صالحه+

این وبلاگ پر از منیّت است

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غنی» ثبت شده است

باز هم محیط زیست و بازی قدرت

به مناسبت روز کارگر:

فانتزی بازیافت و حفظ محیط زیست حال من رو به هم میزنه.
۱- نمی‌دونم چرا اصرار دارند که ما باید بازیافت کنیم؟ وقتی کارخونه لبنیاتی دو مثقال کره رو تو یک مثقال پلاستیک ریخته، من باید به فکر جمع کردن مثقال مثقال پلاستیک‌های اون امّ الفساد باشم؟
چرا دولت ما برای این کارخانه ها مالیات سنگین نمی‌بره؟ چرا قوانین مالیاتی در ایران جدی نیست؟ چرا مالیات رو نمی‌گیرند؟
نمی‌دونم چرا اصرار دارند که "ما" باید بازیافت کنیم؟ خب اگه راست میگین جلوی اون کارخانه‌ی زباله‌ساز رو بگیرید.
۲- حالا این وسط یه عده پولدار شکم سیر میشینن با آت و آشغال اثر هنری درست میکنن و نمایشگاه میزنن و حال میکنن که دارن فانتزی "حفظ محیط زیست از طریق خلاقیت" رو توی پاچه مردم میکنند. بعد  یه عده دیگه "ژست فرهیخته گرفته" برای این هنرمندا کف میزنن...
۳- نمی‌دونم چرا اصرار دارند که "ما" باید بازیافت کنیم؟
کار کردن برای آدم ها آرزو شده. میدونی یعنی چی؟ یعنی خونه گرونه، زمین گرونه، مغازه گرونه. همه‌چی گرونه. اجاره هاشون هم گرونه. واسه اون بدبختی که میخواد کار کنه هیچ شانسی وجود نداره. اونم کسی که صبح که بیدار میشه نمی‌دونه تا شب شکمش سیر میشه یا نه! نمیتونه یه ویتامینه یا فلافلی بزنه چون یه ذره هم پول نداره. چه برسه به اینکه بخواد یه کسب و کار کوچیک راه بندازه! بانک ها هم برای این آدم ها وام نداره. وامش رو به "غول‌مشتری پولدارشون" دادن.
وقتی آدم‌ها نتونن یه کسب و کار کوچیک راه بندازن و تولیدکنندگان غول‌آسا تمام سوراخ سمبه‌ها رو پر کنند، نتیجه این میشه که بیکاران زیاد میشن.
من قبلا فکر می‌کردم خوردن مک‌دونالد برای این خوب نیست که به اسرائیل کمک میشه و پولی که من میدم گلوله میشه و میره توی قلب یه بچه فلسطینی. اما حتی اگر خودم رو هم گول بزنم که این اتفاق با پولم نمی‌افته، نمیتونم خودم رو قانع کنم که پولم باعث بیکار شدن یه عده آدم بیچاره نمیشه.
مک دونالد توی هر کشوری که بره، مردم اون‌جا فقیر میشن... حتی آمریکا.
کار کردن برای آدم ها آرزو شده! حالا میفهمی چرا؟
فانتزی بازیافت و حفظ محیط زیست هم سرش تو گور... 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صالحه

من سپاسگزار نخواهم بود این‌چنین

خدای بزرگ، من توبه میکنم از ناسپاسی.

امشب دوباره تلنگر خوردم از تو. ممنونم از تو.

چقدر به من‌ نمایاندی فقر و مشکلات مردم را تا بفهمم چه‌قدر حالم خوب است!؟

حی زین العابدین دمشق

حلبی آباد کنار جمکران

خانه‌های کلنگی کنار حرم بانو معصومه س___ آدم‌هایی که فقط نفس می‌کشند

خانه‌های از جنگ ویران شده___ آواره ها

زنی در به درِ یک قران پول، با یک شوهر جانباز، مطرود حتی از بنیاد شهید

بچه‌ های محروم از درس، آینده، اعتبار

خدایا ببخش... من اصلا نمی‌دانم، نمی‌فهمم روی چه حسابی به من عطا کردی؟

خدایا ببخش... چطور می‌توانم تو را شکر کنم؟

خدایا ببخش... که جنبه ندارم! باید حتما کیف و کفشم فلان و بهمان باشد! باید مانتو ام با روسری ست باشد! باید همه چیزم چنین و چنان باشد! چون... باید مطابق شان و منزلتم باشد!

خدایا به من بنما.... رسالتم را!

*

چقدر امشب به این فکر کردم چگونه می‌توان دنیا را از این بدبختی‌ها نجات داد. چرا به نتیجه ای نمی‌رسم؟؟؟

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صالحه

من و سال نو و عید‌دیدنی

 بعد از تحویل سال نوبت می رسه به دید و بازدید ها.

کم شده!
دید و بازدیدا رو میگم.
انقدر سختش کردیم که کم شده.
قدیم مردم خرید عیدشون یک لباس جدید و یک جفت کفش بود. تازه همون هم گاهی از برادر یا خواهر بزرگتر به کوچکتره به ارث می رسید.
دوره زمونه‌ی بدی شده.
بعد از خانه تکانی، دکوراسیون خانه هم تکان میخورد. مبل، پرده، فرش، کابینت، نور پردازی و ...
بعد هم نوبت لباس هاست. خانم‌ها از رنگ مویشان تا ناخن‌های کاشته‌شده‌شان را نو می‌کنند.
مرد‌ها هم اگر بتوانند اتول‌شان را.
بعد که با کلّی چُسان فُسان می‌روند عید دیدنی بزرگان، به هم که می‌رسند دستشان را طوری تکان میدهند که ساعت و انگشتر نوی‌شان برود در حلقوم طرف مقابل و شروع می‌کنند به تک و تعریف.
وقتی دیگران میخواهند بیایند عید دیدنی آن‌ها، باز هم همان بساط فخر‌فروشی است.
ولی سخت شده دیگه!
بیار ببر میوه و چای و آجیل در ظروف بلوری و تعویض لباس و تجدید میکاپ و معاشرت با فامیل. و این مورد آخر از همه سخت تر است وقتی که چشم دیدن خیلی‌هایشان را نداری.
خریدن همه‌ی این‌ها سخت است. از امکانات پذیرایی گرفته تا اسباب فخر و مباهات.
ولی سخت تر از همه می‌دونی چیه؟
برای من روبوسی با زن‌های فامیل.‌ انقدر که آرایش‌شان آزارم میدهد، بوی بد جوراب‌های داداش کوچیکم وقتی از باشگاه برمی‌گردد آزار دهنده نیست.
چندش...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صالحه

من و مادیّات و فهم خوشبختی

دوست داریم دو دسته کنیم همه چیز را
خوب بد
زشت زیبا
راست چپ
فقیر غنی
ولی قطعا مسیر میانه وجود دارد.
اگر پولدار ترین آدم دنیا باشم میترسم از اینکه برای بچه ام هرچه قدر که خواست خرج کنم
اما اگر فقیر باشم راهی جز کنار آمدن با فقرم و تلاش بیشتر نخواهم داشت.
من، خودم؛ محصول تلذّذ از لذت های لذتبخش دنیا و رویارو شدن با دنیای فقرا هستم.
من پلاس فقر بیفور غنا
مدتی هم در نوسانات جوّی
ولی بعدش سفرهایی رفتم تا معنای خوشبختی را جستجو کنم.
فهمیدم همه ی انسان ها، چه پولدار و چه بی‌پول؛ آرزوهای مشترکی دارند.
حال آنکه فقرا یا دست و پا میزنند در فقر و فقط میخواهند زنده بمانند و یا اینکه میخواهند پولدار شوند.
اغنیا هم یا میخواهند پولدار تر شوند تا بیشتر متنعم شوند یا اینکه به حدی رسیده اند که هیچ چیز آن ها را خوشنود نمیکند و به مسکن های موقتی روی آورده اند.
من یک جمله‌ی طلایی دارم و آن این است که: ما زنده‌گی نمیکنیم. ما فقط زنده ایم.
درکی ورای این ها لازم است.
این که بدانی چه باید بکنی لازم است.
و اینکه آن کار را بکنی لازم است.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صالحه