صالحه+

این وبلاگ پر از منیّت است

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خدا» ثبت شده است

من و احتمال قتل

ساعت 4و نیم صبح جمعه 16 تیر 96

من و دختر یک سال و سه ماهه ام در اتاق بالای زیرزمین خواب. من کمی خواب و بیدار.

مامانم، در بالکنی بیرون اتاق من، ایستاده رو بروی در و مشغول شنیدن نوای "بی تو ای صاحب زمان" مقدم.

شوهرم، خواب روی تخت های بالکنی روبروی پذیرایی پایین حیاط و رینگتون بیداری اش برای نماز صبح در حال پخش.

گربه ها، مشغول دعوا روی سقف دستشویی، برای یک لقمه استخوان بلدرچین؛ پسماندهای کباب دیشب.

که ناگهان یکی از گربه ها جیغ وحشتناکی کشید.

من در خواب فکر کردم یا حس کردم که گربه از بالای سرم پرید.

جیغ بلندی کشیدم و بلند شدم.

حس کردم گربه کنارم است. داد می زدم و با چشمان بسته روی گربه افتادم. پشمالویی اش را حس می کردم.

مادرم سریع آمد توی اتاق. منتظر بودم به کمکم بیاید تا گربه را بیشتر بزنم.

با فریاد های او چشمانم را کمی باز کردم. باورم نمی شد. داشتم دخترم را له می کردم و شاید خفه. یکی از پاهایم را روی پاهایش فیکس کرده بودم و دستهایم داشت بدنش را فشار می داد.

انگار تازه متوجه جیغ های او شدم.

سریع خودم را کنار کشیدم و سعی کردم آرامش کنم و دوباره بخوابانمش.

قلبم تا مدت زیادی در حال تپیدن بود. تپیدن که نه! کنده شدن.

فردایش لب پایینی ام درد می کرد. انقدر سفت گازش گرفته بودم که یکی دو روز درد داشت.


همیشه از این می ترسم که برای بچه ام اتفاقی بیافتد.
اما باید از خودم بیشتر بترسم.
من حتی اگر او را نکشم، ممکن است با تربیت غلطم، او را نابود کنم.
خدا رحم کرد...

 



۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صالحه

پونز‌های نقشه‌ی خدا

میدونستی زمانی که خداوند متعال داشت زمین و آسمان رو می‌آفرید، پونزهای نقشه رو کجا زد؟  منظورم "والجبال اوتادا" نیست! اونا میخ‌های محکم کاری‌ان.

زیر پونز نقشه‌ی خدا که میگن میدونی کجاست؟

پونز‌ها رو زد روی یمن و بحرین و سومالی و نیجریه و ...

و یکی از تکالیف انسان‌ها رو برداشتن پونز‌ها معین کرد.

که صدا و سیما مثل احاد افراد جامعه و هفت میلیارد ساکن کره‌ی خاکی، داره به احسن وجه این وظیفه رو انجام میده!

متشکرم!

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صالحه

من سپاسگزار نخواهم بود این‌چنین

خدای بزرگ، من توبه میکنم از ناسپاسی.

امشب دوباره تلنگر خوردم از تو. ممنونم از تو.

چقدر به من‌ نمایاندی فقر و مشکلات مردم را تا بفهمم چه‌قدر حالم خوب است!؟

حی زین العابدین دمشق

حلبی آباد کنار جمکران

خانه‌های کلنگی کنار حرم بانو معصومه س___ آدم‌هایی که فقط نفس می‌کشند

خانه‌های از جنگ ویران شده___ آواره ها

زنی در به درِ یک قران پول، با یک شوهر جانباز، مطرود حتی از بنیاد شهید

بچه‌ های محروم از درس، آینده، اعتبار

خدایا ببخش... من اصلا نمی‌دانم، نمی‌فهمم روی چه حسابی به من عطا کردی؟

خدایا ببخش... چطور می‌توانم تو را شکر کنم؟

خدایا ببخش... که جنبه ندارم! باید حتما کیف و کفشم فلان و بهمان باشد! باید مانتو ام با روسری ست باشد! باید همه چیزم چنین و چنان باشد! چون... باید مطابق شان و منزلتم باشد!

خدایا به من بنما.... رسالتم را!

*

چقدر امشب به این فکر کردم چگونه می‌توان دنیا را از این بدبختی‌ها نجات داد. چرا به نتیجه ای نمی‌رسم؟؟؟

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صالحه