صالحه +


صالحه!
نذر اباصالح المهدی
دختر والدین برای ۲۵ سال
همسر ۷ ساله
مادر × ۲
لیسانسیه فلسفه
*
غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

Ten Ten Ten

شنبه, ۲ آذر ۱۳۹۸، ۰۵:۲۵ ب.ظ

آقا! یعنی خانم اشعری حدس هم میتونست بزنه که علایق من و خواهر طاهره این‌قدر شبیه هم باشه؟ قطعا نه!

یه تبریک می‌گم به خودم، خواهر صالحه، دباغِ خمینیِ ثانی!!! ای جان! چه ذوقی هم می‌کنم به خودم :)

صبح ساعت ۸ کفشای آل‌استارِ فیکم رو پوشیدم و سوییچ ماشین مامان‌ رو که اومده بود پیش بچه‌ها رو گرفتم و گازکش رفتم میدون تیر. برای اولین بار!

اینم سیبلِ آموزشیم که حدود ۲۰ الی ۳۰ تا تیر بهش زدم.

یعنی ۹ و ده‌ محو شدن! عرضِ هر شماره تو سیبل هم فقط یک سانتی‌متره. طول میدان تیر هم ده متر بود. انصافا خوب بود. همینجوری پیش بره تیم ملی رو شاخشه :)


راستی ۲۰ روز دیگه صندلی داغ داریم تو این وبلاگ. به مناسبت ۱۰۰۰ روزگی وبلاگم. می‌تونید سوال‌های تخصصی‌تون رو در حوزه تیراندازی با تفنگ، تپانچه و کمان، اون روز ازم بپرسید. با تشکر!
۹۸/۰۹/۰۲
صالحه

نظرات  (۵)

حالا دقیقا به چه نیتی رفتین میدون تیر؟

من که از خیلی علائقم زدم بخاطر بچه هام که مجبور نباشم مامان رو بذارم پیش بچه هام.

 

یعنی تا کاملا کار ضروری پیش نمی اومد، مامانمو به زحمت نمی انداختم.

 

 

اما با تمام این حرفها، کیف می کنم که اینقدر اکتیو هستید صالحه جان

پاسخ:
ممنونم اینک خانوم :)
میدون تیر نبود! کلاس تیراندازی ثبت نام کردم. سه روز تو هفته است D:
قضیه تیراندازی برای من دیگه داشت تبدیل به حسرت میشد. من از حدود ۱۵ سالگی تیراندازی رو دوست داشتم ولی نه آرزوم رو جدی گرفتم و پی‌ش رو گرفتم و نه کسی تشویقم کرد.
من الان بعد از ازدواج یاد گرفتم که باید پیگیر اهداف و آرزوهام باشم. 
مامانم هم تو همون باشگاهی که من میرم کلاس ورزش ثبت نام کرده. درواقع باید این مسیر خونشون تا خونه ما رو بیاد. بعد یک ساعت قبل از کلاسِ خودش میاد پیش بچه‌ها، من میرم و میام و بعد ایشون میرن.
الانم واقعا اگر چند روز بگذره ببینم به مامانم فشار میاد بیخیالش میشم.
ولی به خاطر بچه‌هام دوست ندارم ولش کنم. آخه چقدر بمونم پای یه دخترِ ۳ سال و نیمه که دیگه بزرگ شده و می‌فهمهمن فقط پنج شنبه‌ها صبح تا ظهر نیستم و سه روز تو هفته به مدت یک ساعت. کلاس زبان هم مهد کودک داره و اینم عاشق مهد کودکه. یعنی نباید توی هفته بتونم یه وقتایی بیرون از خونه و دور ازش باشم؟

معلومه حسابی مدیریت کردید. افرین. افرین

پاسخ:
:) نمی‌دونم. مامان خودش هم انگیزه داره که بهم کمک کنه. لطف خداست.

سلام 

چقدر خوب دنبال رویاهات میری

بنظر من نه تنها اشکالی نداره بلکه اتفاقا ضروریه آدم از دیگران کمک بگیره. فرصتهای مختلفی هم پیش میاد که خودمون بتونیم به بقیه کمک کنیم.

پاسخ:
سلام. دقیقا! فرصت‌های زیادی هست که ما هم به دیگران کمک کنیم. مهم اینه که هرجا و هرزمان به وظیفه‌مون عمل کنیم.

سلام افرین چه عالی برای اولین بار...

هیچوقت از کفشای ال استار دهه هشتاد خوشم نمیاد و نیومده ... فکر میکردم مدرن تر باشید ...

پاسخ:
سلام! اِ!!! ال استار هنوزم مده! خعلی هم باحال و اسپرته! فکر کنم اصلا تو فضای ورزشی نیستی ها! حرفه‌ای ها هم می‌پوشنش!
۰۹ آذر ۹۸ ، ۱۰:۵۰ دچارِ فیش‌نگار

دباغ؟ داره جذاب میشه شخصیت تون برام