صالحه +

صالحه +

غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

گزارش عروسی رفتن صالحه

پنجشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۲۰ ب.ظ

شاید بهتر بود عنوان این پست "گزارش عروسی رفتن یک امّل" می‌بود اما به دلایلی از این عنوان صرف نظر شد!
+ ظهر مامان میگه: این لباس خوب نیست... بیا بریم خرید!
صالحه: وقتی تو تهران از هیچی خوشم نیومد، یعنی اینجا تو شهرستان چیزی گیرم میاد؟؟؟ (البته یک کت و شلوار خوب دیدم ولی سایزم رو نداشت) من از عروسی متنفرم... اَه!
+ رفتیم خرید. و غر و غر و غر
+ و من اول جوراب شلواری رو خریدم بعد خودِ لباس رو! (بعله! جوراب شلواری! نه ساپورت! ساپورت نه!!!!)
+ رفتم آرایشگاهی که فوامیل اونجا بودند و کلی سر به سرشون گذاشتم با اون آرایش‌ها و موهاشون! آخرش هم فهمیدم آرایشگره باردار بوده... (و تعجبی نداره که گیره‌هایِ‌ موهاشون تو تالار باز شد. از قدیم گفتن گره‌های زن باردار رو دار قالی، شل و وله!) و من خوشحال بودم که دست به سر و صورتم نزده!
+ در تالار: از قبل از اومدن مهمون‌ها صدای موسیقی تو قسمت خانوم‌ها چنان بالا بود که نگو... طرف مردها پرنده جیک نمی‌زد. کاملا اسلامی!
+ بلاخره عروس اومد. باهاش بای بای کردم. اونم همینطور... چرا چشماش انقدر خمار شده؟
+ ده دقیقه! فقط ده دقیقه رقص ملت رو تحمل کردم، اونم به خاطر یه دختره که شبیه پری دریایی‌ها بود... بعدش کلید خونه و ماشین رو از بابا گرفتم و با فاطمه زهرا راه افتادم سمت خونه!
+ بد آموزی واقعی برای بچه "من" بودم! که پشت فرمون داشتم بلند بلند یکی از آهنگای بوقیه بوقیان رو میخوندم... خدا رو شکر خوابش برد چون من و اون می‌تونیم از مجلس عروسی فرار کنیم ولی بچه از دست مامانش نمی‌تونه فرار کنه! (ولایمکن الفرار من حکومتک )
+ نمی‌دونم چرا پسرای جوون با دیدن من پشت فرمون به سرشون می‌زنه که با من کورس بذارن!!!؟؟؟ من اصلا قصد مسابقه و این مسخره بازی ها رو ندارم... مدل رانندگیم مردونه است یه کم! بی‌جنبه های حسود!
+ در خانه: نمازم رو با آرامش خوندم. نیم ساعت آف
+ برگشت به تالار: جل الخالق از این همه در هم تنیدگی فرهنگی! اولین باره که می‌بینم لر‌ها دارند با آهنگ ترکی می‌رقصن!
+ پا قدمم مبارک بود که وقتی برگشتم چند دقیقه بعد آهنگ ها تموم شد و شام رو آوردند.
+ از جلوی پری دریایی رد شدم... یه جوری نگاه کرد. فکر کنم لباسم چشمشو گرفت! البته من خیلی ساده بودم ولی همیشه میگن زیبایی در همین سادگی‌هاست! :)
+ رفتم میزی که مذهبی ترین فوامیل اونجا نشسته بودند. گفتم: اصلا معلومه من این لباسا رو از همین شهرستان خریدم؟؟؟ مامان لب گزید. ادامه دادم: این نشون میده اینجا لباسای خیلی قشنگی داره و شما الکی میرید مرکز استان برای خرید! :)) (اقتصاد مقاومتی، یعنی هم کالای ایرانی بخری و هم از شهر خودت خرید کنی!)
+ بازم از جلوی پری‌دریایی رد شدم، بازم یه طوری نگاه کرد! البته تعجبی نداره! تا به حال یک پرنسس که استاد دانشگاه هم باشه، دیدید؟
+ کادو رو دادم و تمام... و تمام!
+ برگشت به خانه، حرف‌های مادر و دختری:
دختر: مامان! خیلی خوش گذشت! ممنونم که مجبورم کردی لباس بخرم!
مامان: عزیزم منم خوشحالم که تو خوشحالی! تو هم منو یاد جوونی هام می‌اندازی! وقتی فکر می‌کنم، می‌‌بینم که حتما منم کلی آقاجان و مامان‌زهرا رو با کارام دق دادم...
دختر: ماماااان!!!

نظرات  (۱۵)

خخخ این قضیه گره و گیره و زن باردار و اینا رو منم برای اولین بار تو کتاب رهش امیرخانی خوندم و چقدر برام جالب بود :دی

لباست همون کت و شلوار بود؟ [الکی مثلا من دیدم 😂] حالا چه رنگیه؟؟

دست فرمونت ماشالله داره دختر 👍👏
پاسخ:
امیرخانی این چند خط رو اولین بار تو قیدار نوشته... بعد تو بهش کپی پیست کرده :)

نه. آخرش کت و سارافن شد ولی طرح خیلی قشنگ بود. اصلا کلام ظرفیت وصف دقیق رو نداره! سفید بود ولی پایین سارافن گل لاله داشت و روسری م هم گل گل های صورتی روی پس زمینه سفید! داماد هم نمی رفت که ما یه دقیقه راحت باشیم که!

عجیجمی! باید یه بار با هم بریم دور دور تا اونوقت بگی ایول داری :*
:)
پاسخ:
:))
کت و سارفون یعنی چی؟ 
🤔
ممکنه عکسشو بذاری؟ 
پاسخ:
کت که معلومه! سارافن منظورم همین مانتوهای بدون آستین و فیت تنه دیگه!!!!
عکسش رو بذارم در ملاء عام؟
مگه اینکه پست رمز دار بذارم. بعدش هم بذار بفرستمش خشک شویی... بعد!:))
۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۴۰ چارلی ‎‌‌‌
ما هم تو اینجور عروسیا بودیم! حس غربت داره آدم تو مراسمای اینجوری ای که با فرهنگ و عقاید خودش فرق داره :(
پاسخ:
یعنی حس غربت من کاملا منتقل شد؟؟؟
۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۴۶ چارلی ‎‌‌‌
کاملا که نه، ولی بخش زیادیش به واسطه تجربیات مشابه من منتقل شد بهم :)) 
شاید اگر همچین تجربه ای نمیداشتم منتقل نمیشد!؟ نمیدونم D:
پاسخ:
من که راحت گذاشتم و رفتم... و بعد دوباره اومدم :) خوبیش این بود که مجبور نشدم بمونم. روی مرز خوش گذشتن و خوش نگذشتن بود ولی من نذاشتم تلخی ها بچربه...
ولی خداییش مردها خیلی راحت ترن. زن ها موجوداتی ان که تو عروسی غیر قابل کنترل اند!
۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۱۹ چارلی ‎‌‌‌
مردها شاید راحت تر باشن، ولی بخش آقایون توی عروسی بینهایت کسل کننده و منفعله :| همه فقط میشینن میوه و شیرینی میخورن و حرفای بیمزه میزنن تا موقع شام :/ اوج کار فقط اونجاییه که داماد میاد با همه دست میده میره D:


پاسخ:
خخخخخ
ولی عروسی من و شوهرم خیلی خوب بود. هم به مردها خوش گذشت هم به زن ها. سرگرم بودند خلاصه... یعنی ما یک مجلس گرم‌کن این‌کاره دعوت کردیم... خیلی خوب بود
و تازه زن ها هم نرقصیدند! 
تازه شب اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری بود و همه کلی حرف سیاسی هم برای گفتن داشتند!
من کلا این مدل عروسیای حوصله سربر نمی‌رم رااااحت...مگه اینکه عروس یا داماد خعلی نزدیک باشه اونم بیشتر توی دشوری و نمازخونه و رختکن یافت می‌شم 😁
پاسخ:
دختر عمه نزدیکه؟
بستگی به عمق روابط فامیلی داره...برای من نه... 
پاسخ:
راست میگی! البته برای من دختر عمه نزدیکه ولی دخترِ دخترِ دایی مامانم هم نزدیکه :)
اونجا فقط جای من بوده :))) من عاشق رقصم فقط بگن کجا مجلسه با سر میرم :))) کلا با نشستن هیچ میونه ای ندارم. در این حد که هر موقع به ادامه تحصیل فکر کردم اولین چیزی ک ب ذهنم رسیده این بوده که باید عذاب ۱ ساعت و نیم نشستن تو یه نقطه رو تحمل کنم.. بعد کلا بیخیال شدم :)) بیشتر از ۱۰ دقیقه الی یک ربع نمیتونم یه جا بشینم :| 
پاسخ:
از ورزشکار بودنت مشخصه... :))
خخخخ 
یه انرژی فوق العاده بالایی تو وجودم هست که از بچگی کاملا حسش میکردم. برای همین وقتی فعالیتم کم میشه بشدت افسرده و بداخلاق میشم بصورت اتوماتیک وار. همیشه ام تو خونه میگن تو چطور جون داری که از 6صبح بیداری صبح تا عصرتم تو استخری میای خونه بعدش هنوز مشغولی باز فرداشم میری باشگاهو استخر و کارای جانبی!؟ :))))


پاسخ:
خوش به حالت... من خیلی low energy ام :(
چه قلم قشنگی دارید صالحه خانم. طنز شیرینی دارد, چه در نوشته‌ها و چه در پاسخ به نظرها این طنز کاملا مشهود است؛ حتی اگر عمد نباشد، قلمتان ناخوداگاه می‌رود به سمت طنز. مثلا آنجا که نوشته‌اید: «عروسی من و شوهرم خیلی خوب بود»؛ کلی خندیدم. مگر ممکن است وقتی می‌گوییم عروسیِ من، یک نفر غیر از شوهر خودمان کنارمان تصور شود که نوشته‌اید من و شوهرم!  ;)
خلاصه اینکه دست مریزاد

پاسخ:
عزیز دلم :) ... خوشحالم که به دلت نشسته :)
شاید چون تو دنیای واقعی هم همینطورم.
باز هم متشکرم :)
درهم تنیدگی فرهنگی واژه جالبیست پسندیدیم
پاسخ:
خودمم نمی دونم از کجا آوردمش! :)
یکم در مورد تکنیک های رانندگی خود بیشتر توضیح بفرمایید
پاسخ:
:)
توضیحی ندارم :)
:)
نه خب لابد یه تکنیک هایی بوده که جلب توجه کرده دیگه :)
پاسخ:
:)))
مردها نیازی ندارند بدونند!
فرق جوراب شلواری با ساپورت چیه؟ 🤔
پاسخ:
اون موقع که شلوارهای تنگ و نازک که گاهی جورابی بودند گاهی بدون جوراب، توی بازار اومد، اسمشون رو گذاشتن ساپورت
در حالی که فکر کنم اگر به همه میگفتن اینایی که تو بازاره یه جور جوراب شلواری کمی کلفت تره که شما میتونید با مانتو بپوشید، شاید خیلی ها نمی خریدند و نمی پوشیدند
و این عوض کردن اسم فقط یه حربه بود برای عوض کردن ذائقه مردم
و مطمئن باش کم کم روزهایی میاد که دخترای ایرانی با جوراب رنگ پا و تا زانو لخت بیان تو خیابون... شاید هم همین نسل ساپورت پوش وقتی پیر بشه این کار رو بکنه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">