صالحه +


صالحه +

غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

به وقت خداحافظ سالار

جمعه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۰۰ ب.ظ

حالا که به وقت شام روی پرده های سینماهاست، بد نیست کتاب خداحافظ سالار را باز کنیم و تورقی کنیم. این کتاب خاطرات پروانه چراغ نوروزی همسر سردار سرلشگر حسین همدانی است. کسی که 150 هزار نیروی داوطلب مردمی را طی سه سال سازماندهی و آموزش داده و چند قرارگاه عملیاتی تشکیل داده و حتی پای مدافعان حرم از افغانستان و پاکستان و عراق را به سوریه باز کرده است.

قسمتی از کتاب را که سردار همدانی برای بار دوم خانواده اش را به سوریه می برد، و مکالمه سردار و همسرش را باهم میخوانیم:

 (

سردار همدانی) سری به علامت تائید تکان داد و گفت: حالا هم میگم که مدافع میخواد اما وضع خوبه.

 - مثلا چطور؟

سه سال پیش که شما اومدید، 70 درصد کشور به دست مسلحین و تکفیری ها افتاده بود. اما الان کاملا برعکسه. یعنی فقط 30 درصد خاک سوریه به دست اوناست. از این جهت میگم خوبه. الان ما و حزب الله لبنان از حرم دفاع نمی کنیم. جوانان افغانی، پاکستانی و حتی عراقی میآن. با این که خود عراقی ها با همین تکفیری ها توی عراق درگیرن.

از دهنم پرید و ناخواسته گفتم: اینا رو از گوشه و کنار شنیده ام، خدا رو شکر که زحماتت نتیجه داد. میدونم که خیلی خسته شدی و وقت بازنشستگی ات رسیده. فکر می کنم این سفر آخر تو به سوریه باشه. بر میگردی و باز نشسته میشی. اینطور نیست؟

 نخواست شیرینی امیدم را تلخ کند: یادته که گفتم از خدا خواستم که چهل سال خدمت کنم؟

 گفتم خب آره. حساب کردم از روزهای مبارزه با حکومت طاغوت از سال 56 تا جنگ تو کردستان بعد از پیروزی انقلاب و بعد 8 سال دفاع مقدس و تا حالا، چند ماه بیشتر نمونده که بشه چهل سال.

دید که خیلی دودوتا چهار تا میکنم، شگردش را در تغییر موضوع بحث به کار برد: راستی پروانه خاطراتت رو نوشتی؟


این کتاب ابتدا با سفر پرمخاطره خانواده سردار به سوریه در اوج بحران شروع می شود. یعنی زمانی که حتی خیابان های دمشق پر از مسلحین بود و سپس همسر شهید خاطرات خود را از کودکی تا زمان حال روایت می کند و در این میان فداکاری های شهید همدانی برای ما در طول عمر انقلاب اسلامی آشکار می شود. رشادت هایی که هرگز با سهم خواهی همراه نشد و مهر تائید قبولی این زحمات را با شهادت گرفت. و نیز از خانواده ای می خوانیم که تنها توقعشان از پدر، بودن بود اما همین را هم نبود...

این کتاب من را به یاد دمشق می انداخت که حتی در سال 94 و 96 از برخی محله هایش دود و آتش به هوا بلند می شد و این تازه آسمان و زمین بعد از بحران بود و قطعی برق و خیابان های نا امن و ...

و نیز به یاد بیروت و لبنان افتادم و انگار که لبنان به حزب الله گره خورده باشد، همان روزی که به لبنان سفر کردیم، سخنرانی سید حسن از رادیو به گوش می رسید و انگار میزبان معنوی ما حزب الله بود...

کتاب خداحافظ سالار از نظر نگارش معمولی و حتی رو به پایین است. ویراستاری افتضاحی دارد و حتی صفحه 293 در چاپ یازدهم و دوازدهمی که در دست داشتم اشتباها 393 چاپ شده بود و نمیدانم اشکال از چاپ خانه بوده یا ویراستار!

اما حقیقتا این ها مهم نبود برایم. مهم این بود که رمز صلابت عجیب و غریب همسر و خانواده شهید را بعد از شهادت سردار فهمیدم که بعد از دیدن گزارش های خبری از منزل شهید، همیشه برایم سوال بود که چگونه اینقدر محکم ولی با احساس اند و حال دلشان خوب است. همچنین شاید این جزو اولین کتاب هایی باشد که خاطرات یک سردار از زبان همسرش با چنین بازه زمانی طولانی مدتی و با پوشش خاطرات جنگ سوریه منتشر می شود که واقعا خواندنش خالی از لطف نیست.

شما چطور؟ چند تا کتاب در حوزه دفاع مقدس و خاطرات شهدا و همسرانشان خوندید و آیا لذت می برید؟

نظرات  (۴)

درود خدا بر سردار رشید اسلام حاج حسین همدانی ...
پاسخ:
سلام و درود خدا بر ایشان
۱۹ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۳۹ چارلی ‎‌‌‌
من کتاب «پرواز تا بینهایت»، درباره شهید بابایی رو خوندم و بینهایت عالی و تاثیر گذار بود. فک کنم همزمان بود با پخش سریال شوق پرواز از تلوزیون چون همش شهید بابایی رو مثل شهاب حسینی تصور میکردم :))
یبار یه تقویم ۸۸ کوچولو داداشم برام آورد که روش نوشته بود شهدای علم و تو هر صفحش یه خاطره خیلی کوچیک از شهدای هسته ای نوشته شده بود. فک کنم در مجموع یه هفت هشت بار کل تقویمو از اول تا آخر خوندم و هنوزم رو میزمه و گهگاهی بازش میکنم یه خاطرشو بخونم که حواسم پرت میشه تا ته تقویمو میخونم! خیلی جذاب و احساس برانگیزه.
و چندسال پیش یه کتابچه کوچیک خیلی قدیمی هم توی کتابخونه خونمون پیدا کردم که درباره خاطرات دوستان و آشنایان از شهید بهشتیه و اونم خیلی قشنگه. من تا قبل از اون کتاب هیچ درک خاصی از کاراکتر فوق العاده شهید بهشتی نداشتم.
متاسفانه کتابای زیادی درباره شهدا و دفاع مقدس نخوندم و اونایی هم که خوندم اغلب خاطره بوده. نورالدین پسر ایران رو توی قفسم دارم و امیدوارم بعد کنکور بخونمش! و سلام بر ابراهیم هم تعریفشو زیاد میکنن اونم جزو برناممه.
بعضی وقتا حس میکنم خیلی از اعتقادات و عقاید اولیه م فاصله گرفتم و اینجور موقع هاست که یه خاطره یا داستان یا حتی فیلم درباره شهدا منو به خودم میاره. مثل یه پدر مهربون که وقتی بچش راه اشتباهی رو میره فقط لبخند میزنه و آغوششو براش باز میکنه :)
پاسخ:
ممنون که جواب سوال رو اینقدر با حوصله دادید.
بله واقعا شهدا کاریزمای خیلی بالایی دارند
پرواز تا بینهایت واقعا عالیه. فکر کنم دو دور خوندمش. به جرات میتونم بگم از فیلمش بهتره و بار دوم که خوندمش فقط مراقب بودم که شهاب حسینی رو به جای شهید بابایی تصور نکنم.
البته همین چند تا کتابایی که خوندید نشونه علاقه شماست و خیلی هم عالیه‌. 
متاسفانه کنکور، نسل جوان رو خیلی از کتاب دور کرده...
امیدوارم کنکور رو بدید و حتما بعدش سلام بر ابراهیم رو بخونید که واقعا حرف نداره... نمی دونم چند بار خوندمش!
البته بگم که نورالدین رو هنوز نخوندم با اینکه تو کتابخونه داریمش. شاید چون هدیه بوده رغبت نکردم. :( 
بازم ممنون بابت این کامنت عالی :)

سلام:)
من یه مدت رمان‌های دفاع مقدس میخوندم، فکر میکنم اولیش به مجنون گفتم زنده بمان(روایت شهید همت بود)بود که سال اول راهنمایی خوندم از همونجا با شخصیت شهید همت آشنا شدم قبلش فقط یه عکس ازش دیده بودم که چون داشت بهم نگاه می‌کرد اسمش تو ذهنم‌مونده بود، با اون کتاب و خاطرات ژیلا بدیهیان یه دنیای جدید رو تجربه کردم و از همون موقع محمدابراهیم همت برام شد یه اسطوره‌ی مقدس، مردی که معتقدم مثلش دیگه نمیاد، بعد از اون کتاب معلم فراری، نیمه‌ی پنهان ماه، برای خدا مخلص بود رو در مورد شهید همت خوندم:)
حکایت زمستان، سلام بر ابراهیم ، خاکهای نرم کوشک(شهید برونسی)، مسافر کربلا(شهید کریمی)، باند عقرب، شاهرخ حر انقلاب اسلامی،از همه عذر می‌خواهم(شهید زین‌الدین)،هاجر در انتظار، با دست‌های خالی(شهید طهرانی مقدم)و ... رو هم خوندم.
لذت هم بله،خیلی زیاد،تو دنیای شهدا که قدم میذاری تصورت از خیلی چیزها عوض میشه،تا قبلش فکر میکردم مرد‌های جنگ آدمهای خشکی بودن اما همون خاطرات ژیلا بدیهیان بهم نشون داد خیلی اشتباه فکر می‌کردم:)
پاسخ:
ممنون عزیزم بابت نظرت...
منم به مجنون گفتم زنده بمان همت جزو اولین کتاب هایی بود که خوندم و واقعا قشنگ بود...
و واقعا طعم اون مدل زندگی کردن میر زیر زبون آدم...
من عاشق دختر شینا هستم 
و همینطور نورالدین پسر ایران که اسمش یادم رفته بود وای خدا خیلی قشنگ بود اون 
و این کتابی که خاطرات اسارت هست 
اسمش پایی که جاماند
اینم خیلی قشنگه 
پاسخ:
انقدر سرِ دختر شینا گریه کردم که شوهرم ترسید... باردار هم بودم اونموقع!
این دوتایی که گفتی رو دلم میخواد بخونم... باید فرصت بشه.
خدا رو شکر که خوشت اومده از اینا! :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">