صالحه+

این وبلاگ پر از منیّت است

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مادر» ثبت شده است

من و احتمال قتل

ساعت 4و نیم صبح جمعه 16 تیر 96

من و دختر یک سال و سه ماهه ام در اتاق بالای زیرزمین خواب. من کمی خواب و بیدار.

مامانم، در بالکنی بیرون اتاق من، ایستاده رو بروی در و مشغول شنیدن نوای "بی تو ای صاحب زمان" مقدم.

شوهرم، خواب روی تخت های بالکنی روبروی پذیرایی پایین حیاط و رینگتون بیداری اش برای نماز صبح در حال پخش.

گربه ها، مشغول دعوا روی سقف دستشویی، برای یک لقمه استخوان بلدرچین؛ پسماندهای کباب دیشب.

که ناگهان یکی از گربه ها جیغ وحشتناکی کشید.

من در خواب فکر کردم یا حس کردم که گربه از بالای سرم پرید.

جیغ بلندی کشیدم و بلند شدم.

حس کردم گربه کنارم است. داد می زدم و با چشمان بسته روی گربه افتادم. پشمالویی اش را حس می کردم.

مادرم سریع آمد توی اتاق. منتظر بودم به کمکم بیاید تا گربه را بیشتر بزنم.

با فریاد های او چشمانم را کمی باز کردم. باورم نمی شد. داشتم دخترم را له می کردم و شاید خفه. یکی از پاهایم را روی پاهایش فیکس کرده بودم و دستهایم داشت بدنش را فشار می داد.

انگار تازه متوجه جیغ های او شدم.

سریع خودم را کنار کشیدم و سعی کردم آرامش کنم و دوباره بخوابانمش.

قلبم تا مدت زیادی در حال تپیدن بود. تپیدن که نه! کنده شدن.

فردایش لب پایینی ام درد می کرد. انقدر سفت گازش گرفته بودم که یکی دو روز درد داشت.


همیشه از این می ترسم که برای بچه ام اتفاقی بیافتد.
اما باید از خودم بیشتر بترسم.
من حتی اگر او را نکشم، ممکن است با تربیت غلطم، او را نابود کنم.
خدا رحم کرد...

 



۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صالحه

حرفامو بشنو مامان

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
صالحه

نرگس خانم، مادر شوهر گرام (قسمت اول)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
صالحه

آنجلینا جولی، اسطوره‌ی دست نیافتنی زن ایده‌آل

نمی‌دونم کسی قبل از من این حرف‌ها رو زده یا نه اما باید بگم:
سوپر ستاره‌ی هالیوودی دختران دهه هفتاد تقریبا میشه گفت آنجلینا جولیه!
آنجلینا جولی برای دهه بیست و اندی ساله‌ها در حد یک اسطوره است.
زنی که در زیبایی و دلفریبی و جاذبه‌های جنسی بسیار خاص است.
زنی که در بازیگری، پیشه‌ی خودش هم عالی است.
زنی که ازدواجی عاشقانه می‌کند با یک ستاره‌ی دیگر. کسی مثل خودش و در حد خودش. زنی که کسی را که می‌خواهد به دست می‌آورد.
زنی که هم خودش بچه می‌آورد و هم کودکانی را به فرزندخواندگی می‌پذیرد و دوتا و سه‌تا آن‌ها را بغل می‌کند و با خودش به این‌ور و آن‌ور می‌برد و این فسقلی‌ها هرگز مانع حرفه‌ی او و حضور اجتماعی او نمی‌شوند.
زنی که دغدغه‌های بزرگی از جنس رسیدگی به کودکان گرسنه‌ی آفریقایی دارد و سفیر یونیسف می‌شود و مسئولیت‌های بزرگ‌تری را در دنیای واقعی می‌پذیرد.
زنی که سوپر همسر، سوپر مادر، سوپر سلبریتی و فعال اجتماعی است.
"این زن" برای ما اسطوره شد!
چند ماه پیش خبر طلاق جولی و پیت از هم خیلی‌ها را شوک زده کرد. ولی من را نه. اصلا می‌دانی چرا مردم برایشان این خبر سنگین و سخت بود؟ چون بت بزرگ قهرمان زن غربی برایشان شکسته شد. چون جولی نماد زن غربی بود. شاید باربی دست‌نیافتی و مسخره باشد اما ما آنجلینا جولی را دیدیم! او در همه چیز عالی بود اما هرگز به ما نشان داده نشد که:
جولی قبل از حضور در برابر عموم و دوربین‌ها، چند ساعت در سالن‌های زیبایی وقت خود را صرف می‌کند؟ چند ساعت را در سالن‌های بدنسازی!؟
بچه‌های جولی وقتی او در مراسم‌ها و جشن‌ها حاضر می‌شد کجا هستند؟ عکاس‌ها معمولا تمایلی به گرفتن عکس از پرستاران بچه‌های جولی از خود نشان نمی‌دهند! ما پرستار‌ها را ندیدیم. آن لحظه‌ای که جولی بچه‌هایش را از دست پرستار می‌گرفت تا آن‌ها را دوتا و سه تا بغل کند تا مثلا برود به مرکز خرید و ... ندیدیم!
ما اخم و گریه‌ و عصبانیت جولی را ندیدیم. ما فقط عکس‌ها و فیلم‌های او را دیدیم. او فقط خوش می‌درخشید و می‌خندید.
گریه بچه‌هایش را هم ندیدیم. ما البته حس مادری را هم ندیدیم. نگرانی مادرانه ندیدیم. خستگی مادرانه ندیدیم. این چیزها (دغدغه بچه و خستگی‌ها) ارزشمند است ولی این‌ها را ندیدیم.
عکاس‌ها هم که عین علف هرز همه‌جا بودند. حتی وقتی صبح جولی از خواب بیدار می‌شد، کنار بچه‌هایش.
ما عادت کردیم به سطحی نگری و ظاهر بینی. تا جایی که ما هم توهم زدیم که زنده‌گی خاله‌بازی و عروسک‌بازی است. نفهمیدیم که تفاهم بین زن و شوهر چیزی فراتر از شانیت ظاهری اجتماعی آن‌هاست. مفاهمه و مکالمه در زنده‌گی ها محو شد! چون فقط خواستیم ظاهر کار را درست کنیم! یک کاور خوشگل و رنگی‌رنگی بکشیم روی همه چیز و یک معجزه بشود!
زنده‌گی خیلی از دخترای هم‌سن و سال من داغون شد. به خاطر بینش غلط.
نفهمیدیم که مگه به قیافه است؟ مگه به ماشین و عینک و ساعت و ست کیف و کفش چرم و ... است؟ مگه می‌خوام با شغلش زندگی کنم؟ نفهمیدیم که اخلاق چیزی فراتر از قربون صدقه‌ی دوران نامزدی و باز‌کردن در ماشین برای مادمازل و خرید گل و گوشی موبایله! نفهمیدیم... نفهمیدیم... نفهمیدیم...
چرا نفهمیدیم؟ چرا اسطوره‌ی ما شد این زن؟ چرا زن ایده‌آل ما آنجلینا جولی بود؟
در واقع آنجلینا‌جولی استعاره‌ای از زن ایده‌آل است و بسیاری از دخترها و زن‌ها، نه فقط در جامعه ما، بلکه در کل دنیا، تحت تاثیر این تبلیغات مسموم قرار گرفتند و سعی کردند، شبیه این ابرقهرمان ها بشوند. اما از اون‌جایی که جمع‌کردن همه‌ی این چیزها در زندگی واقعی محاله و فقط در تخیل رسانه‌ای قابل شکل‌گیریه، آدم‌ها در این شبیه سازی، شکست می‌خورند و اعتماد‌به‌نفسشان را هم از دست می‌دهند. البته معمولا این راه غلط را تا آخر عمر ادامه می‌دهند. گرچه درمورد آنجلینا‌جولی و برد‌پیت هم دیدیم که زندگی آن‌ها هم از هم پاشید. طلاق گرفتند چون جمع شدن همه‌ی این کارها برای یک زن محاله.
کنترل یک زندگی آرام در دستان یک زن آرامه. نه زنی که مرتب در انظار عموم خودنمایی می‌کند و بچه‌هایش را به پرستار می‌سپارد و خانه‌اش را به دست خدمتکار. زن آرامی که وقت دارد با فرزندانش، با همسرش حرف بزند و بیشتر از بدنش، از مغزش کار بکشد.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صالحه

Top 5 Reasons Why This Vacation Is Fucking

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
صالحه

من و روز مادر و خانه ی جدیدم


دیشب به تاریخ 28 اسفند 95 این وبلاگ را درست کردم.


شب میلاد حضرت فاطمه زهرا بود. امسال همان سالی هست و تا دو روز دیگر خواهد بود که در ابتدای سال هم میلاد حضرت زهرا را داشتیم. یعنی دو بار. آغاز با بانو بود و پایات با بانو. نمی دانم بعضی ها چطور به خاطر چند حادثه ی ناگوار سال 95 می گویند امسال سال بدی بود. 95 هم سال خدا بود. سال فاطمه زهرا بود. چقدر بی عاطفه اند این ها!!!


شوهرم برایم در اولین روز مادر سال 95 و به مناسبت تشرف بنده به مقام مادری برایم یک گلدان حسن یوسف خرید. برای مادر خودش هم همینطور. اما انگار مادر من ایران نبود. یادم نمی آید حس و حالم را و این که آیا به او تبریک گفتم یا نه.



در شب دومین میلاد بانو در سال 95، مادرم به مامان زهرا (مامان بزرگم) تلفن کرده بود و داشت تبریک می گفت و اینکه: مامان جان! شما عروس حضرت زهرایی، اوضاع شما خوب است.



رفتم کنار گوشی تلفن و وسط حرف مادرم و مامان زهرا برایش شعر عروس عروس ای پر طاووس را خواندم. بعد هم مامان زهرا با لهجه شیرین بروجردی اش گفت: مامان کوچولو، روز مادر مبارکت باشه! گفتم: روز مادر بر شما مبارک! شما مامان بزرگید. بر شما بیشتر مبارکه!



میدونی؟ من با این که بعد از دخترخاله ی 7 ساله ام کوچکترین دخترخاله ی فامیلم اما از چند تا از دخترخاله ها که از من بزرگترند زودتر بچه دار شدم. زودتر ازدواج کردم و زودتر خانه دار شدم...



گفتم مامان زهرا راستی میدونی خونه خریدیم؟ گفت نه عزیزمی! از کجا بدونم؟ مبارک باشه. با یک شور و شوقی تعریف می کردم: خونمون خیلی بزرگه. 200 متره. الان یه سری تعمیرات داریم روش انجام میدیم. شوهرم هم سر کار خونه است. بعد عید میریم خونمون. بعد گفتم که حتما باید بیاد و ... مامان زهرا هم خیلی مهربون میگفت میام و...



تا اینکه پرسید چند خریدی؟ گفتم سی و پنج ملیون! گفت چقدر کم! خونتون کجاست؟ تا گفتم روستا گفت عزیزمی غصه نخور بلاخره شهر بزرگ میشه و روستا هم می افته تو شهر. گفتم نه! ما دوست نداریم بیافته تو شهر. گفت: عیب نداره ایشالله پول رو پول میذارید و یک خونه قشنگ می خرید و بزرگ ترش رو می خرید! مگه من و آقاجانت روستایی نبودیم؟ بابات روستایی نبود؟ مگه بد بودیم.



یعنی خیلی خنده دار بود. من هرچقدر توضیح دادم مامان زهرا متوجه نشد که من چقدر عاشقانه روستا رو دوست دارم و چقدر خانه روستایی رو.



بعد که با آقاجان حرف زدم هم همین اتفاقات افتاد... آقاجان باحال تر بود. داشت دلداری ام میداد که سقف خونه ام کاهگلیه. توضیحات من هم در مورد علاقه ام به روستا و ... فایده نداشت.


شب شوهرم یک شاخه مریم و رز خریده بود به مناسبت روز مادر و میلاد بانوی دو عالم. یعنی هدیه اش خیلی تنزل کمی پیدا کرده بود ولی از نظر کیفی با اهمیت بود چون خیلی خسته بود و شب هم که رفتیم سینما، با اینکه فیلم، فیلم ماجرای نیمروز بود و خیلی جذاب ولی کلی چرت زد.َ


ولی چقدر خندیدیم به این مکالمه من و آقاجان و مامان زهرا. طنز بود. درد آور و خنده دار. وقتی آن ها که خودشان در آغوش طبیعت بوده اند برای مایی که عاشق طبیعت شده ایم دل میسوزانند، پس چگونه می توان در مورد سبک زندگی و محیط زیست و طبیعت و سلامت گفتمان کرد؟َ


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
صالحه