صالحه +


صالحه +

غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

سه خاطره از تو

پنجشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۵۱ ق.ظ

گزیده خاطراتِ من و فاطمه زهرا. اواخر تیر و اوائل مرداد ۹۷
۱. جلوی آینه بودم. به شوهرم گفتم: تو فکرِ اون تاریخِ فلسفه غرب برتراند راسلِ ۵۳ تومنی ام. و بعد شمرده شمرده تکرار کردم: تاریخِ فلسفه غرب! برتراند راسل
بچه فکر کرده دارم شعر میخونم. با همون لحن بچگانه میپرسه: بابا! مامان تی داله میهونه؟
خندیدیم و من دوباره گفتم: تاریخِ فلسفه غرب! برتراند راسل...


۲‌. با مامانم رفته بود خونه دوستِ مامانم که همسایه‌مونه. خانم شعبانی ازش پرسید: فاطمه زهرا، دایی مهدی رو بیشتر دوست داری یا دایی رضا رو؟
_دایی دای رضا رو
_چرا؟
_چون دایی مهدی، اذیتم میکنه
_خب میخوای ما دایی مهدی رو بیاریم پیش خودمون برای همیشه؟
بعد از کمی اندیشناک شدن: نه! دایی مهدی باهام شوخی میکنه...
(نبوغ فاطمه زهرا اونجاست که شبیه این پرسش رو از زهرا عتاری کرده بودم. گفته بودم: دوست داری آبجی فاطمه زهرا بشی؟ دوست داری من و عمو مصطفی مامان و بابات بشیم برای همیشه؟ و زهرا هر بار جواب داده بود آااارررره! :)) )


۳. در راه قم - تهران، توی ماشین، رضا، آهنگ ایرانِ سالار عقیلی رو گذاشته بود.
ایران... فدای اشک و خنده‌ی تو، دلِ ...
داشتیم با هم میخوندیم.
فاطمه‌زهرا آروم و خیلی معمولی گفت: مامان، ایران خیلی مهمه؟
گفتم: آره مامان! ایران کشورمونه و فلان و ...
چند دقیقه بعد که رسید به (به بغض خفته‌ی دماوند)
گفت: مامان، دماوند خیلی مهمه؟
گفتم: آره مامان، یه کوه خیلی بزرگ و بلنده...
و شروع کردم به توضیح دادن تا بتونه کوه رو تصور کنه.


ولی هنوز هنگم! و فقط خدا کمکم کنه! به قول استاد تراشیون تربیت بچه‌ی باهوش خیلی سخته. ولی خوشحالم که سعی کردم تعادل بین احساس و منطق رو در تربیتش رعایت کنم. بازم باید خدا کمکم کنه! هییعی...

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۱۱
صالحه