صالحه +


غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

بسط و تعمیق احساس

پنجشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۷، ۰۲:۳۹ ب.ظ
لطفا با حوصله بخونید. خیلی خوشحال می‌شم که نظرتون رو بدونم.
ادراکات عقلی، به طور تامّ و تمام قابل انتقال به غیر هستند. یعنی من به شما بگم: "کل از جزء بزرگتر هست"، شما همون درکی رو ازش دارید که من دارم.
اما ادراکات حسی اینطور نیستند. یعنی اگر من بگم: "سوختم" شما حسِ من رو به طور کامل نخواهید فهمید چون یک چیز کاملا شخصیه. حتی اگر شما هم بسوزید، اون سوختنِ شماست و نه سوختنِ من. این دو هیچ‌وقت شبیه هم نخواهند بود.

نتیجه: راهِ بسط و تعمیقِ عقلانیت کاملا شناخته شده و همواره.
سوال: راهِ بسط و تعمیقِ احساس چطور؟
موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۰۱
صالحه

نظرات  (۲۸)

سلام
انتقال معقولات در مقام تصور قابل انتقال هست نه در مقام تصدیق...
تصور و تصدیق رو حتما در منطق خوندید...
میخوام بگم معقولات هم اینطور نیست که قابل تعمیم باشه... معقولات از اون جهت که در مقام تصور ما تجلیاتی دارن در اون مقام قابل تعمیم و انتقال هستن...

اما در مقام تصدیق راه این انتقال هموار نیست...
به همون علت که عقلانیت در مقام تصدیق و تشخیص حق از باطل در جزئیات، قابل انتقال نیست احساسات و عواطف هم قابل انتقال نیستن...

بحث خیلی خوبیه... به سادگی ازش عبور نکنید
پاسخ:
سلام.
ولی اینطور نیست‌ها!!! 
الان من بگم: الف ب است. ب ج است. پس الف ج است. این استدلال به شما منتقل نشد همونطور که برای من بود؟؟؟
در بحث تشخیص حق و باطل، اون مادّه‌ی استدلال هست که بازم کاملا قابل بحث منطقی هست. اینکه گفتم راهش همواره یعنی راهش تدوین شده و به صورت یک علم در اومده
اما احساسات چی؟
چطور می‌تونیم حوزه ادراکاتِ احساسی‌مون رو بزرگ تر کنیم و احساساتمون رو بهتر به دیگران منتقل کنیم؟
تجربه کردنش 


هر چی فکر کردم چیز دیگه ای به ذهنم نرسید 
پاسخ:
راه خوبی هست.
مثلا اگر می‌خواهیم با کودکان گرسنه یمن همدردی کنیم، خودمون گرسنگی بکشیم. مثلا روزه بگیریم!
خوبه. نه؟ :)
باید هر دو طرف حتما اون حس رو تجربه کرده باشن و بعد در مورد جزئیات اون تجربه، به شکلی نقادانه با هم بحث کنن.
پاسخ:
یعنی فکر میکنی اینطوری حوزه احساساتِ خودمون رو بسط میدیم و باعث میشه در موقعیت های مشابه واکنش احساسی بهتر و قوی تر و مفیدتری داشته باشیم؟
سلام
در مورد عقل در تعریف منطق حرف شمارو قبول دارم
اما عقل قرآنی دارای مراتب هست و سطح ادراک افراد با سطوح مختلف عقلانیت متفاوته

راه درک متقابل احساس هم احتمالا می تونه تجربه مشابه در یک موضوع باشه
اما در نهایت عمق این حس در افراد با شرایط مختلف متفاوته
چون تأثیر یک حس در انسان چند عامل و حالت متفاوت داره. برای همین خیلی قابل کمی شدن و سنجش برای افراد مختلف در شرایط گوناگون نیست.
پاسخ:
سلام.
شما باید برای مدعاتون دلیل بیارید که عقل قرآنی غیر از عقلِ منطقی هست در مراتب و ... . من مخالفم. عقل عقله. اگر فردی نمی‌تونه از عقلش استفاده کنه به این خاطره که عقلش مشوبِ به وهم شده. 

البته فقط درکِ متقابل منظورم نبود. بحث بسط و تعمیق احساسات در درونِ خودمون و انتقال اون به دیگرانه.
تجربه مشابه! بد نیست. تو یکی از کامنت‌ها هم گفتند ولی الان که دارم فکرش رو می‌کنم خیلی قابلیتِ اینو نداره که آدم به عمق وجودش اونو حس کنه. مثلا ما نمی‌تونیم احساسِ مادری که بچه‌اش رو گم کرده درک کنیم تا وقتی که برای خودمون این اتفاق بیافته... همیشه اتفاقات مشابه برای آدم نمی‌افته
چرا شما در مقام استدلال میتونید انتقال بدید و حتی نتیجه منطقی استدلال هم قابل انتقال هست و منطقا تصدیق هم میشه و این تصدیق هم قابل انتقاله... یعنی من هم تصدیق میکنم که الف همان ج هست...
این میشه تصور و تصدیق نظری و مفهومی...
تصور و تصدیق در مقام مفهوم قابل انتقال هستن... حرفی نیست...
اما نمیشه عقلانیت رو در تصور و تصدیق نظری محدود کرد
بلکه باید گفت تصور و تصدیق منطقی از تجلیات عقلانیت هست...
من منظورم اینه که عقلانیت در مقام مفهوم (تصور و تصدیق منطقی و نظری) قابل انتقال هست
اما عقلانیت و حقایق عقلانی در ظرف مفهوم محدود نمیشه بلکه مفهوم و فهم یکی از تجلیات عقل هست...
اون احساسات که شما فرمودید قابل انتقال نیست دقیقا به همین علته که احساسات مفهوم صرف نیستن... و ما فقط قادریم مفاهیم رو منتقل کنیم...
چون مفاهیم عام هستن... درک مفهومی درکی عام هست...
فقط درک مفهومی قابل انتقال هست
درک های دیگر انسان مثل ادراکات حسی و ادراکات فرا وهمی و مفهومی با بیان و مفهوم قابل انتقال نیست...
 
پاسخ:
این که گفتید تصور و تصدیق نظری، یعنی ما تصور و تصدیقِ عملی هم داریم! (احتمالا بنا به گفته شما )
فکر کنم شما دارید دو حوزه عقل عملی و نظری رو از هم تفکیک می‌کنید. درسته؟
اما من می‌خواستم بگم فعلا راهِ انتقالِ ادراکاتِ عقلی در حیطه نظر مهیا شده ولی ادراکاتِ احساسی... یا راهِ انتقالِ نظریش تدوین نشده، یا اساسا اگر راهِ انتقالش عملی هست، خیلی بحث نشده در موردش...
جمله آخرتون هم فکر کنم اشاره داره به اینکه کلا معتقدید که راهِ انتقالِ نظری اون بسته است. نه!
توی این لینک مقداری در مورد تفاوت عقل قرآنی و فلسفی گفته شده.
http://www.iqna.ir/fa/news/1186614/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C-

مقداری هم به پاسخ شما در پست، اشاره شده
پاسخ:
خوندم :|
ولی یه ذره هم به جواب سوال من اشاره نشده بود!!!
من خودم قائل به یه رابطه مستقیم بین افزایش و بسط و تعمیق ادراکات عقلانی با افزایش و بسط و تعمیق حوزه احساسات انسانم.
یعنی اگر این افزایش پیدا کنه،  اونم افزایش پیدا می‌کنه. ولا عکس‌. یعنی عکس این قضیه صادق نیست!!!
پاسخ:
:)
چه قدر سریع خوندید
متن طولانی ای بود.

اواخرش به نکته ای اشاره شده بود که به نظرم نزدیک بود به پاسخ سوال شما.
اما وقتی به نظر شما این طور نبوده یعنی نظرم اشتباه بوده.
پاسخ:
خب آخه رشته تحصیلیمه! :)
مطالب برام آشنا بود و سریع خوندم. اونجاهایی که خیلی مرتبط نبود رو سریع گذروندم.
بععععله! خواهر صالحه تندخوان هستند!
وقتی شما میگید احساس قابل انتقال نیست اما معقولات نظری قابل انتقاله
مثل این میمونه که بگید چرا نفت و آب که هر دو مایع هستن یکی قابلیت اشتعال داره دیگری نداره...
پاسخ دهنده در ساده ترین حالت به شما میگه درسته این هر دو مایع هستن اما جنسشون فرق میکنه... لذا یکی مشتعل میشه دیگری نه...

اما من نخواستم در این حد بگم و رد بشم... بله خب معلومه که معقولاتی که شما بهش اشاره میکنید صرفا حقیقتی مفهومی هستن و همه میدونیم که مفاهیم عام هستن و قابل انتقال و تعمیم...
اما احساسات و عواطف صرفا مفهومی نیستن لذا قابل تعمیم تام نیستن بلکه در حد مفهوم قابل انتقال هستن..

من خواستم دو مقوله رو براش پرونده باز کنم
یکی اینکه آیا ادراکات عقلی محدود در ادراکات مفهومی ما هستن؟
اگر اینطور باشه بنده با دلیل عرض میکنم که فرقانی که قرآن بهش اشاره فرمودن یا فوق عقلانی هست یا غیر عقلانی...
بعد اشاره کردم ادراکات مفهومی از تجلیات عقل هستن نه تمام عقل و نه حتی معرف تمام عقل...
شما دنبال یه راهکار علمی هستید برای انتقال احساسات
من خواستم شما رو به ریشه ها ارجاع بدم که در انتقال حقایق به صورت عام فقط مفاهیم عمومیت دارن... و جنس ادراکات احساسی خاص و جزئی و حتی مرتبط به مزاج ها متفاوت هستن لذا در جزئیات که هرگز قابل انتقال تام نیستن حتی با تجربه کردن های مشترک... و اصلا اینکه بخوایم جزئیات صد در صد رو منتقل کنیم کار عبث هم هست... و با حکمت سازگار نیست

پاسخ:
می‌دونید، من اصلا نخواستم مقایسه کنم و بگم هر راهی که این داشت، اون دیگری هم باید راهش همون باشه... منظورم این نبود.
بعدش هم بحث صرفا در مورد انتقالِ به غیر نیست! توی خودمون چی؟ چطور حوزه احساسی خودمون رو پرورش بدیم؟ یعنی راه انتقال و افزایش تجربه‌های حسی، فقط از راهِ معرِّف و حجت می‌گذره؟ یعنی فقط مفهوم قابل انتقاله؟
ولی من خودِ احساس رو می‌گم! پرورش و بسطش... پر و بال دادن بهش...
من با بند آخر کلامتون کاملا موافقم ولی جواب سوالات من، منفی هست؟
راستی من اصلا منظورم عقل عملی نیست...

۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۶:۱۰ علی ابن الرضا

کلا مفاهیم مشکک اینطور هستن هر چیزی شدت و ضعف و حالت قوی و ضعیف داشته باشه اینطوره برا همین هم به نظرم مقدمه ی اولتون خیلی هم کامل نیست..

یا لطفا بیشتر توضیح بدین

پاسخ:
استدلال و حد آوردن (حجّ و معرّف ) در بحث منطق، مساله مشککی نیست.
توضیحش که خیلی طولانیه. 
در کل، شما راهِ بسط و تعمیق احساس در خودتون و دیگران رو چیا می‌دونید؟
۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۶:۱۱ 🦉 شباهنگ
با مهتاب موافقم
پاسخ:
یعنی جوابت به سوالِ من تو کامنتش، مثبته؟
۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۶:۱۵ آقای مُرَّدَد
سلام پاییز به نکته ی خوبی اشاره کرد.
و جواب شما هم خوب بود.

پاسخ:
آره...
حالا کامنت آخر رو هم بخونید (ن..ا )
یه سوال بپرسم
تعمیق احساس یعنی پدیده هایی که در بیرون (سعد یا نحس یا هر وصفی که داره) مشاهده میکنید اون سعادت و نحوستش رو اون طور که هست ادراک کنید؟

پاسخ:
نه! یعنی درد، لذت، شادی، غم،...
اینا رو خود درک کنیم. هم درباره خودمون و هم درباره دیگران
برای خودمون کنترل و مدیریت و افزایش و راه‌های انتقال به دیگران رو یادبگیریم.
در مورد دیگران هم همدردی، درکِ متقابل، واکنشِ درست و ...
منظورم از بسط و تعمیق اینا بود. شاید بد گفتم ولی پرورش بهتره...
۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۶:۲۳ 🦉 شباهنگ
نه لزوما. احساس چیزی نیست که از قبل براش برنامه‌ریزی کنیم
پاسخ:
خب چرا؟؟؟ چرا احساسات باید انقدر پیش‌بینی نشده و افسارگسیخته و دیوانه‌کننده باشند. به نظر من این خوب نیست.
۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۶:۲۸ حمیدرضا ش.آ
نه شناخته نشده...
اگرم راهی باشه تجربه است...
پاسخ:
ولی تجربه خیلی ناقصه... خیلی علیله! نیست؟
راستی شما چرا اینقدر اسمتون رو عوض می‌کنید؟؟ :))
در مورد درک احساسات دیگران که شک نکنید با افزایش عقلانیت در وجود ما ، درک احساسات دیگران افزایش پیدا میکنه... اینکه شما احساسات دیگران رو درست درک کنید یه جور خبردار شدن از عواطف اون شخص هست و یقین بدونید بین اسم خبیر حق و اسم لطیف حق ربطهاست الله لطیف خبیر
ما هم برای خبیر شدن باید در ادراکاتمون لطیف بشیم...
منتها توصیه ام اینه که عقل رو در تجلیاتش در عالم ماده نشناسید... و حقیقت عقل رو پیگیر باشید...

در مورد انتقال احساسات به دیگران اون جور که حق مطلب ادا بشه راهی جز افزایش عقلانیت اون طرف های مقابل نیست
همون چیزی که خودتون هم بهش اشاره کردید...

پاسخ:
راستش نفهمیدم این که گفتید عقل رو با تجلیاتش در عالم ماده نشناسید یعنی چی.
ولی به نظر موضوعِ مقاله‌ی خوبی هست :))
چند سال دیگه که یه ذره فلسفه عرفان خوندم باید یه مقاله در موردش بنویسم :))
نه؟ جای کار داره!
یکی از تعاریفی که برای فلسفه ارائه شده اینه:
فلسفه رسیدن به احوالِ اعیان موجودات هست
یا فلسفه رسیدن به حقایق اشیاء هست از آن حیث که در خود هستن...
یعنی رسیدن به ذات پدیده ها...
وصول به ذات پدیده ها با استدلال منطقی ممکنه؟
یا نه...
استدلال از کجا میاد؟
عقل از استدلال بیرون میاد یا استدلال از عقل؟
یقینا استدلال از عقل...
بعد یکی بیاد بگه من عقل رو در استدلالات شناختم...
خب این روش شناخت عقل هون روش خدا شناسی غربی هاست...

اینکه میگم عقل رو از تجلیاتش در عالم ماده نشناسید منظورم اینه که عقل رو به حقیقتش بشناسید نه به تجلیاتش...
برهان از تجلیات عقله نه عقل از تجلیات برهان...

عقل همون قوه ای هست که بذات میل به وحدت و توحید داره... بذات میل به مبدا داره... و هرگز در کثرات نمی آرمه... اما کثرات در عقل می آرمند...

بله موضوع خوبیه...
حتما بسطش بدید و رهاش نکنید

پاسخ:
:)) از آن حیث که در خود هستند نه!!! از جهتِ هست و وجودشان!
ولی می‌دونید که بعد از شیخ اشراق که شهود رو یکی از روش‌های فلسفه و در واقع تنها روش خودش قرار داد، فلسفه در سیر تطور خودش، دیگه به دورانِ بحثی-استدلالیِ صرفِ دوران بوعلی و مشائیان برنگشت. 
روشِ صدرا و صدرائیان بحثی_ شهودی هست و منابعشون قرآن و سنت و عقل وعرفان و کلام و ... هست.
از این حیث مشکلی پیش نمیاد ؛ )
یکی میشه معناشون... اما از حیث وجودشان، مستقیم تره...

راستش این تقسیم بندی رو قبول ندارم...
مثلا من معتقدم ابن سینا با اینکه مشائی نامیده شده اما نیست...
و حتی نظرم اینه که کم از ملاصدرا نداشته و چه بسا...
تا حالا هیچ عارفیی نتونسته به اشارات ابن سینا اشکالی وارد کنه باز میگن ابن سینا مشائی بوده
تازه این در حالیه که ابن سینا در یکی از کتبش گفته من کتاب شفا رو چون نیاز روز بود نوشتم و عقاید اصلی خودم در کتاب الانصاف نوشته شده
که اون کتاب در دست نیست...
ااصلا دلبری ای که ابن سینا از آدم میکنه بی نظیره...
البته که واقعا ملاصدرا رو دوست دارم و تحولی بوده در حکمت و فلسفه... اما انگهایی که به ابن سینا میزنن فقط یه نگاه غرب گرایانه هست

اساسا شک دارم به این نوع تقسیم بندی ها... که از سوی مسلمین بوده باشه
پاسخ:
نه.. من که ابن سینا و روشش رو زیر سوال نبردم. اتفاقا استاد تاریخ فلسفه‌مون چند روز پیش داشت می‌گفت که خیلی فیلسوفان مسلمان با هم تفاوتی نداشتند از جهت روشِ کار.
ولی من با شما هم سلیقه نیستم. به نظرم ملاصدرا خیلی شخصیتِ برجسته ای بوده... خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی.... خیلی بیشتر از بوعلی
۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۸:۳۷ پیـــچـ ـک
سلام
یاد لقب "صدیقه"حضرت فاطمه سلام الله علیها افتادم.
اصلا الان یادم نمیاد این چه ربطی به مطلبت داره...

ببین توی این دوران خیلی از این پستا نذار دیگه! تو رو خدا!😁
پاسخ:
سلام پیچک جان.
آره دیگه... حضرتِ مادر... خدایِ عاطفه‌ میانِ بشر بود... حضرتِ مادر...
اصلا تو از کجا فهمیدی من موقعی که این پست رو می‌نوشتم داشتم به مادر فکر می‌کردم؟ 
مصداقِ اتمّ و اکملش رو یهو پیدا کردی... معلومه قوه حدست قویه :)
چرا آخه؟ مگه چش بود این پست؟ به خاطر خودت یا به خاطر من؟ :))))))))))
خب انصافا من با این غلظت که شما ملاصدرا رو برجسته تر میدونید... برجسته تر نمیدونمشون...
هر چند معتقدم ملاصدرا جامعیت بیشتری داشته و شاید براتون خنده دار باشه اما به خاطر مباحث جدیدی مثل حرکت جوهری و اینها جامع تر نمیدونمشون چون به نظر من بحث حرکت جوهری هم قبل ملاصدرا هم برای امثال ابن سینا معلوم بود اما ملاصدرا جمعش کرد و قدرت بیانش رو داشته...
من ملاصدرا رو به خاطر زن و بچه داشتن و تاهلی و اهل زندگی بودنش جامع تر میدونم... فقط یه متاهل این رو میفهمه
اما هم ملاصدرا و هم بوعلی رو از اولیای الهی میدونم که هر دو اهل کشف و شهود بودن...
حداقل از یه برهه ای به بعد
پاسخ:
حااااالاااااا!
بوعلی سینا نابغه بوده. در این شکی نیست ولی ملاصدرا فیلسوفی بود که بین عرفان و فلسفه پل زد... ابتکارات زیادی داشت. 
من فکر می‌کنم لزومی نداره که آدم IQ ای مثل بوعلی داشته باشه. برای تاثیرگذار بودن فاکتورها خیلی متفاوتند.
نظر قبلمم تکمله خورد دوباره بخونیدش...

حرفتون رو قبول دارم...
اما معتقدم هر دو از اولیا الله بودن...

و البته ملاصدرا جامعیت بیشتری داشت
پاسخ:
اتفاقا امروز داشتم با همسر در این مورد صحبت می‌کردند. ایشون هم گفتند که حرکت جوهری ابتکارِ خیلی خاصی نبوده از ملاصدرا ولی اینکه استدلالاتِ خودش رو شهود می‌کنه و شهودات رو تبدیل به استدلال میکنه خیلی کارِ بزرگی هست. نظراتِ دقیقِ ملاصدرا در اسفار کاملا منطبق با شهوداتِ عرفانی هست و تبدیل اونا به استدلال کارِ واقعا عظیمی هست.
ولی خب چیزی که واضحه اینه که فلسفه برای پختگی نیاز به زمان داشته و هنوز هم داره. الان مثلا مایی که فلسفه می‌خونیم و نظرات فیلسوفای قبلی رو می‌خونیم به این معنا نیست که دیگه کاری روی زمین نمونده... این فلسفه مدام در حالِ رشد و شکوفاییه.
۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۹:۲۵ پیـــچـ ـک
چون مخم نمیکشه. میدونم اونی که به ذهنم رسید یه ربطی داره به این بسط احساسات و عواطف ولی هرچی فکر میکنم الان یادم نمیاد.
به روز من دچار نشی صلوات بفرست.😂
پاسخ:
الان این مطلبِ جدید رو برایِ خودِ خودت نوشتم :))
۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۹:۲۸ پیـــچـ ـک
شدیدا حالم بده. روحی و جسمی برام دعا کن.
پاسخ:
باشه 😢😢😢
۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۹:۳۳ پیـــچـ ـک
نگفتم که گریه کنی. گفتم دعا کنی. زیر این پستتم نوشتم که منطقی برخورد کنی.
پاسخ:
می‌خوام برات ختمِ ۷۰ تا حمد بگیرم :|
۰۱ آذر ۹۷ ، ۲۱:۵۵ حمیدرضا ش.آ
در واقع تجربه موقتیه؛ بعضی دردها هستند که موقتی اند؛ بعضی دردهاهم هستند که دائمی اند تا مرگ...
+ خیلی به اسمم گیر میدادند دیگه گفتم اسم خودمو بذارم...
۰۱ آذر ۹۷ ، ۲۲:۱۱ پیـــچـ ـک
ممنونم😍😊
پاسخ:
:)))
فکر می‌کنم بحث نقادانه باعث می‌شه محبور بشیم از مظلوم‌نمایی‌ها و اغراق‌های مرسوم تو بیان تجارب و احساسات دست برداریم و صادقانه مسئله رو بررسی کنیم.
پاسخ:
درسته. در کل بحث استدلالی و منطقی برای انتقال احساسات خیلی راهگشاست. معمولا وقتی پای احساساتِ بی منطق وسط میاد، حتی نمیشه مسایل غیر احساسی رو خوب منتقل کرد. چه برسه به احساساتِ واقعی مون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">