صالحه +


صالحه!
دختر والدین برای ۲۴ سال
همسر ۷ ساله
مادر × ۲
لیسانسیه فلسفه
*
غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

یادداشتِ یک عددِ باردار _ بیمارِ دوراندیش

پنجشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۰۶ ب.ظ
دو تا اتفاق هست که از الان دارم بهش فکر می‌کنم برای حداقل ۶-۷ ماهِ دیگه و انقدر ذهنم رو مشغول کرده که باید حتما بنویسمشون و دیگه بهشون فکر نکنم.
اولین اتفاق رو بعید می‌دونم بشه... فلذا فقط جایگزینش رو می‌نویسم. این‌که به محضِ این‌که تو بیمارستان فارغ شدم، بیام خونه و به بخش نرم. حتی یه دقیقه بیشتر هم نمی‌تونم بیمارستان رو تحمل کنم!
دومی این هست که تا ده روز و هرچه بیشتر بهتر، هیچ‌کس، یعنی هیچ‌کس... حتی مامانم و مامانش، نیان خونه‌مون. هیچ‌کس رو نمی‌خوام ببینم. همه‌ی کارها رو خودم بلدم انجام بدم!
+ دعا کنید بشه... من از بیمارستان و نقاهتِ بعدش متنفرم. از این‌که به خاطر بچه‌م دورم جمع شن و ملاحظه‌ی من رو هم نکنن، بیشتر متنفرم. دعا کنید دیگه. اَه :|
+ کامنت‌ها بازه ولی قول نمی‌دم همه رو جواب بدم :))
موافقین ۴ مخالفین ۱ ۹۷/۰۹/۰۱
صالحه

نظرات  (۱۵)

۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۹:۲۷ پیـــچـ ـک
دو نفر آدم کار بلد رو برای غذای خودت و نگهداری از بچه نیاز داری! اولی با دومی فرق داره! الکی یل بازی در نیار.
پاسخ:
نمی‌خوام :(( 
غذا خودم درست می‌کنم.
کاچی هم همینطور.
اصلا کاچی‌هاشون سریِ قبل خوشمزه نبود.
ضمنا دستپختِ هیچ‌کس رو قبول ندارم :(
۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۹:۳۲ پیـــچـ ـک
وسواس نداشته باش. اگر ده روز اول استراحت نکنی خستگی توی تنت اینقدر بد میمونه که کلا بدنت افت میکنه.
میدونم سخته. درک میکنم ولی یکم باید از استانداردا کوتاه اومد تا بتونیم برای بعدها و کارای دیگه انرژی داشته باشیم.
پاسخ:
کلی مهمون با خودشون میارن. چطوری استراحت کنم؟؟؟
سلام
با اینکه تجربه ندارم اما شدیدا باهات موافقم
اصلا درک نمیکنم که چرا بعضیا بعد از زایمان یک خانم انقدر دورش را شلوغ میکنن؟؟ خب بنده خدا هم به استراحت احتیاج داره هم احتمال افسردگی بعد از زایمان هست و در این صورت این رفت و آمدهای زیاد تنش ایجاد میکنه و ممکنه اثراتش تا مدتها با فرد باشه
پاسخ:
سلام...
دقیقاااا.... یعنی فقط مادرشوهرم یک سری مهمونیِ بزرگ گرفت خونه ما و کلی از فامیلاشون رو دعوت کرد و بعدش هم خداحافظی کرد و رفت...
اصن خیلی بی انصافیه این فضا...
۰۱ آذر ۹۷ ، ۲۱:۵۶ حمیدرضا ش.آ
انشاءالله خدا کمکتون کنه...
پاسخ:
ممنونم
۰۱ آذر ۹۷ ، ۲۲:۱۳ پیـــچـ ـک
بخواب تو جات! زائو که قرار نیست چایی بده دست مهمون. 
من همش تو تختم بودم. مامانم از دم تیغ ردم میکرد. اگرم شبا نمیخوابیدم، آخه خواهرم بود دلم میخواست بحرفم باهاش، میدید میگفت بخواب فردا سختت میشه. 
اصلا محل هیچ کس نذار. تو فقط وظیفه داری توی اون ده روز به بدن خودت و شیر بچه برسی.
حواست باشه که این نه بی ادبیه و نه خودخواهی.
پاسخ:
نه پیچک جون... اونطوری که تو فکر می کنی نیست شرایط من...
جوابم به اون کامنت "مهمان" رو بخونی، متوجه حرفم میشی.
یعنی خدا عقلت بده اولی این بود که تو خونه زایمان کنی؟ :| 

پاسخ:
از کجا فهمیدی؟ (الکی مثلا خیلی نکته دقیقی هست) :))))
ولی خدایی بی شوخی... این اصلا ایده شخصِ من نیست. خیلی از زن های اروپایی و آمریکایی این نوع زایمان رو در زایمان های چندمشون ترجیح میدن و بدون کمک، خودشون بچه شون رو به دنیا میارن. با توجه به شرایط خودم، من اگه بچه سومم بود بیمارستان نمی رفتم.
سلام،
بزرگترین اشتباه رو میکنین. خواهر من همین شرایط رو تقریبا داشت تو زایمانش و الان بچش دوسالشه ولی آسیب های اون ده روز عدم استراحت تقریبا کامل همراهشه.
مضاف بر اینکه همه چی قابل پیش بینی نیس،اگه خدایی نکرده بچه مشکلی داشت، زردی داشت یا شیر نمیخورد یا هرمشکل کوچک احتمالی دیگه ای، اون موقع میتونین هم به خودتون برسین هم بچه؟!
یه کم خودتونو بزنین به بی خیالی و با روی باااااااز پذیرای کمک های خانوادتون باشین.
ان شاالله که نوزادتون قدمش پرخیر و برکت باشه.
پاسخ:
سلام
حالا فی الجمله من از اون کیس های بی نهایت طبیعی ام. بچه قبلی ام هم همینطور بوده. اما بنا ندارم که استراحت نگنم. اتفاقا می خوام به خودم برسم. ولی احساسم میگه که توی شلم شوربای رفت و آمدها و سر و صدا و بی تمرکزیِ خودم و اطرافیانم، هیچی خوب پیش نمیره. 
از الان دارم لیست غذاهای مناسب برای خودم رو می نویسم... من مطمئنم خانواده م هم اگر بیان، نه به حرفم گوش میدن و طبق سلیقه ام عمل می کنند و نه مراعاتِ حالم از نظرِ خورد و خوراک رو میکنند.
اگر خانم باشید باید بدونید که خانم های زائو، رژیم غذایی خاصی دارند...
حالا امیدوارم و امیدم به خداست. امیدوارم همه چیز خوب پیش بره
اگر سزارین باشید که قطعا نمیشه.
ولی اگر طبیعی هستید
و میتونید با همین قاطعیت به مامانتون و مامانشون بگید که تشریف نیارن،
به فکر نیروی کمکی غریبه باشید.
یه پرستار بچه یا همچین چیزی. از الان پیدا کنید.
پاسخ:
دمت گرم خواهر. فکر خوبیه این پرستار...
باید به فکرش باشم... 
مثلِ مامای همراه. که بهتر از هر کسی میتونه به آدم کمک کنه موقع زایمان، تو این قضیه هم باید متخصص پیدا کنم :)))
خوب برید خونه مامان :) 
پاسخ:
نه. مامانم میگه خونهِ خودت باشی بهتره :))
۰۳ آذر ۹۷ ، ۱۰:۰۸ شوفر تاکسی
سلام به عنوان یک پدر عرض میکنم: این خودخواهیه محضه.
اینکه مادر بزرگها چه دلی میخوان از دلبریِ نوشون توروزهای اول، هنوز گویا برای شما روشن نیست. اینکه همسر محترم شما آیا دغدغه ی اینو داره که شما تنهایی در خانه چه میکنید و چطور اموراتتون میگذره، و دلهره و دلشوره ای که سراغش میاد، برای شما روشن نیست.
و قص‌علی‌هذا 
بهتره این حرفایی که اینجا به عنوان آرزو یا هرچیز دیگه ای که نوشتید را حتی به همسرتان هم نگویید.

پاسخ:
سلام جناب :)
حالا خودتون الحمدلله پدر هستید. من یه سوال ازتون دارم. خانمتون که زایمان کرد، به خاطر ایشون یه چند روز مرخصی نگرفتید؟ 
به هر حال هر خانم ایرانی در طول عمرش چند بار بیشتر براش این اتفاق نمی افته. بد نیست که آقایون چند روزی دم دست باشند و کمک دست خانمشون باشند.
بعدش مادربزرگ ها خیلی نوه ها رو دوست دارن و براشون غش و ضعف میرن ولی اون روزای اول خیلی هم اینطوری نیستند. بندگان خدا میخوان بشور و بپز کنند و گریه بچه رو تحمل کنند. (البته نظر شخصِ من اگر مامان بزرگ بشم این نیست ولی چیزی که دیدم این بود) یکی از مادربزرگها که تو همون ده روز اول، یکی دو روز موند و رفت، دومی هم ده روز که تموم شد رفت مسافرت.
اتفاقا هم به شوهرم گفتم و هم به مامان خودم. شوهرم که گفت اینقدر مساله ساده ای هست که اصلا لازم نیست بهش فکر کنی و نگران باشی. مامانم هم گفت که خیلی منفی نگر شدی و باید روی خودت کار کنی. خدا رو شکر شوهرم درکم می کنه... 
+ قس با سین هست. از قیاس و مقایسه :)
باشه عزیزم شما خودت فرآیند زایمان ر می تونی طاقت بیاری اما نوزاد چی؟ هوم؟ اگه بلع مکونیوم داشت چیکار میخوای بکنی؟ بقیه شم نمیگم 
دیوانه ای به خدا
دیوانه 
اه
خیلی از این فکرت عصبانیم به خدا 
پاسخ:
من که گفتم... شرایط من خیلی ایده آله... 
من خیلی پرهیز و مراقبت های زیادی می کنم توی دوران بارداری... خیلی. مثلا نا سالم ترین ماده غذایی ای که مصرف می کنم ربِ قرمز توی غذاست.
مراقبت از روغن و نمک و ... نخوردنِ انواعِ هله هوله ها حتی شکلات و (سرِ این بچه حتی پفیلا) و ذرت مکزیکی و چیپس و نوشیدنی های نگهدارنده دار و ...
ولی فعلا که این تصمیم رو نگرفتم... اگر تصمیمم این می شد حتما و حتما برای شرایط پیش بینی نشده و خطرناک چاره جویی می کردم و از قبل تمهیداتش رو فراهم می کردم. مثلا ماما و اورژانس و ...
ولی من دقیقا نمی دونم چرا عصبانی هست واقعا!
من اونقدری که از بیمارستان و کادرش عذاب کشیدم به خاطرِ دردِ زایمان بدبختی نکشیدم :|
۰۳ آذر ۹۷ ، ۱۰:۵۷ شوفر تاکسی
بابت قِس ممنونم.
اون موقع شغلم یه جوری بود که مرخصی نمیدادن. واقعا ندادن. :( این عذاب وجدانیه که باید تا آخر عمر هم گردن من باشه هم گردن اون مدیر. 
الان البته میتونم ماشینو پارک کنم در خدمتش باشم ولی چه فایده نوش‌دارو ست الان.
و 
من مطمئنم لااقل درمورد مادر همسرم که همونطور که شما فرمودید غش و ضعف میرن و اما برای خت و پز این حرفها، صدق میکنه. ولی در چنین مواقعی حالِ خوب دخترش براش مهمتره. 
مادرتون قطعا برای حالِ....
اصلا ولش کنیم. چطوری راحت‌ترین؟ :D والله ...:))
پاسخ:
عجب... چه حیف...
حالا این یعنی که دیگه نمی خواهید بچه بیارید؟ فرصت زیاده که :)))

حالا مامان من روحیاتِ کاملا منحصر به فردی داره که ایشون رو از تمام مادران دنیا متمایز می کنه :) فلذا دقیقا با این تصمیم راحت ترم. 
ممنون که درک می کنید :)
چمیدونم :)
پاسخ:
:)
ببین مسلما من خودمم بیمارستانو دوست ندارم 
ولی همکار من یادم نمیره راضی شد بره بیمارستان دولتی که بالاخره دانشجو هم ممکنه بیاد صد بار معاینه ت کنه :/ ولی نره تو خصوصی چرا؟ چون خصوصیه آیسیو نوزادان نداشت 
که میشه بگیم با آمبولانس سریع اگه لازم شد بچه رو میبرن اون یوی بیمارستان تو شهر من که خیلی بزرگ نیست 
اما شما خیلی راحت میکی خونه و بعد اورژانس مثلا زنگ بزنی بیاد یا حتی از قبل بگی یه آمبولانس خصوصی دم درت باشه مگه تو آمبولانس چی داره؟ 
بچه همکار من سالم به دنیا اومد و به هیچی هم احتیاجش نشد اینها همه احتمالاته 

والا مادرهای دیگه هم خرت و پرت من ندیدم تو بارداری بخورن 
همش میوه و برگه و از این چیزا 
همین خواهر اوج هله هوله خور خودم در بارداری چنان پرهیز شد که بیا و ببین 

نمی دونم والا 
از بس ساده گرفتی عصبانی شدم 
ان شاءالله هم تو هم هممممه ی کسایی که بار شیشه دارین مثل خواهر دیگرم سالم و سبک بارتونو زمین بذارین و بچه هایی سالم و صالح به دنیا بیارید ان شاءالله  🌹🌹
پاسخ:
می دونم ولی کلا زایمان و پروسه اش به نظر خیلی اتفاق ساده ای هست. (با اینکه خیلی مطالعه داشتم در این زمینه و می دونم چه مورد های استثنایی ای پیش میاد) در کل یکی از علاقه مندی های من، ماما شدن بوده... و به نظرم بیمارستان ها یکی از ظلم کننده ها به مادر و نوزاد اند  که این پروسه رو سخت می کنند.
به جای اینکه مادران رو با پیش گیری ها و مسائل دوران بارداری آشنا کنند، تجهیزات می خرند تا بچه های نارس رو درمان کنند...
مگه همین آدم های دور و اطرافت که مراعات کردند، راحت زایمان نکردند؟
بیمارستان فقط برای شرایط بسیار ویژه است...نه همه ی آدم ها
آخه مگه بارداری بیماری هست و زن باردار، بیمار که باید همه برن بیمارستان؟
دور از جون دور از جون برای همون لحظات خاص ثانیه ها حکم می کنن 
فکر کنم به خاطر اینه 
وای ولش کن خودم یه جوری شدم با این حرفها 
ان شاءالله همتون سالم و سلامت باشید و سالم و سلامت بچه های سالم و صالح را راحت و سبک به دنیا بیارید آمین 
پاسخ:
ممنونم عزیزم
ان شاءالله همه این دعاهای خوب برای خودت 😍

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">