صالحه +

صالحه +

غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

یک تکاور تمام وقت

پنجشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۰۳ ق.ظ
مهران مدیری هر دفعه از مهموناش می‌پرسید: بازیگری سخته؟؟؟ همه هم طوری توضیح می‌دادند که انگار هیچ‌وقت تلویزیون رو روشن نمی‌کنند و دورهمی رو نمی‌بینند و نمی‌دونند قراره چه حرفایی بشنوند.
اما آقای مدیری!
باور کنید آقای مدیری! سخت ترین کار بعد از "کار در معدن"، "زن کامل بودن" ه! یعنی هم یک همسر مهربون و فداکار و خوش‌گِل و خوش‌هیکل! هم یک مادر دلسوز و همیشه در صحنه! و با احساس! و با احساس! و با احساس! آشپزی می‌کنه، گاهی خرید می‌کنه! به خونه رسیدگی می‌کنه! بچه‌ها رو رتق و فتق میکنه! یه دختر و خواهر خوب هست برای خانواده‌اش! یک عضو موثر فامیل که باید مهمونی بره و بده و همیشه هم پیش دوستان و فامیل شاد باشه و به همه روحیه بده! و نیز! و نیز اگر بخواد عقب مونده نباشه یا نشه؛ مشغول درس و بحث و تحصیل! یا اگر بخواد در مسائل مالی به خانواده کمک کنه، یک شاغل پر‌مشغله!
نفسم بند اومد... :(
پس لطفا (بعضی از شماها) ما زنان طبقه یارانه‌بگیرِ ایران را با دوشس انگل‌ستان کبیر که سه تا بچه دارد مقایسه نکنید. فکر نمی‌کنم او مثل ما همه‌ی کارها را یک تنه انجام دهد!
و نکته آخر: اگر دختران از این مسئولیت سنگین فرار میکنند، دلایلِ زیادی دارد که قطعا به جابه‌جایی هنجار‌ها و ناهنجارها و ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها برمی‌گردد. بعضی از این موارد از نظر اسلام هنجار "زن خوب" نیست. بله! من هم آرزو دارم که یک پرستار و یک خدمتکار داشته باشم ولی ندارم! اگر مریض بشوم، باز هم ناچارم بلند شوم و به کارهای زندگی رسیدگی کنم... با فداکاری و عشق! پس خیلی از این‌ها وظایف اخلاقی و انسانی ماست.
هرچه هست، آنچه که نوشتم، نگاهی بود به زندگیِ یک دلاور، یک قهرمان! یک کاماندو! (البته تکاور گویا‌تر و به زبانِ مادری است). امیدوارم این مقاله رو تو مجله موفقیت چاپ کنند :)
در ادامه مطلب می‌توانید یکی از دلایل شکست دختران در زندگی متاهلی را از زبانِ یک دکتر بشنوید! :)
#سندرم_سیندرلا: خطای شناختی عاشقان ازدواج ...
سندرم سیندرلا در خاورمیانه و در خرده فرهنگ های خاصی بیشتر دیده می شود.
دختر ها را پرورش می دهیم. زمانی که دختر 3 ساله در عروسی با لباس سفید می رقصد می گوییم: «انشاا... عروس شوی!» زمانی که 15 ساله شد گفته می شود: «کی می شود که خوشبختی تو را ببینم دخترم؟!» زمانی که 25 ساله شد در عروسی گفته می شود: «انشاا... که بخت تو هم باز شود!» یعنی چه؟ یعنی این که در طی این دوران بخت تو بسته بود و یک رویدادی رخ می دهد و ناگهان درهای سعادت باز می شود و تو از فردای روز ازدواج خوشبخت می شوی!
سندرم سندرلا یعنی همین، یعنی این که سواری با اسب های سفید و کالسکه طلایی به دنبال دختر می آید و خوشبختش می کند.با این تفکر سیندرلایی پس من از فردای عقد نیازی به تلاش ندارم و همه چیز مهیاست و نیاز های من براورده خواهد شد!
یعنی آموزشی داده نشده که از فردای ازدواج، زندگی مانند موتور هندلی خواهد بود که به مدت 50 سال شما بایستی این هندل را صبح اول وقت و در هوایی زمستانی که اتفاقا موتور یخ زده بایستی با زور و بدبختی روشن کنید و تا شب بچرخانید تا صبح فردا که دوباره این فرایند تکرار خواهد شد...
زندگی به این صورت نیست که همینطوری چرخ آن بچرخد!
 دکتر سلیمی، روانپزشک
موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۰۶
صالحه

نظرات  (۱۰)

مطلب خوبی بود :)
پاسخ:
:)
این آقای دکتر سلیمی آخر که نوشتی همون موسس دانشگاه موفقیت ند؟
پاسخ:
فکر نکنم.... به نظر نمیاد!
خدایی خیلی سخته خیلی... ولی همه اینا با وجود یه همسر پایه و فهمیده و مهربون و با درک بالا حله ^_^ 
درست میگم؟
پاسخ:
صد البته که مردها هم مثلِ زن ها زحمت میکشند. فقط تفاوت زن ها در تمام وقت بودنِ شغلشونه. گرچه این چیزیه که فطرتِ زن باهاش سازگاره. 
و صد البته مردی که انقدر خوب باشه که بعضی از کارها رو خودش انجام بده یه هدیه‌ی آسمانیه! بعله...
خیلی مقاله‌ی خوبی بود حیف که من صاحب امتیاز مجله‌ی موفقیت نیستم تا چاپش کنم...
واقعا ارزش واقعی زن بودن توی جامعه‌ی امروز گم شده...
پاسخ:
ممنوتم سِرِک جان... لطفا تشویقم نکنید...
من متعلق به همه‌ی شما هستم :)
درسته در کل ازدواج سختع و فرار هم داره واقعا
پاسخ:
بعله... دقیقا خودِ سختی قبولِ مسئولیت، شاید ریشه بسیاری از طلاق ها باشه
۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۰۶ وحید عبدی پور
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
به نظرم مرد شایسته لقب تکاور باشه.
در مقایسه با مرد، کاره زنا واقعا راحته.
البته نظر منه
پاسخ:
پس چرا زن ها میتونند هم بیرون از خانه کار کنند هم توی خانه، شوهر و بچه ها و خودِ خانه را مدیریت کنند.
اگر اینطور فکر میکنید میتونید به همسر آینده تون پیشنهاد عوض کردن مسئولیت ها رو بدید... خواهید دید که با کمال میل قبول میکند و در شغلش خواهد درخشید. اما قطع به یقین شما روز دوم یا سوم کلافه و عصبی خواهید شد!
۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۱۲ وحید عبدی پور
به نظرم شما خیلی واقع بین نیستید، یک طرفه می بینید و سوگیری داره مطلبتان. 
مرد کار خونه براش هیچ درده سری نداره...
 

پاسخ:
منظورِ من وقتی بود که همه‌ی این کارها قرار باشه با هم انجام بشه...
ضمن اینکه شما ازدواج نکردید که بفهمید من یه طرفه به قاضی میرم یا نه! :)
ببخشید صریح گفتم ها!
شوهر خودم همیشه بهم میگه تو خیلی کارت سخته... همش داری کار میکنی و استراحت نداری و با بچه سر و کله میزنی!!!
عالی
اتفاقا مدتی قبل راجع به همین موضوع نوشته جناب دکتر حرف میزدم و خب طبیعتا مادر عزیز منم مثل خیلیا تصورش از خوشبختی دخترش زمانیه که ببینه یا لباس سفید داره ازین خونه میره.. و در مورد همه همین فکر هست! مثلا فلانی  و فلانی که خیلی دخترای خوبین با یه ناراحتی عمیق میگفت ایشالا اونم یه شوهر خوب قیمتش بشه و خوشبخت بشه!! و من بدون هیچ قصد و منظور مخالفت امیز با اصل ازدواج تمام حرفم این بود که چرا خوشبختی یک دختر و همه فقط در این بخش از زندگیش میدونن؟؟؟ چرا اصلا ارزوی خوشبختی با همین دعا همراهه فقط؟؟؟ خب به هر دلیلی ممکنه کسی تو شرایط قرار بگیره و کسی دیگه نه و هر دوهم احساس خوشبختی داشته باشن تو زنوگیشون.. اصلا ب نظرم خوشبختی یک حس درونی رضایت از زندگی و شادی درونیه که تو هر شکلی از زندگی میتونه بوجود بیاد اما متاسفاته برای اغلب ادما دختر مجرد خوشبخت نیست .. که البته بازم متاسفانه افکار و حرفای بدتری هم در مورد دختر یا پسری که ازدواج نکرده (بخصوص دختر) وجود داره
پاسخ:
بله... متاسفانه!
و شاید این حسِ عدم رضایت از زندگی رو با آرزوهای دست نیافتنی در آینده در بچه ها ایجاد میکنیم بدون اینکه بدونیم، آینده، همین الان هست و اگر از بچگی درست زندگی کردن رو یاد نگیریم و براش تلاشی نکنیم، هیچ وقت اون آینده ساخته نمیشه و اون شاهزاده رویاها هم الکی نمیاد کسی که فقط تو آرزوهاش زندگی کرده رو انتخاب کنه!
اره واقعا ماهارو از بچگی تو رویا بزرگ کردن در مورد خودم باید بگم تصوری که تو ذهنم ایجاد شد این بوده که خیلی از آرزوهارو اونی که از راه میاد براورده میکنه مثل غول چراغ جادو!!! و خیلی ازادیا و حتی خیلی به خود عشق ورزیدنا همه ار سایه رسیدن اون موجودیه که از همه جا بی خبره! من با قطعیت میگم با تفکرات و اخلاقیاتی که داشتم اگر چند سال پیش ازدواج کرده بودم الان یا به طلاق فکر میکردم یا بشدت خودخوری میکردم و در نهایت راهی تیمارستان میشدم :)) 
ازدواج کردن و زندگی مستقل تشکیل دادن بیش از هرچیزی میطلبه که صبور و سیاستمدار باشیم. احساس صرف و تو رویا و خیال بودن نمیتونه زندگی رو پیش ببره
پاسخ:
گفتی آزادی... واقعا من وقتی ازدواج کردم معنی آزادی رو چشیدم. تازه اونم قبل از بچه بود. آزادی الانم از مجردیم کمتره ولی واقعا پدر و مادرها در مورد آزادی های یک دختر واقع بین نیستند و حتی به نیاز ددخترشون جواب درستی نمیدن... من که اگه الان مجرد بودم کاملا از کنترل خارج بودم... حتی ممکن بود مذهبی باشم اما کاملا خلاف میل خانواده عمل کنم!
خب ایجاد محدودیتای سخت گیرانه خیلی راحت تر از اینه که بخوای پا به پای دخترت یا پسرت باشی و گاهیم اجازه بدی اشتباه کنه! و این راحت ترین راهی بود که به هر دلیلی خیلی از والدین ما انجامش دادن. خب میدونی؟ نتیجش اینه که یه جایی عصیان میکنی بالاخره حالا بعضیا بعد ازدواج بعضیام مثل من با پا فشاری رو زندگی مجردی و ب قول تو از کنترل خانواده خارج شدن :)) 
این اجازه اشتباه کردن ب نظرم خیلی مهم و حیاتیه در واقع بین شدن بچه ها. هر اشتباهی هزار درس پشتش هست که از راه های عادی و کاملا سر براه بودن هیچ وقت بدست نمیاد! نمیگم آدم هر خلافی بکنه. ولی اگر اصل و ریشه خانواده درست باشه اولا تا یه حدی پیش میره و یک سری خط قرمزا رو همیشه برای خودش نگه میداره و دوما بالاخره برمیگرده سر جای خودش! 
من که امروز بابت تمام اشتباهاتم خدارو شکر میکنم حتی اونایی ک بشدت بهم آسیب زدن چون اگر اون اشتباها نبودن چشم و گوشم رو به واقعیت هیچ وقت باز نمیشد
واای خوب شد این پست و گذاشتی چه دل پر دردی داشتم چقد حرف زدم :))))
پاسخ:
عزیزم وبلاگ متعلق به خودته... هر چه میخواهد دل تنگت بگو :) ببین بحث به کجا کشید! کلا از موضوع پست خارج شدیم!
ولی یه چیزی که برام خیلی مهمه اینه که در آینده برای بچه م یه دوست باشم. درکش کنم. کنارش گریه کنم و بخندم و یه عالمه با هم حرف بزنیم. شاید علاقه م به وبلاگ نویسی از همین جاها نشات گرفته. چون میدونم در آینده خیلی تغییر میکنم و به حرفای تو این وبلاگ میخندم ولی باید یادم نره که چطوری بودم و چه اشتباهاتی میکردم و چطور فکر میکردم
تا بتونم دخترم رو درست راهنمایی کنم، درست آموزشش بدم، پرورشش بدم...
تهِ تهِ آرزوهام به اینجا ختم میشه....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">