صالحه


نرگس
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان
دختر والدین برای ۳۱ سال
همسر ۱۳ ساله
مادر × ۳
سطح ۲ گرایش فلسفه از جامعه الزهرا
کارشناسی ارشد معارف انقلاب اسلامی از دانشگاه تهران

منوی بلاگ
بایگانی
نویسندگان

باید درس بخونم

جمعه, ۲۰ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۰۰ ب.ظ

تو همین وضعیت ناپایدار، نمی‌خواهم اشتباهی که تابستون امسال کردم رو دوباره مرتکب بشم.

به جای درس خوندن، نشستم بافتنی بافتم!

آدم باید کاری که «باید» رو تحت هر شرایطی انجام بده.

اونوقته که می‌تونه بگه من پای وظیفه‌ام استقامت کردم.

حالا هم با این‌که دور و بر ما حسابی شلوغ پلوغ شده...

من تو همین شب‌های تیر ترقه‌ای، نمی‌خواهم کتاب و مقاله رو رها کنم.


میگن شهید طهرانی مقدم همون سال ۸۸ هم با اینکه اوضاع میدان خراب بود، پروژه موشک‌هاش رو رها نکرد که بیاد کمک بچه‌های میدان.

البته این‌بار الحمدلله بصیرت و اقدام، هر دو در سطح بالاتری هستند.

من چند تا متن قشنگ براتون تو کامنت‌ها از نویسنده‌های دیگه می‌ذارم. بخونید و کیف کنید.

موافقین ۷ مخالفین ۱ ۰۴/۱۰/۲۰
نـــرگــــس

نظرات  (۷)

۲۰ دی ۰۴ ، ۱۹:۰۱ نـــرگــــس

خانم سمانه بهگام:

بسم‌الله 


از وقتی فهمیدم شب سقوط ونزوئلا ما در مراسم بله‌برون برادرم بودیم، خنده از لبم نمی‌افتد. ذهنم دست از مقایسه نمی‌کشد. یعنی وقتی خانواده عروس داشت میز پذیرایی را گل‌آرایی می‌کرد یا خانه را ریسه می‌کشید، کاخ مادورا را زدند؟ ما داشتیم بعد از نماز جماعت دسته‌جمعی یامن ارجوه می‌خواندیم و آن سر دنیا مردم داشتند از کاراکاس فرار می‌کردند؟ وقتی که ما دختر و پسر را کنار هم نشاندیم تا محرمیت بخوانند، مادورا و زنش را دزدیدند؟
شیرینی خوردیم و خندیدیم. ولی من بعدا فهمیدم که داشتیم به ریش نداشته ترامپ می‌خندیدیم. او که شش ماه پیش برای کشور ما هم این خواب را دیده بود.
پنج سکه شد مهر عروس. تصنیف اموال هم بعنوان بخشی از مهریه مطرح شد که همه متفق‌القول بودیم که از شروط عقد است و هرچه دارند از این بعد برای همدیگر است. سه دنگ خانه هم پشت قباله کردیم.
بیشتر و کمتر فرقی نمی‌کرد. دختر و پسر همدیگر را می‌خواستند.
توی ذهنم قیمت سکه‌ها را ضرب و تقسیم می‌کردم. به برادرم گفتم «به گردنته‌ها. می‌تونی؟» انتظار داشتم از عندالاستطاعه حرفی بزند یا بگوید اگر خانه بخرم به برکت و پاقدم زنم است، چرا که نه. اما با لحن آن سپاهی که پای لانچر بود جوابم را داد. نمای کوتاهی در شبکه‌های مجازی پخش شد که صدایی قبل از پرتاب موشک در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه می‌گفت: «خدایا همه کاره تویی... خدایا همه کاره تویی...» صدایش خضوع داشت و ایمان. لرزشی از نوع فقر در برابر خدا و غنا در برابر عالم.

صبح گروه را باز کردم.‌ اولین پیامی که به چشمم خورد بوی اینستا می‌داد.

«یه زن شوهری که هی دعوا میکنن چی میشه اخرش؟ 

۶۸
۷۸
۸۸
۹۸
۱۴۰۱
۱۴۰۴»

برادرم و زنش اعتکاف بودند. فکر کردم دعوای زن و شوهری به قامت اغتشاشات اخیر که همان اول ترامپ و نتانیاهو پشتش آمدند، نمی‌آید. پاسخ زدم و نوشتم:

«مثال زن و شوهر که از بیخ اشتباه و مغرضانه است
ولی اگه با همون فرمون هم بگیریم
یه زن و شوهری رو همه دنیا میخوان از هم جدا کنن که خونه‌شونو‌ صاحاب بشن
ولی ۴۶ ساله نتونستن
چون هربار سر بزنگاه پشت هم موندن
و
چون اساسا صاحب این خونه که توش هستن، کس دیگه است...»

پیام روزشمار چله دعای عهد را توی کانال گذاشتم. مثل همیشه برادرم و زنش اولین نفرها بودند که زیرش قلب قرمز گذاشتند.
...

بخش کاربری‌ام را باز می‌کنم. می‌زنم روی علامت «داستان من»
جمله شهید آوینی را با حروف درشت می‌نویسم:

*نقطه قوت ما در ایمان ماست
نقطه ضعف دشمن نیز در ایمان اوست
و بدین ترتیب عاقبت کار روشن است.*

@callmeplz در نرم افزار بله

۲۰ دی ۰۴ ، ۱۹:۱۲ نـــرگــــس

خانم خدابخشی

کانال @Stkhodabakhshy در نرم افزار بله.

 

یادداشت: بسم الله

#قسمت_اول
داره یه انقلاب شکل می گیره. موفق شدن یا نشدنش رو کاری ندارم الان. حوصله بازی با لفظ هم ندارم که بگیم اعتراض، اغتشاش، انقلاب، یا هر چی. انقلاب رو بگیر به همون معنای "تلاش عده ای برای تغییرات" و بیا بریم بقیه ش. 

من همراه این ماجرا نیستم. می خوام توضیح بدم چرا.  10 تا متن فرصت می خوام تا توضیح بدم چرا نیستم. بعدش هم حس می کنم مهم ترین کارم تو این دنیا اینه که کامنت های زیر پست دهم رو باز بذارم و حرف بزنیم. 

اگه اینستای من رو دنبال می کنین، احتمالا آشناییم، پس می دونین که اغلب وقت ها، خیلی حرف مفت نمی زنم. دلیلم رو رک و راست می گم. هر کسی حوصله داشت بشنوه. تنها جذاب سازی که بلدم اینه که بگم، می تونم قول بدم چیزایی بشنوین که تا حالا نشنیدین:)

بریم سال 30. وقتی که نفت ملی شده بوده و مصدق سر کار بود. اون سال ها به خاطر ملی شدن نفت، انگلیس از ما عصبانی بود و ما از شونصد جا تحریم بودیم. نمی تونستیم درست نفت بفروشیم، دولت مشکل بودجه داشت و حتی حقوق کارمندها رو هم نمی تونست منظم پرداخت کنه. 
مصدق قهرمان ملی بود. همه دوستش داشتن. ولی گرونی رو ، حقوق های دیر و کم رو، هیچ کس دوست نداشت. 
 سال 32 وقتی خواستن کله پاش کنن ، مردم نیومدن به طرفداری ازش تو خیابون. تو کتاب تاریخ های مدرسه های ما می گه مردم نیومدن، چون کاشانی و مصدق به مشکل خورده بودن. ولی رفتم یه دوری زدم، دیدم نه مردم انقدرها هم یه دست فقط گوش به فرمان کاشانی نبودن. دسته های متعددی داشتن، سخت هسته ی حامی های مصدق اومد. حزب توده اومد، مذهبیون نیومدن. ولی خطرناک ترین کسی که نیومد، مردم عادی عادی بودن، که ناامید و خسته بودن از گرونی. 
دوست داشتن ملی شدن نفت رو ، ولی نخواستن پای گرونی بعدش وایسن. 

ببخشید که انقدر تا اینجا تلخ شد، عادت داریم همیشه از بهترین مردم دنیا بخونیم که همیشه تصمیم های درست می گیرن. ولی بیایین یه کم ریلکس تر، به ماجرا نگاه کنیم. 


یعنی می خوای بگی گرونی ها به خاطر استقلاله؟ پس ای مردم بکشید سختی شو که با شرف باشین و از این حرفا. 
هم اره هم نه.
پس حرفت چیه؟ 

بریم قسمت بعدی
یادداشت: #قسمت_دوم

حالا که پرسیدی "پس یعنی همه مشکلات تقصیر استقلال خواهیه" باید بریم یه نگاهی به کشورهای دنیا بندازیم. 

یک روز که داشتم مشق‌های پسرم رو نگاه می‌کردم. دیدم یه سوال نوشته بود:
«آن کدام کشور است که معادن نداشت و با استفاده از واردات مواد اولیه، در زمینه تولیدات الکترونیک و لاستیک به شکوفایی اقتصادی رسید؟»

حتما باید در جوابش اسم یه کشور آسیایی کوچیک رو می نوشت. چند صباح دیگه هم که بزرگ می شد، یه آه گنده می کشید که ما این همه نفت و معدن داریم، به هیچ جا نرسیدیم. این کشورها با برنامه ریزی صحیح به همه چی رسیدن. هیییی ، آخوند عوضی ببین ما رو به چه خاک سیاهی نشوندی. 

بدون این که از قصه های مهم دنیا، خبر دار بشه. 
بریم سراغ یکی از مهم ترین قصه ها "شرکت های چند ملیتی" 
اسمش چقدر باکلاسه؟ آدم حس همکاری مشترک شیرین یه چشم بادومی و یه بلوند رو می گیره. ماجراش اما خیلی عجیب تره. از یه جایی به بعد کشورهای جهان اول دیدن اینور دنیا پر از کارگر ارزون و مواد اولیه مفته. چرا مواد رو بخریم، این همه راه ببریم اروپا، اونجا رو با کلی کارخونه خنزر پنزر کثیف کنیم، که بعدش همینا رو کول کنیم ببریم به خودشون بفروشیم؟ بذار ما طراحی کنیم، اونا بسازن. سود هم تقسیم می کنیم. منطقیه دیگه. 

این یه راه سریع برای صنعتی شدن بسیاری از کشورهای فقیر شد. نه نیازی به دانش هست، نه تکونولوژی. کارخونه میاد و بیکاری میره. 
اما تقسیم کار از همان اول مشخص است. طراحی، فناوری، برند و سود اصلی می‌ماند آن‌طرف دنیا؛
تولید انبوه، دود، سر و صدا و دستمزد پایین می‌آید این‌طرف.

مثلا بنگلادش که اسمش پشت لباس های نرمولک بچه هاست. اونجا میلیون‌ها نفر لباس می‌دوزن برای H&M، Zara، Nike.
سهم برندها سود است، سهم بنگلادش تهدید دائمی: «اگر گرون شدی، می‌رویم جای ارزان‌تر.»
یا مکزیک؛ مونتاژ خودرو و لوازم الکترونیک برای شرکت‌های آمریکایی.
با یک تصمیم سیاسی آن‌طرف مرز، زندگی هزاران نفر این‌طرف معلق می‌شود.


در واقع تو به سود می رسی، ولی برای همیشه باید حرف گوش کنی. البته بعضیا که مثل کره کاملا اعتماد سازی کرده باشن، از این مرحله عبور می کنن. یعنی بعدش می تونن برندهای خودشون رو داشته باشن، تکنولوژی شون رشد کنه. ولی خب در این حد باید اعتماد سازی کنن که بشن پایگاه خود امریکا تو منطقه. 

یعنی هیچ کس نتونست اول کارگر اینا باشه، بعدش به استقلال برند برسه، به استقلال سیاسی هم برسه؟ چرا. اخرش لو می دم. 

ولی قبلش به بقیه دنیا هم نگاه کنیم. فقط این قصه درباره کشورهای فقیر نیست. کشورهای عربی نفت خیز هم بخشی از این ماجرا اند. نفت دادن، دلار گرفتن، برج ساختن و برند آوردند. و البته استقلال شون گره خورد به دیگری. برای همین هم وقتی فلسطین مورد علاقه شون، که انقدر بهش کمک مالی می کنند داشت پاره پاره می شد، فقط می تونستن ابراز نگرانی کنند. چون تمام ساختمون اقتصادی شون، با کوچیک ترین حمایت جدی، می تونست فرو بریزه. 

البته، این تنها راه رشد اقتصادی نیست! این راه آسانسوری رشده. این که بهت وام بدن، کارخونه برات بزنن، بازار فروش برات پیدا کنن، و تو بچه خوبی باشی و برای همیشه حرف هایی رو تایید کنی که اون ها دوست دارن. 

پس دیگه چیه؟
یادداشت: #قسمت_سوم

اگه دعواهای بین چپ و راست رو بلدین، از این قسمت بپرید برین قسمت چهار‌. وگرنه وایسین اینجا


چیه این چپ چپ که می گن، و هی فحشش می دن؟ تقریبا اندازه آخوند، همیشه فحش می خوره؟

فرض کنین شما رئیس یه شهر هستین و بهتون ۱۰۰۰ میلیارد پول می دن براش. چیکارش می کنین؟

۱. باهاش کارخونه می سازید.
۲. می دین دست کارگاه دارهای موفق، می گین اونا کارخونه بسازن.
۳. برای مردم مدرسه و بیمارستان و ارزاق اولیه تهیه می کنین، ورزشگاه می سازین و وام مسکن بهشون می دین، تا زندگی بهتری داشته باشن
۴. بهشون می دین می گین خودتون یه جوری خرجش کنین. و تشویق شون می کنین باهاش کارخونه اشتراکی بزنن.


سالهاست دعوای بین اقتصاد دان ها، سر اینه که چطوری باید این پوله رو ، تقسیم کرد. چقدر برای هر چیزی داد. (همه قبول دارن هم نیازهای فوری مهمه هم کارخونه زدن، دعوا سر چقدر به هر کدوم دادنه)


به اون راهی که پول رو می ده به کارگاه دار موفق، می گن راست. 
اون سه تای دیگه، توسعه اقتصادی چپ هستن. 
و سالهاست که مخ ما رو خوردن همه، که آقا کارخونه دولتی جواب نمی ده، چون کارمنداش براشون فرقی نداره سود کنه یا نه! خلاقیت لازم ندارن بزنن. مهندس هاش میان کارت می زنن می رن. 
بعد می گن تعاونی خیلی خوبه، ولی هی توش یکی که زبل تره، پول بقیه رو بالا می کشه.‌

بعد می گن، کمک به ساخت مدرسه و ارزاق مردم خیلی خوبه، ولی اینجوری پول هاپولی هپو می شه می ره. اگه مردم کار داشته باشن، بعد یه مدتی خودشون می تونن نیازهایشان رو تأمین کنن، بعدش ازشون مالیات می گیریم اصلا، دیگه همین مردم می شن منبع تأمین نیازهایی مثل مدرسه و ورزشگاه. شما بیا صبر کن اول ورزشگاه رو از اون سرمایه اولیه نزن، بذار بشه کارخونه، بعد که مردم شغل خوب داشتن ازشون مالیات بگیر ، با پول خودشون براشون بزن.


این دعوا به ما چه؟ 
بسیاری از سیاست های انقلاب، از نظر خیلی ها، چپه. یعنی هی پول اومده، باهاش کارخونه دولتی ساختن. بی خلاقیت و بی رشد. یا بین مردم پخش شده به اسم یارانه های مختلف، همه دور هم خوردیم.  سوخت شده و رفته و به توسعه پایدار نرسیده.‌

حالا باید چیکار کنیم؟ حالا که کفگیر خورده ته دیگ و دیگه پول کم مونده؟ و مردم عادت کردن به این مدل؟
اینجا همون بحث جراحی های اقتصادیه، فکر کن با مدل پخش کردن پول بین مردم رفته باشی، حالا بخوای بگی دیگه پول نمی دم. یا کم تر می دم. بیایین درد بکشید تا بدم به یه پولدار که کارخونه بزنه.‌
مگه آدم ها تحمل می کنن؟ برو بابا. داری نون مون رو کم می کنی. عوضی!
این تغییر، نیازمند یه اعتماد خیلی جدیه. چیزی که باید قبلا ساخته می شد.
یادداشت: #قسمت_چهارم

ازم می پرسی، تو واقعا طرف انقلاب مون نیستی؟ 
و من می گم، نه. اما طرف انقلاب بعدی تون باشم.‌
اگه یه ایران، هم مستقل باشه، هم قوی تر، خیلی چیز جذابی می شه.‌ پس اگه یه روز یه انقلابی ببینم که ضد فساد داخلی و تصمیم گیری های ناکارآمد و غیرعلمی هست، میام پشتش. ولو به خاطرش تیر بخورم (حالا در حد حرف که میام) 
ولی مهم ترین نشانه اون انقلاب، اینه که حامیای به بند کشیدن کشورها بیشتر از انقلاب اسلامی فعلی ازش می ترسن! چون هم قدرتمنده، هم مستقل.‌

و اینجا یه سوال مهم پیش میاد؟ بهتر نیست اول داخل رو درست کنیم، بعد به استقلال فکر کنیم؟ 

و یه سوال از اون مهم تر ، استقلال کیلو چند، شکم گرسنه این چیزا حالیش نیست. 

اول بریم سراغ سوال دوم.

شما از شکم کی صحبت می کنین؟ خودتون؟ هر کسی دو دقیقه با خودش می تونه خلوت کنه و انتخاب کنه. از طرف بقیه ی موهوم فکر نکن. وقتی می ریم در پوست "مردم" بیشتر از هر چیزی ، برساخت های رسانه برامون تصمیم می گیرن. هر کسی خودش فکر کنه، دنبال استقلال هست، یا نه. 

کارتون والی رو دیدین؟ همون که رفته بودن فضا، روی مبل ها می شستن و حرکت می کردن، دکمه می زدن رنگ لباسشون عوض می شد‌. اون ها استقلال نداشتن. مثل بسیاری از مردم دنیا که وقتی دلشون برای فلسطین سوخت، فقط حق داشتن توییت بزنن یا دم در خونه شون بنر درست کنن. کارهایی که فهمیدیم هیییچ فایده ای نداشت. چون درد نمی آورد به تن کسی‌. 
ما ولی روی اون صندلی ها نبودیم، ما و یمن، پس می تونستیم وقتی لازم می دونیم، درد بدیم به ظالم. فقط توییت نزنیم! 
می تونیم این قدرت رو بفروشیم به اومدن شرکت های چند ملیتی و فروش نفت ، ولی می ارزه؟ 
من انقلابی نمی خوام که عقب گرد باشه. که دستاوردهای فعلی مم نداشته باشه. من ۵۰ سال برای این وایسادن و راحت تصمیم گرفتن سختی کشیدن. نمی خوام مثل آدم های کارتون والی برم روی اون صندلی هایی که تعیین کردن. 
دیروز فلسطین بود، امروز یه رئیس جمهور دزدیدن، پس فردا تا کجا می ره این بازی؟ این که همه خلع سلاح بشیم به قیمت اومدن کارخونه مفت، تهش خطرناک تره.‌

اما سوال اول
یادداشت: #قسمت_پنجم

بهتر نیست اول این زورگوها رو بیرون کنیم؟ قوی بشیم؟ بعد بریم دنبال استقلال؟

ما به این استقلاله رسیدیم، دردش رو کشیدیم. تحریم شدیم، مجبور شدیم نفت مون رو قایمکی بفروشیم، به خاطر این اجبار به فروش قایمکی شفافیت رو از دست دادیم، در نبود شفافیت، فساد اقتصادی خفه مون کرد. 
این ها حقیقته. چیزی که رسانه دلش می خواد نصفه نیمه بگه. رسانه اینوری نمی خواد فساد رو بگه. اونوری نمی خواد علتش رو، که نبود شفافیت مالی به خاطر تحریمه بگه. 

ما تونستیم کج دار و مریز، توی خیلی چیزها رشد کنیم. برند بسازیم، رقابت کنیم، لاغر و کم جون، بارها با تصمیم های اشتباه. بارها با خرج کردن خنده دار پول ها توی مسیرهای چپ طور. نصفه نیمه، سیستم داره سعی می کنه هوشمندتر عمل کنه.‌

من با انقلابی که بیاد ما رو یه پله ببره جلوتر موافقم. ولو به خون و خونریزی منجر بشه. حتی با سردمداری اپوزیسیونی که خارج باشن. خارج بودن یه لیدر که بد نیست الزاما.
من نمی فهمم طرفدارهای انقلاب اسلامی، چرا مسخره می کنن شلوغی خیابونی رو، برای انقلاب کردن لازمه اینا. با لبخند و توییت که نمی شه تغییر داد‌. باید درد بیاد به یه حکومت عادت کرده به بسیاری از خصائل بد، تا تغییری رخ بده. 

یه روزی شنیدم یه پزشکی، یه جوون، سال ۸۸ تو درمانگاه زندان کهریزک کار می کرده. زیر بار امضا کردن علت مرگ های به سبب شکنجه ها نشده. بعد به طور مشکوکی یهو مُرده‌.
با اینکه مطمئن نیستم اصلا قصه واقعی بوده یا نه، بارها بهش فکر کردم. به اینکه چه شهید والامقام باید باشه. شهید یه قیام تکی، ضد ظلم، ولو کشته شده توسط آدم های جمهوری اسلامی. 
من اون پسر رو، شهید انقلاب اسلامی حقیقی می دونم. اگه از این انقلاب ها سراغ دارین، که ضد ناکارآمدی داخلی باشه و ضد استقلال نباشه، من باهاتون انقلاب می کنم.

اما الان، این برگشت به پله قبلی، این برگشت به قبل از ملی شدن صنعت نفت، این استقلال بده و کارخونه بگیر ، این ضرر مطلق عه. 
این هدر کردن این همه خون و سختیه که کشیدیم. اونم وقتی بسیاری از زنجیره های مهم اقتصادی رو تکمیل می کنیم و اشتباهات رو، ولو با جراحی سخت، اصلاح می کنیم. 

ما نباید به عقب برگردیم. 
دیشب توی خواب هم داشتم به این قصه ها فکر می کردم، نصفه شب یهو این پیچید تو گوشم: فکر کردی چرا دقیقا یه هفته "قبل" از حذف ارز ترجیحی، شلوغی ها شروع شد، نه بعدش؟ طبیعی بود که بعدش شروع بشه دیگه. نه اینکه قبلش؟


 اونایی که نفع می بردن از این ارز ترجیحی، اونایی که با واردات و گرون فروشی این سالها جیپ پر کردن، خبر داشتن داره حذف می شه‌. تهدید کردن که آشوب می کنیم. دولت گفت غلط کردین. ما باید این تصمیم رو بگیریم. ولو آدم بَدِ بشیم موقت. پس شروع کردن، حالا دولت باید تصمیم می گرفت، بترسه و شروع نکنه؟ یا بره جلو؟ هر بار که بخواد دست فسادی رو قطع کنه، مگه همین چماق بالای سرش نیست؟ وایسه و نگاه کنه که خرده خرده سرمایه مردم تاراج شه؟ یا بره جلو؟

کامنت‌ها عالی بود. ممنونم.

پاسخ:
قابل نداشت :)
۲۰ دی ۰۴ ، ۲۰:۰۴ 𝙟𝙤𝙝𝙣 ‌‌‌‌‌‌ ‌

سلام

۱. مصدق اگر آدم باهوشی بود و معامله یک پیشنهادی انگلیسی ها رو می‌پذیرفت، الان ایران شکل دیگه ای داشت. اگر هم می‌فرمایید: نههه اون یک معامله ی خفت بار بود. باید بگم بسیار هم سخاوت مندانه بود. میتونید با بقیه قرار دادهای نفتی در کشور های دیگه مقایسه کنید.

 

۲. تضاد بین کارخانه و استقلال بسیار نامربوطه. شما چین رو چرا مثال نمی‌زنی که سال ها کارخانه های آمریکا در آن بوده و تکنولوژی آمریکا رو کپی زده ولی الان بلای جان امریکاست؟ شما از شغل هایی که آن کارخانه برایت میسازد، از آن تکنولوژی که می‌آورد استفاده کن ولی وابسته نشو. ایران نفت دارد. با نفت خالی حتی میشه کشور رو اداره کرد.

برای فلسطین چکار کردیم؟ سیاست های ما جز با خاک یکسان شدن خانه ها و کشته شدن آن ها چه داشت؟ سیاست های ما با عراق و لبنان و سوریه چه کرد که اکثریت مردم آنها از ایران متنفرند؟ جدای از اینکه اصلا این کار ها چه سودی برای ایران داشت؟

 

و غیره 

پاسخ:
سلام. 
نویسنده متن فرد دیگری هست. طبیعتا من خیلی در مقام پاسخگویی نیستم الان :)

ولی در مورد مصدق، ببینید اولا کنش مصدق الان به تاریخ پیوسته و فکر کردن به امکان‌های گذشته، دردی دوا نمی‌کنه. ولی چرا مصدق اصلا به انگلیس فکر نمی‌کرد احتمالا سیاست موازنه منفی بود. که اگر با انگلیسی‌ها می‌بستیم، باید به روس‌ها هم امتیاز می‌دادیم و این ماجرا ادامه پیدا می‌کرد... یه چرخه معیوب 

اما در مورد نکته دوم، بحثش تضاد بین کارخانه و استقلال نیست. بحثش مدل اقتصادی ورود صنایع به یک کشور هست. که سلسله یادداشت‌های ایشون تا ده ادامه داشت که به خاطر قطعی اینترنت بهش دسترسی ندارم. ولی خودش در این متن گفته که در ادامه به اون مدل‌های موفق هم می‌پردازه.

برای فلسطین ؟ نذاشتیم تو سکوت خفه‌شون کنند.
اگه همین هم باشه که یه کاری کنیم دنیا خبردار بشه، بهتر از هیچه.
برای اون بقیه هم که فعلا نذاشتیم اسرائیل ببلعدشون... 

سلام. دو کامنتی که گذاشتید عالی بود. به این فکر می‌کردم برای دانش‌آموزانم روایتش کنم. 

پاسخ:
سلام.
آخه نویسنده‌هاشون خیلی درجه یک هستند :)
خوشحالم که خوشتون اومده.
۲۸ دی ۰۴ ، ۰۹:۳۴ پیچند ‌‌

چه محتواهای عمیقی رو به اشتراک گذاشتی! ممنون.

پاسخ:
قابلی نداشت نسرین جان.

توی دنیای امروزِ ما

توی خاورمیانه

توی ایران

سخت ترین کار همینه که روی کاری که باید، متمرکز بمونیم.

اطلاع نداشتن از اینکه فلان هنرپیشه فلان کرد، فلان جا این اتفاق افتاد، سکه شد n میلیون و... کاملا خلاف رود شنا کردنه.

پاسخ:
راستی این مطلب جدیدم که نوشتم «خاورمیانه» منظورم شما نبودید ابدا. 
سوء تفاهم نشه خدای ناکرده.

این نکاتی که فرمودید از خواص عصر دیجیتال و رسانه است. جهانی هست متاسفانه و متاسفانه هرجا موج رسانه ای بیشتر روش سوار باشه، مثل ایران و منطقه ما، مردمش بیشتر درگیر میشن. کاملا درسته.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">