صالحه +

صالحه +

غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

امروز سالروز پذیرش قطعنامه است...
روزی که آن‌هایی که در جبهه می‌جنگیدند، اشک ریختند.
و آن‌ها که در خانه‌هایشان آرمیده بودند، نفس راحتی کشیدند.


جنگ...
جنگ، مثل چاقو است. هم میشود با آن عفونت جراحت را برید و دور انداخت و هم میشود با آن زخم زد و جانِ شیرین را گرفت.
جنگ فی سبیل الله برای آن‌ها که در معرکه اند، قدم برداشتن برای آزادسازیِ افکارِ ملت‌ها، از پیرایه های شرک است و مقدمه تقربِ به ذاتِ حق تعالی برای خودشان است.
اما سایه جنگ! برای آن‌ها که امنیت و امان را در تسلیم میجویند، صدها برابر دهشتناک تر از خودِ مرگ است.
جنگ های شیطانی تاریخ اما... بشریت را به چنگالِ تاریکی می‌اندازند و تاریکی روی تاریکی و بعضی از تاریکی‌ها، تاریک تر از دیگری...
پذیرش قطعنامه که برای امام جامِ زهری بود که یک‌سال نگذشته اثر کرد.
اما پذیرشش از طرفِ ملت و دولت، نشان میدهد که چقدر آرمانِ جهادِ * فی سبیل الله برای صدور انقلاب اسلامی، بر آن‌ها گران می‌آمد.
حالا سی سال از آن سال می‌گذرد. امام زمان منتظرِ ماست که آرمان‌های اسلامی خود را بازیابیم. وگرنه او نخواهد آمد که قطعنامه‌ای دیگر به او تحمیل شود...
+ عمدا از واژه جنگ به جای جهاد استفاده کردم. لیبرال ها از این واژه متنفرند.
+ در مورد * : جهاد برای صدور انقلاب اعم از جنگیدنِ فیزیکی و سخت در میدان جنگ است. این روزها قلم‌ها باید برنده تر از شمشیر باشند.

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۱۱:۰۴
صالحه

 به افتخارِ ولادتِ بانو فاطمه معصومه و روز دختر
یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.
دختری بود به اسمِ فاطمه‌زهرا که مامانش چند روزی بود، سرش خیلی شلوغ بود. باید درساش رو می‌خوند و امتحانِ اون درس‌ها رو می‌داد، برای همین فاطمه‌زهرا از وقتی بیدار می‌شد و صبحانه می‌خورد، با باباش می‌رفت بیرون و به دوست‌های باباش و دوستِ خودش، زهرا خانوم سر می‌زد و هرکس ازش می‌پرسید: مامان کجاست؟ جواب می‌داد: مامان شالخه درس می‌هونه.
یه روز بعداز ظهر، فاطمه‌زهرا خسته بود ولی خوابش نمی‌برد. یک‌هو دید که مامانش لباس پوشیده و داره میره تو حیاط که بره بیرون.
فاطمه‌زهرا گریه کرد و گریه کرد و گفت: مامان نرو. مامان منم میام. مامان منم ببر.
مامانِ فاطمه‌زهرا گفت: مامان جان! من نمی‌تونم تو رو با خودم ببرم. گریه نکن.‌ زود برمیگردم.
ولی فاطمه‌زهرا باز هم گریه می‌کرد و می‌گفت: مامان منم میام.
مامانِ فاطمه‌زهرا بهش گفت: می‌خوای وقتی برگشتم برات یه عروسک بخرم؟
جواب در حالِ گریه: نه... منم میام...
مامانِ فاطمه‌زهرا بهش گفت: می‌خوای برات یه خرسی بخرم؟
جواب در حالِ گریه: نه... منم ببر...
مامانِ فاطمه‌زهرا بهش گفت: می‌خوای برات یه خرگوش بخرم؟
جواب در حالِ گریه: نه!...
مامان بهش گفت: خرگوش؟ خرگوش نمی‌خوای؟
فاطمه‌زهرا راضی شد و کمی کمتر گریه کرد و باباش اومد و بردش داخلِ خونه.
مامان هم چون به فاطمه‌زهرا قول داده بود که براش خرگوش بخره، بعد از امتحانش رفت به یک مغازه اسباب‌بازی فروشی و گفت که خرگوش می‌خواد.
خرگوش‌ها سفید و خاکستری و قهوه‌ای بودند و فقط یک خرگوشِ سفید با خال‌های صورتی و سبز و بنفش و زرد و آبی توی مغازه بود. مامانِ فاطمه‌زهرا اون خرگوشِ خال‌خالی رو خرید و برگشت خونه.
فاطمه‌زهرا و باباش توی حیاط بودند و فاطمه‌زهرا داشت با کبوتر‌ها و اردک‌هاش بازی می‌کرد. مامان بلند سلام کرد و اونا هم جوابِ سلام دادند و سه تایی خوشحال بودند از اینکه پیش‌ هم‌دیگه هستند و بعد، مامان، خرگوشِ عروسکی رو به فاطمه‌زهرا داد. فاطمه‌زهرا انقدر خوشحال شد که یادش رفت از مامانش تشکر کنه.
البته فاطمه‌زهرا بعدا از مامانش تشکر کرد و حسابی هم با خرگوشش دوست شد. تازه، فاطمه‌زهرا عروسکش رو به زهراخانوم هم میداد تا با هم! بازی کنند.
"یادداشت نویسنده: تا اینجا داستان اخلاقی بود. از اینجا به بعد، کمی چاشنی فلسفی خواهد داشت"
فاطمه‌زهرا میدونست که خرگوش یک عروسکه. یعنی خرگوش مثلِ درخت‌ها نیست که بزرگ بشه. مثلِ اردک‌ها و کبوترهای فاطمه‌زهرا نیست که غذا بخوره و صدا دربیاره. مثلِ آدم‌ها نیست که خواب ببینه. خرگوش مثلِ سنگ‌هاست که درد رو احساس نمیکنه...
مامان بهش گفته بود که یه روز یه خیاطِ مهربون، با پارچه این خرگوش رو درست میکنه و تکه های اون رو به هم میدوزه و بعد داخلِ خرگوش رو پر از پشم و پنبه میکنه. بعد خرگوش رو به آقای مغازه‌دار میفروشه تا مامان بره و اون رو برای فاطمه‌زهرا بخره تا باهاش بازی کنه.
پس خیاطِ مهربون برای این خرگوش رو ساخته که ما باهاش بازی کنیم. حالا بگو ببینم، خدا که ما رو آفریده، ما رو برای چی آفریده؟
قصه ما به سر رسید. کلاغه به خونه‌ش نرسید.
+ بچه‌م داشت با باباش می‌رفت بیرون که من درس بخونم. ادای گریه درآوردم و گفتم: نرو! نرو! من تنها میمونم.
اونم ادای خودم رو در آورد و مثلِ خانم معلم‌ها با همان لحن بچگانه گفت: آخه تو مامانی! تو میری، من مامان ندارم دیگه ولی من نی‌نی‌ام! تنها میمونم دیگه. گریه نکن. من زود میام. صبر کن. من میام....

۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۱:۲۳
صالحه

اعوذ بالله من نفسی
بسم الله الرحمن الرحیم
یوم لا ینفع کتاب و لا جزوه! الا من اتی الامتحانَ بِمُخ مملوّ!


خوشحالم!
بلاخره به بهشت رسیدم!
وقتی از امتحانِ آخر برگشتم و دخترم میخندید و من با تمامِ وجود خنده‌اش رو خندیدم و درک کردم. با اینکه فقط یک ساعت از آخرین لحظه‌ی با هم بودنمون میگذشت، دلش برام تنگ شده بود. اومد بغلم و تا ده دقیقه محکم همدیگه رو بغل کردیم. اونم می‌دونست که دورانِ سختی تموم شده...
۷ روزِ گذشته، ۶ امتحان داشتم. حتی در پنج‌شنبه و جمعه و تعطیل رسمی. حواس پرتی گرفته بودم. سه بار نزدیک بود تصادفِ جدی کنم و بارها و بارها ناخودآگاه خلافِ رانندگی کردم و دنده معکوسِ نابجا کشیدم! دردِ ستونِ فقرات! چشمایی که نیم درجه‌ای ضعیف‌تر شده‌اند و کمی سودا در اطرافشون رسوب کرده! ده روز غذای غیرِ خانگی... ده روز فقط درس و درس برای ۲۰ واحد از سخت ترین و آخرین واحد‌های دوره‌ی عمومیِ جامعه الزهرا. درست مثل ترمِ قبل... همه‌اش به خیر گذشت.
و دخملِ دوسال و سه ماهه اون سختی ها رو میفهمید...
حالا تا دو ماه میتونم بدونِ دغدغه، کتابم رو ببندم و ببرمش پارک، باهاش نقاشی بکشم و براش کتاب بخونم...
من به بهشت رسیدم.

۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱ ۲۳ تیر ۹۷ ، ۲۳:۳۳
صالحه

یه سلامی هم بکنم به اون کسی که پنلم رو هک کرد و اسم وبلاگ رو برای چند ساعتی، به یک اسم مضحک تغییر داد! چند تا مطلب رو پاک کرد! تنظیمات رو پاک کرد و روی گزینه حذف وبلاگ کلیک کرد! (به تاریخ 28 خرداد)
سلام ضد آزادی!
سلام خود رای!
سلام عدم تحمل مخالف!
یعنی من اینقدر خار بودم توی چشمت؟
اینقدر استخون بودم تو گلوت؟
(چشم در چشم) « چقدر صرافت به خرج دادی تا این وبلاگ بی ارزش رو هک کنی؟ اینو بدان کارت خیلی زشت بود. خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی کارت زشت بود!
مطمئنم تو بچه خوبی هستی و فقط کارت زشت بوده. میدونم خودت خیلی بهتر از کارات هستی و میدونم دیگه این کار رو تکرار نمی کنی! میدونم... آفرین بچه خوب!»
متن داخل پرانتز روش تنبیه مادر و پدر یک دقیقه ای هست. دو کتاب از اسپنسر جانسون. مادر و پدرها حتما بخونند. واسه بچه ام انجام میدم خیلی جواب میده!


 بله هک شدم و چند تا از مطالبم رو از دست دادم. اونایی رو که تونستم برگردوندم، ولی همه کامنت‌ها و بعضی از مطالب رو کلا از دست دادم :(


با اجازه شما کامنت ها رو تا قبل از روز جمعه جواب میدم. بعد تا 23 م امتحان دارم. این پست رو گذاشتم که بعد از امتحاناتم با انرژی برگردم :)
۲۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱ ۱۰ تیر ۹۷ ، ۲۰:۵۹
صالحه

رائفی پور در جهان آرا رکورد صراحت رو شکوند.

فردا تکرار رو از دست ندید. ۱۵:۳۰ شبکه افق

 دانلود برنامه جهان آرا شبکه افق با حضور علی‌اکبر رائفی‌پور
 « موضوع: آتش به اختیاری فرهنگی و مطالبه عدالت »  زمان : ٩٢ دقیقه 

 دانلود تصویری با کیفیت HD720p - حجم 309 مگابایت 👇
http://dl.masaf.ir/Ba-Ostad/Sokhanrani/Sayer-Hamyashha/Tv/Ostad%20Raefipour-Barnameh%20Jahan%20Ara-HD720p.mp4
 دانلود تصویری با کیفیت 360p - حجم 133 مگابایت 👇
http://dl.masaf.ir/Ba-Ostad/Sokhanrani/Sayer-Hamyashha/Tv/Ostad%20Raefipour-Barnameh%20Jahan%20Ara-360p.mp4
دانلود صوتی با کیفیت 80kb - حجم 36 مگابایت 👇
http://dl.masaf.ir/Ba-Ostad/Sokhanrani/Sayer-Hamyashha/Tv/Ostad%20Raefipour-Barnameh%20Jahan%20Ara-80kb.mp3
دانلود صوتی با کیفیت 24kb - حجم 10 مگابایت 👇
http://dl.masaf.ir/Ba-Ostad/Sokhanrani/Sayer-Hamyashha/Tv/Ostad%20Raefipour-Barnameh%20Jahan%20Ara-24kb.mp3
کانال های رسمی استاد رائفی پور و جنبش مصاف در پیام رسان ها
 T.me/masaf
 sapp.ir/masafiranian
 eitaa.com/masafiranian
 ble.im/masafiranian
 gap.im/masaf
 iGap.net/masafiranian

۱۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۴۶
صالحه
دوستِ عزیزم سلام (کسی که به من کامنتی خصوصی دادی راجع به اینکه برای ادامه تحصیل چه‌ کنی بهتر است؛ آن هم با داشتن یک بچه :) ) 
پاسخ دادن به سبکِ مشاور‌ها آسان است. گرچه از نظر من کمی‌ بی‌ثمر است. من هم احتمالا آدم مناسبی برای مشورت خواستن نیستم اما چون تو به من اعتماد کردی برایت می‌نویسم...
یک‌بار یکی از خواستگارهایم را رد کردم چون در جواب این سوال که پرسیدم: چرا فلسفه می‌خوانید؟ پاسخ داد: چون به این رشته علاقه دارم.
اکنون نیز هر جا که همسرِ عزیزم، برای خدا قدم بر می‌دارد و با تمام وجودش سعی می‌کند خلائی را پر کند، با طیبِ خاطر با او همراهی می‌کنم. بی آنکه احساسِ رنج و زحمت کنم.
چند وقت پیش،‌ هر دوی ما به این مساله دقت کردیم و شگفت زده شدیم که چگونه من روزهای سختی را تحمل کرده‌ام ولی گاهی در روزهای به ظاهر خوب، سرِ ناسازگاری داشتم!؟
جواب این بود: وظیفه... هر جا که وظیفه‌ی مصطفی اقتضا می‌کرد، سختی ها آسان می‌شد. اما هر زمان که او کاری می‌کرد که اولویت نداشت و وظیفه‌ی او نبود، من ناراحت بودم، غر می‌زدم و زندگی‌ِ ما آشفته بود.
وظیفه‌گرایی در فرهنگِ تمدنِ غرب جایگاهی ندارد. هرچه هست، علایق و سلایق مبتنی بر خودخواهی‌هاست. این به معنیِ آن نیست که اسلام ارزشی برای استعداد و توان و علاقه شخص قائل نیست. شاید به معنیِ آن است که خداوند ظرفِ وجودیِ انسان را بسیار وسیع‌تر از آنچه انسانهای کوته بین می‌پندارند، آفریده است:
اتزعم انک جرم صغیر      و فیک انطوی العالم الاکبر
مفهوم برکت هم در فرهنگ تمدنِ غرب بی‌معناست. چون خبری از رضای خدا هم نیست. شهید ابراهیم هادی جمله‌ای مشهور دارد: مشکل ما این است که برای همه کار می‌کنیم جز خدا! و دقیقا آنجا که برای خدا کار می‌کنیم، رحمت و برکت خدا نازل میشود و کارهای ما ثمره خواهد داشت...
حالا هم فرقی ندارد که میخواهی به حوزه بروی یا دانشگاه. (دلیل آن در ادامه مطلب است) باید ببینی وظیفه‌ات چیست. باید یک خلاء را پیدا کنی و تصمیم بگیری به خاطر خدا، آن را پر کنی و اگر آن خلاء را نمی‌بینی احتمالا درس خواندن فایده‌ای ندارد.
در روزگاری زندگی می‌کنیم که برای ما زن‌ها بچه‌داری کسل‌کننده ترین کارِ دنیاست ولی واقعیت این است که این مهم‌ترین کارِ دنیاست. بنابراین ما زن‌ها باید دلیلِ مهمی برای کم کردنِ زمانِ بودن با فرزندانمان داشته باشیم. باید گرهی را ببینیم که فقط به دستِ خودمان باز می‌شود و با این وجود، مهربانیِ‌مان، لطافتِ‌مان و حمایتِ‌مان از خانواده کم نشود و بلکه بیشتر شود.
خودِ من، اگر درس نخوانم، افسرده خواهم شد و اگر کتاب نخوانم، می‌پوسم...
پس اولویت بندی کن!
و فکر نکن که این کارهای برایِ من آسان بوده. چند وقتی است که دارم فکر می‌کنم در طول دو ماهِ تعطیلاتِ تابستانیِ حوزه، چه کار کنم؟ کتابِ طرحِ کلیِ اندیشه اسلامی در قرآن را بخوانم یا فایل های بدائه الحکمه را گوش کنم و یا زبانِ انگلیسی‌ام را تکمیل کنم... و به نتیجه‌ای نمی‌رسم چون همه‌ی این‌ها مهم اند ولی من وقتِ کافی برای انجام هرسه‌ی این‌ها را ندارم! با این وجود امیدوارم که اگر آن‌چیزی را که وظیفه‌ام هست را انتخاب کنم، برکت خداوند به زندگی‌ام نازل می‌شود... حتی اگر آن کار، مسافرت رفتن با خانواده باشد :)
آرزو میکنم که بهترین تصمیم را بگیری... و بهترین‌ها را برایت آرزو می‌کنم دوستِ عزیزم ♡♡♡
۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۲ ۱۹ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۴۹
صالحه

+ من و بابام رفتیم راهپیمایی. از تقاطع انقلاب و فلسطین یه نگاهم رو انداختم سمت بیت و بعد با باباجونی خیابون رو کشیدیم بالا تا از یک مسیر خلوت بریم به سمت دانشگاه. با یک خبرنگار هم مصاحبه کردیم و الحق که بابا خیلی عالی حرف زد...
+ چند وقتی هست که وضو گرفتن برام ساده شده. این‌بار کنار آبشار کوچک حیاط دانشگاه، لذت بخش هم شد. و بعد سعی کردم همینطور که آرام آرام روی زمینِ داغ محوطه دانشگاه راه میرفتم، جایی برای خودم پیدا کنم...
+ در مسیر خروج، خانمی بلند بلند میگفت: من چند سال پیش از همان ها بودم که میگفتند: نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران. ولی الان میگم: هم غزه، هم لبنان، جانم فدای رهبر.
+ دلم شکست وقتی آن جانباز فال فروش را دیدم.
+ از کتاب‌فروشی دو کتاب خریدم. اول نمیخواستم به جز آن یک کتاب را بخرم ولی وقتی آن پیرمرد خیلی صمیمی بهم گفت: این کتاب عالیه! و گفت که چندین بار آن را خوانده (چهل نامه کوتاه به همسرم، نادر ابراهیمی) درنگ نکردم. حس کردم باید به حرفش گوش بدم. دو تا کتاب شد ۴۲ هزار تومان!
+ و برگشتیم. توی خانه پاهایم را گذاشتم توی یک تشت آب و همان جا توی آشپزخانه تمام خستگی هایم در رفت. باید از این به بعد پاهای همسر عزیزم را هم توی تشت آب بگذارم و دیگر نمیگذارم که حرفم را قبول نکند.... آخر خیلی کیف می‌دهد!
+ ادبیاتم از وقتی کتاب بانوی انقلاب را خوانده ام، فاخر شده.... خبر اینکه کتابخانه صالحه به روز شد :)

موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۴۰
صالحه
به مناسبتِ روزِ قدس
مظلومان تاریخ کسانی بودند به جز مجاهدان... آری! مجاهدان نیز مظلوم بودند و مظلوم زیستند و مظلومانه شهید شدند. همچون مردی که از دورترین نقطه شهر آمد و گفت: ای قوم من، از این رسولان پیروی کنید... یس ۲۰
اما مظلومان تاریخ، کسانی بودند که شاید حتی فرصت سخن گفتن نیز نیافتند.
همچون مردان و زنان و کودکانی که دائم میگفتند: بارخدایا! ما را از این شهری که مردمش ستمکارند بیرون آر و از جانب خود برایمان، سرپرست و یاوری بفرست. نساء ۷۵
و این مظلومان هیچ راهی نداشتند مگر آن که به سرزمینی دیگر بروند و گاه همین کار را هم نمی توانستند بکنند: نساء ۹۷ و ۹۸
و به یاد آورید آن هنگامی که شما را از ستم فرعونیان نجات دادیم که از آن ها سخت در شکنجه بودید به حدی که پسران شما را کشته و زنانتان را زنده نگه میداشتند و آن بلا و امتحانی بزرگ از جانب پروردگارتان بود. بقره ۴۹
مظلومان تاریخ مثل فرزندان ذکوری که فرعون آن ها را در گهواره میکشت...
مظلومان تاریخ مثل میلیون ها سرخپوستِ آزاده که در نبرد‌های ناجوان‌مردانه کشته شدند ...
مظلومان تاریخ مثل ۱۱۰ میلیون سیاهپوستی که در راهِ سرزمین فرصت ها در اقیانوس آرام، آرام گرفتند...
مظلومان تاریخ مثل مردمی که به جرمِ مسلمانی در آتش سوزانده شدند: و ما نقموا منهم الا ان یومنوا بالله العزیز الحمید. بروج ۸
مظلومان تاریخ مثل مسلمانان یمن و شیعیانِ عربستان و بحرین و نیجریه و ...
و ما شعار مرگ بر ظالم را از قرآن می آموزیم: قُتِل اصحاب الاخدود. مرگ و عذاب بر صاحبان گودال شکنجه باد! بروج ۴
و ما هرگز برای ظالمان دل نخواهیم سوزاند و نخواهیم گریست.
فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرین. دخان ۲۹
و من فردا دلم با فلسطین است... ارض مقدسه ای که بیش از نیم قرن است که مورد تجاوز یک رژیم غاصبِ کودک‌کُشِ جعلی است... دلم با کودکان و زنان و مردانی است که نمی‌خواهند جنایت‌کار و تجاوزگر هر روز پیشروی کند و در دلش به ریشِ همه‌ی خداپرستان قاه قاه بخندد...
و من فردا دلم با تمام مظلومانِ تاریخ است...
و من منتظر آن روز خواهم ماند که امام زمان بیاید و آنقدر خونِ این ظالمان را بریزد تا عده ای دلشان آشوب شود و من همچنان با اطمینان به امام بنگرم و او را همراهی کنم.
فقطع دابر القوم الذین ظلموا و الحمدلله رب العالمین. انعام ۴۵
و تا آن روز، از امامِ انقلابمان تبعیت میکنیم که فرمود: و تنها آن‌هایی تا آخر با ما هستند که درد فقر  و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدینین بی بضاعت گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلاب ها هستند. ما باید تمام تلاشمان را بنماییم تا به هر صورتی که ممکن است خط اصولی دفاع از مستضعفین را حفظ کنیم. صحیفه امام. جلد ۲۱، صفحه ۸۶ و ۸۷
ان شاءالله
۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۳
صالحه

شب های قدر، همیشه برام حکمِ یک فرصت طلایی رو داشتند. فرصتی که در اون می‌تونم به اندازه ۱۰۰۰ ماه دوپینگ کنم.

دیشب هم رزق و روزی خودش رو داشت. اول برنامه جهان‌آرا در شبکه افق، که با حضور حاج آقا پناهیان، در مورد بازخوانی نگرانی های امام در ماه های آخر عمر با برکت‌شون، که باعث شد بیشتر فکر کنم و این فکر کردن حالم رو خوب کرد.... خیلی.

پیشنهاد میکنم تکرار برنامه رو ساعت ۱۵:۳۰ ببینید حتما. مخصوصا اگر دلتون میخواد با اسلام آمریکایی بیشتر آشنا شید :)

رزق ویژه بعدیم، خوندن سوره عنکبوت و روم بود. این بار که این سوره ها رو خوندم حس کردم انقلابی ترین سوره های قرآن رو دارم میخونم. حس عجیبی بود که با خوندن هر آیه به جانم منتقل می‌شد... 

و بعدش هم در جوار حضرت معصومه بودن و قرآن روی سر گذاشتن...

در شب های قدر بعدی،‌ برای کل جهان دعا کنیم. برای همه‌ی آدم ها... خودمون رو یک بنده‌ی خار و ذلیل کنیم به درگاه خدا تا ما رو عزیز کنه و ظرفیتمون رو بی‌نهایت کنه... مثل خودش. مثل خدا

در ادامه مطلب ✍ یادداشت علیرضا پناهیان | ۲۰ نکته برای احیاء شبهای قدر

۷ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۵۰
صالحه
راستش پست قبلی من "یک واکسن ساده" خیلی مناقشه برانگیز شد و احساس میکنم بعضی از دوستان برداشت هایی غیر از روحِ متن کردند. منظور من زیر سوال بردن اصلِ مساله واکسن زدن نبود.
اساسا واکسن زدن چیز بسیار خوب و مفیدی هست. واکسنِ روح، تقواست و واکسن بدن هم...
در طب قدیم ضرورت واکسن انکار ناپذیر بوده و در طب جدید هم بعد از مدتی این ضرورت بر همه آشکار شد اما مشکلِ اصلی من در سوء استفاده صاحبان قدرت و ثروت و وجود انگیزه های غیر الهی و غیر انسانی در تولید واکسن های رایج هست.
در دلیل چهارم خودم در پست قبلی به مساله آزادی انتخاب اشاره کردم و اینجا می خوام اون دلیل چهارم رو باز تر کنم اما دیگه نمیخوام بحثی درمورد طب اسلامی و سنتی به معنایی که توی ذهن های شماست بکنم و دیگه هم دلم نمی خواد در این رابطه بحث و جدل کنیم.
بلکه فقط می خوام دریچه های جدیدی رو پیش روتون باز کنم اگر خدا بخواد...
من سه جلد کتاب دارم به نام روش های طب سنتی و نوین که توی این کتاب ها، انواع و اقسام روش های درمانی و پیشگیری معرفی شده. مثل:
آب درمانی یا هیدروتراپی که شامل انواع و اقسام حمام ها و کمپرس کردن ها میشه. (که اتفاقا سال گذشته در ماه رمضان یک کتابِ قدیمی در مورد حمام کردن در طبِ سنتی ایران خوندم که این نشون میده این روش ها در همه جای دنیا وجود داشته.) آب معدنی درمانی، آب خوردن درمانی، عطر درمانی، هرم درمانی، ماساژ درمانی (که یه عالمه روش داره مثل سوئدی، تای چی و سنگ داغ و ...) ویتامین درمانی، مغناطیس درمانی، یونیزه درمانی، کتاب درمانی، گیاه درمانی (که بعضی ها متاسفانه طب سنتی رو با گیاه درمانی اشتباه میگیرند و عطارها رو متخصص طب سنتی میپندارند) نور درمانی، خنده درمانی، تنفس درمانی، گوش درمانی، گل درمانی، عنصر یا مواد معدنی درمانی، آوا درمانی، پیری درمانی، سرما و گرما درمانی، چاشنی درمانی، هنر درمانی، افشرده درمانی، انرژی درمانی، جانور درمانی، زالو درمانی، ( که پارسال یک کتاب راجع بهش خوندم و بد نیست بدونید که ایران صادر کننده زالو به روسیه است چون طب قدیم در روسیه زالو درمانی بوده :)) شیاتسو، هومیوپاتی، خیال درمانی، باریج اسانس درمانی ( که یک شرکت داروسازی هم اسم خودش رو گذاشته باریج اسانس!) طب سوزنی، طب سوزنی لیزری، هیپنوتیزم، مدیتیشن، عنبیه شناسی (یه عطاری هست توی قم که این روش رو خیلی خوب بلده) حجامت درمانی (معرف حضور که هست... شایدم نیست :)) حرکت درمانی، رویال ژل درمانی (که من ارادت خاصی به این روش دارم البته بعد از حجامت :) ) رژیم درمانی، تغذیه درمانی، فیبردرمانی، خام گیاه خواری (بعضی از بهترین بازیگر های دنیا از این روش استفاده می کنند) بازتاب شناسی پا یا همون ماساژ درمانی پیشرفته (که در ایران بعضی ها بلد هستند و روش فوق العاده ای هست) دعا درمانی (شاید همون دعا های پشت در اتاق عمل بیمارستان ها هم جزوش باشه) کوانتوم درمانی، یوگا، گِل درمانی، ورزش درمانی، آیورودا و طب سنتی و البته یه عالمه روش دیگه که در کتاب بود و من ننوشتم و در نهایت داروهای شیمیایی!
اما با وجود این همه روش، ما همون اول به سراغ روش آخر میریم :(
حالا برگردیم سر اون جمله اول: اساسا واکسن زدن چیز بسیار خوب و مفیدی هست. واکسنِ روح تقواست و واکسن بدن هم در روش‌های مختلف طب در دنیا چیزهای مختلفی میتونه باشه که قطعا میتونیم از اون ها هم استفاده کنیم. پس بیایید تعصب رو کنار بذاریم و برای ساختن دنیایی بهتر تلاش کنیم!
نکته: شاید به من اشکال کنید که همه این هایی که نام بردی، روش های درمان بود، نه واکسن. جواب من اینه که واکسن رو برای چی میزنیم؟ که مقاومت بدن بالا بره! خب خیلی از این روش ها هم همین کار رو میکنند.
امیدوارم بحث هایی که بعد از این میشه بیشتر از تخریب گری، سازنده باشه ان شاءالله و الحمدلله
۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۴۷
صالحه