معاشرت با آدمها
معاشرت و گفت و شنود با آدمها برای من از سه حالت خارج نیست.
یک: بعضیها انگار خمیر افکارشون بریده بریده است. موضوعات و دلمشغولیهاشون پراکنده است. آخرِ معاشرت با این آدمها فقط برام خستگی میمونه و حتی از این معاشرتها فراریام.
دو: بعضیها خمیر افکارشون آماده و لطیف هست. آدم دوست داره باهاشون حرف بزنه. هم اونا لذت میبرند و هم خودش.
سه: بعضیها افکارشون فرم گرفته است. به شکلهای زیبایی هم دراومده. آدم دلش میخواد سکوت کنه، فقط اونا براش حرف بزنند...
معاشرت با آدمها، برای شما چه شکلیه؟
راستش برای من معاشرت با آدمها بر اساس فکرشون نیست خیلی،
بر اساس احساس شونه
واکنشی که نشون میدن...
۱- آدمهایی که حالت رو درک نمیکنن ، فقط قضاوت میکنند
۲- آدمهایی که باهات همدلی میکنن حتی اگه باهات مخالف باشن یا تفاوت داشته باشن
فکر کنم این تفاوت نظر، به رشته تحصیلی مربوط باشه :) فرق فلسفه و روانشناسی ی جایی خودشو نشون میده :)