صالحه +


صالحه!
نذر اباصالح المهدی
دختر والدین برای ۲۵ سال
همسر ۷ ساله
مادر × ۲
لیسانسیه فلسفه
*
غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

۱۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

خیلی تلخ بود ولی باید مثل من، فتحه تلخ رو مایل به الف بگی و یه ذره اونو بکشی.
تلخ ولی از اون تلخ هایی که از خوردنش لذت می‌بری مثل یک قهوه تلخ. گرچه شخصا قهوه انگلیسی رو ترجیح میدم.
بریم سر اصل مطلب: اگر رشیدپور عوضی که هرچی فحش به شعور این آدم بدید کمه، داستان رو لو نداده بود، می‌تونستم لذت بیشتری از فیلم ببرم. ولی همه چیز فیلم هماهنگ بود. حتی همون فیلم‌برداری‌ای که هیئت داوران جشنواره فجر ازش خوششون نیومد. اصلا کی گفت این فیلم مثل مستنده؟ آره! راس میگن مستنده چون عین واقعیت جامعه است!
بعضی های دیگه هی میخواد نماد سازی کنن و بگن فلانی نماد فلان بود، بهمانی نماد فلان بود! بابااااا! فیلم باید همه‌ی حرفش رو با دیدنش بهت بزنه، نه اینکه چهارساعت فکر کنی که این حرفش شعاری بود، این نماد اون بود، این جاش صادقانه نبود! توروخدا ول کنید ملت رو! اولین بار بعد از مدت ها یک فیلم رو فقط فیلم دیدم و حالش رو بردم. اما همین چند روز پیش که زیر سقف دودی رو دیدم، حالم بد شد از اون همه شعارزدگی فیلم و سطحی نگری و تم فمینیستی فیلم که قضاوت می‌کنه چه کسی در طلاق عاطفی مقصره!
اما لاتاری معرکه بود. موسیقی متن و تیتراژ، پوستر باحال و جذاب، موضوع تلخ، ناب و جذاب فیلم، شوخی های گاه گاه، سیاه‌نمایی نکردن و پایان دلچسب، همه‌ش حرفه ای و بی نظیر بود.
بازی ساعد سهیلی هم معرکه بود. حظ کردم. آقای سهیلی شما واقعا مستحق نامزدی نقش اول مرد بودید ولی دریغ. و آقای مهدویان به شما تبریک میگم. فیلم شما نادیده گرفته شد فقط به این دلیل که شما کار درست رو کردید. لطفا همین‌طور با قدرت به نجات دادن سینما ادامه بدید.

۳ نظر ۲۶ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۵۸
صالحه
به تقلید از رسم باحال آقای یامین پور، منم لیستی از اتفاقات سال ۹۶ برای خودم و خانواده ام را می‌نویسم، باشد که کمک حالی باشد که در آینده از گرفتن آلزایمر زودرس در امان بمانم به عون الله تعالی:
مسافرت های من: مشهد، سوریه، ارومیه، مشهد، اصفهان، کرمانشاه
مسافرت های مصطفی: اسمش را نیاور، ارومیه، سوریه، شیراز، شمال و هزار بار کرمانشاه و اصفهان و دوباره کرمانشاه و کرمانشاه
اعجاب سال: خانه دار شدن من و مصطفی
همدلی سال: تبلیغ ماه رمضان ارومیه با هما و نسیم و ریحانه.
خرخونی سال: ترم تابستانی وسط تیرماه
امتحان الهی سال: زلزله کرمانشاه و درس های من
کادوهای تولد سال: نیم بوت مشکی‌، روسری حریر گل دار
خرید های خرکی سال: شومیز لی‌ای که از ارومیه خریدم و خالی کردن جیبم در کتاب‌فروشی ها
هدیه های فراموش نشدنی سال: قرآن صورتی فاطمه و مهر و تسبیح کربلاش، چادر نماز گل گلی مامان
شوک وحشتناک سال: اتفاقی که برای بابا در بهمن ماه افتاد.
خوشحالی سال از باهم بودن: برگشتن بابا یک بار دز شهریورماه و یک بار بهمن و گرفتن تولدش با تاخیر
همکاری سال: ظرف شستن ‌های فاطمه‌زهرا
فقید سال: خاله بتول عزیز
خون ریزی سال: کبوتر سفیده توسط گربه‌ی وقیح
دیدار های سال: دوست صمیمی و قدیمی: نازنین زهرا جان و بچه های حوزه شاه عبدالعظیم: زهرا و فاطمه و زینب و زینب و سیما، عزیزان دلم و دلبندان خوشگلشون.
خوشگذرانی سال: پارک آبی با هما جونی.
بیشترین خنده سال: شب نشین اصفهان
جلسه علمی سال: در سونا بخار با الهام!
پیک نیک سال: دخترونه تو بوستان نرگس
خیاطی سال: دامنی که به ثمر نشست.
کاردستی سال: تزئین آشپزخانه با پارچه گل گلی و خال خالی
رکورد اثاث کشی در سال: سه بار
ایده سال: ابر خشت و باغ سیب و نظریه جدید من در رابطه با حجاب
تعریف سال: تو یک نابغه ای (از همسرم) و تا به حال فسنجانی به این خوشمزه‌گی در هیچ رسپشن و مهمانی‌ای نخوردم (از پدرم )

در ادامه مطلب می‌تونید رخدادها و ترین های سال ۹۶ رو از زبان دکتر یامین‌پور بخونید.
۲ نظر ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۰۵
صالحه
شرح  بعضی حالاتِ بعضی از مردانی که با آن ها در سال ۹۶ مواجه شدم:

مردی که خیلی صمیمی و خودمانی یا شاید داش‌مشدی خانمش را صدا می‌زد: داداشی...
مردی که وقتی خانمش تازه از سلمانی زنانه برگشته بود و با دوستانشان به ویتامینه فروشی رفته بودند،  از طبقه پایین به خانمش که در طبقه بالا بود، با صدایی بین داد و هیس گفت: برو اونور! برو اونور! روسریت رو بکش جلو...
مردی که وقتی خانمش بهش گفت اگر دیگر چادر نپوشم ولی حجابم کامل باشد، عیبی دارد؟ با خنده گفت: چرا عیب نداره، طلاقت می‌دم.
مردی که به بهانه های عجیبی به مهمانی‌ دوستان همسرش نمی‌رفت.
مردی که سه تا زن گرفته بود و قصد ادامه ازدواج داشت و حتی به سومی گفته بود که بعد از اینکه فلان قدر، زن دائمم بودی، باید برویم محضر و زن متعه‌ای ام شوی تا بتوانم زنان بیشتری را از وضعیت اسفناک تجرد خارج کنم.
مردی که زنی را به خاطر اینکه دغدغه اش پر کردن دکوری های خانه‌اش بود، تحسین می‌کرد و زن واقعی می‌خواند.
مردی که پرسید: چرا زنان ما نمی‌آیند خودشان برای ما اقدام کنند و زن دوم بگیرند؟!
البته همه مردهای بالا ضد زن نبودند و نیستند ولی مرد بهتر هم پیدا می‌شود، مثلا:
مردی که نظر جدید همسرش در مساله پوشش بانوان را در مباحثه درس خارج فقه‌، مبحث ستر مطرح کرد و یک ساعت با دوستش در مورد آن بحث کردند و به همسرش گفت که من با آقای فلانی در مورد نظر تو بحث کردیم و بعد هم گفت: عزیزم، تو یک نابغه ای! و بعد من ذوق مرگ شدم! خخخخ
خب! حالا به جای این که شور چشمی کنید، برام دعا کنید که یک مقاله درست و حسابی بنویسم در مورد این نظر روشنفکرانه‌ای که جدیدا به سرم زده و خلاصه به یه جایی برسونمش.
۳ نظر ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۵۸
صالحه

رفتیم تا مانتوی هدیه مامان بزرگ که برایش کوچک بود را با یک سایز بزرگ تر عوض کنیم

همان جا گوشی ام خاموش شد

به خانه مامان و بابا رفتیم تا وسایل را برای اثاث کشی جمع کنیم

مستاجر جدید مقداری از وسایلش را ریخته بود توی اتاق مامان بابا

وقتی در حال خواندن زنان کوچک باشی، در این گونه مواقع احساس مارگارت سراغت می آید

چمدان ها را پر از لباس های قشنگ مامان و بابا کردم

بابا از تهران زنگ زد و گفت که قرارداد را با مستاجرش فسخ کرده

من خوشحال شدم

مستاجر کذایی از اول هم پول کافی برای معامله را نداشت و احتمالا فقط اصرارهای زنش او را به پای معامله کشانده بود

مستاجر کذایی نهایتا بر سر دادن پول بامبول در آورد با اینکه پدرم با تمام خواسته های دیگر غیر متعارف او موافقت کرد

من از اول موافق نبودم

ساعت ۱۱ رفتیم که بریم با مصطفی و رضا و فاطمه زهرا ولی از همون اول بد شانسی شروع شد

توی کوچه بن بست روی‌به‌روی کوه، مردم از کوه سنگی بالا رفتن که آتیش روشن کنن

دویست و شش حرکت کن. مگه حرکت میکنه ما بریم

تصمیم گرفتیم بریم آیس پک بخوریم

میدون بستنی همه ی مغازه ها بسته بودند

بلوار امین آی شاد: آیس پک افتضاح پر موز

همان اول یک آیس پک تلفات دادیم و توسط فاطمه‌زهرا روی ترمز دستی وارونه شد

از جلوی شهرک قدس تا پردیسان ترافیک روان بود

از پردیسان تا بعد از بوستان علوی پنج دقیقه است

از پردیسان تا بعد از بوستان علوی دو ساعت در ترافیک سنگین بودیم

رضا گفت: شاید ما مشکل داریم که با کلیشه‌های جامعه مشکل داریم

ساعت حدود دو نیمه شب بود و هنوز در ترافیک مسخره

صفحه کلاج مان ترکید از بس نیم کلاج گرفتیم

کنار جاده خاکی

سرم را از پنجره بیرون آوردم و گذاشتم لبه در و به نیرو‌های ضد شورش نگاه کردم

آن‌ها هم به من نگاه کردند و تصمیم داشتند بیایند تا ما را هم متفرق کنند

ولی ما برای رسیدن به خانه باید این جاده را می‌رفتیم، برعکس همه

همه رفتند، ما ماندیم

زنان کوچک هم تمام شد

نیم ساعت بعد سید اولاد پیغمبر، هم روستایی ما، آمد تا اسکورتمان کند

رسیدیم ولی دیگر نمی‌خوابیم

منتظریم صبح شود بعد بخوابیم

داریم فیلم سینمایی می‌بینیم

خواب های خوب ببینید

۲۳ اسفند ۹۶ ، ۰۳:۵۹
صالحه

می‌ری فست فود و بچه‌ات رو می‌ذاری اتاق کودک؛ بعد که می‌ری سراغش خاله‌ی مستقر در اونجا بهت می‌گه: داشت شعر منم باید برم رو می‌خوند بعد من که بهش گفتم بخون!!! دیگه نخوند! منم بهش گفتم اگه نخونی منم بهت از این فرفره ها نمی‌دم؛ اونم دوباره شروع کرد به خوندن.
تو هم اشک شوق تو چشات جمع می‌شه و میگی: همه‌اش دو ساله‌شه! میدونی؟؟؟
معلومه با اون صدای ناز دخترونه، شعر منم باید برمِ رضا نریمانی دلبری می‌کنه. 
وقتی واسه باباش ماجرا رو تعریف کردم و دو تایی با هم ذوق کردیم و اشک شوق تو چشمامون جمع شد، بهش گفتم: می‌دونی؟ بچه‌مون "خیلی" میفهمه!


چیه؟ انتظار مطلب مثبت هیجده داشتی؟

نه خیر! از این خبرها نیست. اینو نوشتم که متاهل ها زودتر بچه بیارن تا این لذت‌ها رو درک کنن!
۸ نظر ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۲۴
صالحه

میدونم که امسال هم درخت نکاشتی ولی اگه یه وقت نظرت عوض شد بد نیست بدونی چرا نباید کاج بکاریم!

چون کاج بومی نیست، میوه ندارد، چوبش دیر رشد می‌کند، درمصارف صنعتی وغیر صنعتی کم بازده است، به علت سمی بودن برگ‌های سوزنی کاج پرندگان روی آن لانه نمی‌سازند یا کمتر آشیانه می‌کنند، در زیر چتر آن گیاهان رشد نمی‌کنند، تولید اکسیژن برگ‌های سوزنی شکل کاج نسبت به چنار، سرو، بلوط و نارون در حد صفر می‌باشد، تنها فایده آن سبز بودن در تمام فصول است. مضافا این که تحقیقات عده‌ای از متخصصان وصاحب‌نظران نیز حکایت از مضرات ومعایب دیگری برای کاج دارد از جمله :

1- دربرابر مواد سمی وباران‌های اسیدی ،آسیب پذیر است.
2- به علل گوناگون آفت‌ها و آلودگی‌ها در اطراف آن انباشته می‌شوند.
3- به دلیل برگ‌های سوزنی ،سطح کمتری را پوشش داده وقدرت تصفیه هوا و ساخت اکسیژن در حد صفر می‌باشد.
4- خاک پیرامون خود و زیر درخت را اسیدی کرده ومانع از رشد گونه‌های دیگر گیاهان می‌شود. تولید این اسید به حدی زیاد است که برای کاشت درختان دیگر به غیر کاج باید محل کاشت کاج را تا عمق چهار متر خاک برداری کنند.
5- برخی براین عقیده اند که این نوع کاج نوعی اکسید نیتروژن را وارد فضا می کند که درفضای شهرهای پر تردد شهری که اکسید نیتروژن بیش از اندازه توسط صنایع وخودروها تولید می‌شود به جای تصفیه هوا بر آلودگی می‌افزاید، سایه انداز مناسبی هم ندارد.
6- مطالعات انجام شده نشان می‌دهد که متوسط پوشش علفی در تیپ کاج سوزنی برگ 1/2 % است که عامل آن را می توان موارد ذیل دانست: خاصیت آللوپاتی گونه کاج تهرانی، کمبود رطوبت مورد نیاز پوشش علفی، کوبیدگی شدید خاک، تراکم زیاد درختان کاج در واحد سطح، نوروحرارت کم وفراوانی لاش برگ و سوزنی‌های ریخته شده و تولید آهک و اسید در قطعاتی که کاج سوزنی کاشته شده است.
7- طی سالیان گذشته آتش سوزی‌هایی که در پارک های جنگلی اتفاق افتاده است اغلب در قطعات کاج بوده که براثر قابلیت زیاد اشتغال برگ های سوزنی خشکیده (صمغ و رزین) می‌باشد.
8- برخلاف سرو، چنار، بلوط ، نارون، کنار و زبان گنجشک که گرچه آنها هم میوه ندارند، ولی در جریان جابجایی هوا و فرصت دهی به سایر گیاهان ممانعتی مثل کاج ندارند.
9- از نظر فرهنگی و در بین عامه مردم درخت کاج نماد گورستان است واز طرفی یاد‌آور مراسم غربی بوده و با مراسم و فرهنگ ایران چندان انطباق ندارد و هیچ زیبایی برای پارک‌ها و معابر ندارد.
10- چون رطوبت سطحی زمین را به اعماق هدایت می کند دراطراف آن گیاهی رشد نمی‌کند، اگر گیاهی هم کشت شود نیاز به آب فراوان دارد. (پارک تفریحی چیتگر نمونه مشهود برای معرفی گونه کاج می باشد‌، تقریبا اکثر شهروندان تهرانی حداقل یک بار به پارک جنگلی چیتگر رفته اند و متوجه شده‌اند که قسمت سوزنی برگ ها تبدیل به مکانی بی روح و مرده شده است، چون سطح خاک این مناطق عاری از گیاه بوده و هیچ پرنده ای در میان درختان لانه نکرده وخاک زیر درختان، متراکم و سفت است.
11- برخلاف سرو، چنار، بلوط ، نارون، کنار و زبان‌گنجشک که گر چه آن‌ها هم میوه ندارند، ولی در جریان جابه‌جایی هوا و فرصت‌دهی به سایر گیاهان ممانعتی مثل درخت کاج ندارند.
12- قابلیت بالای اشتعال‌پذیری برگ‌های سوزنی خشکیده(صمغ و رزین) باعث شده کهطی سالیان گذشته، آتش‌سوزی‌هایی که در پارک‌های جنگلی اتفاق افتاده است اغلب در قطعات کاج باشد.
13- با تجزیه‌ی اندام‌های گیاهی کاج در شهر‌ تهران، مشخص گردیده که مقادیری سرب (در حد سمی) در آن وجود دارد.
14- در معابر شهری، برگ‌های سوزنی با فرودآمدن بر روی خودروها و سنگ‌‌فرش‌ها به‌علت وجود صمغ، صدمه‌ی غیرقابل‌جبرانی می‌زنند.
15- ریشه‌ی کاج به مرور زمان به سنگ‌‌فرش‌ها و بافت معابر شهری آسیب جدی وارد می‌آورد.
16- نقش درخت کاج در حساسیت‌های فصلی و همچنین افزایش شیوع آسم و آلرژی در افراد جامعه بخصوص در کودکان، نوجوانان و جوانان به اثبات رسیده است و منبع تولید آلرژی‌های به شدت حساسیت‌زا است و ایجاد بیماری آسم و حساسیت می‌کند.
17- نه تنها نقش آن در تولید رطوبت و ایجاد خنکی در هوای اطراف بسیار اندک است بلکه نقش آن را در افزایش دمای چند درجه‌ای در منطقه قابل توجه است‌!
18- از نظر فرهنگی و در بین عامه مردم، درخت کاج نماد گورستان است و از سوی دیگر، یادآور مراسم کریسمس غربی بوده و با مراسم و فرهنگ ایران چندان انطباق ندارد.

از سال پیش که یه خانمی توسط نامه ای از مقام معظم رهبری انتقاد کرده بود که چرا درخت کاج می‌کارید و بهتره درخت میوه بکارید، حضرت آقا الان دو سال هست که درخت میوه می‌کارند. 

بیایید فرهنگ های صحیح رو با هم بسازیم.
۵ نظر ۱۹ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۱۴
صالحه

الحمدلله الذی لم یجعل بعلی صارفا الی نفسه و دنیا بل الی صالحه و عائله و الی الله و الآخره

حمدی که امروز با دیدن یک خانواده عاشق!!! به درگاه خدا کردم!!!


کتاب صحیفه فاطمیه رو بخرید و تعقیبات زیباش رو بخونید. 
در این ایام مبارک که متعلق به حضرت زهراست؛ میتونیم اینجوری خودمون رو براشون لوس کنیم
عکس: شکوفه های درخت گلابی توی حیاط خونمون با یک زنبور خوشگل که نمیدونم اسمش چیه!
۲ نظر ۱۹ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۳۳
صالحه
ما میتونیم همه‌ی جوان های جامعه رو به دو دسته ی بچه مذهبی و بچه‌های غیر مذهبی تقسیم کنیم. اینکه گفتم غیر مذهبی واسه اینه که تقسیم بندی عقلی رو کاملا درست رعایت کرده باشم و هیچ کسی نتونه خارج از دایره تقسیمم بیرون بمونه. در واقع همیشه یه عده از افراد هستند که ادعا میکنند ما نه جزو این ها هستیم، نه جزو اون‌ها. این عده خاص احتمالا در مرز بین این دو مقسم قرار دارند و در آینده نه چندان دور، وضعیت خودشون رو تثبیت میکنند.
اصلا چی شد که اینا رو میگم؟ آخه تو یه وبلاگ دیگه طرف نوشته بود: " ....از اینکه به نظر من بچه مذهبی ها (معروف به حزب اللهی و بسیجی) معمولا چقدر منزجر کننده از عقایدشون دفاع میکنن و از اینکه چقدر به اعتقاداتشون دستی دستی ظلم میکنن حرف زدیم! "
لازم نیست کسی بگه. لابد دیگه همه می‌دونن که مذهبی ها چقدر دارن گند میزنن.راست میگه...
 بابا دِ لامصّب قبل از اینکه بسم‌الله بگی شروع میکنی به امربه‌معروف در مورد حجاب؟؟!؟؟ اولا اونی که تو داری انجام میدی نهی از منکره! اصلا تویِ مثلا مذهبی تو زندگیت چقدر معروف داری که بتونی امر به معروف کنی؟ ثانیا از سر و روت داره عقده‌ی محرومیت از آزادی های اون‌طرفی ها موج میزنه. بنده‌ی خدا برو خودت رو درست کن. برو تو آینه خودت رو نگاه کن. ببین چقدر حالت بده. من اگه اینو میگم واسه اینه که دوستت دارم. واسه اینه که عیبت رو من بگم بهتره تا یکی دیگه. واسه این که اگر اون غیرمذهبی چادری بشه عقده‌ای نمیمونه ولی تو هستی.
اگه یه ذره به درونمون نگاه کنیم بعد اینقدر بدی و زشتی و پلشتی میبینیم که باعث میشه بفهمیم ما فقط یک اپسیلون از اون غیرمذهبی جلوتریم. یک اپسیلونی که ممکنه با یه نسیم جا‌به‌جا بشه. بعد میبینی خیلی راه داریم برای رسیدن به خدا.
بسه دیگه. شروع کن. بشین کتابای که اونا میخونن رو بخون تا ببینی فازت عوض نمیشه. اگه نشد و تونستی از عقایدت پیش دلت دفاع کنی، اون‌وقت به بچه غیرمذهبی ها اخم و تخم کن.
بسه دیگه. شروع کن. بشین این سه تا کتاب رو بخون تا یه ذره از ادعاهات کم شه.
۱. رابطه عبد و مولا ۲. رهایی از تکبر پنهان ۳. چگونه یک نماز خوب بخوانیم
هر سه از علیرضا پناهیان / نشر بیان معنوی

۱۳ نظر ۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۳۵
صالحه

اگر شما زنها خوب شدید، هم مردها خوب خواهند شد، هم بچه‌ها/ سعادت و شقاوت کشورها بسته به وجود زن است/ کلید حل مشکل و کلید تداوم انقلاب دست شما زنهاست.(امام خامنه‌ای، ۶۱/۱۱/۳۰)

خدمت مادر به جامعه از خدمت #همه_کس بالاتر است/ نقش زن در جامعه بالاتر از نقش مرد است/ زن، یک انسان بزرگ و مربی جامعه است.(صحیفه امام، ج۱۴، ص۱۹۶)

شما اثبات کردید که مقدم بر مردها هستید/ مردها از شما الهام گرفتند/ شما تربیت‌‌کنندۀ مردها هستید/ آنقدر که اسلام به شما احترام قائل است، برای مردها نیست. (صحیفه امام، ج۶، ص۳۵۷)

۱ نظر ۱۷ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۱۳
صالحه
با خودم گفتم این جا وبلاگ من است. چرا بیشتر در مورد چیزهایی که بیشتر با آن ها حشر و نشر دارم ننویسم؟ : کتاب ها
این بار کتابی که روز ۱۵ اسفند خریدم رو معرفی میکنم: هالیوود، قالب ریز و شکل دهنده افکار یا Hollywood molds minds
 به قلم سید هاشم میرلوحی
من از این نویسنده قبلا کتاب یوسرائیل و صهیوناکراسی رو خونده بودم که از نظر نوع بیان و نگارش شبیه این کتاب هست. شاید وقتی این دو کتاب رو بخونید حس کنید که خیلی پراکنده‌گویی کرده و گاهی هم خط روایت کلی رو گم کنید اما نهایتا از کتاب تاثیر می‌پذیرید چون روان، صادق و مستند هست چون در مواردی لازم هست تا برامون در چیزهایی یقین حاصل بشه.
عجیبه که من مدت‌ها بود که می‌دونستم فلان بازیگر هالیوود صهیونیسته ولی اخیرا که فیلمش رو شبکه نمایش پخش می‌کرد با اینکه از فیلم خوشم نمی‌آمد ولی به خاطر اون بازیگر نشستم و مقداری از فیلم رو دیدم. این مساله ثابت می‌کنه که صرف علم داشتن به چیزی در شما نیروی محرکه برای عمل ایجاد نمی‌کنه. ولی بعد از خوندن این کتاب از دیدن فیلم خارجی بدم اومد، مخصوصا فیلم های عالی و جایزه گرفته‌ی هالیوودی.
در واقع این جمله به نقل از یکی از منتقدان آکادمی اسکار در سال ها پیش، خیلی توجهم رو جلب کرد:
 jews award jews for jews theme movies.
معمولا فکر می‌‌کنیم خیلی حالی‌مون هست و وقتی فیلمی رو می‌بینیم، زیر و بمش رو در می‌آریم ولی با خوندن این کتاب متوجه می‌شید که ما معمولا درحال دریافت پیام های فیلم به صورت ناخودآگاه هستیم، پیام هایی که خیلی ساده تر ولی خطرناک تر از چیزی هستند که فکرش رو می‌کنیم.
در واقع پیام های دریافتی ما از فیلم های هالیوود همون پروتکل‌های یهود هستند که جهود سعی دارند دنیا رو طبق اون‌ها تغییر بدهند.
ضمنا در این کتاب:
- بیشتر با تلاش های شیطان برای دور کردن انسان از خدا از سمت چپ ( گناهان) آشنا می‌شید.
- معنی اصلی جهود رو می‌فهمید.
- با فرجام و سبک زندگی بازیگران و هنرمندان نسل قبلی و بعضا نسل جدید هالیوود آشنا می‌شید.
و این نکته رو از یاد نبرید که همه‌ی مطالب این کتاب ذره ای از فجایعی که در غرب وحشی در حال رخ دادن هست هم نیست. طوری که نویسنده در این کتاب اثبات میکنه که چگونه صدها جلد کتاب هم برای بازگو کردن فجایع آمریکا در حق بشریت کافی نیست.
اگر جزو افرادی هستید که فکر می‌کنید هنر هفتم فقط یک سرگرمی هست و دیدن فیلم های هالیوود هم برای ما ایرانی‌ها خیلی مفت و مجانی تموم می‌شه، این کتاب رو حتما بخونید.
۱ نظر ۱۷ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۱۴
صالحه

به تاریخ ۱۵ اسفند که روز درختکاری بود، کارهای من هیچ ربطی به درختکاری نداشت. حتی قراری که صبح با دوستم داشتم، مربوط بود به قطع درختان، یعنی خرید کتاب. البته چند روز دیگه با جمعی از دوستان میریم باغ یکی دیگر از دوستان و حدود دویست تا درخت رو دسته جمعی میکاریم. بگذریم که ۱۵ اسفند به من خیلی خوش گذشت. وقتی با یکی از قدیمی ترین دوستات قرار داشته باشی و بری باهاش خیابان انقلاب تا کلی درمورد کتاب های خوب باهم گپ بزنید. حساب کرده بودم از ابتدای سال ۹۶، نزدیک ۲۵ روز صبح تا ظهر یا کمتر، به خاطر کارهای خودم بچه رو تنها گذاشتم پیش مامانم یا شوهرم و جایی رفتم که از ۲۵ روز فقط ۵ روز ربطی به کارهای درسی نداشت و بیشتر برای دل خودم رفتم. یک روز برای دفاع منیژه، یک روز برای خرید وسایل منزل مادرم، یک روز برای رفتن به پارک آبی و شاید یک روز برای استخر و یک روز هم امروز. بعضی از خاطره ها هیچ وقت پاک نمی‌شن
بعضی ها هیچ وقت قابل توصیف نیستند، حتی با عکس
بعضی وقت ها حرف هایی که با دوستت میزنی اونقدر به دلت میشینه که دلت نمیاد ثبتشون کنی
بعضی وقت ها فقط از اون خاطره چند تا تصویر قشنگ ثبت میکنی توی ذهنت و سعی میکنی اونا رو نگه داری.
عجیب نیست اینکه برای من سخته نوشتن مکالمات. حس توی اون حرفا رو هیچ وقت نمیتونم روی کاغذ بیارم.
گاهی دلت میخواد یه روزی برات خیلی طولانی بشه
مثل اون روز برای من.
گرچه شب شیرینی هم داشت و طولانی.
این بار یکی از دوستات رو نه! چند تا از دوستات رو یه جا ببینی و پس نیفتی عجیبه!
مثل کسی که میره توی یه باغ که چند تا گل نمونه داره و از این گل میره دیگری رو بو میکنه و از دیگری به دیگری و مست میشه از بوی خوش اون ها.
میخندید و انقدر فضای دوستانه‌ی شما گرم و پر از عشق و صفا و خداست که حس میکنی پیش اونا خیلی خوشبختی.
دلتنگی ها رو از پنجره میندازید بیرون و بعد غم ها رو برای یک شب مقدس فراموش میکنی.
بین الاحباب تسقط الآداب یعنی ما. با چندین سال اختلاف سنی ای که با هم داریم ولی همدیگه رو اذیت میکنیم و به هم میخندیم و همه اش هم توی آشپزخونه داریم کار میکنیم ولی خسته نمیشیم.
زندگی امروز روی خوشش رو بهم نشون داد. سال ۹۶ داره تموم میشه و خدا دلش خواست بهم بگه حواسم به دلت هست دختر.
خدایا خیلی ممنونتم.
خدایا دعاهام رو سریع تر از چیزی که تصور میکنم استجابت میکنی
از دعای پست قبلی گرفته تا دعایی که کردم تا امتحاناتم رو خوب بدم و الان توی این ترم جدید دارم میفهمم چقدر همه چیز رو برام فراهم کردی و سختی ها رو چند برابر کردی ولی به من یاد دادی...
از دعاهای تو قنوتم تا این مساله که چند سال پیش توی فضای مجازی چه اسمی روی خودم گذاشته بودم و دلم میخواست توی راه بیافتم.
تو یادت نمیره.
اسم‌های تو بهم آرامش میده، ای خدا!
دلم تنگه برای رجبت، شعبانت، رمضانت.
دلم می‌خواد یه روزی بیاد که لحظه به لحظه اشتیاقم به تو باشه، نه به غیر از تو.
شکر! خدا.
ممنون که من همه چیزم با تو معنا میگیره.
اگه تو رو فراموش کنم زندگیم پوچ میشه، اگر تو منو فراموش کنی، من عدم میشم.
شکر

۱۶ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۱۱
صالحه

امشب در گوشه دلم غنچه ی امید را بوسیدم
و بعد قشنگترین لباس هایم را پوشیدم
و بعد در چشم های خودم نگاه کردم
و بعد قشنگترین کفشی را که به لباسم می آمد، پوشیدم
و حالا غنچه تا آخر شب،
هم میشکفت
هم می پژمرد
و عمر شکفتگی اش به قدر شادی من بود
دلشکسته از سنگ صبورم پرسیدم
تا کی اینگونه خواهد بود؟
و او فقط به من چشمهایش را هدیه داد.
نمی‌دانم. این شاید یک نشانه بود.
سنگ صبور با من حرف می زند اما
همیشه طنین صدای او در هیاهوی من گم می‌شود.
باید این بار او را در آغوش بگیرم
گرم
دلچسب
صمیمی
و بعد تا ابد در پناه او بیآرامم
خرم
آسوده
آرام


.... من عَشَقَ، فَعَفّ، ثُمّ ماتَ، ماتَ شهیداً ....
عفتم را آرزوست...
۴ نظر ۰۸ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۰۰
صالحه

گاهی قلبم انگار رو به روی باد ایستاده
و تو آن را فشار میدهی
و من داد میزنم بس است
بس کن
هجوم تو اصلا مصلحت اندیش نیست

ذهنم سیاه شده از جولان تو
هر بار گفتم برو
هر بار
پر قدرت تر از قبل امانم را بریده ای

برو
برو
برو

۰۳ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۰۳
صالحه

گاهی پی بعضی چیزها را نباید گرفت
گاهی دنبال بعضی آدم‌ها نباید رفت
گاهی در مورد بعضی چیزها نباید پرسید
گاهی بعضی مسیرها را نباید رفت
گاهی باید تمام کردن
گاهی از نو شروع کردن
گاهی باید یاد گرفتن
گاهی باید فراموش کردن

۰۳ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۳۳
صالحه