پس از این دو روز دنیا...
کشندهتر از انتظار چیه؟
من میگم: توقع داشتن.
یه مدت هست ذهنم درگیر این روایت از امام کاظم علیه السلام شده:
«أما انَّ أَبْدانَکُمْ لَیْسَ لَها ثَمَنٌ الّا الجَنَّةَ، فَلا تَبیعوها بِغَیْرِها»
استاد شجاعی _احتمالا با استناد به این روایت_ میگفتند: بهشت پاداش بدنهای مومنین هست...
خودتون رو ارزان نفروشید و به خاطر بهشت کار نکنید که اون سهم بدنهای شما میشه بلاخره...
من مدام فکر میکنم چی قراره به جانِ من برسه در اون دنیا؟
اما یک چیز دیگه هم برام جالبه این وسط.
اینکه خیلیها بهشتی هستند. خیلی از همونهایی که منِ مذهبی با متر و معیار خودم، از خیلی از کارهاشون خوشم نمیاومده.
به نظر من آدمها،
همین که پاکدامن باشند...
همین که نماز بخونند و روزه بگیرند...
بهشت میرن.
اما نکته اینجاست که چه جور بهشتی برای بدنهامون داریم میسازیم. یه بهشت حداقلی یا در ترازِ بینهایت؟
به نظر من _یعنی با توجه به دریافت شخصیام_ یه معیارهایی فارغ از نیت، باعث میشه بهشت انسان تغییر کنه:
تقوا... یه جاهایی تقوا نمیذاره تو به نامحرم نگاه کنی و براندازش کنی؛ بلند بخندی؛ یه خط چشم نازک بکشی یا بری تاتو کنی؛ تقوا نمیذاره در حد آستین لباست هم توجه کسی رو جلب کنی، در حد رنگ کفشت هم جلب توجه کنی...
جهاد... اونی که صبح خیلی زود بلند میشه که برای دین خدا یا کسب حلال قدم برداره و تا دیر وقت دست از تلاش برنمیداره... اونی که سختی بارداری و شیردهی رو به جون خریده و فشار جسمی زیادی رو تحمل میکنه...
مداومت و استمرار... مثل جهادی که شهیدان مقاومت کردند... سالها... بدونِ تزلزل.
اما نیت انسان! به نظر من اون چیزی هست که خداوند متعال بر اساس اون به ما پاداشِ "جان" ما رو میده.
و این همون چیزی هست که امیرالمومنین علیه السلام در حکمت ۲۳۷ نهج البلاغه فرمودند:
گروهى، خدا را به شوق بهشت مىپرستند، این عبادت بازرگانان است و گروهى خدا را از ترس عذاب او مىپرستند، این عبادت بردگان است و گروهى خدا را براى سپاس او مىپرستند، این عبادت آزادگان است.
یکی از چیزهایی که سعی میکنم ازش دوری کنم، عبادتِ بازرگانان و تاجران هست.
یک خانمی به من میگفت: من هر بار یک مشکلی برام پیش میآید، با خدا یک معامله میکنم. مثلا میگم اگر فلان مشکل من رو حل کنی، من فلان کار خوب رو میکنم.
راستش من مطمئنم اگر با خداوند اینطوری معامله کنم، پاسخ میگیرم اما با طبعم نمیسازه. دوست دارم مثل انسانهای آزاد از هر قید و بند، خدا رو بپرستم...
فعلا همین.
خیلی حرفای این پستتان به دلم نشست ... ممنون