صالحه +


صالحه!
نذر اباصالح المهدی
دختر والدین برای ۲۵ سال
همسر ۷ ساله
مادر × ۲
لیسانسیه فلسفه
*
غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

۲۷ آبان ۹۸، تولد مامان

چهارشنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۸، ۰۵:۵۰ ب.ظ
تولد مامان بود. همه‌چیز خوب پیش رفت. جمع‌مون جمع بود. آقاجان و مامان‌زهرا، خاله فرح و شوهرخاله محترم که پسرخاله مامان هستند، دایی مصطفی و همسر محترمه، رضا و همسر محترمه، مهدی و من و فاطمه‌زهرا و زینب و همسرِ عزیزم که تو گلِ مجلس مجبور شد بره جلسه (درمورد همین روزهای اخیر) 
ضمنا سوپرایز کامل اتفاق می‌افتاد اگر زهرا، عروسمون در گوش مامان تولدش رو تبریک نمی‌گفت! (ضدحال!) مامان اصلا نمی‌دونست که ما حواسمون بوده که تولدشه. ولی بازم نفهمید که ما شب قبل برای چی رفتیم بیرون! حتی نفهمید که من و فاطمه‌زهرا توی اتاق خواب داریم چی‌کار می‌کنیم! (داشتیم هدیه‌ها رو کادو می‌کردیم) حتی نفهمید که جعبه کیکی رو بابا خرید رو قایمکی بردم گذاشتم تو اتاق خوابشون! دسته گل رو هم ندید تا بابا خودش اومد تقدیمش کرد! حتی اون همه بادکنک رو تو اتاق وسطی داشتیم باد می‌کردیم، نفهمید!!! 
خوش گذشت. کادوها هم عالی بودند. من و همسر یه بافت خریدیم برای مامان (از پولِ یارانه‌هامون :))) و از طرفِ بابا هم من یه روسری ابریشمیِ لاکچری انتخاب کردم. رضا و خانومش هم یه کیفِ قشنگ جگری رنگ خریده‌بودند.
همه چیز طبق نقشه‌های من درست پیش رفت.
کیک‌مون هم با خامه سفید و صورتی به شکل گل رز تزئین شده بود..‌. همه چیز خوب بود...
تولد گرفتن برای مادرها خیلی سخته...
این اولین جشن‌تولد مامانم بود. در سن ۵۳ سالگی.
تولدش مبارک... که دنیا رو بهم هدیه کرد که خودش یه دنیاست برای من.

قرار نبود به غیر از ما بچه‌ها کسی کادو بگیره و اصلا کسی نمی‌دونست تولد مامانه. مامان‌زهرا و آقاجان و دایی و خاله شانسی اون شب اومدند. پس فقط سه تا کادو داشتیم. مهدی هم هیچی نخرید و اساسا ایشون هم سوپرایز شد :/
۹۸/۰۸/۲۹
صالحه

نظرات  (۶)

سلام 

اتفاقا ما هم تا الان برای مامانم جشن تولد نگرفتیم ... داشتم فکر میکردم که چه بی توقع هرسال برامون هدیه میگیره و تبریک میگه ولی ما ... 

پاسخ:
سلام‌
آره... خیلی ناجوره که قدردانی‌مون منحصر به روز مادره.
من تصمیم گرفتم تولد مامانم رو از این به بعد جدی تر بگیرم.
روز مادر رو هم یه کار می‌کنم ولی تولد بیشتر نشوندهنده میزان توجه ماست‌‌‌... روز مادر مثل تکلیف اجباریه.

تولد مامان خانم مبارک.

منم برای مامانم کادوی تولد می گیرم. روز مادر دیگه وظیفه مونه.‌اما تولدش یه چیز دیگه اس انگار.

پاسخ:
ممنونم
فکر کنم شما از لحاظ اهمیت دادن به اینجور چیزا تو بین اصفهانی‌ها هم نمونه ندارید :)

جدی تا جالا تولد نگرفتین؟؟ ما هر سال هم برا مامانم هم بابام میگیریم از وقتیم عروس دار و داماد دار شدیم مفصل تر و بیشترم خوش میگذره

شاید کادوها انچنانی نباشه اما همینکه میدونن یادشونیم و از قبل برنامه ریختیم خوشحال میشن

پاسخ:
آخه خانواده ما اصلا اهل این کارا نیستند. گاهی حتی یادشون میره به هم تبریک بگن. یا اصلا اینطوری نیستند که برای خرید هدیه وقت جداگانه بذارند.
و خیلی هم بده و من بدم میاد.
اصلا این بی‌اهمیتی‌ها گند می‌زنه به فضای صمیمیت خانواده.

اره به نظرم اینا بهانه های خوبین واسه اینکه بهم محبت کنیم و یکم قدرشناسی خوبه که یکی استارتشو بزنه و بقیه ام ادامه بدن دیگه :)

 

پاسخ:
آره...
کاش به هم محبت کنیم 
کاش محبت بجوشه از درون

الان دقت کردم دیدم روز دقیق تولد مادرم رو هم نمی دونم 

با خوندن پستت دلم خواست براش کادو بگیرم و سوپرایزش کنم ، چون تو خانواده ی ما هم جشن تولد و اینا زیاد جدی گرفته نمیشه 

پاسخ:
پس این مطلبم حسابی خیر شد. نه؟ :)

اوهوم ، ممنون صالحه:)

پاسخ:
قابلی نداشت عزیزم :)