صالحه


نرگس
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان
دختر والدین برای ۳۱ سال
همسر ۱۳ ساله
مادر × ۳
سطح ۲ گرایش فلسفه از جامعه الزهرا
کارشناسی ارشد معارف انقلاب اسلامی از دانشگاه تهران

منوی بلاگ
بایگانی
نویسندگان

مادری بالاتر از شغل انبیا است

سه شنبه, ۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۴:۳۱ ب.ظ

شنبه روز عید میلاد حضرت عباس علیه السلام، مامانم مراسم گرفت خونه‌شون. آش پشت پای بابا رو هم درست کرده بود. ساعت یک ظهر زنگ زد کجایی؟ اینجا همه منتظرت هستند؟ با ناله گفتم: کجا همه منتظرم هستند آخه!

و بعد نشستم سر جام. اون روز هم بچه‌ها آنلاین بودند. به قول زینب: آی‌لان. از قضا همسر هم خونه بود. بهم می‌گفت: پس چرا پا نمیشی؟ مگه مامانت منتظرت نیست؟ میگم: من کشش ندارم اینا رو آماده کنم. دیگه نمی‌کشم.

مدت‌هاست برای بیرون رفتن از خونه چالش داریم. قبلاها بیشتر از نظر طولانی بودن زمان آماده شدنشون، آزار می‌دیدم. الان علاوه بر طولانی بودن پروسه، باید فاطمه‌زهرا رو هم راضی کنم. یعنی التماس کنم: مامانم منتظره! کارهام مونده، پا شو آماده شو! و بعد از اینکه اون دو تا کوچیکتره آماده شدند، بازم نگاهم بیافته به دختر ارشد که ولو روی زمین مونده و تکون نخورده. بعد باید لباس‌هاش رو دونه دونه از گوشه کنار خونه بیارم بریزم جلو پاش. حتی مثل بچه ننه‌ها باید کمکش کنم لباس‌هاش رو بپوشه. شما بودید چه حسی داشتید؟ حالا تصور کنید:

برای کلاس قرآن هر هفته هم همین آشه و همین کاسه.

برای هر بار که من ساده‌ترین کارهام رو بیرون از خونه انجام بدم، بازم همینه.

برای هر دفعه که می‌خواهم ببرمشون خونه مامانم تا درس بخونم هم همین‌جور عذاب باید بکشم.

و نق نق‌هایی که تمومی نداره سر چیزهای ساده. مثلا زینب پاک‌کنش رو تو مدرسه گم کرده. تو این روزهای آنلاین که هنوز نرفته بودیم بیرون تا پاک‌کن بخریم، هر بار باید به فاطمه‌زهرا التماس می‌کردم پاک‌کنت رو بده به این بچه. و نق می‌زد! آی نق می‌زد! وای نق می‌زد که چرا باید بدم و گمش می‌کنید و ولوش می‌کنید رو زمین و ...

دیشب انقدر خسته بودم که دوازده و شش دقیقه بامداد، تو رخت‌خواب بچه‌ها داشت خوابم می‌برد. پا شدم و رفتم تو اتاق خودمون. ساعت هفت صبح خوابم تکمیل بود ولی هیچ انگیزه‌ای برای بیداری نداشتم. همسر پا شده دیده من تو رخت‌خواب دارم فیلم سینمایی می‌بینم. برای دیدن فیلم هم بی‌حوصله شدم! فیلم یک ساعت و چهل دقیقه‌ای رو تو بیست دقیقه دیدم. البته اسپویلش رو خونده بودم. همسر بهم میگه: من دارم میرم. چرا پا نمیشی به بچه‌ها صبحانه بدی؟ میگم: آخه هیچ انگیزه‌ای ندارم. بعد پرسیدم کی برمی‌گردی؟ سرسری جوابم رو داد. این در حالی بود که روز قبل شاید دو ساعت مفید تو خونه یا پیش خانواده نبود. یهو پا شدم و دمِ آسانسور بهش میگم: چرا اینطوری میگی؟ میگه: آخه هیچ انگیزه‌ای برای برگشتن به خونه ندارم.

بعد از یکی دو ساعت بهش زنگ زدم: مگه خونه‌مون چشه؟ چرا انگیزه نداری برگردی خونه؟ ایشون هم عذرخواهی کرد و گفت الکی یه چیزی گفته. ولی همین الکیش مخ من رو خورد.

اما من الکی نگفتم انگیزه ندارم! من دوستانی دارم که میگن صبح به عشقِ انجام دادن روتین پوستی‌شون از خواب بیدار میشن. ولی من چی؟ تا از خواب بیدار میشم باید صبحانه آماده کنم. بعدش هم باید به فکر ناهار باشم. گاهی مثل دو روز پیش، اگر خستگی یه خواب عصرانه بطلبه، باید التماس بچه‌ها رو کنم که صدای تلویزیون رو کم کنند. تو خواب هزار بار داد می‌زنم: کَمِش کن! یا داد می‌زنم: خاموشش کن! و اونا خاموش می‌کنند و ده الی بیست دقیقه بعد، دوباره تلویزیون نکبت رو روشن می‌کنند. دیگه از تمام نماهنگ‌ها، گروه سرود‌ها و برنامه‌های شبکه کودک بدم میاد. دیگه گنجایش شنیدن هیچ صدای زائدی رو ندارم. منی که هیچ‌وقت تجربه سردرد نداشتم، الان باید روزی چند تا چایی بخورم که سردرد سراغم نیاد. گاهی چند دقیقه چشمم رو روی هم گذاشتم، دقیقا زمانی که چشمام گرم شده، یه صدای داد و جیغ زینب کافیه که خوابم تبدیل به یک سردرد مزمن بشه. من به این میگم: هلاک.

اون روز که می‌خواستم برم تئاتر ببینم، می‌خواستم بنویسم تو وبلاگ که چه هول و ولایی افتاده بود به جونم که حالا چطوری به فاطمه‌زهرا بگم می‌خوام برم بیرون؟ میگن مار از پونه بدش میاد، دم لونه‌اش سبز میشه. حالا من از سین جیم و فضولی متنفرم و دخترم فضول‌ترین آدم به کارهام شده. اگه کسی به گوشیم زنگ بزنه: کی بود؟ چی می‌گفت؟ اگه مثلا یه کِرِم به صورتم بزنم: چرا انقدر به خودت می‌رسی؟ من بدم میاد! این کِرِم‌ها اصلا به چه دردی می‌خوره؟ اگه یه ماگ بخرم: چرا خریدی؟ واسه ما نمی‌خری! تو مگه نگفته بودی از اونایی که زیاد ماگ دارن بدت میاد؟ اگه یه لباس بخرم: چطوریه توی کمد تو پر از لباسه، بازم میری می‌خری؟ چرا این‌همه لباس داری؟ چند تا روسری داری اصلا؟ تو همه چی داری، ما هیچی نداریم! اگه بگم می‌خوام برم بیرون: کجا می‌ری؟ کدوم دوستت؟ چرا من نمی‌شناسمش؟ چرا با مترو می‌ری؟ چرا تا به حال من رو مترو نبردی؟ اگه بگم بیایید بریم خونه مامان‌جون من فردا امتحان دارم: ما هر روز داریم میریم خونه مامان‌جون! هر روز ما رو از خونه بیرون می‌کنی! من می‌خوام خونه خودمون باشم. نمیام! نمیام! اگه دو روز خونه خودمون مونده باشیم و جایی نرفته باشیم: ما هر روز خونه خودمونیم! چرا هیچ‌جا نمیریم؟ من خسته شدم! بریم خونه زهرا اینا! چرا نمیشه؟ شما فقط به فکر خودتونید! اصلا به فکر سرگرمی ما بچه‌ها نیستید! اگر مشغول کار خونه باشم: تو همش کارهای خودت رو می‌کنی! همش خسته‌ای! با ما بازی نمی‌کنی! اگر بعد از عمری یک کلاس آنلاین داشته باشم و تازه در حین کلاس مشغول اتو زدن لباس‌ها باشم: چرا کلاست تموم نمیشه؟ تو همش مشغول کلاس آنلاینی! حتی باورتون نمیشه که من هفته قبل وقت دکتر داشتم و دیگه کار از این واجب‌تر؟ بازم حاضر نبود آماده بشه بره خونه مامانم و یه اَلم شنگه‌ای راه انداخت اون‌سرش ناپیدا! یعنی من احساس شکست و افسردگی کامل داشتم. تمام دو ساعتی که تو مطب دکتر منتظر بودم، حالم بد بود که چرا بچه‌ام نمی‌تونه درک کنه من باید برم دکتر؟

آخه چرا مادری انقدر وجودِ آدم رو بی‌ارزش می‌کنه که حق رفتن به دکتر نداری؟ حق رفتن به تئاتر نداری. یعنی کار واجب تعطیل! تفریح هم به طریق اولی تعطیل! و باید برای هر چیزی از بچه‌هات اجازه بگیری؟ که اگر در حد و اندازه یه خدمتکار و آشپزِ خونه و دستیار شخصی بچه‌هات باشی، اونا احتمالا راضی خواهند بود اما اگر بهشون بگی: مشق‌هات رو خودت بنویس، یه مقدار تو کارهای خونه مشارکت کن، یاد بگیر لباست رو خودت اتو بزنی، شب‌ها بدون اینکه بهت بگم مسواکت رو بزن، وسایلت رو تو خونه و اتاقت ولو نکن، تو میشی آدم بدِ داستان. و الان من مامانِ یک نوجوان هستم و آدم بدِ قصه‌ی دخترِ نوجوانم :)

واسه همین‌ها انگیزه‌ای برای پا شدن نداشتم که برم خونه مامان. تنها کسی هم که اونجا بود زن‌دایی‌ام بود که دو تا بچه پنج و یک و نیم ساله داره. آخرش با کمک‌ها و هل‌هایی که همسر بهمون داد، ما راهی خونه مامان شدیم. رسیدیم همه سر سفره بودند. منم سریع نشستم پیش زن‌دایی و مشغول صحبت باهاش شدم. دیگه اون لا لوها ملت می‌اومدند به بنده عرض ادب و سلام علیک می‌کردند و به این شکل بنده از زیر بار یه عالمه خوش و بش در رفتم :/

زن‌دایی‌ام یکی از آداب‌دان‌ترین و مودب‌ترین شخصیت‌هایی هست که دیدم و بسیار خوش کلام. یعنی باکلاس‌تر از زن‌دایی‌ام کسی با بچه‌اش حرف نزده، البته به جز مادرِ همین زن‌دایی‌ام با بچه‌هاش. زن‌‌دایی‌ام در راستای باکلاسی ذاتی‌اش هیچ‌وقت گله شکایت نمی‌کنه. اگر هم چیزی بگه خیلی مختصر و طنزگونه. این‌بار با یک ورودِ نرم به قضیه بهم گفت: فلان چیزا از بچه‌ام خیلی داره من رو اذیت می‌کنه، به نظرت عادی هست صالحه؟ منم به طور مفصل بخشی از شوربختی‌های خودم رو براش شرح دادم. مخصوصا وضعیت خوابِ هلاک، وضعیت نامرتبی خونه و این سر و کله زدن‌هام با فاطمه‌زهرا.

بنده خدا بهم می‌دونید چی گفت؟ گفت: پس عادی هست؟ می‌خواستم برای این مشکلات برم پیش روانشناس.

بعدا هم در پیامرسان بهم پیام داد: صالحه عزیزم خیلی ممنونم، صحبت‌های امروز خیلی بهم آرامش داد. واقعا دیگه حس می‌کردم شاید من جایی کوتاهی کردم. الهی خیر دخترهای نازنینت رو ببینی.

در جواب گفتم: سلام زن‌دایی عزیزم. قربونتون برم. برکت مجلس اباعبدالله و حضرت قمربنی‌هاشم بود. در اصل شما اگر یه روز صبح تا شب پیش ما باشید، به فرشته بودن خودتون پی خواهید برد :))


+ می خواستم عنوان مطلب رو بذارم: مامان های گلتون رو اذیت نکنید.
این جمله «و این دایی گلتون رو اذیت نکنید» رو، همین دایی ام که با همسرشون داشتم صحبت می کردم، سال ها پیش وقتی بچه بودم، توی دفترچه خاطراتم که بهش داده بودم، برام نوشت.

فعلا سرنوشت با من کاری کرده که گاهی هرچقدر هم از دست مامانم ناراحت میشم، دیگه نمی تونم چیزی بهش بروز بدم.
چون مامان ها گناه دارند. خیلی گناه دارند...
موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۴/۱۱/۰۸
نـــرگــــس

نظرات  (۲۳)

نمی دونم...

 

شاید چون در پاسخ به سوال بند ۶ تا مونده به آخری :

 

به خاطر اینکه بچه های ۱۰_۱۲ ساله و بعد نوجوان استقلال ندارن. حق ندارن فعالیت شخصی و مستقلی داشته باشن و از نظر درک و فهم هم رسیدن تقریبا به درک یک انسان بزرگسال...

 

برای همین هم دیدن رفتار های مستقلانه ی والدین براشون سخته وقتی خودشون این استقلال رو ندارن.

پاسخ:
پاسخش رو همونجا دادم: چون نوجوان هست.

و مشکل اینه که درک و فهمشون به اندازه کافی رشد نکرده. 

اساسا تعداد آدمهایی که از نوجوانی عبور می کنند و واقعا بزرگسال میشن، خیلی کم هست. 

اکثر آدم ها به بلوغ جنسی میرسن. تهش به بلوغ هیجانی.
ولی به ندرت به بلوغ عقلی میرسند :)

خب‌‌‌... راستش درک و فهم کمتر آدمی به اندازه ی "کافی" رشد کرده.

 

بقیه خیلی هنر کنن به اندازه ی سن و سالشون می فهمن و بچه ها هم به اندازه ی همون سن و سال کمشون باهوشن و نیاز به استقلال رو حس می کنن :)

پاسخ:
آخه میگی درک و فهم نوجوان تقریبا رسیده به حد یک بزرگسال.

من میگم نه! چون انقدر کافی نیست که بفهمه مامانش باید بره دکتر.

به هر بزرگسال به بلوغ عقلی نرسیده ای هم بگی طرف می خواد بره دکتر میگه باید بره دیگه!

و نکته دیگه: من نیاز به استقلالشون رو نفی نکردم. 
مشکل اینه که حتی توان ساده ترین کارهاشون رو ندارند نوجوان‌ها که یک قدم به سمت مستقل شدن حرکت کنند.
هیچ چاره ای جز کج دار و مریز با نوجوان نیست تا کم کم هم عقلش یه ذره رشد کنه و هم توانایی‌هاش بیشتر بشه.


در مورد هوش: غلط انداز ترین فاکتور برای پی بردن به شعور و درک و فهم و عقل آدم‌هاست.

چه زندگی داغونی

پاسخ:
البته نه به داغونی مال شما
۰۸ بهمن ۰۴ ، ۲۱:۲۲ مسافر ساکت

خسته نباشی عزیزم اجرت با خضرت زهرا س. راست میگی مادری کردن سختی‌های خودش رو داره یاد خودم افتادم چقدر کوچکتر بودم با همین چیزایی که الان نوشتی مامانمو اذیت کردم، مثلا از مدرسه میومدم اگر غذا اماده نبود گریه میکردم و اصلا متوجه نبودم ممکنه گاهی مادرم نرسه یا کاری براش پیش بیاد یا .... خدا منو ببخشه چقدر رو اعصاب بودم. الان اما دور سرش میگردم این دوره ها تموم میشه میشه انشاالله. 

پاسخ:
آره واقعا... تموم میشه.
خیلی زودتر از چیزی که آدم فکرش رو می‌کنه بالاخره از یک مرحله به مرحله بعدی منتقل میشه

وای خدای من...چقدر برام قشنگه این پست تون!!

 

میدونید چرا ؟ چون مادرهای اطراف من اصلا شبیه من و شما نیستن!! یا حداقل سعی میکنن در ظاهر نشون بدن هیچ چالشی ندارن!! و این خیلی حالمو بد میکنه.

اما شما مینویسید و من این پست های شما رو بادقت میخونم و به ذهن میسپرم تا بدونم مادرهایی هم هستن شبیه خودم و آرامش میگیرم.

 

کاش منم تهران بودم و گعده هایی رو باهم داشتیم.

 

وای کاش چالش ها فقط همینا باشه...و روح روان بچه ها سالم باشه . مشکلات رفتاری و روحی بچه ها خیلی زجرآوره ....

دعای عاقبت به خیری دارم براتون

 

پاسخ:
آخی :)
خدا رو شکر.

ببین یقین داشته باش اونا اوضاعشون خیلی خیط هست که جرات ندارند در مورد واقعیت‌هاشون حرف بزنند :))

ممنونم عزیزم. زیر سایه امام زمان باشید.
۰۹ بهمن ۰۴ ، ۰۷:۳۶ تا خاتم عشق

من خیلییی نوجوون بد و رواعصابی بودم برای مامانم. الانم باید بکشم تا اونا تسویه حساب بشه با خدا

البته الانم مامان خوبی نیستم

هعییییی خواهر

پاسخ:
دیر نشده... مطمئن باش. از همین الان نقش دختری در مقابل مامانت رو یه جور دیگه ایفا کن.

ولی اینکه با نوجوانمون چالش داریم نه به خاطر «کارما» است. بلکه به خاطر «باگ»هایی هست که همین الان داریم. اونا رو باید پیدا کرد و حلش کرد.
۰۹ بهمن ۰۴ ، ۱۱:۴۷ کار در خانه

من دو بار دیشب این متن را خواندم و با اشک بیشتر به مادرم فکر می کردم. که 30 سال مجرد ماند تاتنهایی تقریبا 8 پسر را بزرگ کند. (تقریبا چون در ادامه دو تا تلف شدند و یک خواهر دوقلو هم داشتیم که پسرتر از ما بود.) 
شرورترین پسرهای قابل تصور بودیم و گاهی حتی چند روز بی خبر به خانه نمی آمدیم. الان می فهمم که چرا گاهی می گفت رهایتان می کنم و می روم و ما می دانستیم جایی ندارد برود و درتمام  این مدت فقط یک بار صدای گریه ی بلندی را از دور شنیدم که صدای مادرم بود. بعد که ازدواج کردیم اوضاع بهتر شد. چون همسرها و پدر و مادرشان هم آزارهای خودشان را داشتند. بعد از خدا مقامی بالاتر از مقام مادر در جهان نیست و اگر شرک جایز بود من یک فرقه ی مادرپرستی تاسیس می کردم.
 

بعدش یاد پیامبر افتادم و یک بار دیگر با صدای بلند شهادت دادم به رسالت او. اغراق نمی کنم. در تمام تاریخ جهان تنها متفکری است که مادرها را درک کرده است. یک عرب امی نمی تواند این همه مادرها را بفهمد. این فهم خداست که از زبان او جاری شده است.
اینکه جای همه ی خوبان در بهشت است و بهشت زیر پای مادر است فقط یکی از سخنان اوست. از عنوان نوشته ی شما هم همین برداشت را داشتم.

حالا یک سوال:
چرا شما مادرها حتی وقتی پول دارید روزی 500 تا یک میلیون خرج خودتان نمی کنید تا همزمان با رفتن همسر یک پرستار از آسانسور بالا بیاید و لا اقل او بشود آدم بد داستان و قدرت شما حفظ شود برای روز مبادا. آنوقت راحت فیلم را می بینید و به زندگی خودتان می رسید و حتی می توانید کار کنید و هزینه ی پرستار را خودتان بدهید.

منتظر پاسخ شما هستم. اما فکر می کنم مشکل اصلی فرهنگی است.   بیشتر خانمهای ایرانی نگران هستند که یک بی فرزند اگر به خانه بیاید برای کمک. یک بار هم در آسانسور با همسرشان روبرو می شود و ذهن او را به هم می ریزد. بنابراین مادرها همه ی کارها را قبول می کنند تا ذهن همسر به هم نریزد.

اما عمق فاجعه در این است که الان وقتی این مادرها گرفتار کارهای خانه هستند همان بی فرزندها در جامعه و فضای مجازی می گردند و  زهر خودشان را  می ریزند. 
یعنی هم ذهن بیشتر همسرها را به هم می ریزند و هم در تربیت فرزندان دخالت می کنند. 
اگر وقت مادرها آزاد شود و این بی فرزندها برای پرستاری و آموزش فرزندان استخدام شوند آسیبهای اجتماعی و فرهنگی کمتر می شود.
بی فرزندها وقتی به خانه ی مادرها بیایند و کمک کنند خیلی زود هوس می کنند مادر شوند. 
این به سنت هم نزدیکتر است. نتیجة کار در  فضای معنوی ائمه شخصیتهایی بود مانند فضه ی خادمه و نرجس خاتون. 

 

 
پاسخ:
سلام. من بالاخره فرصت کردم با ذهن باز بیام اینجا.

شما یک انگاره هایی دارید از نقش مادری که از روش مادر و همسرتون در ذهنتون شکل گرفته.

این انگاره ها قابل تعمیم نیست. یعنی ناچاری های مادر شما، از جنس ناچاری های زن های دیگر نیست لزوما.

و از همه مهم تر، این تزی که دارید میدید که زن ها یک میلیون روزی خرج کنند که پرستار بشه آدم بد داستان و خودشون استراحت کنند و به خودشون برسند و ... بازم بی نسبت با واقعیت هست.

مخصوصا واقعیات امروز. خطراتی که وجود داره، نه از جهت این هست که همسرمون گمراه بشه، (که اصلا این مدل ترس ها، احمقانه و خنده دار هست) بلکه بیشتر از نظر من، ناظر به آسیبهای ناشی از رها شدگی فرزندان هست. همون رها شدن در فضای مجازی، با بودن پرستار هم ممکنه اتفاق بیافته و اتفاقا احتمالش بیشتره چون پرستار دلسوزیش از مادر کمتره.

مادر هدفش غیر مادی هست. 
پرستار، هدفش پول هست غالبا. 

بعد جالبه شما میگید با این کارها، آسیبهای اجتماعی کم میشه، من میگم نه، زیاد میشه.

کاش به جای این بحث های بی ثمر، یه پیمایش اجتماعی رو، یه کار تحقیقاتی واقعی برای همدیگه به عنوان مدرک و سند حرفمون می آوردیم. نه؟

حالا من پرستار رو کلا نفی نکردم. گفتم غالبا هدفشون پول هست. ولی با تز «بی فرزندها» ی شما که قطعا هدفشون پول هست. ولی نکته اینجاست: آیه همه می تونند پرستار خوب و مومن پیدا کنند؟

اصلا بی فرزند با تعریفی که شما کردید، مومن هست؟

بعد چطور این پارادوکس رو هضم می کنید؟ بی فرزند بیاد پرستاری بچه رو بکنه و محصول یک نسل صالح هست!

یا اینکه بالاخره بیفرزند بیاد کنار یه زن مومن قرار بگیره تا ایمانش تقویت بشه؟ اگه اون مادر پرستار گرفته بود که بره کارهای بیرون از منزلش رو انجام بده، چطور قراره این همراهی و معاشرت که نتیجه اش تحول روحی هست، اتفاق بیافته؟

به نظرم نباید اصطلاح خلق می کردید. این «بی فرزند» خودتون رو هم به اشتباه انداخته.
۰۹ بهمن ۰۴ ، ۱۴:۳۸ جواب به آقای کار درخانه

سخنان شما فقط در مقام تئوری قشنگ هستند و اصلا حواستان به مقام عملی نیست!

 

استفاده از بی فرزندها قطعا نیازمند اجازه شوهر می باشد. برای آن چه راه حلی دارید؟

در زمان بارداری ام به خاطر دارم از آقای شوهر تقاضا داشتم از زنی مطمعن استفاده کنم و در هفته فقط دو روز بیاید و برایم غذایی بپزد و دستی به روی خانه بکشد.

فکر میکنید جواب ایشان چه بود؟ 

میگفت اگر مادرم بفهمد چه؟ ما در ساختمان پدرشوهر زندگی میکنیم. درواقع شوهر به فکر ناراحتی مادرشان بودند. یعنی هرکاری کردم قبول نکند ، نکرد.

 

شما مردها به خاطر نوع خلقتتان هیچ وقت نمیتوانید یک زن را درک کنید. و با منطق خودتان به قضایا نگاه میکنید. 

 

دایه میخوایم چکار؟ و یا مربی؟؟ اینهارا خودمان با تمام وجودمان و از سر عشقی که خداوند در نوع خلقت زن قرار داده انجام میدهیم و هیچ منتی نداریم.

 

کارهای تمام نشدنی خانه ، روی اعصاب مادر رژه می رود و به قول شما میتوان کمکی گرفت اما دریغا که شوهران رخصت دهند...

حال برمیگردیم به اسلام که باید از مردان اجازه بگیریم ...وا اسفا.....

پاسخ:
پارادوکس های تز ایشون، اساسی تر از این حرف هاست :)

یه نکته مهم هم اینجاست: عشق و مهر مادری...


دقیقا: دایه می خواهیم چیکار. کارهای خونه مهم تره :)

متنتون رو درحالی برای همسرم خوندم که هنوز از شیردادن های شب قبل کمردرد هستم! میخواستم در ادامه از مشکلات خودم برای راهی کردن دو فرزند به مدرسه و نگهداری دو فرزند در خانه و مسائل پیش اومده بگم که صدای خر و پف جنابشان تمرکزم را بهم ریخت!!

پاسخ:
ببین دقیقا این خوابیدن شوهرها، چالش خیلی از خانم هاست :)) اگر نگیم همه خانوما :)

متن های من شوهر خودمم خواب میکنه. چرا براش خوندی آخه؟ :)
۰۹ بهمن ۰۴ ، ۱۶:۱۴ کار در خانه


نکاتی که شما گفتید تا حدی درست است
اما مسئله این است که مادرها در این مسیر نیستند
یعنی حتی اگر امکان مالی باشد و اجازه ی شوهر هم باشد
خودشان ترجیح می دهند که فرزندان را تا 18 سالگی تر و خشک کنند
این نه به نفع مادر است و نه به نفع فرزند
همان عرب امی گفته است مادر هیچ وظیفه ای در این زمینه ندارد و این حق را دارد که زندگی خودش را داشته باشد
تمام مقام مادر هم به دلیل همان فرزند آوری است
اگر زحمت های بعد از تولد کاهش پیدا کند
جمعیت ایران عزیز نیز با سرعت بیشتری رشد خواهد کرد.

و اینکه خیلی ذوق کردم از اصطلاح بی فرزندها استفاده کردید
 

 
پاسخ:
این که گفتید: خودشان ترجیح میدهند که فرزندان را تا 18 سالگی تر و خشک کنند، 

دقیقا همون انگاره های شماست که گفتم.

انگاره هاتون با واقعیت تطابق نداره.


انگاره غلط بعدی شما، اهمیت دادن به رشد کمی جمعیت هست... 

و واقعیاتی مانند این رو نمیدونید انگار:

مساله کشورها در خصوص جمعیت بیشتر به خاطر تجرد جوانان هست. 
جمعیت مجردها متاهل بشن و فقط یه بچه بیارن، مشکل جمعیت حل میشه.

یا اگر خانواده های نابارور، یک بچه بیارن، بازم بحث جمعیت خیلی جلو میره.

همینطور اگر همه خانواده های یک فرزندی و دو فرزندی، فرزند دوم یا سوم رو بیارن، بازم درست میشه همه چی.


لازم نیست ملت  5 الی 6 فرزند بیارن. اون بسته به خواست خود خانواده و شرایطشون هست. 
۱۰ بهمن ۰۴ ، ۱۳:۲۴ جواب به آقای کار درخانه

مسئله این است علل عدم فرزندآوری فقط زحمت های بعد از تولد نیست . قطعا این مورد نقش قابل توجهی دارد.

مثلا زن باخودش فکر میکند بچه بیاورم که چه بشود؟ یکی شود لنگه پدرش؟!! نه خیلی پدرش ایده ال است حالا هی به تعداد آن اضافه کنم؟!!

بچه بیاورم که نام و نشان پدرش افزون شود؟ زهی خیال باطل!

بچه بیاورم که کمرمان زیر بار مخارجش بشکند؟؟!!

بچه بیاورم که جمعیت ایران زیاد شود؟! اصلا و ابدا ..درمواردی که زن از نظام متنفر است!

بچه بیاورم که او هم همانند من رنج و زجر بکشد؟!مثلا این همه تحقیر برای کسب شغل و ....شود!

 

و خیلی علل دیگر...

و قطعا ریشه اصلی عدم توحید است. اگر توحید جامعه بالا رود خیلی از مشکلات، خود به خود کم خواهد شد.

موافقم که این انگیزه ها مهم است
جالب است نقش توحید در بقای جامعه ی ایرانی
انگار که پوچگراها و غربگراها به طور طبیعی حذف می شوند و بیشتر افراد مومن به دلیل توکلی که به خداوند متعال دارن برای بقای نسل بشر تلاش می کنند
انا اعطیناک الکوثر ... ان شانئک هو الابتر.

Ana Atinak Al-Kawsar...
 

اینجا چه همه کتابی حرف میزنن 

پاسخ:
اوهوم :(
خسته شدم :))

سلام

برای آقای کار در خانه:

چندین بار کامنتت تون رو خوندم تا بلکه یک شاهدی پیدا کنم که بهم بگه منظورتون رو اشتباه فهمیدم ! اما دریغ!!!

جامعه آرمانی شما برای بانوان انگار به دو طبقه تقسیم میشه: فرزند دارها و بی فرزندها ! و بی فرزندها باید به فرزند دارها به دلیل مقام مادر و مشغله هاش خدمت کنن!

واقعا  استفاده از اصلاح بی فرزندها ناپسند و زشت بود ! 

ناپسندتر و زشت تر جمله « بالاخره بی فرزندها زهر خودشان را میریزند»!! 

شما از خدا نمیترسید که اینطوری حرف میزنید؟ 

حتی شما حق ندارید در مورد خانم های مجرد اینطوری حرف بزنید بعد چطور میتونید به زن های متاهلی که فرزند ندارن این تهمت رو بچسبونید که میرن ذهن همسر بقیه رو ب هم میریزن چون بچه ندارن و بیکارن؟!!! 

بدترش میدونید چیه؟ اینکه در کنار حرفاتون چار تا حدیث و آیه هم استفاده میکنید و حال مخاطب رو از هر چه دینداری است به هم میزنید! واقعا اف بر دینی که شماها دارید!!! 

در عین اینکه جایگاه مادر کاملا بر همگان مشخصه ولی چه بسا خانم های مجرد و چه بسا خانم های متاهل بدون فرزند که به دلیل تسلیم بودن در برابر تقدیر الهی جایگاهشون از صدتا مادر بالاتر باشه! چون در اصل مهم انجام دادن تکالیفی هست که که خدا بر دوش انسان میگذاره... 

ضمنا بانوانی که فرزند ندارن بیکار نیستن که بخوان به بانوانی که مادر هستن خدمت کنن!!! خدا هر تکلیفی رو از دوش انسان برمیداره تکالیف دیگه ای رو به جاش روی دوششون میگذاره....

 

 

 

پاسخ:
منم موافقم که بی فرزندها بیکار نیستند!


ولی یه چیز دیگه! 

من وقتی دو تا بچه داشتم، عروسمون یعنی زن داداشم هنوز بچه نداشت. 

بعدا تعریف می کرد: من وقتی می اومدم خونه مامانت اینا، سردرد میشدم از سر و صدای بچه ها.

واقعا به نظرتون زنی که مادر نشده باشه، تحملِ تحمل کردن بچه ها رو داره اصلا؟؟؟

واقعا نداره. حتی تحمل سر و صداشون رو هم نداره.

من خودم هنوزم دو تا بچه دیگه به بچه های توی خونه مون اضافه میشه، سردرد میشم.

@کار در خانه

ببخشید ولی بی‌فرزندها نه بیکارن و نه کنیزِ فرزنددارها!

ادبیاتتون به قدری زشت بود که بهتر از این نمیشد جواب داد.

 

میخک :))))

پاسخ:
من شرم نیابتی گرفتم با کامنت... به جان خودم.
۱۵ بهمن ۰۴ ، ۰۹:۱۸ کار در خانه

شاید صاحبخانه هم با شما موافق باشد. اما تا نبسته است راه نفس را حرفم را بزنم.

بی فرزند: کسی که امکان فرزندآوری دارد و تعمد دارد که بی فرزند بماند. آنها که نمی توانند حسابشان جداست. آنها ناقص هستند و باید راهی پیدا کنند برای خروج از بزرگترین نقص طبیعی. اما بی فرزندی تعمدی یک جنایت است.حتی بدتر از جنایت هیتلر.

دلیل:
1- میلیاردها نوزاد میلیاردها سال است که منتظر تولد هستند.
اگر خودخواهی بی فرزندها نبود تا الان باید هزاران ایلان ماسک متولد شده باشد و هزاران سیاره مثل زمین را برای زندگی آماده کرده باشند. این سیاره هایی که خدا در آنها تنهاست باید پر از مهد کودک و کلیسای قدیمی و مسجدهای نورانی و باغهای انگور باشد.
اما این بی فرزندها مانع تولد نوزادانی هستند که در صف تولد هستند. جنایت از این بالاتر؟ آنها قاتل این کودکان معصوم هستند. (ربنا امتنا اثنتین و احییتنا اثنتین: مرگ نخست قبل از تولد است و بی فرزندها مانع حیات و خروج از این مرگ هستند. باور کنید این نیز نوعی قتل است.)
(عالم ذر، عالم مثل افلاطونی و ... )
شاید این دلیل بی فرزندها را قانع نکند. وعده ی ما 15 شعبان 1490 که همه مرده ایم. اولین خواسته ام در دیدار نخست با خدا:  در حضور خدا همة مادرها در برابر چشم کودکانی که منتظر تولد هستند رژه خواهند رفت و چه باشکوه. بعد نوبت بی فرزندان است که عبور کنند و چه خوار و خفیف.
:فکر می کرد رزق ما با اوست.
:از سختی های بارداری فرار می کرد.
:دنبال لذتهای خودش بود.
:نگران زیبایی بدنش بود.
:دنبال مدرک بود.
:نگران تربیت ما بود.
و ...
شما که این همه نازک نارنجی و زودرنج هستید که چند کلمه ی بالا را تحمل نمی کنید چطور می توانید میلیاردها سال نگاه سنگین میلیاردها نوزاد را تحمل کنید که به دلیل خودخواهی و راحت طلبی شما از چرخه ی تکامل باز مانده اند. 

2- طبیعت میلیاردها سال چرخیده است و هزینه کرده است تا ژن شما را ساخته است. این ژن منحصر به فرد و بی مانند است. میلیاردها دلار قیمت دارد و شما حق ندارید آن را به خاک تبدیل کنید. این ژن باید در زمین بماند و تکثیر شود. 
برای اینکه قیمت آن را بدانید به هیجان این خبر فکر کنید که یک موجود زنده در سیاره ای دیگر پیدا شود. چقدر هزینه خواهیم کرد تا این موجود زنده تکثیر شود و نسلی از آن باقی بماند؟

3- بی فرزند مثل بی پدر و مادر یک دشنام ناموسی است. نخست خدا بود که این دشنام را داد. 
کوثر مادر است و ابتر بی فرزند. دشمن رسول ابتر است.

4- ... اگر صاحبخانه نبست این گفت و گو را و کسی خواند و جواب داد من دلیل بعدی را هم می گویم. 

فقط یک نوزاد زنده شود برای دنیا و آخرت و من بس است. باز شدن چشم یک نوزاد ارزش خراب کردن حس و حال تمام این بی فرزندان را دارد. حس و حال خوبی نیست. این حس و حال را باید خراب کرد و از نو ساخت. حیف است بمیرند و حس و حال یک مادر را تجربه نکنند.

پاسخ:
واقعا من اینجور آدمی هستم که راه نفس و کامنت دادن رو ببندم؟


حالا من سوالم اینه:

تعریف تون از بی فرزندها رو جایی غیر از وبلاگ هم میتونید ارائه بدید؟

آدم تو امکانِ بچه داشتن نقص داشته باشه، بهتر از اینه که از نظر فکری ناقص باشه!

همین یه کلمه تفکر امثال شما رو نشون میده. بنده دیگه حرفی با شما ندارم.

 

@کار در خانه

اولین کسی ک گفت ابتر ابولهب بود که به خاطر غره شدن به مال و فرزند زیاد و اینکه پیامبر اکرم فرزند پسر نداشتند خواست پیامبر رو تحقیر کنه و خدا در پاسخ ب او این لقب رو به خودش نسبت دادند و اتفاقا پیامبر فرزند داشتند اما پسر نداشتند و خدا فرمود حضرت زهرا کوثر است ... پس هر فرزندداری کوثر نیست!!!

شما برید ب فرزندهای بسیارتون فخر بفروشید و با این سطح فکری که دارید فکری به حال دنیا و آخرت تون کنید ...

آدم فرزند نداشته باشه و چشم انتظار فرزند صالحی باشه ک خدا بهش میده خیلی بهتر از اینه ک فرزند داشته باشه و به دیگران فخر بفروشه و در چنین سطح فکری ای باشه ....

واقعا ب قول دوستمون شما از لحاظ فکری ابتر هستید ...

شماها همون کسایی هستید که فرزندهای بسیار ایلان ماسک رو تو چشم و چال دیگران کردید ...ایلان ماسکی که به غیر از آلوده بودن دستش ب خون هزاران نفر از مسلمین از جمله ایرانیان کثافت کاریاشون تو پرونده اپستین بر همه عیان شده... 

 

هیمنقدری هم ک پاسخ شما رو دادم ب خاطر احترام ب فهم و درک اون مخاطبی بود ک ممکنه این پست و کامنت ها رو بخونه 

وگرنه ب فرمایش قرآن کریم آدم در برابر انسان های جاهل فقط باید سکوت کنه ! 

و دیگه هیچ تمایلی برای ادامه دادن بحث با شما رو ندارم 

 

ضمنا از خانم صالحه عزیز به خاطر اینکه پست ارزشمندشون رو با حرف های سخیفتون آلوده کردید عذر بخواید! 

 

۱۶ بهمن ۰۴ ، ۱۰:۲۹ کار در خانه

سین میم درست می گوید که اول ابولهب این دشنام را به کار برد
اما خدا نگفت این دشنام نیست و بی فرزندی بد است
خدا گفت من به تو کوثر را می دهم و دشمن تو را بی فرزند می کنم.
پس بی فرزندی اگر تعمدی باشد بد است. یک خیانت است در امانتی که نزد ماست.
این آگاهی و آزادی در کیهان خیلی نایاب است. فقط مادرها در تولید آن زحمت می کشند. این عادلانه نیست. دیگران هم باید با افتخار کمک کنند. به همین دلیل گفتم بی فرزندها دست کم مربی شوند و حتی کلفتی کنند برای مادرها. این که بد نیست. افتخار است. انسانیت است که به رشد کودکان کمک کنیم. 

نمی دانم چرا ناراحت می شوید از این حرفها.
اگر غلط است بگوییم غلط است.
مثلا وقتی من می گویم میلیاردها نوزاد منتظر تولد هستند و ما وظیفه داریم زمینة ورود آنها به چرخه ی تکامل را فراهم کنیم
شما نباید بگویید این حرها سخیف است و فکر شما ابتر است و از این حرفها
باید بگویید خیر هیچ نوزادی منتظر تولد نیست یا بگویید ما هیچ وظیفه ای در این مورد نداریم
در این صورت یک گفت و گو شکل می گیرد
اما وقتی  عصبانی می شوید و چند بد و بیراه می گویید من اصلا ناراحت نمی شوم.
فقط تعجب می کنم.
نمی فهمم چرا انسانها باید از خواندن یک مطلبی که فکر می کنند غلط است عصبانی شوند. خوب اگر غلط است درستش را شما بگویید
اما ناراحت نشوید. خصوصا که قصد من خیر است. واقعا فکر می کنم در یک زندگی بی نهایت باید نگاه سنگین میلیاردها نوزاد معصوم را تحمل کنیم و حسرت بخوریم از اینکه مانع تولد این فرشتگان شده ایم.
حتی تمام هیجان لذت غریزی با هیجان میلیاردها روح برای ورود به دنیا ارتباط دارد
و ما چه سطحی نگاه می کنیم به این داستان و چقدر بی رحم هستیم نسبت به این تشنگان حیات. 
آنها در نهایت به چرخة تکاملی زمین تا خدا وارد می شوند و سهم ما از سعادت به اندازة نقشی است که در این چرخه داریم. ان تنصروالله ینصرکم فقط در جنگ نیست. بیشتر در خلقت است. در تبدیل کردن خاک به آگاهی و آزادی. در بسط صفات الهی. در مادری.

تشکر می کنم از صاحبخانه که هنوز تحمل می کند این گفت و گو را.
مبارک باشد هر روزتان.

به همسر بگویید امروز عصر با دخترتان یک کافه ی دو نفره بروند. بعد از برق شادی چشمان دخترتان یک قاب در ذهن خودتان بگیرید. یک تکه از نور بهشت است این برق.
 

پاسخ:
اینکه میگید میلیاردها نوزاد منتظر تولد هستند، منبع حرف تون کجاست؟

اگر بحث عالم زر رو مطرح می کنید، اون بچه ای که قراره متولد بشه، میشه. ... 

اون بچه ای هم که شما معتقدید بی فرزند مانع به دنیا اومدنش شده، اصلا وجود نداره در عالم زر...




سلااام.

 

خانم ها هومورو و سین میم

خواهران گرامی من وقتی مطلب اقای کاردرخانه را خواندم متوجه قصد و هدف ایشان شدم. به نظرم ایشان قصد بی احترامی به بانوان شاغل را ندارند.

ایشان درواقع یک عقیده دارند که بانوان دارای امکان فرزنداوری، خود را از این نعمت محروم نکنند چرا که وظیفه ای دراین حوزه دارند. تمام!

 

حال بگذریم! حرف زیاد است!!

 

آقای کاردرخانه میتوانم سوالی بپرسم؟

 

من متوجه منظورتان شدم! اما یک چالش بزرگ برای فرزند دارشدن برای سومین بار دارم. آن هم اینکه من اگه بچه دار شوم اولی و دومی گناه دارند! چرا که من نمیتوانم مثل قبل برایشان غذاهای خوشمزه درست کنم و کیک و...و مهمتر اینکه بازی های جنبشی داشته باشم...و حتی بعد از تولد نوزاد، چالش های بزرگتر شروع میشود. کما اینکه در تولد دومی هم داشتیم. مثلا اینکه اولی کم اشتها شد اخلاق او عوض شده... یا اینکه اولی با دومی بدرفتاری میکند و مدام اورا میترساند و....حال با تولد سومی چالش ها بیشتر میشود مخصوصا اینکه پشت سرهمی باشند...

 

تمام دغدغه ام برای تاخیر فرزندآوری اینست که اولی و دومی آسیب نبینند مخصوصا در این ایام کودکی شان که بسیار تعیین کننده ست.این آسیبها را چکار کنیم؟ میتوانیم روی دوش خدا بگذاریم و بگوییم یا جبار برایمان جبران کن؟؟

 

مثلا همین امشب دومی خوابیده بود و خوابش بسیار سبک است. اولی با من صحبت میکند هرچه میگویم آرامتر..فایده ندارد...اخرش به او بی محلی کردم و اخم کردم تا صحبت نکند ..هرچند دومی بیدار شد و من عصبانی گه چرا او را بیدار کردی..........

 

 

 

 

سلام و نور

آیا فرزندان ما در خانه ای کم جمعیت رنج بیشتری میبرند یا در خانه ای  پر از خواهر و برادر؟

من بیست سال پیش متوجه شدم دخترم با آمدن دوقلوها خیلی آسیب دید. اما الان نظرم عوض شده است. با آمدن دوقلوها سرعت رشد دختر من از هر نظر چند برابر شد.

با تولد هر نوزادی در بخشی از نیازهای سطحی  رنجهای همه ی اعضا بیشتر میشود. اما این رنجها استعدادها و توانایی های عمیق ذهنی و عقلی و عاطفی را تقویت میکنند و در یک دوره ی زمانی ۲۰ ساله رنج این دست از کودکان کمتر از کودکانی است که تمام نیازهای آنها در کودکی برآورده شده.

کودکی که همیشه در سکوت به خواب رفته است در بزرگسالی با کوچکترین صدایی بدخواب میشود. او اگر عادت کرده بود در سر و صدای دعوای خواهر و برادری به خواب برود تا آخر عمر خواب راحتی داشت.

کودکی که در ارزوی کیک مامان پز بزرگ شود مثل زینب من از ۷ سالگی شروع میکند کیک خانگی بپزد.

خواهر و برادر در زندگی و هویت انسان نقشی نزدیک به پدر و مادر دارند. هر چه فاصله ی سنی آنها کمتر باشد این نقش پررنگتر است. آنها به زودی یاد میگیرند از یکدیگر حمایت کنند و در هر جمعی احساس برتری دارند.

آیا حق داریم کودکی را از پدر محروم کنیم به این دلیل که صدای پدر او را بیدار میکند یا توجه به پدر مانع توجه به کودک است؟ نقش برادر نیز شبیه نقش پدر است.

بزرگترین میراث برای کودکان  تعداد زیادی خواهر و برادر است. هر کدامشان میتوانند در حق کودکان شما پدری و مادری کنند. هر کدام یک عقل هستند با کلی عاطفه. چه ضرری دارد وجود تعداد زیادی عقل پر عاطفه در یک خانه و در زمین و در جهان؟

در این صورت نوه ها هم از اینکه این همه عمو و خاله دارند احساس خوبی دارند. حتی اگر سالی یک بار هم عمو و خاله را نبینند. مسئله هویت است و احساس تعلق داشتن به یک جمعیت. این نیاز غریزی است و هیچ میزانی از ثروت و دانش و رفاه نمیتواند جایگزین آن شود. همکار و دوست همیشه غریبه هستند و غریزه به همخون نیاز دارد.

دیروز من حدود دو ساعت کنار دخترها نشسته بودم ونود درصد وقت آنها در ازار و اذیت برادرشان و شیطنتهای جوانی سپری شد. هیچ لذتی برای یک پدر بالاتر از این صحنه ها نیست و هیچ حسرتی بالاتر از خالی بودن جای چند برادر دیگر در زندگی این دخترها.

صاحبخانه هم در ثواب این سخنان شریک هستند انشاالله 

 

۱۸ بهمن ۰۴ ، ۱۰:۴۰ کار در خانه

سلام ممنون از لطف شما و صبر صاحب وبلاگ

شاید تند حرف زدم و واقعا اهانت کردم. خیلی از ماذران این سرزمین شاغل هستند و بحث در شغل نبود. مخاطب چند میلیون بی فرزندی هستند که از تمام امکانات این خاک و آب بهره برده اند و در حال نابودی این کشور هستند. بی فرزندی را انتخاب کرده اند و باعث شده اند جمعیت ایران عزیز در ۱۰۰ سال آینده نصف شود.

این آسیب به کشور یک جنایت است و نباید به احساسات این خودخواهان اهمیتی بدهیم. به نفع خودشان هم نیست. تمامشان هزار توجیه دارند. اما دروغ است و فقط دنبال راحتی هستند و چه پوچ است و بی معنا زندگی آنها. وگرنه هر کدام با شاگرد بنای محله ازدواج کنند سال دیگر مادر شده اند و شاکرد بنا هم معمار میشود و خوشبخت.

 

 فرزند سوم را هدیه کنید به مادرتان به پاس سختی هایی که برای وجود شما تحمل کرد و یقین داشته باشید جاودانگی برای او آباد میشود با این هدیه.

تمام سختی هایی که شما و دو فرزند دیگر تحمل میکنید برکت دنیا و اخرت میشود نخست برای خودتان و برای دو فرزند بزرگتر هم آینده ی بهتری را میسازید.

به بزرگسالی آنها فکر کنید که خودشان کدام را ترجیح میدهند؛

یک برادر(خواهر) یا کیک و خواب و راحتی دوران کودکی. من فکر میکنم در همین کودکی هم پاسخشان روشن است.

این ایثار و بزرگواری  شما که با وجود تمام زحماتی که در راه است فقط نگران دو کودک خودتان هستید 

از ان تابلوهای نقاشی است که خدا از آسمان به فرشته ها نشان میدهد و با افتخار میگوید؛ این است راز خلقت انسان؛ مادری؛ آن روز که اعتراض کردید به خلقت انسان نگفتمتان : انی اعلم ما لا تعلمون.

 

من ب واسطه شغلم هر روز با سی تا دختر بچه سر و کله میزنم و دیگه ب این شرایط عادت کردم طوری ک ماماناشون وقتی میان میگن چطوری میتونین اینا رو تحمل کنین؟ 

و کلا خدا ب هر میزان ک تکلیف رو دوش آدم بذاره تحمل و توانش رو هم میده

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">