صالحه +


صالحه +

غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

بلندپروازی‌هایت را جدی بگیر!

شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۵۳ ق.ظ
میگن فرق آرزو و هدف اینه که آرزو فقط توی ذهن میمونه و هیچ قدمی در راستای تحققش بر نمی‌داری. اما برای رسیدن به هدف برنامه‌ریزی می‌کنی و دست به کار میشی.
من میگم آرزو هم دو دسته است. دسته اول آرزوهایی هست که طلبِ واقعی‌مونه و از اعماقِ وجود می‌خواهیم بهشون برسیم ولی دسته‌ی دوم چیزهایی هست که تصور می‌کنیم طلبِ واقعی‌مونه ولی نیست.
گاهی ممکنه برای اون طلبِ واقعی برنامه‌ریزی نکنیم ولی بهش برسیم ولی اگر برای آرزوهای دسته‌ی دوم تلاش نکنیم و اونا رو تبدیل به هدف نکنیم، امکان نداره که بهشون برسیم.
اما بلندپروازی یعنی چی؟ یعنی نشونه گرفتنِ یه چیزِ خیلی دور! این هم می‌تونه خوب باشه و هم بد. اگر از جنسِ طلبِ حقیقی باشه و در راستای سعادت و قرب الی الله، خیلی قشنگ و خوبه و خدا هم کمکمون می‌کنه ولی اگر از این جنس نباشه، میشه همون طول الامل که امیرالمومنین می‌فرمایند.
حالا که به گذشته‌هام نگاه می‌کنم، دو جا بلند‌پروازی‌های خاصی کردم و نگاهِ طرفِ مقابلم هم نتونست نظرم رو عوض کنه.
۱. اول راهنمایی بودم و داشتم با محمدحسن، پسرِ دوستِ خانوادگیمون بحث می‌‌کردم. بحث به آینده‌ی کشور کشید که من گفتم: "ما همون‌ وزیر و وکیل‌های آینده‌ایم دیگه!" و اون مسخره‌ش اومد. محمدحسن ازم بزرگتر بود و معتقد بود باید بیشتر کتاب‌های درسیم رو بخونم. آخرش هم تیزهوشان رفت و الان داره مهندس میشه ^_^
۲. سوم راهنمایی بودم که معلمِ ریاضی‌مون از تک‌تکِ بچه‌ها پرسید می‌خواهید در آینده شبیه کی بشید؟ همه‌ی بچه‌ها یا گفتند مادرمون یا خواهرمون یا یکی از اقوام. من آخرین نفر بودم. گفتم: دلم می‌خواد شبیه حضرتِ زهرا بشم. معلم‌مون شروع کرد به نصیحت کردنم که بهتره یک هدفِ در دسترس‌تر داشته باشی چون ما حضرتِ زهرا رو خیلی نمی‌شناسیم و ایشون متعلق به زمان‌های گذشته‌است ولی جواب نگرفت. :|
+ چقدر یهویی تموم شد. نه؟
+ شما چی از زندگی می‌خواهید؟
موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۱۰
صالحه

نظرات  (۱۰)

چقدر جوابتون قشنگ بود. دارم فکر می‌کنم اگه از من می‌پرسیدند چه جوابی می‌دادم...

+ من فقط آرامش. همه‌ی زندگیم ( همین بیست سال البته :| ) برای رسیدن به یه لحظه‌ی خاص جنگیدم. اون لحظه وقتی هست که بتونم یکی مثلِ خودم رو از بیماری نجات بدم و اون بهم نگاه کنه و لبخند بزنه. همیشه دلم می‌خواست خاله‌ی بچه‌های شیرخوارگاه باشم. کلاً دلم می‌خواد زندگیم رو وقفِ بچه‌هایی کنم که زندگی باهاشون سرِ ناسازگاری داره.
پاسخ:
:) فکر کنم جوابم خیلی کلیشه‌ای بوده... کلیشه‌ی مذهبی‌ها!

+ منم همیشه دوست داشتم نجات دهنده باشم. قبلا دلم می‌خواست دکترِ جسم بشم ولی بعدا درسِ طبابتِ روح خوندم. هرچند هنوز هیچ موفقیتی کسب نکردم :(
+ ان‌شاءالله موفق باشید همیشه :) کارِ بزرگی کردید.
پاسخ:
ممنونم عزیزم... امیدوارم خسرالدنیا و الاخره نشم
و با آرزوی بهترین‌ها برای تو :)
چه قشنگ.
امیدوارم همیشه موفق باشید و بهترین ها اتفاق بیفته براتون.
پاسخ:
ممنونم عزیزم :) چشمات قشنگ می‌بینه!

۱۱ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۰۳ بانوی دی ماه
آرزوی قشنگی داشتی :) ومعلم نادانی با عرض معذرت احتمالا اگه میگفتی میخوام شبیه 
مادر ترزا بشم بح بح چه چه میکرد...
خداروشکر اسوه های دینی ما درهمه زمان ها قابل الگو بودن هستند
پاسخ:
معلمِ غرب‌زده :)
احتمال داشت :)))
دقیقا... مساله اینه که اگر ما عرضه‌ی الگو گرفتن ازشون رو نداریم، مشکل از اونا نیست!
۱۱ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۵۴ بانوی دی ماه
رمز پست بالا همون قبلیه خواهری؟
پاسخ:
بله عزیزم.
چه رمزی شد دیگه:| عمومی گذاشتیش که:|
پاسخ:
:))))
دیشب اصلا حواسم نبود که توی چه پستی پیامت رو گذاشتی!
عیبی نداره. ان شاءالله که آقایون ندیدن :)))
خب اینکه بفهمیمم واقعا طلب واقعیمون هست یا نه خییییلی سخته
چطور میشه فهمید؟!
پاسخ:
باید اعتراف کنم سوالِ بسیار بنیادی و دقیقی پرسیدی...

نمیدونم...
دقیقا نمی‌دونم.‌.. 
یعنی سوادِ اینو ندارم که درست و دقیق جوابش رو بدم

شاید اون طلبِ واقعی، همون چیزی باشه که روحمون دنبالش می‌گرده ولی زیر تلنباری از حرص و طمع و زیاده‌خواهی و هوایِ نفس و ... مدفون شده... شاید باید به روحمون و نیازِ روحمون توجه کنیم. ببینیم روحِ ما در هماهنگیِ با جسم، چطوری بیشتر در مسیرِ عبودیت قرار می‌گیره.
شاید انتخابِ اون مسیرِ درست و طلبِ درست در گرو، پیروی از برنامه‌ی دقیق خداوند و ولیِ امرش باشه...
هوم؟

سلام در حال حاضر دوست دارم برای تحصیل مهاجرت کنم
پاسخ:
سلام
منظورتون اینه که مهاجرت هدفتون هست؟ 
به نظرم مهاجرت هدف نیست. وسیله‌ی تحقق اهداف هست...
اخه میدونی
ما یسری آموزه ها و معیارها از طریق خانواده بهمون منتقل میشه،یسری از جامعه و مدرسه میگیریم،یسری هم خودمون برا خودمون تعریف میکنیم برحسب اون تجربیات و دیده ها
حالا همه این معیارها و آموزه ها میتونه تناقض بوجود بیاره در درون
پاسخ:
کاملا درسته. ولی همشون بر مبنایِ یک سری واقعیات در عالمِ واقع هستند و اوک فکت‌ها یا درسته یا غلطه و ما در نهایت باید واقعیت رو کشف کنیم. واقعیت و حقیقت دو تا نیست... فقط یک چیز می‌تونه باشه...
ولی دقیقا به نکته‌ی درستی اشاره میکنی. این که خیلی سخته! چون تشخیص درست و غلطِ گزاره‌هایی که از طرفِ کسانی که بهشون اعتماد داریم و باورشون داریم خیلی سخته. تازه خیلی وقتا سخت میشه تشخیص داد که تشخیص خودمون چقدر درسته.

سوالت خیلی خاص بود. خیلی قشنگ بود. الان خودم هم دارم بهش فکر می‌کنم. نمی‌خوام جوابم رو ببرم تو فضای کشف و شهود...
تجربه‌ی شخصیم اینه که سوالاتِ سخت، جوابی دارند و ما بلاخره به جوابشوت می‌رسیم. دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره.
سوالت رو میذارم گوشه ذهنم... تا هر وقت که مباحث روش‌شناختی و معرفت شناختی رو خوندم جوابش رو پیدا کنم. 
ممنون خاکستری جان :*
هروقت به جواب رسیدی به منم بگو دوست جان :)
این مسئله چیزی هست که میشه گفت من بابتش تاوان دادم متاسفانه.


پاسخ:
چشم... هرچند من دنبالِ جوابش در فلسفه‌ی فلسفه و فلسفه میگردم ولی آرزوم این بوده که جواب های سخت رو برای زندگیِ عادی‌مون ساده کنم.
شاید یه روز بشه ولی میترسم خیلی دیر این اتفاق بیافته :|
با این‌همه بازم چشم... اگه وبلاگ رو اون زمان داشتم و تو هم بودی مینویسم :*

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">