند.
من گفتم ایشون دارند خودشون رو خرج می‌کنند و جهاد می‌کنند چون خودشون با رضایت شوهرشون در این جایگاه ها همراهی می‌کنند و بدون غر زدن سختی‌های زندگی‌شون رو به دوش می‌کشند و راضی هستند به رضای خدا.
این‌که من در این پست از یک خانمِ نمونه‌ی خارجی نوشتم برای اینه که زن‌های ما در ایران، حتی اگر ده تا کلفت و نوکر داشته باشند، بازهم بچه‌دار نمی‌شوند و کسانی که تعداد زیادی فرزند می‌آورند هم انگیزه‌های والا و الهی اون‌ها رو مجذوب کرده...
ادامه داره...

۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۹ ، ۱۹:۴۰
نـــرگــــس

"سفرنامه‌ی سفرِ عید فطر امسال به بروجرد و پلدختر، با رعایت فاصله‌ گذاری :)"

یک هفته مسافرتِ من کنارِ دلبرم تمام شد. به همراه دخترا... گرچه این سفر رو همیشه با خانواده خودم یا قبلا به همراه همسرم رفته بودم اما این‌بار لذت بخش‌تر بود...
صبح روز عید فطر آرام آرام وسایلمون رو جمع کردیم، با دقت تمام. ناهار میدان بهمن رفتیم و سنگینِ سنگین افتادیم تو جاده. جای همگی خالی. حرف زدیم، چیز میز خوردیم، حرف زدیم، من قرآن خوندم، اون موسیقی سنتی گذاشت :) حرف زدیم و کم کم رسیدیم.
دم مغرب رسیدیم بروجرد. پیش آقاجان و مامان‌زهرا که پر از آرامش‌اند. دستای چروکیده و زحمت‌کششون. صورت ماه و مهربونشون. فرش‌های قرمزِ پر انرژی‌شون. سفره همیشه پهن و پر برکتشون. با دست پخت مامان‌زهرا، دلمه و آبگوشت و قیمه خوردن، با سالادِ شیرازی، در بهارِ معتدل بروجرد که بهار شیراز هم جلوش حرفی برای گفتن نداره. "گرچه سپاهان بهشت روی زمین است/ لیک نیارزد به یک بهار بروجرد" 

مهمونی‌ها با خاله‌ها، دخترخاله‌ها، زن دایی و دایی و انس و الفتی کمیاب. اون‌جا اصلم رو پیدا می‌کنم، اون‌جا توی حیاط زیر درخت خرمالو و درختای مو و بوته‌ی یاس نفس می‌کشم.

فردا بعد از ناهار رفتیم پلدختر. 
۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۹ ، ۱۶:۲۳
نـــرگــــس

راستش برای خودم هم سوال شد که من چرا کلوئی رو فالو کردم. در واقع پیج اون اولین پیجِ این سبکی‌ای بود که من فالو کردم و هنوزم آنفالو نکردم. چه چیزی برای من اینقدر جذابیت داشت که ادامه دادم؟🤔
جدایِ از جذابیت های بصری این پیج و کپشن‌هاش، همیشه یه سوالِ بی جواب داشتم:
مگه میشه یه کسی چهار سال پشت سرِ هم باردار باشه؟ اصلا با این وضعیت مگه میشه که بدنِ زن پوک نشه؟🤔🤨😐
تا اینکه همین چند وقت پیش که یک کلیپی از یک خانواده آمریکایی دیدم که مادر خانواده، هر سال یک بچه آورده و الان حدود ۲۰ ساله از ازدواجش میگذره و ۱۸ تا بچه داره... 🙄😖😥
فهمیدم میشه.🙂 بیشتر از این‌ها هم میشه‌. تو شدنش می‌شه.😏 الان اینستا به من ثابت کرده، اگر ۶ تا بچه بخوای در ۶ سال به دنیا بیاری میشه! واقعا میشه. مادرای زیادی تو دنیا این کار رو کردند، چون مشت نمونه خرواره و اون زن نمی‌میره به خدا!!!🤪
اما من...
به عنوان یک دخترِ ایرانی، همیشه از جانب مادرانِ باسابقه‌ترِ اطرافم شنیدم که با بچه آوردن، شیره‌ی جانت رو میدی.😖
دخترهایی که کمی از من بزرگتر بودند، متوهمم کردند که _چه میدونم_ چند ده درصدِ ذخایرِ بدنِ زن با هر بارداری از بین میره.😟
و یک طوری گفتند انگار که بدن هیچ وقت ترمیم نمیشه.🤕
یک طوری گفتند انگار تنها علتِ پوکیِ استخوانِ مادربزرگ‌های ما بچه آوردن بوده.😯
یک طوری خواسته یا ناخواسته از بچه آوردن ترسیدیم که حتی برای بچه اول هم کلی طول کشید تا از لحاظ روحی برای پذیرش این مسئولیت آماده شدیم.🥺

داستانِ کلوئی رو فقط از این زاویه بهش نگاه کنین لطفا.
خواهش می‌کنم هم نگید که اینا تغذیه شون خیلی بهتر از ما ایرانی‌هاست. حداقل مطمئنم اگر خیلی از ماها بیخیال مواد مضر مثل مشتقات قهوه و شکلات و چیپس و ... بشیم، اگر فقط همین یه قدم رو برداریم، از نظر عادات تغذیه ای خیلی از اونا جلوتریم.
اونا ممکنه قرص بخورند. مکمل بخورند... خب ما هم می‌تونیم بخوریم. مانعی وجود نداره!
الان اینو نگاه کنید! برنامه کرفسِ منه.

کالری ناهار و صبحانه‌ام مجموعا ۲۰۰۰ کالری که واسه امروز خیلی زیاد بود و کلا رکورد شکوندم. ولی عمدا از بخش میان‌وعده‌هام عکس گذاشتم که ببینید! روز قبلش رو هم ببینید!😊 کلا من فهمیدم یکی از دلایل اینکه چاق نیستم فقط نخواستن بوده. من هیچ وقت نخواستم. اما حالا می‌خوام. 😊
حالا اینم اسکرین شاتِ برنامه کرفسِ یکی از دوستای عزیزمه! 😖 که قصد بارداری هم در آینده نه چندان دور داره.😱 و می‌خواد وزن کم کنه. خیلی نگران‌کننده است. نه؟😐 

کلا اینا رو هم اینجا گذاشتم که خیلی چیزا گره خورده به اراده‌مون. به خواست‌مون. خدا منتظره که ما یه قدم برداریم. ازش بخواهیم. هیچی نمیشه. نترسیم.😉

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۹ ، ۰۷:۳۷
نـــرگــــس

در کشور سبزه و گل عیدتون مبارک!

خوشه چین
حجم: 9.8 مگابایت

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۹ ، ۱۸:۱۲
نـــرگــــس

حاج آقا میگه: باید امشب که شب قدره، نیازمون رو خوب بشناسیم و اونو از خدا بخواهیم.
می‌دونم چی نیاز دارم.
قرب به حضرت مادر‌ سلام الله علیها.
خدایا! مسیرم رو ۸۶ سال کوتاه کن. آمین.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۱:۲۰
نـــرگــــس

هشدار! این پست بیشتر به درد "دخترخانم‌ها و کلا خانم‌ها! چه مجرد چه متاهل" می‌خوره. لطفا آقایون محترم اگر این پست رو می‌خونند، خیلی تو نخِ قضیه نرن. سپاسِ فراوان.
این خانم عزیز رو می‌بینید؟ ایشون کلوئی هستند. ۲۷ سالشونه و همین ابتدا ازشون عذرخواهی می‌کنم که مجبور شدم به احترام دوستانم، لباسشون رو اصلاح کنم.

من چندساله کلوئی رو فالو می‌کنم. از این مدل مادرها هم توی اینستا کم نیست ولی ایشون خیلی ویژه است. به دلایلی که حالا میگم.
هر وقت هم من درمورد کلوئی با دوستام حرف می‌زنم، اونا میگن: "ما نمی‌دونیم اینا از چی ساخته شدند، فولادزره‌اند، چی‌ان که اینقدر توان دارند! ما که تو همین دوتاش هم موندیم."
دوست داشتم به بهانه کلوئی در مورد یه سری چیزا با هم گپ بزنیم. توی این پستِ اول یه ذره با کلوئی آشنا میشیم.
۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۰:۳۶
نـــرگــــس

دیشب
زن دایی یهو خیلی جدی شد و گفت: گوش بده می‌خوام نصیحتت کنم. 👊
گفتم: من عاشق نصیحتم. بگو زن دایی... 😍
_ نه حواست به من باشه.☝️
_ کامل حواسم بهته. بگو...😍
_ یه ذره فاصله بگیر قشنگ گوش کن!!✋
_ باشه.😍
_ خیلی مهمه. قشنگ تو اون مغزت، تو اون کله‌ات فرو کن.👊
_ باشه.😍
_ صالحه هر چند تا بچه‌ می‌خوای بیاری تا ۳۴ سالگی بیار. من هر ۵ سال یک دونه بچه آوردم و الان مثل چی پشیمونم... 😔

نگفتم بهش که خودم هر بار که تجربیات کانال دوتاکافی‌نیست رو می‌خوندم چقدر وسوسه می‌شدم بعدی رو هم بیاریم.😐
نگفتم که بیشتر از یک ماهه دارم فکر می‌کنم چه ایرادی داره تو سال دوم شیردهی، یه بچه دیگه بیاریم. حالا یعنی اینقدر شیر به شیر بده؟😑
منی که چند ماه قبل اینقدر اعصابم از دیدن مادرهایی که بچه پشت هم می‌آوردند، خرد میشد، حالا دیگه نمی‌تونم جلوی میل خودم به داشتن بچه بیشتر مقاومت کنم.😥
منی که چند ماه قبل توی گروه دغدغه‌های مادرانه همش می‌گفتم: چه ایرادی داره بچه رو با دستمال مرطوب تمیز کنی، لازم نیست بشوریمش چون کمر خودمون آسیب می‌بینه، همین منم که الان طرفدار پوشک‌های اقتصادی و محیط زیستی چندبار مصرف شدم؟؟؟؟😖

همین منی که امروز نشسته بودم پیش شوهر و داشتم دفتر برنامه‌ریزی بلند‌مدتم رو بهش نشون می‌دادم و می‌گفتم: چه لزومی داره طبق این پیش بریم؟ تا ۳۷ سالگی فقط ۶ تا بچه؟🙄
بعد شروع کردم به خیال بافی...🥰
اینکه: اگه امسال سومی‌مون به دنیا بیاد... سومی‌مون دو قلو باشه🤩🤩... وای!!!
شایدم سه قلو باشه!!! واااااای!🤩🤩🤩 من یهو مامان چهارتا، پنج تا نی‌نی میشم.😍
بعدش این نی‌نی‌ها توی خونه می‌گردن... وول می‌خورن. خیلی نانازن. خیلی جیگرن... بازی می‌کنن...💗💗💗💗
گفتم: بیا بهش فکر کنیم. شاید شد. برو یه گونی سنجد بخر من بخورم، چند قلو به دنیا بیاریم...😅

راستش دیگه به کلاس تیراندازیم فکر نمی‌کنم. به فایل‌های بورس که باید گوش بدم هم فکر نمی‌کنم. چون لب‌تاپ رو دادم تعمیر، انگار استرسش رو هم ندارم دیگه...

به این فکر می‌کنم که وقتی همه‌چیز طبق برنامه‌ریزی پیش میره و برگه‌های ثبت ریتم دوهفتگیم رضایت بخشه، واسه چی بترسم؟ مگه اون روزی که تو سال ۹۵ اون برگه برنامه‌ریزی بلند‌مدت رو نوشتم فکرشم می‌کردم که با وجود دوتا بچه از اون روزم چقدر اکتیوتر و پویاتر و منظم‌تر و بهترم؟

بازم رسیدم به همون فلسفه‌ای که تو زندگیم بهش رسیدم.
من وظیفه‌م اینه که ظرفم رو به اندازه بی‌نهایت بزرگ کنم. که اگر خدا به اندازه بی‌نهایت بهم عمر داد، بی‌نهایت رشد کنم. هر لحظه، هر چقدر که می‌تونم به روحم وسعت بدم. برای همین هر لحظه پتانسیل اینو داره که بی‌نهایت بهشت (یا جهنم) تو دلِ خودش پنهان کنه.

خدایا! آرزوهای من خیلی بزرگه. خیلی بی‌نهایته.
خدایا! یه تصویری توی ذهنم ساختم از اون زمانی که پیش مادر می‌نشینم، تمام انس و توجه من به سمت توست.
خدایا! تویی که همه‌ی افکار و تصاویر توی ذهن ما رو در این دنیا به واقعیت تبدیل می‌کنی، آیا میشه که رویاها و آرزوهای من رو هم تبدیل به حقیقت کنی؟
خدایا! من پاسخِ چیکار کنم‌هام رو می‌خوام...

من باور دارم...
خدا میل ما به رشد رو بی‌جواب نمی‌ذاره.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۶:۴۷
نـــرگــــس

محض ریا :)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۶:۲۵
نـــرگــــس

+ ریتم یعنی نظم به علاوه برنامه‌ریزی در حال حرکت

از اول ماه مبارک، برنامه این بود که شب ساعت ۱۱ می‌خوابیدم و همسر اون ساعت می‌رفتند جلسه‌‌های کاری‌شون و وقتی حدود ساعت سه بامداد برمی‌گشتند من رو بیدار می‌کردند. بعدش یا نماز، یا دعا یا گفتگو با همسر و سحری خوردن با ایشون. بعد بین الطلوعین رو بیدار می‌موندم و مقداری قرآن می‌خوندم و بعد دوباره دو- سه ساعت می‌خوابیدم.
دیشب خوابمون دیر شد و بعدش هم دیگه خوابم نبرد. ساعت یکِ شب بود که شروع کردم فایل‌های ۳ و ۴ و ۵ و ۶ شرحِ کتابِ "آن‌سوی مرگ" رو گوش کردم.
بعدش هم پا شدم رفتم ابوحمزه خوندم.

ترجیح میدم توضیح دیگه‌ای ندم. ولی اینو باید اینجا می‌نوشتم.

 اذان مغرب رو که می‌گه و افطار می‌کنیم، میزنیم کانال سه، درس اخلاق آقا رو می‌بینیم و می‌نیوشیم، بعد می‌زنیم کانال یک، صحبت‌های حضرت امام رو می‌بینیم و می‌نیوشیم. بعد برمی‌گردیم کانال سه و اون موقع تیتراژ سریال هم داره میره... راحت بدون تبلیغات و ارزش افزوده :)
استاد سلطانی: "ما با تاریک شدن هوا، همه‌ی چراغ‌های منزل را روشن می‌کنیم و نیمه شب یک دفعه همه را خاموش می‌کنیم و به خواب می‌رویم و حیرانیم که چرا اینقدر عصبی هستیم. این تعارض با نظم طبیعت برای ما عادی شده است. خیلی ساده می‌توانیم با دیمر (تنظیم کننده نور چراغ) نور منزل را آرام آرام کم کنیم و بعد آماده خوابیدن شویم."
از ساعت ۹ و نیم- ده لامپ‌ها رو کم کم خاموش می‌کنیم. مسواک و دستشویی و روند معمول، حدود نیم ساعت طول می‌کشه. اما متاسفانه همیشه اوضاع خوب پیش نمیره. این ریتم با وجود همه‌ی کاستی‌هاش، یک ریتم ایده‌آل با توجه به زندگی در شهر و با مقتضیات زندگی معمول ماست و من امیدوارم در روزهای آینده بیشتر به این ایده‌آل نزدیک بشیم. آمین :)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۳:۵۰
نـــرگــــس

الان که ماه رمضان هست، تصمیم گرفتم در مورد یه تجربه تلخِ قدیمی براتون بگم... دقیقا چون ماه رمضان هست و شنیدنش موضوعیت داره و این داستان خیلی حرف‌ها تو دلِ خودش داره...

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۹:۰۵
نـــرگــــس

عوام و خواص، بیسواد و دانشمند...
از یک منظر هر دوی این تعابیر تشکیکی هستند و از منظری دیگر کاملا شانی هستند. یعنی فرد الف، به نسبت فرد ب، دانشمند است و همین فرد به نسبت فرد ج، بیسواد.
اما اگر در شانِ عالمیتِ علمِ طب، فرد الف را در نظر بگیریم، وی بیسواد است و همین فرد در شانِ عالمیت علمِ ادبیاتِ عرب، باسواد است.
به همین ترتیب، اولاً اطلاقِ عوام بودن و عامی بودن و ... به یک فرد، خالی از مغالطه‌ی "توهین" نیست. ثانیاً نشانگر این است که فردی که برچسبِ عامی را بر دیگری می‌زند، خودش در سطح یا شانی از ساده‌انگاری و عامی‌بودن بوده‌است که به راحتی فرد مدّ نظرش را اینگونه می‌نوازد چرا که می‌توانست با دلیل و برهان مدعای خود را ثابت کند.
فردی که به نظر فردی دیگر عامی است، اولا ممکن است در یک حیطه‌ی خاص عامیانه فکر کند، حرف بزند یا عمل کند، ولی در حیطه‌ی تخصصی خودش یا حیطه‌ای که به آن اشراف دارد، کاملا حرفه‌ای رفتار کند. ثانیاً ممکن است در یک مساله‌ی خاص فردی از فردی دیگر حرفه‌ای تر عمل کند یا سخن بگوید ولی در مساله‌ای دیگر از همان رشته و حوزه، از دیگری تسلط کمتری داشته باشد.
شاید چراییِ اینکه ما به راحتی در ذهنمان به کسی برچسب سادگی و نفهمی و عامی بودن می‌زنیم، ترکیبی است از خلقیاتی که درونمان به عادت تبدیل شده است و منظرِ مواجههِ متفاوتِ ما با مساله.
بنابراین علاوه بر مطالب فوق الذکر، حتما احتیاط کنید و به دیگران به راحتی برچسب عوام بودن نزنید. شاید منظر مواجه آن‌ها و شما در یک مساله واحد کاملا با هم متفاوت باشد‌.
مثلا یک طبیب تشخیص می‌دهد که مراجعش توانایی روزه گرفتن را ندارد ولی خودِ فرد اظهار می‌کند که می‌تواند. ممکن است طبیب در دلش بگوید: عجب نفهمی! این در حالی است که شارع اجازه‌ی تخطی از دستور طبیب را به مکلف داده‌است. چرا که طبیب با علم حصولی نظر می‌دهد و مکلف به جسم و جانش علم حضوری دارد و علم حضوری از علم حصولی بالاتر و بر آن مقدم است.
یا ممکن است یک کارشناس اقتصادی و یک کارشناس سیاسی با هم در خصوص روند رشد یا رکود یا سقوط بازارِ سرمایه یا بازار ارز و سکه به بحث بنشینند. یکی از منظر اقتصادی می‌گوید و دیگری سیاسی. لزوما یکی از این دو کاملا صحیح نیست و یا دیگری کاملا غلط. تشکیکی است و به اقتضای شرایط، اثرگذاری هر یک از دو عامل تغییر می‌کند.
بهانه‌ی تفکر پیرامون این مساله، "عامی" خطاب شدنم توسط یکی از وبلاگ‌نویسان محترم بود در مورد مساله کرونا. (و احتمالا در آینده در مورد بورس با دیگر عزیزان)
برای پاسخ دادن، راه‌های دیگری هم وجود داشت اما من سکوت کردم و لازم ندانستم که چیزی در این باره بنویسم، الّا اینکه بعداً احساس کردم، هیچ کس نیست که از این خصیصه‌ی خودبرترانگاری کاملا مبرا باشد مگر اینکه با تمام وجود و با آگاهی کامل به جنگ با این رذیله رفته باشد. بنابراین ضمن تشکر از ایشان، در درجه‌ی اول این مطلب را برای تذکر به خودم نوشتم.
اللهم ارزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه و صدق النیّه و عرفان الحرمه و اکرمنا بالهدی و الاستقامه و سدّد السنتنا بالصواب و الحکمه و املاء قلوبنا بالعلم و المعرفه...
من همین هستم. منظر مواجهه من کاملا در دایره تفکرات ایدئولوژیکم محدود می‌شود و خط کشم در مسائل اجتماعی، درون دینی و در مسائل اقتصادی، اقتصاد مقاومتی است و از اقتصاد کلاسیک و جامعه شناسی غربی چیزی نمی‌دانم. به معادلات غیبی بیشتر از دو دو تا چهارتا اعتقاد دارم و نظم دنیای مدرن را در برابر طوفان انقلاب اسلامی مثل برگ خشکی شکننده می‌بینم.
اینجا در این وبلاگ، فقط برای کسانی می‌نویسم که "یومنون بالغیب و یقیمون الصلوه و مما رزقناهم ینفقون" و کسانی که "یومنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک و بالاخره هم یوقنون"

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۴:۲۰
نـــرگــــس

مدت زیادی بود که سریال‌های تلویزیون حالم رو خوب نمی‌کرد. از جنس من نبود. نمی‌دیدمشون... قهر کرده بودم با تلویزیون. بهش گفتم چیزی نداری که ارزشش رو داشته باشه یک ساعت وقتم رو به پات بریزم.
آخرین چیزی که به معنای واقعا دوستش داشتم، وضعیت سفید بود. دردهام رو کم کرد. روی زخمم مرهم گذاشت و اون رو بست. وقتی به خودم اومدم دیدم حتی جاش هم نمونده. من به امیرمحمد گلکار و خانواده‌اش بدهکارم. یه کاسه نذری... یه شاخه گل......
تا دیشب... که قسمت سوم سریال سرباز رو دیدم و از تک تک فریم‌هاش لذت بردم. 
مصطفی گفت: بعضی از کارهای رفتارهای یلدا شبیه توئه، بعضی از رفتارهای یحیی شبیه من.
گفتم: یعنی من اینقدر منفعت طلبم؟ 

کلی خندید و لفتش داد و آخرش گفت: نه...
شوخی کرده بود ولی اعتراف می‌کنم نگران شدم.
حالم از این همه طمع ورزی و منفعت طلبی و سود محوریِ یلدا به هم می‌خوره. البته یه جاهایی هم آدم دلش برای یلدا می‌سوزه‌. آخه یلدا معمولیه. واقعا معمولی‌‌‌... مثل هزاران دختر دیگه‌ای که توی این شهر، این کشورند‌ و من بعضی‌هاشون رو میشناسم و دوستشون دارم.

ولی یحیی خیلی معمولیه اما در عین حال آرمانی. خیلی آرمانی. دل هیچ‌کس برای یحیی نمی‌سوزه. فقط آنالیزش می ‌کنه و روی کارهاش خط کش می‌ذاره. 

برای یحیی، مادر، یعنی مقدس ترین انسان زمینیِ زندگی... مادر براش خط قرمزه. اون ارزش خانواده رو خوب می‌فهمه و ازش دست نمی‌کشه. درسش رو هم خوب خونده ولی بهش وابسته نیست. نفسش رو میشناسه و روش سواره، نه اینکه نفسش روش سوار باشه...

و زیبایی خیره‌کننده‌ی این فیلم در به تصویر کشیدن همین مفاهیمِ عمیق زندگی در یک قاب ساده است. شما رو نمی‌دونم اما من عاشق همین ریتم آرام و روایت قصه‌گونه‌ی فیلم شدم که دقیقا مثل زندگیِ عادی ۹۰ درصد مردم این کشوره. توی خونه‌های قدیمی یا آپارتمانیِ قوطی کبریتی زندگی می‌کنند و هنوز به آرمان‌هاشون وفادارند.
من عاشق این سریال شدم. شما رو نمی‌دونم :)

ممکنه بعضی‌ها بگن این فیلم ارزشی هست، شعاری هست، حرفه‌ای نیست، پس ارزشی نداره...
عجیبه که این افراد هنوز هم عالَمِ افرادِ اطرافِ خودشون رو یک ذره هم درک نکردند... عجیبه... این زندگی روزمره ماهاست... به دیدنش خوش آمدید!

یادمه چند سال پیش که یک سری ازهنرمندان با مقام معظم رهبری دیدار خصوصی داشتند و اتفاقا در همون دیدار، آقای آرش مجیدی، نقش اول فیلم هم حضور داشتند. حضرت آقا اونجا گفتند برای به تصویر کشیدن مفاهیم دینی لزوما نیازی نیست نماز خوندن رو نشون بدید... 

دیشب که یحیی توی دانشگاه برای یلدا وُیس فرستاد و بعد پاکش کرد تا با لحنِ بهتری همون پیام رو دوباره بفرسته، اندازه صد تا نماز حرف داشت...

واقعا به تمام عوامل فیلم باید تبریک گفت... دست مریزاد.


+ تصویر پست هم کارِ خودمه که چند وقت قبل به مادر شوهرم هدیه دادم :) قسمت شد اینجا به خاطرِ توجه این سریال به مادر ازش استفاده کنم.
۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۳:۵۳
نـــرگــــس

همسرداری، مادری برای بچه‌ها و یک شغل خوب و پردرآمد و تحصیل هم‌زمان...
اگر این‌ها در چهارچوب یک چهاردیواری به نام خانه ممکن است...
پس
من یک خانه‌دارِ تمام وقتم 😉


موقت: منتظرم اینترنت منزلمون وصل بشه تا پیام‌ها رو با رایانه شخصیم جواب بدم. ببخشید من رو که با گوشی این کار رو نمی‌کنم. واقعا سرعت اینترنت کسل کننده است!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۰:۰۴
نـــرگــــس

نمی‌دونم در پست قبل چقدر در تصویر سازی موفق بودم. هنوز به جانِ مطلبی که می‌خواستم نرسیده بودم که رشته‌ی کلام طولانی شد و رسید به جای دیگری‌...
چیزی که این بار می خوام بگم از قدم‌های کوچکی هست که هر روز و دقیقه و لحظه‌های ما رو تشکیل می‌دهند.
باور...
باور به اینکه هر کاری که می‌کنیم به اندازه‌ی ابدیت برای ما اثر داره، باوری هست که به دست آوردنش کمی سخته ولی حتی فکر کردن بهش ما رو به این باور نزدیک می‌کنه. این مقدمه یک...
مقدمه دوم اینه که ما انسان‌ها در حالِ طی مسیر هستیم. این انسان در دو ساحت فرد و جامعه هست و از اون‌جایی که نهایتا مسیرِ آسفالته، مسیری هست که جمع و جامعه ازش گذر می‌کنه، بنابراین مسیری که جامعه میره، خیلی مهم‌تره. برای همین می‌گیم: اهدنا الصراط المستقیم. و نه: اهدنی...
طیِ مسیر... مقدمه‌ی دومه...
حواسمون باشه که داریم یک راه رو طی می‌کنیم. راهی که قراره خدا بهمون بر اساس اون راه، جزا و پاداش بده یا کیفر و عقاب کنه.
راهی که ما انتخاب می‌کنیم باعث میشه ادامه‌ی زندگی‌مون مشخص بشه. برای همین انتخاب راه، گاهی از طیِ خودِ راه مهم تر میشه. برای همین اگر یک کافر در لحظه‌ی جان دادن، مسلمان بشه و بگه: اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله، بهشتی میشه. چون راهش رو تغییر داده. چون اگر زنده می‌موند و ادامه میداد، واقعا مثل یک مسلمون زندگی می‌کرد.
روایت داریم از معصوم با این مضمون که فردی خدمتشان عرض کرد من در جوانی قدرت انجام فلان عبادت رو داشتم و الان که پیر شدم، بدنم من رو یاری نمی‌کنه. فرمودند: ثواب همون عبادت برای تو ثبت میشه.
شاید با خودمون بگیم خداوند چرا با آدم‌ها اینطور معامله می‌کنه؟ جوابش ساده است. چون پروردگار بر تمام ساحت‌های وجودی انسان احاطه داره، و می‌فرماید: قل کل یعمل علی شاکلته. یعنی همه طبق شکلی که گرفتند، گِلی که خشک کردند، درختی که بزرگ کردند، عمل می‌کنند.
چه کسی عمرِ ابدی داشته باشد... "انما نملی لهم لیزدادوا اثما"
چه هجده سالگی شهید بشود... که کوثر است و الی یوم یبعثون ثمرات و خیراتش در عالم جاری و ساری است...
السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده...

+ عنوان جمله‌ای از علامه طباطبایی

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۹ ، ۱۲:۴۲
نـــرگــــس