صالحه +

این وبلاگ پر از منیّت است

صالحه +

این وبلاگ پر از منیّت است

صالحه +

مَن، مِن مِن، مُن‌تقد، امّل، بیسواد و متحجر، عقب افتاده و سنّتی، فاندامِن‌تالیست و بنیادگرا.
من، صالحه! به دین اسلام خمینی هستم.
اینجا دیدگاه های عجیب و غریب "صالحه" را خواهی خواند!
"صالحه" کسی است که یک معلم زبان بسیار از خود راضی، به خاطر کنف کردنش از او پرسید:
?ARE U VERY RELIGIOUS
ولی "صالحه" عقیده ندارد که تا ابد یک کرم‌ابریشم باقی خواهد ماند.
می‌گوید پیله‌ی سیاهش روزی او‌ را پروانه خواهد کرد.

آخرین نظرات
نویسندگان

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روستا» ثبت شده است

به بهانه بدون تعارفِ خبر بیست و سی در 28 اردیبهشت و سفر به اصفهان و سدّی که فقط تا نیمه پر است و خشکسالی و این جمله خودم: چرا این سد لعنتی رو خراب نمی کنند؟ لطفا کامل بخوانید!
تا به حال دقت کرده اید که یک قطره آب چقدر زود تبخیر می شود و یک کاسه آب چقدر دیر؟ جواب معما همین است. وقتی که مساحت قابلِ تبخیر کاهش پیدا می کند، تبخیر کمتر می شود. و بخار هوا که کم شود هم ابر تولید نمی شود و هم هوا گرم می شود و هم گیاهان و درختان خشک. زیرا ملکول های آب هم گرمی هوا را میگیرند و هم آن را مرطوب می کنند. درختان که خشک می شوند هوا باز هم گرم تر می شود. اصلا شاید علت شرجی شدن هوا نبودن همین پوشش گیاهی و کم شدن سایه هایی که زیر آن بادِ خنک تولید می شود، باشد. پس شاید حالا متوجه شده باشید که جمع کردن آب های جاریِ زمین، پشت سدها، چگونه باعث خشکسالی می شود. خشکسالی، زاییده کاری است که ما انسان های احمق با طبیعت کرده ایم. وگرنه انسانِ حکیمی مثل شیخ بهایی عرضِ بستر رودخانه زاینده رود را زیاد می کند که سطح تبخیر زیاد شود و هوای اصفهان مطبوع تر شود.
اولین بار که یک مستند عالی درمورد اکوسیستم یک منطقه از کره زمین دیدم، دبیرستانی بودم و صبح زود بود و من شب را بیدار مانده بودم که برای امتحان فردایش درس بخوانم... ماهی های سالمون و خرس های قهوه ای و گرگ ها و درختان و پرنده ها، همه به هم ربط داشتند... گریه کردم... خدایا تو خیلی حکیمی و ما خیلی خنگیم!
+ به خاطر چند هزار وات برق شهرنشینان، روستا نشینان را به خاک سیاه نشانده اید؟ مسئولین بی مسئولیتِ بی کفایت!
+ این کشور آنقدر که از خودیِ جاهل و خائن، خنجر خورده، از دشمن لطمه ندیده. دریاچه ارومیه، زاینده رود، ارس، ایران! بمیرم برایتان. 

۱۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۲۹
صالحه
جواب دادن به بعضی سوال ها خیلی مشکل است...
امروز ابرهای خاکستری آسمان را پر کرده بودند. به حیاط رفتم و سرم را بالا گرفتم تا پهنه آسمان را در قاب دیوار ها ببینم. دیواری نبود و باران نم نم می بارید و نسیمی بهاری در جریان بود و من هوس کردم که روسری ام را در بیاورم و بلند بلند آواز بخوانم... بی دغدغه...
اینک روی تخت چوبی ایوان نشسته ام و به صدای رعد و برق گوش می دهم و آن تکه ابر سیاه کوچولو را می پایم و برای شما مینویسم و گه گاه به کودکم که کنار حوض نشسته و بازی میکند نگاهی می کنم...
و به این می اندیشم که چرا زنان در خانه های بی حیاط و ایوانند؟ چرا آسمان از آن ها دریغ شد؟ چرا باد موهایشان را نوازش نمی دهد؟ چرا نمی توانند ترانه بسرایند؟ چرا داشتن بچه برای آن ها آرزوی سی سالگی است؟ چرا؟ چه کسی مسئول است؟
در ادامه مطلب داستان امپراطریس را بخوانید
۱۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۵۸
صالحه
گفتم: خیلی خوشحالم که تو این خونه، علاوه برخودمون، مورچه‌ها هم از غذاهامون میخورند وقتی اضافه میاد! :)
گفت: عزیزم تو مظهرِ اسمِ الرّزاق خدایی! :)
گفتم: همه‌ی زن‌ها مظهر این اسم خدا هستن...
#حیاطِ_باغچه_دار!
۱۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱ ۰۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۳۸
صالحه

شهر نشینی خیلی خوبه، خونه‌ی تمیز و بی دردسر و احیانا لوکس.‌ دسترسی سریع به مراکز اداری و تجاری و تفریحی و خدماتی و ... هزار و یک چیز دیگه که خودتون بهتر می‌دونید.
اما یه عیب بزرگی داره و اونم اینه که آدم تو شهر، مخصوصا شهرهای بزرگ، سردیش میشه.
سردی نه از جنس سردی زیادخوردن خیار و یا آلبالو (دهنم آب افتاد. کجایی تابستون؟) بلکه یه نوع سردی مزمن که رسوب می‌کنه و افسردگی، بی‌حالی، خستگی زودرس، و کج خلقی و عصبی مزاج شدن در (بیشتر در مردان) و وسواسی شدن (بیشتر در زنان)، از عوارض اون به حساب میاد.
اگر همه یا برخی از علائم بالا رو خودتون و یا اطرافیانتون دارند، لطفا مساله رو جدی بگیرید و اصلا به پزشک، روانپزشک و یا روان شناس مراجعه نکنید. ممکنه مشکل شما رو حاد تر کنند.
اول توجه کنید به عوامل ایجادکننده سردی و سپس سعی در رفع و یا کاهش اونا کنید: (به ترتیب اهمیت)
+ دیر خوابیدن و دیر بیدار شدن
+ آلودگی صوتی و آلودگی هوا
+ دور بودن از طبیعت و ندیدن سبزه و درخت و گل
+ در تماس بودن با فرش های ماشینی و دمپایی های پلاستیکی که انرژی ما رو قفل میکنند
+ استفاده از غذاهای: ۱- تغییرژنتیکی داده‌شده، ۲- فست‌فود ۳- مانده ۴- غیر طبیعی مثل برنج هندی ۵- عاری از ریز مغذی مثل نان‌های بدون سبوس ۶- بسیار سرد مثل ماست و دوغ، مخصوصا در شب ۷- چای، قهوه، نسکافه، سیگار، قلیان، شکلات، قند و شکر
حالا بعد از رفع موانع، سعی کنید به توصیه های صالحه بانو عمل کنید: (به ترتیب اهمیت)
۱- شب قبل از ساعت ۱۱ بخوابید.
۲- صبح ها بعد از اذان صبح تا طلوع آفتاب (بین الطلوعین) بیدار باشید.
۳- روزانه حداقل نیم ساعت ورزش کنید.
۴- شربت عرق بیدمشک با عسل میل کنید.
۵- روزانه ۱۴ دانه بادام را یکی یکی بجوید‌.
۶- باغچه‌ی شخصی برای خودتان درست کنید و در آن کمی گیاه بکارید.
اینا خیلی تاثیرگذارند + دعا و خواندن قرآن و رفتن به مسجد و اماکن مذهبی چون انرژی مثبت زیادی دارند.
امتحان کنید!

°<< البته اگر فرد مورد نظر در مراحل پیشرفته بیماری هست، حتما به طبیب سنتی مراجعه کنه بهتره!>>

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۳۰
صالحه


دیشب به تاریخ 28 اسفند 95 این وبلاگ را درست کردم.


شب میلاد حضرت فاطمه زهرا بود. امسال همان سالی هست و تا دو روز دیگر خواهد بود که در ابتدای سال هم میلاد حضرت زهرا را داشتیم. یعنی دو بار. آغاز با بانو بود و پایات با بانو. نمی دانم بعضی ها چطور به خاطر چند حادثه ی ناگوار سال 95 می گویند امسال سال بدی بود. 95 هم سال خدا بود. سال فاطمه زهرا بود. چقدر بی عاطفه اند این ها!!!


شوهرم برایم در اولین روز مادر سال 95 و به مناسبت تشرف بنده به مقام مادری برایم یک گلدان حسن یوسف خرید. برای مادر خودش هم همینطور. اما انگار مادر من ایران نبود. یادم نمی آید حس و حالم را و این که آیا به او تبریک گفتم یا نه.



در شب دومین میلاد بانو در سال 95، مادرم به مامان زهرا (مامان بزرگم) تلفن کرده بود و داشت تبریک می گفت و اینکه: مامان جان! شما عروس حضرت زهرایی، اوضاع شما خوب است.



رفتم کنار گوشی تلفن و وسط حرف مادرم و مامان زهرا برایش شعر عروس عروس ای پر طاووس را خواندم. بعد هم مامان زهرا با لهجه شیرین بروجردی اش گفت: مامان کوچولو، روز مادر مبارکت باشه! گفتم: روز مادر بر شما مبارک! شما مامان بزرگید. بر شما بیشتر مبارکه!



میدونی؟ من با این که بعد از دخترخاله ی 7 ساله ام کوچکترین دخترخاله ی فامیلم اما از چند تا از دخترخاله ها که از من بزرگترند زودتر بچه دار شدم. زودتر ازدواج کردم و زودتر خانه دار شدم...



گفتم مامان زهرا راستی میدونی خونه خریدیم؟ گفت نه عزیزمی! از کجا بدونم؟ مبارک باشه. با یک شور و شوقی تعریف می کردم: خونمون خیلی بزرگه. 200 متره. الان یه سری تعمیرات داریم روش انجام میدیم. شوهرم هم سر کار خونه است. بعد عید میریم خونمون. بعد گفتم که حتما باید بیاد و ... مامان زهرا هم خیلی مهربون میگفت میام و...



تا اینکه پرسید چند خریدی؟ گفتم سی و پنج ملیون! گفت چقدر کم! خونتون کجاست؟ تا گفتم روستا گفت عزیزمی غصه نخور بلاخره شهر بزرگ میشه و روستا هم می افته تو شهر. گفتم نه! ما دوست نداریم بیافته تو شهر. گفت: عیب نداره ایشالله پول رو پول میذارید و یک خونه قشنگ می خرید و بزرگ ترش رو می خرید! مگه من و آقاجانت روستایی نبودیم؟ بابات روستایی نبود؟ مگه بد بودیم.



یعنی خیلی خنده دار بود. من هرچقدر توضیح دادم مامان زهرا متوجه نشد که من چقدر عاشقانه روستا رو دوست دارم و چقدر خانه روستایی رو.



بعد که با آقاجان حرف زدم هم همین اتفاقات افتاد... آقاجان باحال تر بود. داشت دلداری ام میداد که سقف خونه ام کاهگلیه. توضیحات من هم در مورد علاقه ام به روستا و ... فایده نداشت.


شب شوهرم یک شاخه مریم و رز خریده بود به مناسبت روز مادر و میلاد بانوی دو عالم. یعنی هدیه اش خیلی تنزل کمی پیدا کرده بود ولی از نظر کیفی با اهمیت بود چون خیلی خسته بود و شب هم که رفتیم سینما، با اینکه فیلم، فیلم ماجرای نیمروز بود و خیلی جذاب ولی کلی چرت زد.َ


ولی چقدر خندیدیم به این مکالمه من و آقاجان و مامان زهرا. طنز بود. درد آور و خنده دار. وقتی آن ها که خودشان در آغوش طبیعت بوده اند برای مایی که عاشق طبیعت شده ایم دل میسوزانند، پس چگونه می توان در مورد سبک زندگی و محیط زیست و طبیعت و سلامت گفتمان کرد؟َ


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۱۶
صالحه