حکایت شگفتِ طلاق یک زوجِ مذهبی
مصطفای من هر چند وقت یک بار، یه حکایت شگفت انگیز تو چنته داره.
امروز تعریف کرد یکی از دوستانش که دو تا پسر داره (یکیشون یازده سالشه)، چند وقتی هست که از همسرش جدا شده. اما هنوز با همدیگه توی یک خونه زندگی میکنند! (باورش برام سخت بود.)
هیچ کس از خانوادههاشون نمیدونه اینا جدا شدند. فقط خواهرِ خانم میدونه.(این قسمتش عجیبتر بود.)
شبها آقا میاد خونه و خانم با حجاب میاد شام میاره و بعدش هم میره توی اتاق برای خودش کارهاش رو میکنه و گاهی هم با بچههاش میره خونه خواهرش!
اینها حداقل دوازده سالی هست که با هم ازدواج کرده بودند و الان چند ماهی هست جدا شدند. خانم از همون سالهای اول ازدواج، در اوج ایام ناداری و فقر زمزمه جدایی به زبون میآورده ولی ادامه دادند تا سالهای اخیر که زندگیشون رونق اقتصادی گرفته... خانم گفته مهرم رو میبخشم و طلاق. مرد هم بعد از کلی ایندر اوندر زدن و مشاوره رفتن و مشاوره فرستادن خانم، بالاخره به جدایی رضایت میده.
بعدم یک میلیارد به خانم میده و ایشونم یک ماشین با این پول میخره. اما آقا دلش نمیاد زن رو سریع بیسرپناه کنه. هنوزم ماهی ۳۰ میلیون اجاره خونه میده. البته کمکم داره به تجدید فراش فکر میکنه.
در مورد علت جدایی، به همسرم گفته بود نپرس.
مصطفی میگه من یه لحظه استرس گرفتم که نکنه اوضاع مالی ما هم خوب بشه، کار ما هم به اینجا بکشه.
بهش گفتم: مطمئن باش دلیل خاصی داشته!
این مطلب رو به بهانه همایش دو روزه رابطه همسران که استارتاپ تربیَپ حمید کثیری و حسین دارابی راه انداختند، نوشتم. خیلی از زوجها کارشون ناگهان به طلاق میکشه. بیصدا و خاموش... که امیدواریم این دانشاندوزی و زحمت کشیدن برای رابطه همسران، در خانواده ایرانی فرهنگسازی بشه.
و یه فیلم قشنگ هم با همسر دیدیم که فارغ از پوستهی لوسِ فیلم؛ فیلم نجیبی بود: ایتالیا ایتالیا. تلاقی زمانی دیدن این فیلم با مواجهه همسر با زندگی عجیب این دوستش هم برامون جالب بود.
در ایتالیا ایتالیا، مرد داستان، در درجه اول برای امرار معاش، و بعد هم خیلی برای ارتباط با همسرش زحمت کشید، رنج برد، زخمهاش رو تاب آورد، ولی تسلیم نشد. من خیلی مرد قصه رو دوست داشتم و درکش کردم. ریتم فیلم البته کند بود. من خودم گاهی چند ثانیه میزدم جلو. یا میشه روی دور ۱ و نیم دید.
زندگیهاتون شیرین :)
چند ماه یعنی چند ماه؟ چون اگه اشتباه نکنم واسه طلاق رجعی و تو دوران عده چنین چیزی میشه. ولی غیر اون خیلی عجیبه! مگه امکان داره دوتا زن و مرد به راحتی بیان و برن و همینطور ادامه بدن!
قطعا دلیل دیگه داشته، خصوصا که میگید از ابتدا زمزمهشو داشتن. خدا کمکشون کنه.
منم پوستر استارتاپشون رو دیدم و دوست داشتم با همسرم شرکت کنم ولی حضوری بود متاسفانه. از طرفی کاش میشد هر موضوع رو جدا یه کلاس ترتیب میدادن چون ممکنه یه زوج لزوما به همهشون نیاز نداشته باشه.