صالحه


نرگس
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان
دختر والدین برای ۳۱ سال
همسر ۱۳ ساله
مادر × ۳
سطح ۲ گرایش فلسفه از جامعه الزهرا
کارشناسی ارشد معارف انقلاب اسلامی از دانشگاه تهران

منوی بلاگ
بایگانی
نویسندگان

و لا تک فی ضیق

جمعه, ۴ بهمن ۱۴۰۴، ۰۴:۴۶ ب.ظ

منتشر شده در بامداد دوم بهمن ۱۴۰۴


۱. آلودگی- آلودگی- آلودگی- آلودگی- سرما- آلودگی- سرما- ناامنی- سرما...

بهانه‌ها ردیف برای تعطیلی مدارس. گردن مامان‌ها از مو نازک‌تر!


۲. شهدا حتی با تعدادشان با ما حرف می‌زنند... استدلال می‌کنند...

۲۵۰۰ شهید مدافع حرم دادیم در عرض چند سال در سوریه و لبنان و آن سوی مرزها

۱۰۶۲ شهید دادیم در عرض دوازده روز جنگ با اسرائیل.

۲۴۲۷ شهید دادیم در عرض دو روز با داعشی‌های مزدور.


۳. «دلتنگ نباش!» این جمله در ذهنم تکرار می‌شد. به ظرفیتی که در درونم باید ایجاد می‌کردم، فکر می‌کردم. همان که استادِجان سعی کرد به من بفهماند. هرچند تا ساعت‌های آخر بدرقه بابا، ذهنم مجال غرق شدن در فکر نبودنش را نداشت. صبح بیست و هشتم دی در مسیر فرودگاه، به همه زنان و فرزندان و خانواده‌هایی فکر می‌کردم که برای دفاع از میهن، از عزیزشان خداحافظی می‌کردند. بدون اینکه بدانند سالم بر‌می‌گردد یا نه؟ اصلا برمی‌گردد یا نه؟ دلتنگی را آن‌ها باید معنا کنند.

اما جنس دلتنگی ما، از آن جنسی است که فقط خودمان و هم‌قطاران پدر می‌دانند. عصر آن روز، تلفن خانه بابا زنگ زد. شماره وزارت‌خارجه افتاده بود. برداشتم، دوست بابا از کشوری دیگر بود. وقتی فهمید بابا رفته، گفت: «دلتنگ نباشید!» چقدر خوب می‌فهمید.

خداحافظی با بابا به احسن وجه انجام شد. ما بودیم به جز فاطمه‌زهرا که مدرسه بود. زینب اون‌روز بهانه گرفت و مدرسه نرفت. مادربزرگم بود و مامان و هر دو داداشام. بابا رفت و همه رفتند ولی مامان موند که دوباره بابا رو از پشت شیشه ببینه. ولی بابا بازم برگشت. منم رفته بودم نشسته بودم تو ماشین اما یهو به دلم افتاد برگردم. اینطور شد که آخرین لحظات، من بودم و مامان و بابا. ازشون عکس یادگاری دو نفره گرفتم و با اینکه اون لحظات تلخ نبود و شاید بود ولی فقط مامان و بابا طعمش رو حس می‌کردند- الان برای اون موقع اشک می‌ریزم.


۴. امسال تولدم را زودتر گرفتم که بابا باشه. بهترین تولدم هم بود، با اینکه همسر یادش نبود و بازم شمع سی سالگی برام خریده بود! ولی بهترین تولد بود از دو جهت. اول اینکه خیلی خودمونی بود. خودمون بودیم و بابا و مامانم. بعضی‌ها تولد رو شلوغ دوست دارند ولی من خیلی خلوت. شاید اثرات سی سالگی به بعده...

دومین جهت هم از نظر کادوهام بود. همسر از دو سه ماه پیش، گوشی موبایل جدید برام خریده بود که قسط‌هاش قبل از تولد تموم شد خدا رو شکر. ولی بازم به سلیقه خودم، یه چیز زینتی برای تولدم سفارش دادم. به این نتیجه رسیدم همیشه باید همین‌ کار رو کنم. چون مردها نمی‌تونند حدس بزنند همسرشون چی می‌خواد.

شگفتانه امسال البته متعلق به دخترا بود. چند وقت بود می‌خواستم بیام تو وبلاگ بنویسم: «خدا پدر مادر سازنده خمیر کِلِی رو بیامرزه که دخترای من رو مشغول کرده» چون این سه تا ساعت‌ها می‌نشستند و با خمیر کلی و آهنربای یخچال، اثر هنری درست می‌‌کردند. ولی کم‌کم متوجه شدم ماجرا فراتر از این‌هاست و قصد دارن سازه‌هاشون رو به من هدیه بدن.

ولی وقتی نوبت دادن هدیه‌ها شد، کفه هدیه‌ها خیلی نامتوازن بود. تعجب‌آور این بود که فاطمه‌زهرا یه مگنت برام آماده کرده بود. لیلا هم از زینب کمک گرفته بود که براش روی ظرف بنویسه: «مادر» و زینب تا جایی که تونسته بود، چیز میز درست کرده بود. همین هم باعث شد، فاطمه‌زهرا و لیلا دچار افسردگی مقطعی بشن! :/ که البته من سریع مدیریت کردم و نذاشتم احساس کم گذاشتن بکنند. توی این عکس، کاردستی روز مادر زینب رو می‌بینید، اون مگنت‌ها رو فاطمه‌زهرا درست کرده. جزئیات رو دقت کنید. اون عینک خیلی دقیق هست ولی سبیل همسر مثلنی هستش :) مگنت پروانه رو خودم به درخواست لیلا براش درست کردم. اون پایین هم دست خط زینب جونم هست...

زینب من رو یاد کودکی خودم می‌اندازه. نگاه کنید! اون عروس و دوماد، من و مصطفی هستیم. و اون دختر با لباس سبز، بازم من هستم. چون خمیر سفید تموم شده بود، زینب از سبز استفاده کرده. تمام جزئیات رو در کارش درآورده. از زیورآلات گرفته تا آرایش سر و صورت. حتی به تزئینات پشت صحنه و ژست ایستادن ما هم فکر کرده این بچه. وقتی بچه بودم همینجوری نقاشی می‌کردم. ولی زینب تجسمی‌تر از منه. دستورزی‌هاش سه بعدی‌تره. این که میگم شبیه منه، اغراق نیست، حتی سوالات فلسفیش هم شبیه منه. حتی اینکه مثل خواهراش روسری نمی‌پوشه چون میدونه سن تکلیف نشده و فرصت رو غنیمت می‌شمره هم از اون ذهن تحلیلی جذابش نشات می‌گیره. اینکه مدادش رو بد دست می‌گیره هم شبیه منه. ریاضی فاطمه‌زهرا و زینب هر دو خیلی خوبه و من و مصطفی هر دو ریاضی‌مون خوب بود. اما اینکه فاطمه‌زهرا بدون انجام دادن محاسبات مرحله به مرحله به جواب آخر درست می‌رسه هم شبیه منه :) اینکه مدام جلوی آینه است، کتابخون هست، آخر شب‌ها توی دفتر برنامه‌ریزیش از روزش می‌نویسه، شبیه نوجوانی خودمه. اینکه لیلا مو به مو می‌خواد شبیه من بشه، شبیه بچگی خودمه. ولی بازم خیلی بیشتر از من، من هستند. گنج‌های من!

بعد از اینکه حسابی عکس گرفتیم، من جمله عکس تکی از مامان و بابام... کیک رو بریدیم و بعد دخترا برامون سرود اجرا کردند. سه تا سرود مختلف در مورد مادر :) هر بار یکی‌شون وسط ایستاد به عنوان تک‌خوان. این دخترها بهترین هدیه‌های من رو خلق کردند.


۵. ولی یه اعتراف سیاه باید بکنم. از دوباره مادر شدن می‌ترسم. مامانم دوست داره بازم بچه‌دار شیم. اخیرا که گفت، گفتم میارم ولی از بدو تولد میدم خودت بزرگش کنی، اسمش هم بزنید تو شناسنامه خودتون، ولی از ما ارث ببره. من دیگه حوصله بچه بزرگ کردن و شیر و پوشک و شب بیداری ندارم. دیگه کشش کلاس آنلاین و این مزخرفات رو ندارم. من جدی گفتم، مامان هم جدی قبول کرد. همسر هم ظاهرا قبول کرد ولی بعدش که رفتیم خونه، زد زیرش و گفت: شوخی چرتی بود.


۶. صبح روز تولدم، روز بعد از بدرقه بابا بود. باقی‌مونده کیک تولدم هنوز در یخچال بود. عادت ندارم برای صبحانه کیک بخورم ولی چای دم کردم و با همون کیک خوردم. هنوز دلمون اونقدر برای بابا تنگ نشده بود چون صبح روز قبل دیده بودیمش. بعد از ناهار سریع لباس مهمونی پوشیدیم و تا بریم کلاس قرآن و بعدش راه به راه بریم جشن مبعث. مامانم هم باهامون بود.

چقدر کلاس قرآنمون رو در همون پایگاه بسیج رنگ و رو رفته دوست دارم. حس بهشت بهم میده.

چقدر استاد قرآنمون رو دوست دارم. حس یه فرشته ناز رو بهم میده.

بعدش که رفتیم جشن مبعث خونه دوستم، متوجه شدم یکی از دوستانمون مداحی و مولودی هم بلده. نمی‌دونستم. چقدر هم قشنگ می‌خوند. انتخاب اولم شد برای مراسم‌هایی که دوست دارم بگیرم. واسه امیرالمومنین هم خوند. واسه امام زمان هم خوند. و من موندم چرا همه با لبخند کف می‌زدند ولی من و مامان انقدر اشک ریختیم.


۷. اصلا حوصله حرف‌های سیاسی رو ندارم. حوصله درس خوندن هم ندارم. فعلا کتاب می‌خونم. مثلا عربیکای وحید یامین‌پور. به این امید که برخی اطلاعات و حس و حال‌ها اینطوری بیشتر بهم منتقل بشه. فکر کنم ده بار خوندم قرارداد سایکس- پیکو چه کوفتی بوده ولی بازم مطمئنم نمی‌تونم تو برگه امتحان در موردش درست و بی‌اشتباه بنویسم.


۸. امروز محفل ستاره‌ها، یک اتفاق خاص افتاد. برای اولین بار به گمانم، یه دختر قرآن رو با صوت خوند و از صدا سیما پخش شد :)) مجوزش رو هم خود امام رضا جان داده بود :) منم یهو یادم افتاد چقدر دلم برای امام رضا جان تنگ شده. نیازی به بغض آقای مدرس نبود، من از اولش داشتم گریه می‌کردم. عصری همسر تلفنی بهم گفت بعد امتحاناتت بریم کربلا؟ گفتم نه، فقط بریم مشهد...

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۴/۱۱/۰۴
نـــرگــــس

نظرات  (۱۴)

۰۳ بهمن ۰۴ ، ۰۱:۰۵ کار در خانه

این مثل من بودن

باشکوهترین بخش از حس پدری هم هست

خصوصا وقتی  دخترها مثل یک مرد باشن

فقط چهره و سبک راه رفتن و ... نیست 

بیشتر در خلق و خو و عواطف و احساسات آدم تکرار خودش رو در یک انسان دیگه میبینه و حس جاودانگی پیدا میکنه

حتی گاهی این حس هم هست

که من از مزایای جنس دوم بی بهره ام

و فرزند این مشکل را جبران میکنه

یعنی من خودم را با یک جنسیت متفاوت میبینم

این لذتها جبران میکند تمام سختی های فرزندآوری را

دریغ نکنید تکرار خودتان را در جهان هستی 

خدا هم بعد ازتولد هر نوزادی به خودش بارک الله میگه

تبارک الله رب العالمین

دریغ نکنید این حس افتخار را از خدا

خصوصا این روزها که خدا در زمین این همه تنهاست

پاسخ:
کنجکاوم بدونم فرزند دارید؟ چند تا و دختر یا پسر.


۰۳ بهمن ۰۴ ، ۰۱:۱۲ کار در خانه

در مورد پوشک و شیر و کلاس آنلاین هم شما خانمها به خودتان ظلم میکنید

عربهای جاهلیت دایه می‌گرفتند و نتیجه اش تولد امثال پیامبر بود

یک بار هم به همسر بگویید

از این به بعد تمام فرزندان را به سبک حضرت رسول بزرگ میکنیم

اصلا به یک جنبش اجتماعی نیاز است

اگر این بخش از زحمت مادری کن شود

نرخ تولد چند برابر میشود

 

پاسخ:
:))

من چند بار این کامنت شما رو خوندم، هر بار میخوام جواب جدی بدم اما خنده ام میگیره.

جدا میشه؟ جزئیات طرح چطوریه؟

ان‌شاءالله به‌زودی و به‌سلامتی برگردن💜

پاسخ:
سلامت باشی مهتاب جان. ممنونم. 
جواب کامنت هم بدی ثواب داره.

سلام. 

مدتیه میخوام یه سوالی رو ازتون بپرسم!تا جایی که وقتتون اجازه میده ممنونم کمک کنید.

من مادر دو تا بچه ۴ و یک ساله هستم. میخوام چند ماه بعد برای بارداری اقدام کنیم. اما یه چالش سپری کردن ایام بارداری با خستگی های بیش از حد و بی اعصابی من مواجهم!!

من هیچ کمکی ندارم.هیچی.....همسر شب میاد خونه و خسته ست...

سوالم از شما اینه:

از چالش های بارداری با دو تا بچه کوچیک بگین و از چالش های نوزادداری با دو تا بچه کوچیک دیگه بگین؟؟؟

میخوام از سختی هاش بدونم تا با آگاهی بیشتری تصمیم بگیرم

 

پاسخ:
سلام ... جان.
ببین از من میشنوی، اگر سنت اجازه میده بهت، قشنگ یه چند سال فاصله بنداز. مخصوصا اگر خونه تون حیاط دار نیست.
باور کن تکلیفی نداری برای اینکه با فاصله کم بچه بیاری. 
و اینکه خیلی سخته.
من امروز لنگ ظهر پاشدم و شروع کردم به تمیز کاری، ناهار املت درست کردم برای دخترا. بعد غش کردم!
و بازم بعد از خواب، سردرد داشتم چون اینا اصلا ساکت نموندند در مدتی که من خواب بودم.
خیلی سخته. تازه من خانواده ام نزدیکم هستند.

جواب کامنتت رو دادم همون‌موقع🤔

پاسخ:
[لبخند ملیح] ببخشید متوجه نشدم :)

اون‌طوری که منو توبیخ کردی، فکر نکنم با لبخند ملیح کار جمع بشه :)

پاسخ:
چرا، لبخند من جوابه :))
۰۷ بهمن ۰۴ ، ۱۲:۰۹ کار در خانه

سبک عرب جاهلیت این بود
زنان طبقات بالا فرزندآوری می کردند  و طبقات پایین دایگی
این طرح خیلی ساده قابل اجراست.
با این تفاوت که الان 
شرافت به ایمان است
اکنون زنان مومنه فقط باید رنج فرزندآوری را تحمل کنند
دایگی با طبقات بی ایمان است که به دلیل بی اعتمادی به خداوند متعال و گرفتار شدن به پوچی تمایلی به فرزندآوری ندارند و فقط در بازار دنبال کار هستند
آنها با حرص و ولع حاضرند دایگی کنند.
پوشک و آماده کردن غذا و سامانه ی شاد را باید به این طبقه واگذار کرد
کجایش خنده دار است که دختر عمو یا یکی از آشنایان مطمئن شما که از طبقات پایین هستند روزها بیایند و پرستاری کنند و اول ماه حقوقی دریافت کنند
از نظر حقوقی و شرعی نیز در این زمینه هیچ وظیفه ای ندارید
اما فرزندآوری داستانش جداست
این وساطت در خلقت است و بسط عقل و آگاهی است
وظیفه نیست
اما عشق به الوهیت و خالقیت است
کمک به خداست 
ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم


پی نوشت:
پیامی شبیه این را در یک گفت و گو برای دختر برادرم فرستادم
نوشت
این قربان نطق و کلامت عمو جان
به روی چشم 
تا ببینیم خدا چه می خواهد:))))

 
پاسخ:
ممنونم از توضیحات تکمیلی شما. 

آخه فرزندآوری رو نباید اینجوری دید واقعا. تربیت فرزند رو نمیشه برون‌سپاری کرد.
و نمیشه فرزند رو به دست کسی سپرد که اکثر اوقاتش رو با اون سپری کنه و بعد توقع داشته باشیم که بچه شبیه مادرش بشه! نمیشه.
فرزندآوری یک بسته و پک کامل هست و تربیت درست میشه مصداق «و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا» و اگر فرزند ما به واسطه گذران ساعت‌های زیادی از روز با یک زن کم ایمان، ایمانش ضعیف بار بیاد یا ضعیف النفس بشه، ما به هدف خودمون از فرزندآوری نرسیدیم. اینکه بخواهیم با فرزند خداوند رو یاری کنیم صحیح هست ولی خداوند فرموده: لا یکلف الله نفسا الا وسعها. زنی که وسعت جسمی، مالی، زمانی، ذهنی و روانی نداره، تکلیف نداره. یا خانواده‌ای که از نظر تعداد فرزند در حالت اشباع هست.
البته خداوند متعال خودش وسعت ایجاد می‌کنه اما نکته بنده این هست که فرزندآوری بنا بر یک تشخیص و بررسی وضعیت میدانی خانواده است. تجویزی و هنجاری و باید و نبایدی نیست. یک امر در فضای ذهنی نیست. اگر آدم‌ها با ذهن‌زدگی وارد این عرصه بشن، خب خیلی اذیت میشن. خیلی.
بله، منم موافقم که یک کمکی در خانه وجود داشته باشه. مثلا برای کارهای تمیزکاری ولی نه شیردادن به بچه.
سیستم دایگی بر اساس شیردادن شکل می‌گرفت و لابد میدونید که بخشی از خلق و خو از طریق شیر منتقل میشه و اگر به گفته شما دایگی با طبقات بی‌ایمان باشه, ضعف ایمان رو هم منتقل می‌کنه.
و اگر این سیستم خوب بود و اولویت با این سیستم بود، حضرت زهرا برای جگرگوشه‌هاشون دایه می‌گرفتند. 
اما قضیه این نبود. قضیه طبیعت گرم و خشک شهر مکه بود که باعث میشد بعضی زن‌ها شیر نداشته باشند اونجا. بعضی زن‌ها! مثلا حضرت خدیجه هم که در مکه بودند چنین مشکلی نداشتند. همینطور حضرت زهرا سلام الله علیها که در مدینه بودند، دیگه این مشکل رو نداشتند. 
به علاوه، اینکه حضرت پیامبر رو ناچار میشن به حلیمه سعدیه بسپرند، علاوه بر بحث شیر نداشتن آمنه، تدبیر خداوند بود برای حفظ جان پیامبر که یهود مترصد شناسایی و دزدیدن یا کشتن ایشون بودند. والا، حلیمه هم زمانی که هنوز محمد رو در آغوش نگرفته بود، شیرش خشک شده بود ولی خداوند با رحمت خودش شیر حضرت حلیمه رو زیاد کرد. چنین لطفی میشد به حضرت آمنه هم بشه اما دلیلش همون حفظ جان پیامبر بود.

۰۷ بهمن ۰۴ ، ۱۲:۵۶ کار در خانه

پس خدا کنه دختر برادر من این پاسخ شما را نبینه.
اما خدایی تصویر شما از مادر رویایی است.

مادرهای الان نقش بسیار کمی در تربیت دارن و فقط زحمت می کشن
زحمتها اگر به دایگان واگذار شود
شاید نقش مادر در تربیت پررنگتر شود
اما با نقش شیر موافق هستم و قطعا این دایگان جویای کار چنین نقشی نخواهند داشت
اما هر کدامشان می توانند یک فضه باشند که تحت تأثیر ایمان اهل خانه قرار بگیرند
راز حضور اسیران کافر در خانه ی مسلمانان همین است
هیچ روایتی نداریم که این اسیران جنگی که برای جنگ با اسلام آمده اند نباید از فرزندان شما مراقبت کنند چون ممکن است تأثیر فرهنگی داشته باشند
برعکس
سنت این بوده که پوشک و سامانه ی شاد به این طبقه واگذار می شده
و مادر فقط در کارگاه تولید عقل و اراده نقشی محوری و غرورآفرین داشته

بیشتر این دایگان تحت تأثیر قرار می گرفتند و به مادرانی شریف تبدیل می شدند
چند امام داریم که از همین اسیران متولد شده اند؟
همیشه فرض این است که یک زن مدرن اگر به خانه ای مذهبی بیاید آنجا را مدرن می کند
چرا یک خانواده ی مومن نتواند یکی از این زنان جویای کار را جذب کند و به او مادری یاد بدهد و او را نجات دهد از پوچی مدرن
 

@کار در خانه

 

امیدوارم هیچکس این حرف رو نبینه

من فکر می کنم این خلاف وحدته

این یه عده رو ناراحت و آزرده می کنه

این خلاف اتحاد مقدسه:

 

اکنون زنان مومنه فقط باید رنج فرزندآوری را تحمل کنند
دایگی با طبقات بی ایمان است که به دلیل بی اعتمادی به خداوند متعال و گرفتار شدن به پوچی تمایلی به فرزندآوری ندارند و فقط در بازار دنبال کار هستند

 

 

من اصلا قلبم شکست این رو دیدم....🥲🤧💔💔

 

اگه اجازه بدید مخالف باشم....🥲💔🙏

۰۷ بهمن ۰۴ ، ۲۱:۲۸ کار در خانه

صبا سلام

عنوان طبقات فقط تفننی بود 

خواستم ادبیاتی شبیه دوران جاهلیت به کار ببرم

الان بانوان دو دسته هستند

یک دسته نگران آینده و به دنبال کار برای پس انداز

یک عده هم امیدوار به فضل و نصرت الهی و آماده برای فرزندآوری

در این طرح هر دو گروه به هدف خود میرسند

گروه نخست کار پیدا میکنند و پرستار و مربی کودک میشوند

گروه دوم هم فقط رنج فرزند آوری را تحمل میکنند و از شر غذا پختن و پوشک و سامانه ی شاد رها میشوند

کجای این مدل از تقسیم کار دل آدم را میشکند یا خلاف وحدت است؟

۰۷ بهمن ۰۴ ، ۲۱:۴۲ کار در خانه

زنان و مردان بی فرزند سالهاست در خانه های ما تربیت فرزندان را به عهده دارند (از الان بی فرزند مثل بی پدر و مادر یک فحش ناموسی شد. البته اگر قابلیتش نباشد فقط یک نقص است و فحش ناموسی نیست. مثل همان بی پدر و مادری که اگر بر اثر فوت والدین باشد دیگر فحش نیست.)

وقتی مادرها مشغول کارها هستند این بی فرزندها در رسانه ها عهده دار تربیت کودکان هستند

مارها را باید به این بی فرزندها واگذار کرد و تربیت را به مادران

سلام سلام آقای کار در خانه  :)

 

خوب هستید ان شاالله؟ :))

 

باعث افتخاره که لطف کردید و من رو مخاطب قرار دادید ...

 

آهان پس ادبیاتش شوخی بود. خب... 

 

 

+ البته دسته سومی از بانوان هم هستن مثل من که خودشون کودکن! 🗿🥸☠☠🤣

بانو جان

دقیقا میخوام از سختی ها بگین!!اگه وقت تون اجازه میده.

 

میدونید من اینطوریم که وقتی از سختی ها قبل انجام کاری، اگاه باشم بعدش خیلی راحتتر رنج ها رو تحمل میکنم و سختی ها برام قشنگتره!!

مثلا وقتی از چالش های سفرهاتون با دخترا میخوندم تو سفرامون یادتون میفتم و اون لحظه سختی ها میخندم و باخودم میگم این سختی ها برای همه ست!! و....

پاسخ:
الان این مطلب آخر خوبه؟ :)

فکر میکنم برم پست های زمان بارداری لیلا خانوم رو بخونم بهتر باشه. درسته؟!

پاسخ:
یه گروه تو بله هست که می‌تونی گروه‌های مادرانه در شهر خودت رو پیدا کنی و بهشون وصل بشی.
آی‌دی بله خودت رو در یک پیام خصوصی برام بذار که اطلاعات رو برات بفرستم.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">