صالحه +

این وبلاگ پر از منیّت است

صالحه +

این وبلاگ پر از منیّت است

صالحه +

مَن، مِن مِن، مُن‌تقد، امّل، بیسواد و متحجر، عقب افتاده و سنّتی، فاندامِن‌تالیست و بنیادگرا.
من، صالحه! به دین اسلام خمینی هستم.
اینجا دیدگاه های عجیب و غریب "صالحه" را خواهی خواند!
"صالحه" کسی است که یک معلم زبان بسیار از خود راضی، به خاطر کنف کردنش از او پرسید:
?ARE U VERY RELIGIOUS
ولی "صالحه" عقیده ندارد که تا ابد یک کرم‌ابریشم باقی خواهد ماند.
می‌گوید پیله‌ی سیاهش روزی او‌ را پروانه خواهد کرد.

آخرین نظرات
نویسندگان

جادوگری

سه شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۴:۴۵ ب.ظ

پنج سال گذشت. همه‌ی مشکلات حل شد.
باورم نمی‌شود چیزهایی را که بزرگترین مشکل زندگی‌ام می‌دانستم، حل شوند...
و باورم نمی‌شود که این مشکلات زاییده ذهن من بوده‌اند...
در این پنج سالی که گذشت، هر زمان که چیزی می‌خواستم یا مشکلی سرِ راهم سبز می‌شد، مثل یک جادوگر وردی زیر لب می‌خواندم و همان ساعت یا همان روز یا همان هفته، همه چیز طبق مرادم پیش می‌رفت...
بله... در این پنج سال "هم" مشکلی نبود و نگرانی‌ها و غم‌ها و ترس‌ها و عجله‌کردن‌ها بیهوده بود...
مثل یک جادوگر بودم... زندگی ام پر از ورد های خدا بود:
هر زمان که چیزی گم می‌کردم، هر زمان که پولی نداشتم، هر زمان که پول می‌خواستم، هر زمان که می‌خواستم پولی خرج نکنم، هر زمان که خواستم در بازی‌ها برنده شوم، هر زمان که احترام و توجه می‌خواستم، هر زمان که امتحان و درس داشتم، هر زمان که می‌خواستم تنها باشم، هر زمان که مریض می‌شدم، درد داشتم، هر زمان که نیاز به امنیت داشتم، هر زمان که حاجتی داشتم... هر چیزی... هر چیزی‌... فرقی نداشت چه چیزی... می‌خواندم و بعد... همه چیز مهیا می‌شد!
معجزه؟ اشتباه نکن! این چیزها که معجزه نبود و نیست... کرامت هم نبود و نیست...
جادو؟ جادوهای مدرسه هاگوارتز هم در مقابل این دعاها مثل طناب‌های جادوگران فرعون است در مقابلِ عصای موسی!
فکر می‌کنم شاید همانطور که شیطان یک لشگر متخصصِ گمراه کردن دارد، خداوند هم صد لشگر متخصصِ هدایت کردن دارد... و حتما لشگر خداوند خیلی بزرگ تر و قوی تر است... خدایا شکرت به خاطر جنود خودت...


 امروز صبح خود را در آینه این آیه دیدم: (وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِیبًا إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ مَا کَانَ یَدْعُو إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَنْدَادًا لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ ۚ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلًا ۖ إِنَّکَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ) سوره زمر، ۸
امروز صبح به این فکر کردم که نکند این کارها من را از خدا دور کرده باشد؟ نکند باید می‌گفتم رضاً برضاک و تسلیماً لامرک ولی نگفتم و به جایش...؟؟؟ نکند عادت دارم هر وقت که نیاز به کمک دارم، درب خانه خدا را می‌زنم؟ نکند؟؟؟

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۱۱
صالحه

نظرات  (۹)

۱۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۴۹ وحید عبدی پور
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته...
پست زیبایی بود
پاسخ:
و علیکم السلام و رحمه الله و برکاته!
:)
من ندیدم
هری پاترو میگم
پاسخ:
نیازی هم به دیدنش نیست!
۱۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۰۸ چارلی ‎‌‌‌
خدا رو شکر :) 
میشه از اون وِرد ها برای ما هم بخونید؟ :)

+ میخواین بگین که دعا کردن در تناقض با راضی بودن به رضای خداست؟ مگه خود خدا نگفته ادعونی استجب لکم ؟
پاسخ:
همه چیز تو مفاتیح الجنان هست... ولی اگر چیزی خواستید که اونجا نبود بگید تا یه چیزی براتون پیدا کنم:)
+ نه! نیت تو دعا منظورم هست... نیت! الاعمال بالنیات
سلام
اوه اوه
از فردا پدرت در اومده. دیگه وردا فایده نداره باید خودت دستتو بذاری روی زانوت بلند بشی!

بچه تا بچه ست گریه که بکنه همه چی در اختیارشه.بزرگ که بشه باید خودش نیازشو برآورده کنه.ولی این از مهربونی مادر کم نمیکنه.
پاسخ:
پس من تا ابد بچه میمونم...

چه مهربان است خدا؛
بهتر از مامان و بابا :)
کامنت خانم شاخه سیب
و ترس شما :)
پاسخ:
:)
میبینی چقدر زود میگذره ؟ 
پاسخ:
آره... خیلی زود
به قول سهراب:
به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم میگذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهدماند..
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود،جامه اندوه مـپوشان هرگز...!!
زندگی ذره کاهیست،
که کوهش کردیم،
زندگی نام نکویی ست،
که خارش کردیم،
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،
زندگی نیست بجزدیدن یار
زندگی نیست بجزعشق،
بجزحرف محبت به کسی،
ورنه هرخاروخسی،
زندگی کرده بسی،
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تاکوچه وپس کوچه واندازه یک عمر بیابان دارد.
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم ...
حواستون به این واقعیت باشه.
نکند عادت دارم هر وقت که نیاز به کمک دارم، درب خانه خدا را می‌زنم؟
چون همه مون گرفتارشیم. خدا کنه اینطوری نباشیم واقعا.

پاسخ:
خدا کنه هر وقت که حالمون خیلی خوبه هم به یاد خدا باشیم.... و هر روز بیشتر از دیروز
چه ورد قشنگی *__*
راستش به نظرم خیلیم کار خوبی کردی خود خدا گفته هرحاجتی دارید به من بگید و از من بخواید... من دقیقا برعکس تو اومدم معنوی بازی دربیارم و شش سال گفتم رضا برضاک در صورتی که واقعا نمی دونستم رضا یه مقام و درجه‌ست و تا بهش نرسیدم نباید اداشو دربیارم. اداشو درآوردم و چون از توان من خارج بود منو به مرز ترکیدگی رسوند... 
پاسخ:
اصلا مقام رضا یه مقام عجیب و غریبیه... و خیلی بالاست... خیلی...
:)
فعلا که فکر کنم با تمام قدرت و توان همین روشِ هر مشکل، یک دعا رو ادامه بدم
ممنون سرک عزیز
 در دعای کمیل است: «حتى تکون أعمالی و أورادی کلها وردا واحدا و حالی فی خدمتک سرمدا» (مصباح‏المتهجد، ص‏849) و حال خوب و خوش من در خدمت تو همیشگی باشد به صورتی که همه اعمال و ورد و ذکر من یکی شود برای تو. انسان مخلص همه کارهایش می‌شود «ذکر». لینک

الهی همه وردهای شما بشه «وردا واحدا» فقط برای خود خدا

دعا هم ابراز و نیاز و فقر عبد به رب هست.
آیه هم بیانگر این هست که همیشه باید در محضر خداوند اظهار نیاز کنیم نه فقط هنگام مشکلات و همیشه باید خودمون رو فقیر در درگاهش بدونیم

"راضی بودن به طرح کلی خداوند برای زندگی (رضا به قضاء ) منافاتی با دعا کردن نداره
چون خود خداوند دعای عبد رو از از اسباب تغییر در طرح کلی خودش (قضاء) قرار داده. (نقل به مضمون از مبحث رضا، حاج آقا مجتبی تهرانی)"


#s3gt_translate_tooltip_mini { display: none !important; }
پاسخ:
ممنونم عزیزم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">