قبض و بسط
اومدم یه سری حرفهای خوب بنویسم ولی احساس میکنم مغزیِ مداد ذهنم در این ایام منتهی به امتحانات، تیکه تیکه شده. شاید نباید بنویسم. اینطور نوشتن فقط من رو در چشم بقیه سرد و بی احساس جلوه میده.
خواستم بگم زندگی پر از قبض و بسط هست. پر از بالا پایین.
بعضی آدمها رو میبینی از این ناله میکنند که در خاورمیانه زندگی میکنند. جایی که از بدبختی و نکبت پر شده. اونا هیچوقت سوال نمیپرسند چه کسانی مسبب این درد و رنج شدند؟ و هیچوقت تاریخ نمیخونند که بفهمند شرق و غرب عالم رو فساد گرفته و گرفتاری و مصائب از هر جهت، بشر رو تحت فشار گذاشته. اونا نمیتونند زیباییها و نعمتهایی که خداوند در عالم قرار داده و خیری که از راه ایمان به مومنان میرسه رو درک کنند. اونا نمیتونند آیههای سوره عصر رو تلاوت کنند چون لایسمه الا المطهرون.
بعضیها رو هم میبینی که سفرهشون مدام داره کوچیک و کوچیکتر میشه ولی زبانشون به گله و شکایت نمیچرخه تو دهن. اینا حیا میکنند که بگن از مشکلاتشون. آخه زندگی پر از قبض و بسط هست. وسط دردها و رنجها همیشه روزهای خوشی و ساعتهای خنده پیدا میشه برای دلخوش بودن. برای خوشبخت بودن.
دنیا اگر وفا داشت که بهترین مخلوقات خداوند وفا میکرد. به حضرت زهرا وفا میکرد که میخ در نره توی پهلوش. به امیرالمومنین وفا میکرد که شمشیر نخوره بر فرق مبارکش. به امام حسن وفا میکرد که پیکرش تیرباران نشه. به اباعبدالله وفا میکرد که لحظه آخر نگاهش به خیمهها نباشه از نگرانی اهل و عیالش.
دنیا همینه. هرکس فکر کرد سختیهایی که تو این دنیا میکشه، حقش نیست، بره تراپی. منم گرچه در این وبلاگ چندان از مسائل اقتصادی ناله نکردم ولی کم ناله نکردم! خوشی من این بود که پیش شما دوستان نوشتم و شما خوندید و تحمل کردید. من یاد گرفتم که زندگی یعنی همین. تراپی من اینجوری بود. خیلی بهتر از تراپی و روانشناس رفتن بود. خیلی بهم خوش گذشت. جدی خیلی.
اگر یه وقت کسی رو دیدید که میخواست شخصِ شخیصِ خودش برای بچههاش آرامش و آسایش مطلق و ابدی فراهم کنه و به این بهانه، برای ازدواج بچهاش سختگیری میکرد، برای شغل و درس بچهاش سختگیری میکرد، بهش بگید زهی خیال باطل. دنیا مثل گردو که بندازیش هوا، هزار چرخ میخوره تا بیاد پایین. تو نمیتونی تا آخر عمر بچهات مراقبش باشی. نمیتونی جلوی همه ناملایمات رو بگیری. اگر طاقت آوردن این حقیقت تلخ برات هست، همین الان بدرود حیات رو بگو یا اینکه بسپرش به خدا. اونی که خیر حافظا و ارحم الراحمین هست. بعد ببین چقدر میتونی سختیهای زندگی رو تاب بیاری و حالت خوب باشه، چون تنها نیستی.
+ یه چیزایی برام داره روشن میشه. مثل اینکه من شاید هیچوقت نویسنده نشم. ولی معلم و پژوهشگر میشم اگر خدا بخواد. دیروز کتاب عربیکای وحید یامینپور رو تموم کردم، امشب کتابِ بفرمایید بهشت محدثه سادات طباطبایی رو شروع کردم... هر دو خیلی قشنگ هستند و توصیه میکنم. همین دو کتاب کافی بود که بهم یادآوری بشه، من شاید هیچوقت نویسنده نشم.
+ چیز دیگری که برام روشن شد این بود که با چسب پهن خیلی راحت میتونیم موهایی که با الکتریسیته ساکن روی سرامیک و اسباببازیها و ... افتاده رو جمع کنیم. واقعا برای دوستانی که این تکنیک رو میدونستند و هیچی بهم نگفتند متاسفم. من یه بار از مشکل خودم تو وبلاگ نوشتم، صدای هیچکس در نیومد. تو زمستون وضعیت خونه ما بحرانی هست چون این لباسهای بافت پلیاستر و کاپشنها و انواع چیزهایی که الکتریسیته ساکن ایجاد میکنند، باعث شده تا جونِ من دربیاد انقدر موهای دخترها رو از گوشه کنار خونه جمع کردم! دیگه داشتم وسواس میشدم که این راه حل رو خیلی اتفاقی در یک مقاله کوتاه اینترنتی در مورد طریقه مراقبت از لباسهای زمستونی خوندم. اینه که الان یه تکِ طلای کلفت به من بدن، برام از حلقه چسب پهن خونهمون بیارزشتره به جان خودم... یعنی شما این مشکل رو نداشتید یا دارید و باهاش کنار اومدید؟ هوم؟
+ انقدر حجم تعطیلی مدارس زیاد شده که من و همسر آلارم گوشیهامون برای مدرسه دخترا رو خاموش کردیم. هر روزی که فرداش لازم باشه برن مدرسه، روشن میکنیم :) منم چهارشنبه امتحان دارم. فردا و پس فردا هم بچه ها آنلاین هستند. به این شکل، این کارگروه های تشخیص آلودگی هوا و مدیریت بحران و برودت هوا و ... تا ننه بچه ها رو به فنای الهی ندن، ول کن نیستند :/
من هیچ جا در مورد چسب پهن و جمع شدن موها نخونده بودم اما از اونجایی که استفاده چسب پهن شیشهای و چسب پهن کاغذی زیاده، یبار اومدم چسبایی رو که موقع کار به فرش زده بودم رو از فرش جدا میکردم که بندازمشون سطل آشغال یهو دیدم مو بهش چسبیده
دیگه با همون چند تیکه چسب افتادم به جون فرش اتاق و چقدددددر در ایکی ثانیه همه چی جمع شد : ))))))))))