صالحه +

صالحه +

غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

۸ مرداد ۹۷

يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۴۴ ب.ظ
"فرشته‌ها هم مریض می‌شوند"
امروز فاطمه زهرا داد می زد: "دارم میمیرم". فرشته ی دوسال و چهار ماهه من چهار روز و نصفی هست که هیچی نخورده. فقط آب، شیر، هندوانه... همین.
امروز داد می زد "دارم میمیرم" چون باباش سفت توی بغلش گرفته بودش و من هم عصاره گوشت رو با شیشه شیر توی دهنش میریختم و بعد دماغش رو میگرفتم تا بره توی حلقش. صحنه ی استیصال من و باباش بود. اون عصبانی بود و من التماس میکردم. با گریه هاش گریه کردم. شدید. خیلی.
مریض شد. شاید چشم خورد. شاید هم فقط دوری باباش بود. روز و شب و مخصوصا وقتی از خواب بیدار می شد با التماس میگفت: بابا! چرا نمیای! بابا چرا نمیای! زبونش آفت زد و لب هاش چند تا تبخال. تب کرد. سوخت و سوخت. فقط میخوابید...
با تدابیری تبش قطع شد. موند تبخال ها و آفت. امروز بردمش پیش دکتر. کلی چیز میز داده. ولی فاطمه زهرا نمی خوره. اصلا چون آدم بزرگ نیست نمیشه براش کاری کرد. و من فقط امیدم به اون هدیه ای هست که توی مطب بهش دادن: چند تا بوس.
خسته ام. از پست قبلی معلومه. چون نمی خواستم منتشرش کنم. خسته ام و پژمرده. نشاطِ خونمون خوابیده. پرستاری از یه بچه مریض از همه ی قسمت های دیگه مادری و پدری سخت تره.
«فرشته ی صبور و مهربونم... زود خوب شو مامان.»
بچه ها براش دعا کنید. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.
+ اگر دعا کردید یه نمره مثبت به پست بدید. منفی هم دادید مهم نیست. فقط دعا کنید. نمر‌ه هاتون بهم انرژی میده. دریغ نکنید.
موافقین ۲۲ مخالفین ۱ ۹۷/۰۵/۰۷
صالحه