چند روز پیش بود، زدیم شبکه نمایش. دیدیم به مناسبت شروع سال نو میلادی، سینمایی مردان آنجلس رو گذاشتند. فیلم از نیمه رد شده بود. از کجاش دیدیم؟ از اونجایی که اصحاب کهف از خواب بیدار میشن. احساس گرسنگی شدیدی میکنند و بعد ماکسیمیلیان برای تهیه نان به شهر میره. بعد خیلی طول میکشه تا متوجه بشه چه اتفاقی افتاده...
من خیلی با از اینجا به بعد فیلم گریه کردم... دخترا که جذب داستان شده بودند، مدام سوال میپرسیدند. من بغض گلوم رو چنگ میزد. به سختی جوابشون رو میدادم و آروم تو آشپزخونه گریه میکردم...
به حق، بالاتر از حاج فرج الله سلحشور در این کشور کارگردان نداشتیم و نداریم. دو روز پیش، سینمایی روز واقعه رو موقع خواب گذاشتم که ببینم. واقعا این کجا و آن کجا! حتی میرباقری، حتی حاتمیکیا... قصهگوتر از حاج فرج نداشتیم و نداریم. بصیرتافزاتر از حاج فرج نداشتیم و نداریم...
من توصیه میکنم برید اون قسمت از فیلم سینمایی مردان آنجلس رو ببینید...
ببینید که ماکسیمیلیان و یارانش، در چه ظلمات وحشتناک و خفقان کفر و الحادی، ایمان میآورند! در شرایطی که ذرهای تصور نمیکردند حق بر باطل پیروز بشه... در شرایطی که فکر میکردند تنها هستند و باطل به قدری قدرتمند هست که اونا یارای مقابله باهاش رو ندارند... اما خداوند سیصد سال بعد رو بهشون نشون میده تا ببینند تحقق این وعده خدا رو: «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین»
همه ما نیاز داریم به بصیرت یاران غار.
مخصوصا حالا که در حرم جمهوری اسلامی نفس میکشیم. و لابد توقع داریم که حکومت قبضه صالحان باشه! اما میبینیم نیست! و فلان فرد ناصالح و فاسد از منصبی به منصب دیگه منتقل میشه و رویههای فاسد در کشور جریان داره...
بصیرت یاران غار، به ما رحمت پروردگار رو یادآوری میکنه... چه در زندگی فردیمون و چه در زندگی اجتماعی خرد و کلانمون.
بصیرت یاران غار، بهمون یاد میده که برگردیم و مثلا چهل سال قبل رو بررسی کنیم و ببینیم اون زمان در چه وضعیتی بودیم و الان در چه وضعی.
البته دشمن تلاش میکنه که حافظه تاریخی و جمعی یک ملت رو دچار اعوجاج و انحراف کنه. تا اونا نتونند درک صحیحی از چهل سال قبل خودشون داشته باشند.
اما من از رهبرم یاد گرفتم که به قرآن رجوع کنم. و این بصیرت یاران غار راهکاری قرآنی هست... و از رهبرم یاد گرفتم که تاریخ کشور و ملتم رو درست بخونم و تحلیل کنم...
بصیرت یاران غار، از همه مهمتر، امید به ما میده. امید!
امیدی که اگر نباشه، دیگه هیچ حرکتی نخواهد بود...
شما میدونید که من در این جایگاه نویسندگی وبلاگ، عادت ندارم اینجور متنها رو بنویسم. غالبا از زندگی خودم مینویسم. اما به عنوان یه دانشجوی معارف انقلاب اسلامی، خیلی غمگین میشم مطالبی میخونم که در نقد وضعیت فعلی جمهوری اسلامی، یک سری اشکالات (ولو مهم) به شکلی مطرح میشه که قابلیت این رو داره، یک جوان مملکت رو از صدر تا ذیل نظام ناامید کنه.
نه! نباید اینطوری بنویسیم دوستان.
بیایید خودمون رو مرکز عالم هستی بدونیم. منم خودم رو مرکز عالم هستی کردم با این وبلاگم. ولی از همین زاویه دید مرکز و نقطه ثقل، دارم تلاشم رو میکنم که اصلاح کنم. صالحه باشم. نرگس باشم. معطر باشم.
وقتی زاویه دیدمون غلط باشه، میریم تو زاویه دانای کل. میگیم این غلط است، آن غلط است. و چون فقط راوی هستیم، هیچ کاری نمیکنیم! نه! ما باید نقشآفرین باشیم. البته وقتی میگم هیچ کاری، نه که یعنی هیچ هیچ! هیچ در اون زمینهای که نقد کردیم. چون غالبا کسی که در میدان هست، به اندازه راویهای دانای کل، صفر و صدی نگاه نمیکنه.
من میگم، دوستان عزیزم، دقت کنیم. مبادا یک سری اشکالات (ولو مهم) به شکلی مطرح بشه بتونه، یک جوان مملکت رو از صدر تا ذیل نظام ناامید کنه. مبادا بشیم مصداق «ویل لکل همزه لمزه» معاذنا الله.
بذارید وبلاگ برامون بهانه بشه که گاهی خودمون رو محاسبه کنیم. نه اینکه بیانیه بدیم... اینجا اصلا مخاطبی نداره برای شنیدن بیانیه...
بگذریم.
من که خیلی دلم گره خورد با یاران غار. دلم هوای زیارتشون رو کرد. البته نمیدونستم اصلا کجا هستند. دیشب پیش عمههام نشسته بودم، داشتم از بصیرت یاران غار در بعد زندگی فردی میگفتم... اینکه گاهی لازمه مثل اصحاب کهف، زندگی ده سال قبلمون رو با الانمون مقایسه کنیم تا بتونیم نعمتها و لطف آشکار پروردگار رو ببینیم و بیشتر شاکر باشیم، تا حالمون با زندگیمون بهتر بشه...
و به دخترعمهام میگفتم چون ما «نفخت فیه من روحی» هستیم، باید خودمون رو متصل به صفات الهی کنیم تا قدرت بگیریم. باید برای این اتصال، شکر هر صفت رو به جا بیاریم. تا «لان شکرتم لازیدنکم» بشیم و «و لئن کفرتم ان عذابی لشدید» نشیم...
وقتی خداحافظی کردیم، همسر تو ماشین بهم گفت: پیش عمههات داشتی از اصحاب کهف میگفتی؟ میدونستی کوه اصحاب کهف کجاست؟
گفتم: نه. گفت: همینجوری داشتم چک میکردم، دیدم اردن هست... امان...
گفتم: این بار امکان نداره تنهایی برم... سفر اول رو خانوادگی میریم...