صالحه


نرگس
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان
دختر والدین برای ۳۰ سال
همسر ۱۳ ساله
مادر × ۳
سطح ۲ گرایش فلسفه از جامعه الزهرا
کارشناسی ارشد معارف انقلاب اسلامی از دانشگاه تهران

بایگانی
نویسندگان

هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

دوشنبه, ۳ دی ۱۴۰۳، ۰۳:۰۰ ب.ظ

مگه دیدار حضرت آقا با بانوان برای من تموم میشه؟
نههههه...
آخه مگه ماجراهاش تموم میشه؟
امروز دو تا از دوستام رو دیدم و گفتند ما رفتیم دیدار.
بغض گلوم رو فشار داد!
آخه چرا؟
هم شوهرم، هم دوست شوهرم، کارت پخش کرده بودند. دوستان خودمم هر کدوم از واسطه‌های متفاوتی کارت گرفته بودند. خب چرا من یادتون نمیام؟ زاااار بزنم کمه...


از دست شوهرم از همه بیشتر ناراحت و عصبانی‌ام. صبحِ فردای دیدار میگه: خوش به حالِ رضا!
حالا رضا کیه و چرا خوش به حالشه؟ رضا یکی از دوستان شوهرمه. خوش به حالشه چون خانمش آشپزه و کانال آشپزی داره و هر روز صبحانه‌های رنگ و وارنگ برای رضا درست می‌کنه!
و از قضا، اون روز همسر بعد از نود و بوقی مونده بود خونه و خودش بساط صبحانه ردیف کرده بود، حالا میگه خوش به حالِ رضا!!!
بعدشم، یک دقیقه قبل از خروج از خونه میگه: از دستت ناراحتم! دیر از رخت‌خواب پاشدی!
من اصلا به خاطر این حرفاش ناراحت نشدم و حتی استرس گرفتم که: ای وااای! شوهرم از دستم ناراحته!
و در طول روز چند بار زنگ زدم بهش تا عذرخواهی کنم. هرچند مشخص شد که اون حرفش خیلی جدی نبوده و بالعکس حتی کمی سرسری.
اما شب که خونه مامانم اینا مهمون داشتند و ما هم بودیم، دیدم تلویزیون داره تو برنامه‌ی قرارگاه شبکه افق همکارهای همسرجان رو نشون میده؛ وقتی با ذوق بهش میگم؛ هیچی نمیگه. بعد که فاطمه رایگانی (یکی از سخنرانان دیدار) رو نشون میده که اومده تو برنامه، همسر میگه: خودم زنگ زدم بهش برای امشب هماهنگش کردم.
بعد در میان تعجب‌های من میگه: من و فلانی جزو تحریریه برنامه‌ایم.
بعد ادامه میده: اصلا فاطمه رایگانی رو میشناسی؟
تو دلم میگم: پَ نَ پَ.
_فاطمه رایگانی دکترای فلسفه داره.
_ میدونم.
_ میشناسیش دیگه؟ میدونی که خیلی خفنه.
_ آره سخنرانیش رو شنیدم.
_ خیلی خفن بود.
_ مثل من!
_ غولیه برای خودش. این متن سخنرانی رو هم نشستند با رضا ف و میم ت با هم نوشتند.
_ داشتی میگفتی! خیلی خفنه :)
_عه! نگاه کن! خانم عین خودمون الان با تماس تلفنی داره صحبت می‌کنه...


شاید ماجرای صبح، خیلی مهم نبود ولی وقتی گذاشتمش کنار این مدل صحبت کردنش، دیگه قابل بخشش نبود. مهمون‌ها که رفتند یه دعوای کوچولو با همسر کردم که صبح میگی خوش به حالِ رضا، شب میگی فاطمه رایگانیِ خفن!
برگشتیم خونه‌مون و درِ خونه رو که باز کردیم، با همون بهشت کوچولو مواجه شدیم که خیلی دوستش داریم. همون جایی که من عصر اون روز مرتبش کرده بودم، جارو کشیده بودم، آشغال‌ها رو ازش بیرون برده بودم و همه‌جاش رو دسته گل کرده بودم. 😭

حالا هی عذرخواهی کن؛ قربون صدقه برو، بگو دوستت دارم و تو خفن‌ترینی. واقعا دیگه فایده نداره...
"میدونید، اون دوستت دارمی که یه زن از همسرش میشنوه؛ وقتی از قلبش بیرون نمیره که ازش نخواد توی خونه یک مادرِ کدبانوی ۲۴ ساعته با چند تا بچه قد و نیم قد باشه و همزمان! دقیقا همزمان، در عرصه‌ی عمومی یک کنشگرِ فعالِ درجه یک یا یک زنِ دارای استقلال مالی."
حالا هرچقدرم که روز زن و زن مادر رو بهم تبریک بگن، حالم خوب نیست. از این روز و تبریک‌هاش بدم میاد. من فقط میلاد حضرت زهرا رو تبریک میگم.
هر چقدر هم که توی خونه کار کنم و غذاهام خوشمزه باشه، هر چقدر هم که کارهای خونه‌ام مرتب و راست و ریس باشه، لباس‌ها همه شسته شده و تا شده؛ اتاق بچه‌ها مرتب، آشپزخونه تر تمیز باشه، من بازم حالم خوب نیست. میرم دانشگاه هم حالم خوب نیست. کتاب می‌خونم هم حالم خوب نیست.
نه اینکه تقصیر مصطفی باشه.
نهههه.
این حکایت جامعه ماست. زن رو نمی‌فهمه!
خانواده یه جور. فامیل یه جور. عرصه عمومی یه جور.
از یکی از آقایونِ حزب‌اللهی فامیل‌مون شنیدم، تو رویِ خودم با خنده گفت: حضرت آقا زن‌ها رو پررو می‌کنه با این کارها.

واقعا باورم نمیشد! هی بهش میگفتم: داری شوخی می‌کنی دیگه!؟
یکی از دخترای هم‌دانشکده‌ایم میگفت، همین رو از استادشون شنیده. اینکه جمهوری اسلامی زن‌ها رو پررو کرده.
و خودمم بی‌مهری از اساتید زیاد دیدم. مخصوصا دونفرشون که بهتره به خدا واگذارشون کنم چون اشکم رو سرِ بی‌شعوری‌شون درآوردند.
ولی واقعا ناامید نیستم. هروقت مُردم ناامید میشم.
امیدوارم چون همین‌که به درک جدید می‌رسم، یعنی جای امیدواری هست. و انقدر میگم و میگم تا برای بقیه هم راه باز بشه.


هدیه روز مادر برای مادرشوهرم یه روسری و کیفِ سِتِ سبز رنگ و گل و شیرینی خریدیم و برای مادرم؛ یک بلوزِ بافتِ زرد رنگ. گل و یه بسته شیرینی کوچولو هم شبِ قبلش خریده بودیم. 
من هم دو تا جا کلیدی نمدیِ کاردستی از هر کدوم از دخترام، و "هیچی" از همسرِ عزیزم هدیه گرفتم :)
موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۳/۱۰/۰۳
نـــرگــــس

نظرات  (۱۱)

۰۳ دی ۰۳ ، ۱۵:۲۴ مهتاب ‌‌

غصه نخور. تو هم روز پدر چیزی نخر براشون😌

پاسخ:
خودش برای خودش خرید :)))

 کل این ماجرا به ضرر خودش شد. بنده خدا هنوز گردنش توی گردنبند هارد هست و خیلی اذیت هست. دکترها میگن باید گردنش رو عمل کنه :(

روز پدر یه جعبه قشنگِ خالی کادو بده به همسر.

عیدت مبارک پساپس🌺

پاسخ:
خودش برای خودش خرید :)

ولی ای کاش ای کاش ای کاش منم برای خودم کادو خریده بودم.
هم انقدر منتظر همسر نمی موندم و هم این بلا سر مصطفای عزیزم نمی اومد

سلام

منم امسال برای خانمم چیزی نخریدم

:(

تا الان

پاسخ:
سلام. شما که سالم هستید ان شاءالله ؟ :)

اگر آره نشونه خوبیه.
۰۳ دی ۰۳ ، ۱۷:۰۹ پلڪــــ شیشـہ اے

وای صالحه

دلم یه کیسه بکس خواست... 

هعی... 

اون که با هیچی حالمون خوب نمیشه رو میفهمم... البته شاید. 

حالم از اون ابر زن متصور بهم میخوره... 

پاسخ:
باورت میشه من هنوزم ماجرای فاطمه رایگانی رو توی سرِ شوهرم میزنم :))))

۰۴ دی ۰۳ ، ۰۱:۰۲ تا خاتم عشق

منم جای تو از همسرت کفری شدم. این چی بود گفت

حالا همسر من دسته گل خرید و تبریک گفت ولی آخرش با غرهاش سر یه ماجراهایی گریه امو درآورد.

خیلی وقته به این نتجه رسیدم فقط خدا فقط خدا فقط خدا

هر بار اومدم به یکی تکیه کنم خدا نشونم داده که جز اون و اهل بیت پیغمبرش هیییچکسو ندارم.

الان جالب میشه فاطمه رایگانی اسم خودشو توی گوگل بزنه برسه به وبلاگ تو😂

پاسخ:
نه بابا. فاطمه رایگانی اسم خودش رو سرچ کنه انقدر محتواهای دیگه میاد که به وبلاگ من نمیرسه :)

در مورد ماجرای هدیه و ... هم... واقعا خواهرجان این ماجراها اپیدمیه... اپیدمی
۰۴ دی ۰۳ ، ۱۸:۴۶ زهرا یگانه

حتی منم که متاهل نیستم این پست رو درک کردم.

 

این حکایت جامعه ماست. زن رو نمی‌فهمه!

انگار این حکایت ِ روز ِ دنیاست. علاوه بر نفهمیدن زن، به طریقه ی دیگه ای زن رو میشکنه و خرد و خاکشیر میکنه.

پاسخ:
همینطوره... و لاینقطع این روال ادامه داره.

راستی زهرا چرا دیگه نمی‌نویسی دختر؟
۰۴ دی ۰۳ ، ۲۰:۵۸ سارا سماواتی منفرد

سلام

آن طرز نگاه که هرکاری کنی و به هر آب و آتشی بزنی که بخواهی خودتو حالا به شوهر یا خانواده و اطرافیان ثابت کنی و آخرش باز بدهکار عالم و آدم هستی واقعا نفرت انگیزه .

نمی دانم چرا اصلا امسال روز زن برام مهم نبود حالا بغیر از میلاد خانم فاطمه زهرا اما بر خلاف روزهای دیگه اصلا  یک ذره هم حال و حوصله نداشتم و با اینکه بصورت وظیفه و اجبار مجبور شدم با وجود عدم تمایل خودم کادو هم بخرم و خانه مامان خودم و مادر شوهر جان هم برویم.

خودم هم که هیچی حواله جبران در آینده ای موهوم دریافت کردم 😏 

تا بوده همین بوده و مثل یک فیلم دوباره تکرار میشه😔

پاسخ:
وای سارا جان، تو هم همینطور بودی؟

ببین حالا گردن شوهرم چون توی تصادف اونطوری شد، دیگه من هی گفتم و گفتم... اینکه اگر برام هدیه خریده بودی، اینجوری نمیشد.
چون با اینکه ماشین‌شون له شد، ولی از ۴ سرنشین ماشین؛ فقط شوهر من داغون شد. بقیه الحمدلله درد و مشکل جدی پیدا نکردند.
بعد اینکه تولدم هم چند هفته بعدش بود و خیلی خیلی مسخره سپری شد... دوباره بدون کادو.

همین‌ها شد که آخرش بهم کارت هدیه داد. اما ای کاش زودتر این کار رو می‌کرد.
چون واقعا واقعا با یک مقدار مدیریت مالی؛ می‌تونست زودتر این کار رو کنه.

این وسط دلِ ما خانوما، خیلی مظلوم واقع میشه.

سلام.

تو یکی از مصاحبه های صداوسیما شنیدم یکی از حضار این دیدار گفت واقعا کسانی که برای اولین بار میان خیلی خوشحالن و البته کسایی که چند باره دارن میان...

منو میگی با خودم گفتم مگه داریم کسی که چند باره این دیدار و البته دیدارهای رهبری رو بره اونوقت کسانی چون من در کل عمرشون، در حسرت فقط و فقط یک دیدار رهبری هستن...

 

این کسانی که کارتارو پخش میکنن کیا هستن؟؟ 

گناه ما چیه نمیشناسیمشون؟؟ هان؟

 

اگه جنبه حق الناسی داره به خدا واگذارشون میکنیم...

 

باید برم سخنرانی خانم رایگانی رو ببینم چه افاضاتی فرمودن.

 

با حرفاتون موافقم که جامعه فقط زن کنشگر اجتماعی رو زن موفق میدونه...

حالا ما هیچی به هیچی! 

پاسخ:
سلام.
انگار برای این دیدار کارت‌ها رو دادن دست یک سری فعال فرهنگی و یا نهادهای فرهنگی و اجتماعی... حالا دقیقش رو نمیدونم. هر دیداری فرق داره. 
مثلا برای دیدار دانشجویی یک فرم گذاشتند. بعد اولویت رو هم به بچه‌های فعال انجمن‌ها و تشکل‌ها و بسیج دانشجویی و صنف‌ها دادند.

خانم رایگانی صحبت‌هاش خوب بود. من مساله‌ام این بود در یک روز، شوهرم من رو با یک خانمِ خانه‌دار که تخصصش آشپزی هست و یک خانم دیگه ‌‌که فعال اجتماعی و دکترای فلسفه است؛ همزمان مورد مقایسه‌ی تلویحی قرار داد.
بعد که فهمیدم خانم رایگانی خودش به تنهایی متن سخنرانیش رو ننوشته، دیگه مصطفی جان رو حسابی مورد عنایت قرار دادم :)))

سلام

من جای شما بودم به تلافی امروز خیلی شیک و مجلسی و رسمی روز مرد نه( جون تعطیله) روز تولد همسر، یک سبد گل زیبا، سفارش میدادم ببرن در محل کارشون تحویل بدن . روی سبد هم  در حد یک جمله رسمی محترمانه در قدردانی از زحماتش و ارزشمندی وجودش و خلاصه هر چی که در محیط کار به او ارزش و احترام بیشتری بدهد و شما را بک خانم فهمیده و تحصیلکرده معرفی کند( منظور اینکه قربون صدقه و بدون تو من نیستم و میمیرم و ‌.. نباشد) بگذارند( تایپ شده)

پاسخ:
سلام. ببخشید واقعا انقدر دیر جواب میدم.
من قبلا یک بار مشابه این کار رو کردم. البته دسته گل رو خودم براش بردم و همکارا و دوستانش هم حسابی تحت تاثیر قرار گرفته بودند 😂

البته کلا خیلی تاثیر نداره. چون هم من همکارای شوهرم رو میشناسم و هم اونا من رو.

اما چه میشه کرد... کلا توقعات همه از خانوماست... نه آقایون :)
۰۶ دی ۰۳ ، ۲۰:۱۹ پیچند ‌‌

نپرسیدی که چرا هیچی نخریدن؟ شاید یادشون رفته.

پاسخ:
بعدا که پول دستش اومد یه مبلغی بهم کارت هدیه داد اما به نظرم اگر سلیقه به خرج میداد و هدیه می‌خرید و در همون زمانش هدیه میداد، حتی اگر پول زیادی نمیداد، حتی اگر هدیه کوچیکی بود، قشنگ‌تر و شیرین‌تر بود.

با این کار فقط نظریه افزایش انتظارات رو روی من پیاده سازی کرد د من همش منتظر یه هدیه عجیب و غریب و خفن بودم که آخرشم اونطور نشد.

سلام

گویا امسال آقایون زیادی سوت زنان از کنار روز زن رد شدن!

 

پاسخ:
حالا ببین توی عید و مناسبت‌های بعدی هم همین آشه و همین کاسه.
کلا احترام‌ها کم شده :)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">