صالحه +


صالحه +

غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

۱۰-۱۲ شهریور ۹۷

سه شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۰۵ ق.ظ
+ چادرِ نو خریدم. بحرینی :) بهم میاد؟!
+ یک شنبه کلاسِ استاد ش.ز، ارائه‌ی بیست صفحه از کتاب برعهده‌ی من بود. یه ذره سخت بود جلوی ۵۰-۶۰ نفر خانوم و آقا. ولی من از پسش براومدم و به استرسم غلبه کردم! خیلی خوب بود. اعتماد به نفسم در عمل خیلی بالا رفت. حاشیه ها هم زیاد بود ولی یکیش این بود که سر تا پا مشکی پوشیده بودم با یک کیفِ اداریِ مشکی. بعد از کلاس می‌شد ثابت کرد که سیاه و سفید نیستم. چون عینک آفتابی‌م قهوه‌ای بود.
+ بعد از کلاس قرار بود یه سوالی رو از استاد بپرسم. اصلا هم فکر نمی کردم با توجه به اینکه همیشه چند تا آقا دور و بر استاد هستند، بتونم این کار رو بی دردسر بکنم ولی شد. موقعِ پرسیدن سوال هم از دو تا در باید عبور می کردیم و من از خجالت آب شدم چون استاد ش.ز اصراررر اصرارر که شما اول بفرمایید! منم که میدیدم کلی آدم پشتِ سرم قطار شدند.... یعنی آب شدمااا! حتی یه بار به استاد گفتم شما سمتِ راست هستید! ولی بازم قبول نکرد :)))
+ نتیجه ای که از سوال و جواب گرفتم، فوق العاده بود... خیلی جالب بود. ارزشش رو داشت.
+ حاج آقا ***، به شوهرم پیشنهاد کار داد. ولی ایشون خیلی شیک و رسمی رد کردند و فرمودند: : "می خوام درس بخونم."
حالا این یادداشت اینجا باشه تا من اگه دیدم درس نمی خونه، .... .
+ من و مامان به این نتیجه رسیدیم که حرف زدن با همدیگه فایده‌ای نداره. دست به دامانِ نامه نگاری شدیم... مثلِ قدیم‌ها!
+ بابا مامان و مهدی رفتن مشهد. با اتوبوسِ داغونِ معمولی! البته عوضش هتل‌شون ۵ ستاره است و درش به حرم باز میشه! من نمی‌دونم این همه جمعِ اضداد رو کجای دلم بذارم؟
+ رضا که با زهرا عقد کرده، گوشیِ جدیدش رو داده به زهرا! آخه چرا؟؟؟ اون مالِ من بود!!! قرار بود هر وقت کهنه شد به من بده اونو. الان همینطوری نوِ نو داده به زهرا!
+ طبقِ مذاکراتِ قرار شد که من رضایت بدم که خانواده رو چهار نفره کنیم. در عوض اونم اربعین منو تنها نمی‌ذاره و نمی‌ره کربلا. می‌دونم خیلی قانعم ولی مطمئنم عایدی این توافق برای من، از عایدی برجام برای ایران بیشتره... مطمئنم :))))
+ قیمت پوشک سه برابر شده. آیا تصمیمِ بالا، به صلاح مملکتِ خسروان بود؟
موافقین ۴ مخالفین ۲ ۹۷/۰۶/۱۳
صالحه

نظرات  (۲۳)

+ نه نمیاد :|
پاسخ:
اوا خوااااهر... قشنگه که!!!
تازه میگن حجابش کاملترین حجاب بین چادرهاست

شوخی کردم قطعاً. معلومه که میاد بهتون :)
پاسخ:
ممنونم عزیزم :*
چادر نو مبارک.
پاسخ:
ممنونم عزیزم :)
بحرینی چه جوریه، یه توضیحی بده:)
من لبنانی رو خیلیییی دوست دارم!

چه جالب! فکر می کردم خیلی فول اعتماد به نفسی:)) برام جالب بود که ارائه دادن و سوال پرسیدن تو اون شرایط برات چالش بودن.
من خیلی اعتماد به نفسم پایینه:|

خخخخخخ خواهرشوهر:))))))

دخترت چندوقتشه؟
پاسخ:
بحرینی یه لبه‌ی تل مانند داره و از پایین تر از آرنج، مچ مانندِ گشادی میخوره تا پایین... یعنی یه آستین کوچولو ولی عالیه چون اگر دستت رو بالا ببری خیلی پایین نمیاد و حجم دست رو میپوشونه و فقط کافیه یه ساقِ دست بپوشی.
در کل چادری هست که گشادی خوبی هم داره. خیلی خوبه :) شاید یه ذره هم شبیه لبنانی باشه !

اعتماد به نفسم خیلی بالاست. فقط گاهی توی موقعی که حس می‌کنم یه عالمه آدم، همزمان قراره روم فوکوس کنند، یه ذره قلبم تند می‌زنه. این سری کلی تمرین نفسِ عمیق کردم تا موفق شدم :) ولی سوال پرسیدن از استاد راحت تر بود !

گریه می‌کند و زار میزند از دستِ عروس :))))

دو سال و نیم :)
۱۳ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۴۲ بانوی دی ماه
خیلی بهت میاد خواهری....
خیلی هم عالی 4نفره بشید به دشمن ثابت میکنید گرونی و جنگ اقتصادی باعث نمیشه ما از راهمون دوربشیم
پاسخ:
ممنونم عزیزم! 
آره. خار بشم تو چشم اون کثافت های عوضی ای که ایشالله خدا لعنتشون کنه که احتکار می‌کنند و می‌خوان ما دیگه بچه نیاریم :( 
ان شاءالله درست میشه...
شما قیمت پوشاک رو بیخیال شو خواهرم...شما برای رضای خدا و زیاد شدن یارای اقا صاحب الزمان(عج) بچه میارید...خدا هم روزی اون بچه من جمله پوشاک رو یجوری می رسونه
خدا اونقدر مهربونه که حد نداره

*یادآوری

إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتین ؛ خداوند روزی دهنده و صاحب قوّت و قدرت است (ذاریات/58)

یاعلی(ع)
پاسخ:
پوشک رو میگید پوشاک؟ چه جالب... منم به پوشک همیشه میگم پی‌پی‌دون بر وزنِ کامنت‌دونی D:
نه... نگران نیستم... فوقِ فوقش بچه رو کهنه می‌کنیم دیگه... آماده میشیم برای شرایطِ سختِ ظهور. خوبه اتفاقا! اصن بعید نیست این حسن روحانی همون دجال باشه :)))
من اصن دیدم نمیتونم صبر کنم درسم تموم بشه. بعد به شوهر گفتم من در هر شرایطی حتی اگر زیر خط فقر هم باشیم، پنج تا بچه رو میارم
خیالتون راحت بشه... ما ایستاده ایم !!! اوففف
من انقلابی ام!! تکبیر
۱۳ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۱۸ آقای مُرَّدَد
سلام! من با شما خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد رودربایستی دارم و از اونجایی که نمیخوام کسی از دستم برنجه ، محتاطانه در شکل هر فردی با خود اون فرد حرف میزنم، باعث میشه که خیلی خیلی خیلی خیلی سخت این چند خطو برات بنویسم.
یه روز یه بابایی تو سن صد و ده سالگی (هر عدد سنش مهم نیست . دم دمای مرگ) تو یه قرعه کشی چند صد میلیون برنده میشه. مصاحبه کننده میاد میگه : پدر جان با این پول میخوای چی کار کنی؟ میگه توالت عمومی بزنم تو سطح شهر. میگه: چرا توالت عمومی؟ میگه: برای اینکه مردم شهر بیان دسته جمعی بشاشَن به این شانس که یه عمر بی پولی کشیدم حالا که یه پام لبِ گوره این همه پول نصیبم شده. (به نظر جُک میاد ولی نیست)
و اما پوشک: نمیدونم خودت فکر میکنم بچه ی مای بی بی و پوشاک و از این دست لوازمات باشی، ولی دوران ما تنظیف بود. ننه هامون روزی سه چهار بار دستشونو به مدفوع بچه هاشون آغشته میکردن (میخواستم بگم گُهِ بچه هاشون دیدم در مقابل ادبِ شما دیگه حَدُّ میگذرونم. پس به همون مدفوع بسنده میکنم) آغشته میکردن و میشَستن و میذاشتن رو بند تا خشک بشه. مثلا همساده روبرویی از تراسِ خونش میفهمید که من اون روز اسهالم یا نه خوب دارم کار میکنم. :| این روش خوبی هایی داشت. یک اینکه مادر ها انقدر پاستوریزه مادر نمیشدن. دو اینکه بچه های ه م سن و سال ما وقتی یاد این نوع شستشو ها میفتن، زود ور میخیزین دست ننه هاشونو تا آرنج میبوسن. من نه متاسفانه . این هم شهادتش لینک سه اینکه یه متر مربع تنظیف میخریدن تا سه چهار ماه ازش استفاده میکردن. از کهنه (همون پوشاکِ شما) که میگرفتن ما رو، باهاش شیشه تمیز میکردن . چه میدونم میز، سفره و غیره :D (مدیونید اگر درموردم قضاوت کنید) 
یکی دیگه از مهمترین ویژگیهاش این بود که بخارِ معطرِ حاصلِ از شستشوی تنظیف ها در هوای این مملکت جاری میشد. و ظهر ها(از مادرت بپرس چون حرفمو تایید میکنه) بوی گندِ مرطوبِ تنظیفِ بچه های تازه به دوران رسیده ی پایتخت(و حتی شهر های دیگه) {چون میدونی که اون موقع ملت فکر میکردن دیگه دنیا گلستون شده؛ زرت و زرت آقای خونه وعده میداد اربعین خانمِ خونه رو تنها نذاره و به ازاش نفراتُ زیاد تر میکردن و مملکت پر بود از بچه هایی که عاقبتشون معلوم نبود چی قراره بشه. البته یکیشون معلوم بود شده وزیر ارتباطات خیر سرش.} آره کل شهر پر میشد از بوی نایِ تنظیف های شسته شده توسط مادران فداکاری که یه چشمشون به تشت و تاید بود و یه چشمشون به بچه و یه چشم دیگه شون به آسمون که موشک نیفته رو ملاجشون.(شد سه تا چشم؟) رئسای مملکت هم با این بو حساب کار دستشون میومد که : این بچه هایی که منتظرن بزرگ بشن، امروز با بوی نای ......دارن مملکتِ به گُه میکشن و برای فردایی بهتر، بهتره که دست به کار بشن. چون اینها (ما ها) بزرگ تر که بشن، با بو که هیچ با سرتا پای وجودشون به مملکت گند میکشن. انقدر غرق در این افکار بودن که ما ها بزرگ شدیم و دیدیم  که کلا بایکوت شدیم و خودشون هم از اونطرف بی هوا تر زدن به مملکت. (همون رئسا رو میگم. اسم بیارم؟ بگم؟ بگم؟)
وراجی کردم ببخشید. خواستم بگم ناراحتِ گرونیِ پوشاک نباشید. دو حالت داره یا امثال ما ها همچنان میریم میخریم و گند میزنیم به اتفاقی که افتاده تا بلکه یه تکونی بخوره مملکت و از هستی ساقطش میکنیم، یا نمیریم بخریم و اعتصاب میکنیم و گندِ بچه های ما مملکتو بر میداره ...
در هر حال گند مملکتو برداشته. پوشاک بهونه ست. (چقدر حرف مفت میزنم آخه؟)

پاسخ:
خیلی درسته... اینکه مادرهای قدیم واقعا زحمت میکشیدند و دستایِ ورزیده‌شون که همیشه بوی صابون میداد بهمون می‌گفت که چقدر کهنه شستند و بچه‌ها نمی‌تونستند اون دستِ زحمتکش رو نبوسند...
گرچه مامانِ من خیلی زودتر از هم‌دوره هاش پوشک رو کشف می‌کنه ولی بازهم دلیل بر این نیست که مامان‌ِ من یا مامانای جدید با عشق، نمی‌تونند گندکاریِ بچه‌هاشون رو تمیز کنند. گرچه استثناءاتی هم هستند که نتیجه‌ی تربیتِ غلط در خانه‌های هتل‌گونه هستند ولی بازم مادر، مادره. شاید الان خجالت میکشیم از اینکه دستِ مامانمون رو ببوسیم ولی بازم عاشقشونیم.
اما شاید باورتون نشه که من این وضعیتِ گرونی و بحران عین روز برام روشن بود. توی پستِ قبل نه، قبل‌تر، (التماس‌های قبل از طوفان ) یه اشاره‌هایی کردم. در واقع برام روشن بود که این روزها تو راهه...
ولی خب... به نظرم اوضاع بهتر شده. اگر گرونیِ پوشک نباشه و زن‌های جامعه آب‌دیده تر نشن و بچه‌هاشون رو کما فی السابق تی‌تیش مامانی بار بیارن، هیچ وقت شاهد تغییر نخواهیم بود.
+ در مورد استاد: واقعا از تواضعشون هست. ضمن اینکه خیلی هوای خانم‌ها رو دارن. شاید نمی‌خواستن من بیافتم جلوی آقایونِ دیگه‌ی کلاس و اذیت بشم. بعد ارائه‌هامون هم نوبتی‌ه! یه هفته آقایون. یه هفته خانوما و این ارائه و هماهنگی‌هاش اصلا دستِ استاد نیست و سیاست‌گذارانِ کلاس این تصمیم رو گرفتن.
مبارک چادر

با چهارنفره شدن تون موافقم!! :))
پاسخ:
ممنونم ^_^

منتظر بودم دخترم رو از پوشک بگیرم که حاصل شد و بهونه دیگه ندارم :))
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام
اوا صالحه جووووننن! چه قدر چادر جدیدت بهت میاددد!!چه خوش دوخته! چه مدل خوبی داره! مبارکه عزیزم!

**** ***؟!😁😁

عی خواهرشوهر! خب مسئله رو با داداشت یه جوری حل و فصل کن. زن داداشت که خبر از قرارتون نداره طفلک.

این مردا مدیریت روابط فامیلی بلد نیستن این میشه که مشکلات خانوادگی شکل میگیره. داداشت باید قبلش باهات هماهنگ میکرد. مسلما تو اهل گذشت بودی! بودی؟!
پاسخ:
این چه واژگانِ دو پهلویی بود که به کار بردی؟ واقعا خجالت بکش‌. تو دختری! زنی! باید رعایت کنی!
:)
بله. حالا هرچقدر که به من بیاد... شما باید رعایت کنی... حد و مرز نگه داری... (نگاهی به سبکِ استاد کهنمویی از بالای عینک )

نه بابا... حله... اصلا داداشم از دار دنیا همین گوشی رو داره. خواسته به زنش بده تا ابراز عشق کنه... حالا من برم چی بگم. نه به دار بود نه به بار!
یه مسئله ای رو باید بگم.
استفاده از پوشک اصلا اسراف و لوکس مآبی نیست! ما نمیتونیم با آبی که مصرف خوراکی داره و کم هم هست کهنه بچه بشوریم که...
اگه پوشک گرون و نایاب شده آب از اون نایابتر و گرونتره. 

اگه مثل قم آب شرب از آب لوله کشی مجزا بود، درست بود و کهنه بهتر بود ولی شستن کهنه بچه با آب شرب توی این کم آبی منطقی نیست.
من برای آقاپسر قم بودم همین کار رو میکردم ولی وقتی اومدیم تهران برای خانوم کوچولو فقط از پوشک استفاده کردم.

اصلا کامنتم شوخی نیست!


پاسخ:
درسته. مخصوصا در کلان شهر ها... با خونه های کوچولوی آپارتمانی که یک بندِ رخت جلوی آفتاب ندارن که کهنه های خیس خشک بشن. یعنی حتی اگر آب هم بود این فضای مدرن نمی ذاشت که ما با طبیعت هم سو باشیم. از طرفِ دیگه، در فضایِ روستایی و یا طبیعی، آب به چرخه ی طبیعت برمیگرده ولی در شهر ها اینطور نیست. تازه وقتی بچه کهنه بشه، خیلی زودتر مستقل میشه و به دستشویی میره. 
درواقع وضعیت امروزِ ما به خاطر تکیه کردن بر خردِ بشری و دور شدن از فطرت و خدامحوری هست. مساله ی امروز ما هم پوشک بستن یا نبستن نیست. این از اقتضائات زندگی و تنفس در هوای مدرنیته است... فعلا کاریش نمی شه کرد تا وقتی که بریم به سمتِ حاکمیتِ الله و اولیاء خودش در زمین.

بعدم، بانو! فکر کنم شما در عهدِ انقراض دایناسورها در قم زندگی می کردید چون الان آبِ شرب و لوله یکی شده :))
خداییش نمی دونستم مامان بزرگی... حالا ایشالله کی میخوای برای شازده آستین بالا بزنی؟ :))
جواب همسرت من رو یاد این دخترایی انداخت که سر ازدواج میگن میخوایم ادامه تحصیل بدیم :))) 
+خواهر شوهری هااا :))))
+اون هتله عالیه 😍 خوش بگذره بهشون 
پاسخ:
نه... خودم بهش گفتم. من هر سال که میخواد بره اربعین کربلا، دیوونه میشم انقدر بهم سخت میگذره :(

+ هنوز مونده (شکلک خنده ی خبیثانه)
+ نه بابا... رفتی دیگه... فکر کنم اصلا آدم حیفش میاد بره حرم. خخخ

میگم ولی با این هزینه پوشک و جیره بندی شدن شیرخشک و پوشک واقعا کار سختیه براتون دعا میکنم ولی آیا بهتر نیست یکم صبر کنید؟ 
پاسخ:
میدونی... شبِ عروسیِ من و شوهرم همزمان بود با پیروزیِ روحانی در انتخابات... ما خودمون این بشر رو آوردیم سرِ کار و رئیس جمهورش کردیم (کاملا مربوط به هم اند این دو مساله. مدیونی اگر خلافِ این مطلب فکر کنی)
حالا هم این ماجرای گرونی و احتکار مشخصه که زیرِ سرِ کی هست... بله... حسن! 
نگران نباش. ما فقط می خواهیم به حسن فضا بدیم که ملت رو قلقلک بده... به موقعش، همراهِ بچه هامون میریم یه گوشمالیِ درست و حسابی بهش میدیم.
تازه نگرانِ بادیگارد هاش هم نیستیم چون اونا نفوذی های خودمونن...
بعععله :)
دیووونه :))
لطفا دفعه بعد یه آدم حسابی بیارید رو کار تا ترورتون نکردم
پاسخ:
ما قابلِ ترور کردن نیستیم عزیزم...
دولت ها و زمان ها و عصر ها و قرن ها میان و میرن ولی ما همچنان حکومت میکنیم... (یو ها ها ها ها )
چرا وقتی دست یک چوگویک تو کار باشه ترور هم میشید :) 
پاسخ:
دیگه ادامه نده چوگو...
نذار من به همه بگم که تو یک موجودِ اسطوره‌ای بیش نیستی...
حالا گیرم ترور کردی اصن. با جانشینم چیکار میکنی؟
:))
نگران نباش تو و تمام آثارات رو از رو زمین محو میکنم :))
کار یه بمب ژنتیکیه :دی
پاسخ:
اصلا از اون بمبِ ژنتیکیت اسطوره و افسانه می‌باره....
تو بساز اون بمب رو. من خودم قول میدم بیام قورتش بدم :)

نابغه! اصلا اگر ما نباشیم که بدتره. معلوم نیست دیگه کی بیاد سرِ کار. یکی میاد بدتر از این حسن کچل. ما تازه داریم شرایط رو کنترل می‌کنیم!!!
ببین اگه ماها نبودیم دیگه چه افتضاحی میشد...
:))))) مدیریت بحران تون افتضاحه خواهرم :|||||||
پاسخ:
ولی بی‌شوخی...
مگه مسئولِ این وضع کسی و چیزی به جز خودِ مردم و رایِ اوناست به آقای روحانی؟
مگه مسئولش کسی غیرِ خودِ ماها هستیم؟ 
این بحران رو فقط مردم میتونند کنترل کنند و از سر بگذرونند. همین
بنده به ایشون رای ندادم و مسئولیتی قبول نمیکنم :دی
من میخواستم به گل قالی رای بدم
گل قالی لفت د گروپ داد گفت رایمو میبخشم به رییسی
هی گفتیم لوس نشو بعدم اون مهریه است خره 
گوش نداد و مام سر اجبار رای دادیم رییسی 
پاسخ:
ما هم اتفاقا همون گلِ قالی رو پسند کرده بودیم
نشد که بشه. تا از ۴ صبح تا ۱۱ شب کار کنه ببینیم چی میشه :|
مبارکه البته ندیدم چه شکلیه ولی حتما بهت میاد

نی نی نو هم مبارکه خیلی دل و جرئت داری ایشالا خدا کمکتون میکنه :) 
پاسخ:
ممنونم عزیزم...

حالا هنوز زوده بگید مبارکه. وقتی به دنیا اومد بهتون خبر میدم :))
ولی مگه لولو ئه! بچه‌ست دیگه... دل و جرات نمی‌خواد. فکر کنم باید یک دوره کامل فیلم سینمایی و سریالِ بچه رئیس رو ببینی ها! لازمه برات!
الان از لحظه ای که بهش فکر میکنی تبریک داره :))
خب اولا که خیلی درد دارههههه 😨 کلا شرایط خاصیه دوما با این اوضاع اقتصادی حاضر هر حرکت جدیدی دل و جرئت میخواد والا!! من الان فک میکنم اگه عروس شم طلا و سکه بهم نمیتونن بدن دیگه :))) تازه وسایل خونه ام باید یه سریشو کلا فاکتر بگیرم :/
بعدم کلا من خودم حال و حوصله بچه ندارم 😑
پاسخ:
آره... یه ذره سخته. من که از بارداری خیلی بدم میاد. از شیردهی هم بدم میاد. خیلی کارهای دست و پاگیری ان کلا! ولی زایمان رو دوست دارم!!! تازه بچه رو هم دوست ندارم به خودیِ خود. دوست دارم تربیتش کنم.

خیلی وضعیت بد شده. الان شوهرم و دوستاش، یکی دیگه از دوستاشون رو که مجرده، دارن به زور میفرستنش خواستگاری... اصلا زن نمی‌خواد پسره‌ی عذب! خیلی بده! فکر کنم مرعوبِ وضعیتِ بدِ معیشتیِ کشوره. ولی تو نذار فضا بر احساساتت غلبه کنه.
قوی باش... قوی!
سلام
قیمت پوشک الان مساوی با یک سکه بهار آزادی چند سال قبل
پاسخ:
دقیقا...
زمانِ بابا مامانِ من، سال ۷۳ با دوازده هزار تومن پول و دویست تومن تک تومنی به ازای هر ماه، میشد یه خونه‌ی خوب اجاره کرد. الان با دوازده هزار تومن ۳ تا دلستر میشه خرید :|
تا حالا دقت نکرده بودم
بلی پوشک رو پوشاک میگم همیشه(لبخند)
از این سوتی ها تا دلتون بخواد دارم
سوتی های کسره ای فتحه ای ضمه ای...
 صدوق رو صادش رو با ضمه می گفتم تا همین چند وقت پیش
 آیت الله بهجت رو بش رو با کسره تلفظ می کردم تا اینکه 
ولی گاهی بازم همونجوری که قبلا میگفتم کلماتو تلفظ می کنم
چه معنی داره اصلا آدم کلماتو درست تلفظ کنه!!!(لبخند)

یاعلی
پاسخ:
:))))) مهم نیست اصلا!!!!

یا علی
سلام
انصافا هربار میام وبلاگتو می‌بینم روحم شاد می‌شه 😍😍😍
الان دیگه با اتوبوس مشهد نمی‌رن که!!! سفرشون بی خطر و به سلامتی...
وای امان از این سوالاتی که باید آخر کلاس از اساتید بپرسی. من هر بار تا مثل عصای موسی جمعیت آقایون رو بشکافم و به استاد برسم نیم‌کیلو وزن کم می کنم😐😕
چه دلی داری که تو این وضعیت می‌خوای نی نی بیاری...واقعا جهاده!
پاسخ:
سلام :)

چون مامان و بابام بعد از اینکه قطار هماهنگ شده بود، برای یه همایش سه روزه ثبت نام می‌کنند و مجبور میشن تاریخ سفر رو تغییر بدن. اینطوری باعث شد دیگه قطار گیرشون نیاد :))

نه... خداییش اگر شوهرم نگفته بود این سوال رو از استاد ش.ز بپرس نمی‌پرسیدم... سوالِ خیلی خوبی هم بود... بعد شاید چون داشتم اطاعت امرِ همسر می‌کردم واقعا هیچ مشکلی پیش نیومد و خیلی راحت تونستم بپرسم... برای خودم خیلی جالب بود.

خودم خیلی بچه دوست ندارم. انگیزه‌م فقط وظیفه است :|
چ معامله ی پُر ضرری بوده برا همسرتون ! :)
+ آخ پوشک ،،، از شیر گرفتیمش فک کنم باید از جیشم گرفته بشه ، هر چ زودتر ! برجام هرچی نداشت باعث شد بچه ها مون مررررد بار بیان !
پاسخ:
اِ! پس خیلی هم بد معامله نکردم؟!
زود باشید دیگه... هوا سرد بشه سخت میشه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">