صالحه +


صالحه!
نذر اباصالح المهدی
دختر والدین برای ۲۵ سال
همسر ۷ ساله
مادر × ۲
لیسانسیه فلسفه
*
غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خنداننده‌شو» ثبت شده است

به پایان آمد دفترِ خنداننده شو ولی خندوانه همچنان باقیست. 
حالا می‌خوام دو تا چیز بگم: یکی خوب یکی بد! اول کدوم رو بگم؟ اول بد؟ باشه.
خندوانه هرچقدر جلو رفت باحال‌تر شد ولی غول‌تر شد. این سریِ اخیر رو که اصلا دوست نداشتم ببینم. در یک مدتِ کوتاه سلیقه‌ام به‌شدت تغییر کرده بود و به نظرم خندوانه حرفِ جدیدی نداشت ولی خودِ خندانند‌ه‌ها همون چیزِ جدید بودند. آره اون خوب همینه... خنداننده‌شو یه آینه بود که می‌شد توش جامعه رو دید. با همین جوون‌هایی که هم‌سن و سالِ من‌اند و هیچ‌کس _حتی رامبد جوان_ هم نمی‌تونست پیش‌بینی کنه که چه اتفاقاتی قراره توی خندوانه‌اش بیافته. با همین رای و نظراتِ مردم توی فضای مجازی... خیلی چیزها رو می‌شد فهمید.
محمد‌جواد رضایی نماینده‌ی محرومیتِ کشور با دور شدن از مرکزیتِ تهران بود و حمایتِ مردم ازش نشون‌دهنده آغوش بازِ ملت برای رشدِ این بخش از کشور.
محمد‌متین نصیری نماینده نوجوان‌هایی بود که از خیلی سال قبل چشم و گوششون به شدت باز شده.
آیتِ بی‌غم چهره‌ی خسته‌ی اون بخشِ منزویِ جامعه بود که نیاز داشت خودش رو پیدا کنه.
امیرحسین قیاسی روایتی از اون چاله چوله‌های وضعیتِ فعلیِ جامعه بود. یک روایتِ ساده و صمیمی بدونِ اون سیاه‌نمایی‌های مرسوم در قابِ سینما و تلویزیون.
وحید رحیمیان نماینده‌ی جوان‌هایی بود که گم‌شده‌اند... مثلِ همون مسخِ کافکایی. به کمک و حمایت نیاز دارند تا خودشون رو پیدا کنند و نباید با توکِ‌پا بندازیمشون تو زباله‌دانِ بهزیستیِ کشور... مردم هم با اینکه نفهمیدند احساسِ واقعیشون چیه ولی از عمقِ جان این نیازِ به حمایت رو حس کردند و به وحید رای دادند. شاید استندآپِ آیت خیلی حرفه‌ای بود ولی inception و حس و حالش، هیچ سنخیتی با حالِ فعلیِ جامعه نداره... برعکسِ مسخِ کافکا... (من خودم سرِ استندآپِ آیت از خنده داشتم غش میکردم. رای مردم منو شوکه کرد. در نتیجه به این نتیجه بالا رسیدم)
شرکتِ دخترخانم‌ها توی استندآپ و موضوعاتی که مطرح ‌‌می‌کردند و رفتارهاشون و روابطشون‌ نشون میده چقدر ارزش‌ها دگرگون شده. حالا خوب یا بدش بماند.
و علی صبوری... خیلی حرف‌ داشت برای من. شوخی‌های صبوری از یک طرف به از هم پاشیدگیِ بنیانِ خانواده و پریشانیِ فرزندان اشاره داشت و از طرفِ دیگه، به نگاهِ سخیفی که پسرانِ جوان به جنسِ مونث پیدا کرده‌اند. و اساسا چی می‌شه که استندآپ‌های صبوری اینقدر برای ما ملموسه؟ جز این‌که علی صبوری نماینده‌ی قسمت اعظمی از قشرِ جوانِ این مملکته؟ (البته من پشتِ همه‌ی شیطونی‌های صبوری، معصومیت می‌بینم و یک‌ عالمه خستگی از همه‌چیز.)
آره... من پشتِ چهره‌های همه‌ی این بچه‌ها معصومیت دیدم و اگر این معصومیت‌ها از دست میره، باید اولیاء و متولیانی پاسخگو باشند که قرار بود این بچه‌ها رو زیر بال و پرِ خودشون بگیرند. اونم نه در بسترِ محدودِ خنداننده‌شو! بلکه قرار بود بسترِ فرهنگی و سیاسی و اقتصادی کشور رو برای رشد همه‌شون مهیا کنند... کاری که نکردند....
+ از امشب که خنداننده‌شو تموم میشه، من از شرّ حجمِ عظیمی از دوگانگیِ احساساتم _که در رفت و آمد میان صفحاتِ اینستا و قابِ جادویی، شکل می‌گیره،_ راحت می‌شم چون دیگه هیچ‌ عاملی من رو وادار به دیدنِ این برنامه نمی‌کنه. هییییع.
+ در موردِ ابوطالب حسینی ننوشتم. اطلاعاتش داره لود میشه :) #بچه_شابدوالعظیم
۱۰ نظر ۰۲ شهریور ۹۷ ، ۰۲:۰۶
صالحه