باید درس بخونم
تو همین وضعیت ناپایدار، نمیخواهم اشتباهی که تابستون امسال کردم رو دوباره مرتکب بشم.
به جای درس خوندن، نشستم بافتنی بافتم!
آدم باید کاری که «باید» رو تحت هر شرایطی انجام بده.
اونوقته که میتونه بگه من پای وظیفهام استقامت کردم.
حالا هم با اینکه دور و بر ما حسابی شلوغ پلوغ شده...
من تو همین شبهای تیر ترقهای، نمیخواهم کتاب و مقاله رو رها کنم.
میگن شهید طهرانی مقدم همون سال ۸۸ هم با اینکه اوضاع میدان خراب بود، پروژه موشکهاش رو رها نکرد که بیاد کمک بچههای میدان.
البته اینبار الحمدلله بصیرت و اقدام، هر دو در سطح بالاتری هستند.
من چند تا متن قشنگ براتون تو کامنتها از نویسندههای دیگه میذارم. بخونید و کیف کنید.

خانم سمانه بهگام:
بسمالله
از وقتی فهمیدم شب سقوط ونزوئلا ما در مراسم بلهبرون برادرم بودیم، خنده از لبم نمیافتد. ذهنم دست از مقایسه نمیکشد. یعنی وقتی خانواده عروس داشت میز پذیرایی را گلآرایی میکرد یا خانه را ریسه میکشید، کاخ مادورا را زدند؟ ما داشتیم بعد از نماز جماعت دستهجمعی یامن ارجوه میخواندیم و آن سر دنیا مردم داشتند از کاراکاس فرار میکردند؟ وقتی که ما دختر و پسر را کنار هم نشاندیم تا محرمیت بخوانند، مادورا و زنش را دزدیدند؟
شیرینی خوردیم و خندیدیم. ولی من بعدا فهمیدم که داشتیم به ریش نداشته ترامپ میخندیدیم. او که شش ماه پیش برای کشور ما هم این خواب را دیده بود.
پنج سکه شد مهر عروس. تصنیف اموال هم بعنوان بخشی از مهریه مطرح شد که همه متفقالقول بودیم که از شروط عقد است و هرچه دارند از این بعد برای همدیگر است. سه دنگ خانه هم پشت قباله کردیم.
بیشتر و کمتر فرقی نمیکرد. دختر و پسر همدیگر را میخواستند.
توی ذهنم قیمت سکهها را ضرب و تقسیم میکردم. به برادرم گفتم «به گردنتهها. میتونی؟» انتظار داشتم از عندالاستطاعه حرفی بزند یا بگوید اگر خانه بخرم به برکت و پاقدم زنم است، چرا که نه. اما با لحن آن سپاهی که پای لانچر بود جوابم را داد. نمای کوتاهی در شبکههای مجازی پخش شد که صدایی قبل از پرتاب موشک در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه میگفت: «خدایا همه کاره تویی... خدایا همه کاره تویی...» صدایش خضوع داشت و ایمان. لرزشی از نوع فقر در برابر خدا و غنا در برابر عالم.
صبح گروه را باز کردم. اولین پیامی که به چشمم خورد بوی اینستا میداد.
«یه زن شوهری که هی دعوا میکنن چی میشه اخرش؟
۶۸
۷۸
۸۸
۹۸
۱۴۰۱
۱۴۰۴»
برادرم و زنش اعتکاف بودند. فکر کردم دعوای زن و شوهری به قامت اغتشاشات اخیر که همان اول ترامپ و نتانیاهو پشتش آمدند، نمیآید. پاسخ زدم و نوشتم:
«مثال زن و شوهر که از بیخ اشتباه و مغرضانه است
ولی اگه با همون فرمون هم بگیریم
یه زن و شوهری رو همه دنیا میخوان از هم جدا کنن که خونهشونو صاحاب بشن
ولی ۴۶ ساله نتونستن
چون هربار سر بزنگاه پشت هم موندن
و
چون اساسا صاحب این خونه که توش هستن، کس دیگه است...»
پیام روزشمار چله دعای عهد را توی کانال گذاشتم. مثل همیشه برادرم و زنش اولین نفرها بودند که زیرش قلب قرمز گذاشتند.
...
بخش کاربریام را باز میکنم. میزنم روی علامت «داستان من»
جمله شهید آوینی را با حروف درشت مینویسم:
*نقطه قوت ما در ایمان ماست
نقطه ضعف دشمن نیز در ایمان اوست
و بدین ترتیب عاقبت کار روشن است.*
@callmeplz در نرم افزار بله