صالحه +

صالحه +

غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سوریه» ثبت شده است

چند روز پیش که اسرائیل چند تا موشک زد به یکی از پایگاه های هوایی سوریه و چند تا ایرانی هم شهید شدند، از همون روز، نتانیاهو هر شب توی رختخواب داره خودش رو از ترس خیس میکنه. اما این ایرانه که تصمیم میگیره چه جوابی بهشون بده و انتقامش رو هم همون طور که سید حسن نصرالله گفت، میگیره. از همون روز فرودگاه های اسرائیل پر شده از مسافرایی که ترس عین خوره به جونشون افتاده. اسرائیل اوضاعش خرابه...
اما جنایتی که امروز رخ داد، اوضاعشون رو خراب تر هم کرده! نتانیاهو هم دقیقا از همین میترسید. که ترامپِ کودن و جوگیر بخواد با دلارهای سعودی یه گندی توی منطقه بزنه که زد. ترامپ دلش لک زده بود برای یک Mission accomplished! گفتن! اما خودشون هم میدونن که خراب کردند. (اصلاحیه->) وقتی که خودشون چند ساعت قبل به روس ها میگن که میخوایم به کجاها حمله کنیم، معلومه که روسیه به سوریه خبر میده و با هم تو افق محو میشن.
 بیش از هفتاد درصد موشک‌ها هم که روی هوا زده شده بودند! اونم با چی؟ با ضد‌هوایی‌هایی که از زمان شوروی سابق تو سوریه بودند! 
کاش آمریکای احمق و مغرور میفهمید که روس‌ها همیشه یک سر و گردن از آن‌ها بالاتر بودند، مخصوصا در کارهای اطلاعاتی و نظامی.
انگل‌یس بدبخت تر از آمریکا و فرانسه بدبخت تر از انگلیس صغیر هم برن یه خاکی تو سر خودشون بریزن! وقتم رو براشون تلف نمیکنم.
۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۱۰
صالحه

حالا که به وقت شام روی پرده های سینماهاست، بد نیست کتاب خداحافظ سالار را باز کنیم و تورقی کنیم. این کتاب خاطرات پروانه چراغ نوروزی همسر سردار سرلشگر حسین همدانی است. کسی که 150 هزار نیروی داوطلب مردمی را طی سه سال سازماندهی و آموزش داده و چند قرارگاه عملیاتی تشکیل داده و حتی پای مدافعان حرم از افغانستان و پاکستان و عراق را به سوریه باز کرده است.

قسمتی از کتاب را که سردار همدانی برای بار دوم خانواده اش را به سوریه می برد، و مکالمه سردار و همسرش را باهم میخوانیم:

 (

سردار همدانی) سری به علامت تائید تکان داد و گفت: حالا هم میگم که مدافع میخواد اما وضع خوبه.

 - مثلا چطور؟

سه سال پیش که شما اومدید، 70 درصد کشور به دست مسلحین و تکفیری ها افتاده بود. اما الان کاملا برعکسه. یعنی فقط 30 درصد خاک سوریه به دست اوناست. از این جهت میگم خوبه. الان ما و حزب الله لبنان از حرم دفاع نمی کنیم. جوانان افغانی، پاکستانی و حتی عراقی میآن. با این که خود عراقی ها با همین تکفیری ها توی عراق درگیرن.

از دهنم پرید و ناخواسته گفتم: اینا رو از گوشه و کنار شنیده ام، خدا رو شکر که زحماتت نتیجه داد. میدونم که خیلی خسته شدی و وقت بازنشستگی ات رسیده. فکر می کنم این سفر آخر تو به سوریه باشه. بر میگردی و باز نشسته میشی. اینطور نیست؟

 نخواست شیرینی امیدم را تلخ کند: یادته که گفتم از خدا خواستم که چهل سال خدمت کنم؟

 گفتم خب آره. حساب کردم از روزهای مبارزه با حکومت طاغوت از سال 56 تا جنگ تو کردستان بعد از پیروزی انقلاب و بعد 8 سال دفاع مقدس و تا حالا، چند ماه بیشتر نمونده که بشه چهل سال.

دید که خیلی دودوتا چهار تا میکنم، شگردش را در تغییر موضوع بحث به کار برد: راستی پروانه خاطراتت رو نوشتی؟


این کتاب ابتدا با سفر پرمخاطره خانواده سردار به سوریه در اوج بحران شروع می شود. یعنی زمانی که حتی خیابان های دمشق پر از مسلحین بود و سپس همسر شهید خاطرات خود را از کودکی تا زمان حال روایت می کند و در این میان فداکاری های شهید همدانی برای ما در طول عمر انقلاب اسلامی آشکار می شود. رشادت هایی که هرگز با سهم خواهی همراه نشد و مهر تائید قبولی این زحمات را با شهادت گرفت. و نیز از خانواده ای می خوانیم که تنها توقعشان از پدر، بودن بود اما همین را هم نبود...

این کتاب من را به یاد دمشق می انداخت که حتی در سال 94 و 96 از برخی محله هایش دود و آتش به هوا بلند می شد و این تازه آسمان و زمین بعد از بحران بود و قطعی برق و خیابان های نا امن و ...

و نیز به یاد بیروت و لبنان افتادم و انگار که لبنان به حزب الله گره خورده باشد، همان روزی که به لبنان سفر کردیم، سخنرانی سید حسن از رادیو به گوش می رسید و انگار میزبان معنوی ما حزب الله بود...

کتاب خداحافظ سالار از نظر نگارش معمولی و حتی رو به پایین است. ویراستاری افتضاحی دارد و حتی صفحه 293 در چاپ یازدهم و دوازدهمی که در دست داشتم اشتباها 393 چاپ شده بود و نمیدانم اشکال از چاپ خانه بوده یا ویراستار!

اما حقیقتا این ها مهم نبود برایم. مهم این بود که رمز صلابت عجیب و غریب همسر و خانواده شهید را بعد از شهادت سردار فهمیدم که بعد از دیدن گزارش های خبری از منزل شهید، همیشه برایم سوال بود که چگونه اینقدر محکم ولی با احساس اند و حال دلشان خوب است. همچنین شاید این جزو اولین کتاب هایی باشد که خاطرات یک سردار از زبان همسرش با چنین بازه زمانی طولانی مدتی و با پوشش خاطرات جنگ سوریه منتشر می شود که واقعا خواندنش خالی از لطف نیست.

شما چطور؟ چند تا کتاب در حوزه دفاع مقدس و خاطرات شهدا و همسرانشان خوندید و آیا لذت می برید؟

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۰۰
صالحه

این حرفم رو به حساب هرچی میذارید بذارید ولی به عنوان کسی که تعدادی اطرافیانش در زمان جنگ سوریه در اون‌جا یا مستشار فرهنگی بودند یا فرمانده بودند یا سرباز و خودش هم دوبار به اون‌جا سفر کرده، هیچ چیز غیرطبیعی و غیرواقعی در این فیلم ندیدم! (این صحه گذاشتن بر صحبت حاج قاسم سلیمانی بود که گفتند شخصیت‌ها و اتفاقات خیلی خوب پرداخت شده بودند "البته در حد بضاعت خودم")
شاید بعضی از صحنه‌های جلوه‌های ویژه به دل نشینه یا بحث های پدر و پسری تا قبل از شروع شدن اتفاقات اصلی، اضافی باشه اما واقعا پرداخت شخصیت‌ها خیلی درست و واقعی بود. خیلی به حقیقت نزدیک بود. حتی تفاوت بین معارضین و داعش و حتی خود داعشی‌ها خیلی روشن تبیین شده بود. منش ایرانی‌ها، منش سوری‌ها، منش روس‌ها رو میشد فهمید و روش صحه گذاشت.
دلم میخواست به صحنه‌هایی که تو اونا این منش‌ها رو میشد دید اشاره کنم اما پشیمون شدم. چون حظ و بهره‌ی هر کسی از این فیلم به اندازه مطالعه و کنکاش قبلی خودش هست! به اندازه ظرفیت و فهم خودش هست! به اندازه‌ی صادق بودن خودش با خودش هست! و اون مورد اول، یعنی اطلاعات قبلی ما از سوریه و جنگ در اون بیشتر از همه می‌تونه به ما کمک کنه. مثلا من خودم در صحنه‌ سربریدن یاد شهید حججی نیافتادم ولی شوهرم چرا!
خب حالا سوال پیش میاد پس دیدن فیلم چه فایده‌ای داره؟ اینجاست که باید برید سینما و برای شخصیت‌ها و فداکاری‌ها و شجاعت‌هاشون کف و جیغ و هورا بکشید و گاهی هم نفستون حبس بشه و کلی حال کنید.
یه نکته مهم: شاید خیلی‌ها فکر کنند که بهترین زمان اکران رو به "به‌وقت شام" و "لاتاری" دادند اما واقعا اینطور نیست چون مردم توی عید دوست دارن فیلم کمدی ببینن نه ملودرام و تراژدی! تازه با اون همه نقد بد که درمورد به‌وقت شام و لاتاری شده، چطور میشه انتظار فروش موفق هم ازشون داشت!
نکته بعدی: ما واقعا تا بحال تو ایران همچین فیلم اکشنی نداشتیم. یعنی منی که از اکشن چندان خوشم نمیاد ولی دیوونه‌ی فیلم شدم.
یه چیز جالب: مانتویی که موقع دیدن فیلم پوشیده بودم، سوغات سوریه بود و شبیه مانتوی زن شیخ سعدی! صدالبته مانتوی من صد برابر قشنگ تر بود!
و جالب تر اینکه فاطمه‌زهرا با دو سال سن، فیلم رو دنبال کرد تا دیگه یه ربع آخر خوابش برد! و جالب تر اینکه وقتی فیلم تموم شد اصلا حس نکردیم یک ساعت و پنجاه دقیقه روی صندلی بودیم!

نکته آخر: اگر تا بحال پینت بال بازی نکردید، در مورد فیلم جنگی نظر ندید! ممنونم

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۷ ، ۰۱:۰۲
صالحه

اینجا توی دمشق، هر چند دقیقه یک بار، تروریست ها خمپاره ای روانه‌ی شهر میکنند. ما از بالای طبقه‌ی دوازدهم آپارتمان بابا، نگاه میکنیم تا ببینیم دود از کجا بلند می‌شود. گهگاهی صدای آمبولانس هم می‌آید اما نمی‌دانم چرا برایم سخت است که باور کنم کسی می‌میرد یا زخمی می‌شود. 

اینجا در دمشق احتمالاتی وجود دارد مبنی بر جعل کارت نیرو‌های حزب‌الله توسط تروریست‌ها و طبیعتا آوردن مواد منفجره نزدیک حرم حضرت رقیه و زینب سلام‌الله‌علیهما. آقایون میگن: "خانم‌ها با چادر نرن حرم. خطرناکه." ما رفتیم اما. با آیت‌الکرسی و آیه وجعلنا. آخه حجاب واجبه ولی زیارت مستحب.

من اما وصیت‌نامه‌ام را در تلگرام برای شوهرم نوشته‌ام. گر‌چه او هم معلوم نیست از این تعطیلات جان سالم به در ببرد. نه اینکه آماده مردن نباشم اما می‌دونم اگر با بمب این کافر‌ها بمیرم، شهید نمی‌شم. به شوهرم هم گفتم که بگه ما کشته حادثه تروریستی هستیم نه شهید. شهادت در قد و قواره ما نیست.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۵۷
صالحه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۸ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۲۳
صالحه