صالحه +


غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
  • ۲۲ آبان ۹۷، ۱۹:۱۴ - آقای مُرَّدَد
    شد :))
نویسندگان
پیوندها

باید تمرین کنم...

چهارشنبه, ۲ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۲۲ ق.ظ
اینکه از درد‌هات بنویسی، از ترس‌هات بنویسی، از زخم‌هات بنویسی، هم خوبه هم بد.
بد هست چون دیگران رو ناراحت می‌کنه. گاهی نگران می‌کنه و گاهی با مشکلت درگیر می‌کنه. مشکلات من همیشه یه طوری بودند که توی روضه‌ی امام‌حسین فراموششون می‌کردم. اما این بار نمی‌دونم چرا، ولی دیدم دیگه نمی‌تونم تحمل کنم. شاید چون سر و کارم با خودِ امام‌حسین افتاده بود. ترسیدم چون همیشه فکر می‌کردم زیر عَلمِ امام‌حسین سینه زدن، ساده‌ترین مدلِ دینداری هست. ولی حالا می‌دیدم سخت‌ترین کاره.
ولی خوب شد نوشتم! اگه اینجا نمی‌نوشتم نمی‌فهمیدم با خودم چند چندم! نمی‌فهمیدم دردم چیه. نمی‌دونستم باید به شوهرم چی بگم. اما بلاخره بهش گفتم. شاید همون تلنگرِ شباهنگ که گوشه ذهنم بود باعث شد با شوهرم حرف بزنم. و تک تکِ کامنت‌های شما، از اون اولی تا آخری، بهم کمک کرد تا کم‌کم با قضیه کنار بیام. موقع نوشتنِ جواب‌ها، گریه کردم؛ خندیدم و فکر کردم و با هر کامنتی که می‌اومد حالم بهتر می‌شد _ و این فضای مجازی عجب جای عجیب و غریبی است! _ ... تا اینکه تونستم سرِ صحبت رو با شوهرم باز کنم. بفهمم کجا حق با من هست و کجا حق با اون.
بهم گفت که تو این قضیه، مشکلم از وابستگیه... بهم گفت که از دیگران توقع نداشته باش که اگر بهت یه تعارفِ ساده می‌زنند، واقعا به اون حرفاشون عمل کنند و همش دغدغه کارِ تو رو داشته باشند. بهم گفت که انقدر به رفتارهای این و اون فکر نکن...
راست می‌گفت! باید یاد بگیرم که اینقدر مزخرف نباشم. باید توی این سفر شروع کنم و یاد بگیرم که یه ذره کمتر، آدمِ مزخرفی باشم.
ولی همه اینا به کنار، مهم‌ترین مساله اینه که نویسنده این وبلاگ ولو اینکه خیلی ظاهرالصلاح به نظر بیاد، ولی اینه!!! به کمک نیاز داره. به همین نرو کربلا و برو کربلاها نیاز داره. به حرفاتون، پشت‌گرمی‌هاتون نیاز داره. چون صالحه خیلی از خودش می‌ترسه... مخصوصا وقتی که می‌بینه مسئولیت تو خونه و بیرون از خونه داره سنگین می‌شه و درس‌هایی می‌خونه که باید آدمش کنه ولی هنوز آدم نشده.
این وبلاگ رو برای همین روزا ساختم. برای روایت روزهای خوب و بد. چون نیاز دارم با خودِ واقعیم روبرو شم. همون خودی که هیچ‌کس بهم نشون نمی‌ده اما شما لطف می‌کنید و بهم نشون می‌دید. ازتون صمیمانه سپاسگزارم... خیلی :)
موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۰۲
صالحه

نظرات  (۹)

۰۲ آبان ۹۷ ، ۱۱:۳۱ پیـــچـ ـک
سلام
اولا این که تو اصلا مزخرف نیستی! در مورد خودت درست صحبت کن.
ثانیا وابستگی ها همیشه هم بد نیستن. ما وابسته میشیم برای رفع نیازهامون و ارتقای سطح زندگیمون. اما اگه همین وابستگی باعث بشه سطح آرامش و سطح زندگی ما پایین بیاد اون موقع بد میشه.

پاسخ:
سلام پیچک جون. آخه تو نمی‌دونی که! بعضی‌ها فکر می‌کنند من دارم show off مذهبی طوری می‌کنم! ولی بدون ملاحظه تصوراتِ دیگران از خودم، دیگه خودم که می‌دونم چه جور آدمی هستم...

آخ اگه بدونی!!! تو یکی از فرم‌های ثبت نامِ مدارسِ علمیه نوشته بود مهم‌ترین نقطه ضعف‌هاتون رو بنویسید. من نوشتم: دوری از شوهرم تاثیر سوء داره روی من!!! :)))
۰۲ آبان ۹۷ ، ۱۱:۳۶ پلڪــــ شیشـہ اے
ان شاءالله که حال دلت خوب خوب باشه آبجی جان.
امام عصر پشتیبان ومددت باشند توی این راه پر پیچ و خم
ایول الله... حرف زدن خیلی وقتا مشکلات و حل می کنه ... عقده های دل آدمم باز می کنه ...
:) التماس دعا تو این سفر ویژه
پاسخ:
خوبم :) ممنونم از این دعاهای قشنگت
اشتباه کردم از اتفاقاتِ خوبِ قبل از این قضایا ننوشتم!  برگردم می‌نویسم که چقدر از داشتنِ این نی‌نی جدید خوشحال شدم و چقدر به دوستان پُز دادم :))
چشم. محتاجیم :)
۰۲ آبان ۹۷ ، ۱۲:۱۵ پیـــچـ ـک
خیلی آدما قضاوتشون در مورد دیگرون با توجه به ذهنیات خودشونه نه واقعیت شخصیت اطرافیانشون. خیلی به نگاه آدما نمیشه تکیه کرد. تا حدی درسته اما نه زیاد.

این مزیت یه زنه که به شوهرش وابسته باشه. فکر میکنی من هنوز بعد ده سال و سه تا بچه چه جورم؟! 
الان امروز صبح خواب بد دیدم. شوهرم نبود. از صبح تا الان که زنگ بزنه حالمو بپرسه و من با گریه براش بگم که مجبور شدم خودم تنهایی خودمو آروم کنم، حالم بد بود. حالا تازه قراره عصرم خود خوابمو براش تعریف کنم اونجا هم یه سری زار بزنم. این نقص من نیست. مزیت منه! به شوهرم این اجازه رو میدم که ازم حمایت کنه. من در مقابل همه مردا این جور نیستم. چون دوستش دارم بهش وابسته م. اما سعی میکنم کارایی رو که میتونم خودم انجام بدم و زمانی که امکانش نیست هرچند سخت باشه خودم یه جایگزین پیدا کنم. تو هم این طوری هستی درسته؟
بعدشم در عوض این وابستگی باید اطاعت باشه تا مرد میل به حمایت داشته باشه.
این خوبه. اینو بدی خودت ندون!
پاسخ:
آره... گاهی وقتا انقدر  برداشت‌های افراد با چیزی که من می‌نویسم متفاوته که از نوشتن پشیمون میشم. مثلا اون اوائل دو تا پست در مورد مادرشوهرم نوشتم... لحنم هم طنزگونه بود. به سبکِ داستانِ خانم نزهت الدوله جلال آل احمد و در مورد مادرشوهرم توضیح دادم. بعد بعضی‌ها فکر کردند که من در مورد مادرشوهرم بدگویی کردم و فلان و بهمان و ... اصلا پست‌ها رو رمز دار کردم...

ولی آخی... چقدر با حال! آره... منم تجربه کردم. یه شب بارون اومد تو روستامون، سگ‌ها اومدند تو کوچه‌های دور و بر خونه و هی صداهای عجیب و غریب در میآوردن. من از خواب پریدم. به شوهرم میگم اینا چیه؟؟؟ من می‌ترسم! یعنی فقط بودنِ این مردها توی خونه باعِث امنیت و احساسِ امنیت میشه... خیلی خوبن این شوهرا :)))
من کلا مستقلم تو خیلی چیزا.... چیزایی که لازمه. تو کارهای خودم اصلا نیازی به کمک آنچنانی ندارم ولی لا مصب وابستگیِ به شوهرم، گاهی وقتا یه حالت روحی روانیه.... وقتی نیست خیلی بهم فشار روحی میاد...

تلقین: این خوبه! این خوبه! این خوبه!!! :)))
سلام 

گاهی همین حرف زدن ها خیلی از مسائل رو حل میکنه این خوبه که صحبت کردید 
هیچم مزخرف نیستین خیلی هم خوبی 

موفق باشی 
پاسخ:
سلام خانومی
خیلی ممنونم از لطفت
در پناه حق
سلام
خدا رو شکر ویزای ما اومد،ان شاء الله امشب میریم سمت مرز و بعد هم خانه پدری و ...
من سفر اولمه که میرم کربلا؛ خیلی دعام کنید. این از این.
دوم اینکه منم این وابستگی رو دارم. بنظرم بد هم نیست. چند شب پیش که منتظر ویزا بودیم و خبر فوت یکی از اقوام رو دادن و همسرم سر کار بودن و نبودن، تا فردا شبش که بیان من دق کردم از غصه و دلشوره، ولی به محض اینکه دیدمش دلم آروم گرفت.
از این مراحل عبور می کنی، یاد میگیری در عین این وابستگی خوب، از آسیبهاش خودت رو حفظ کنی. بعضی رشدها، با بالاتر رفتن سن و پخته شدن آدم حاصل می شن. با همین فرمون بری جلو یه روزی بزرگ میشی، خیلی بزرگ! من به آینده شما خیلی امیدوارم. دهه سی روشنی براتون پیش بینی می کنم.
پاسخ:
سلام :)
خدا رو شکر. ولی شما باید بقیه رو دعا کنید که سفر اولی هستید :)

آره... قبول دارم. برای همین خیلی از بالا رفتنِ سنم نمی‌ترسم. شما خیلی لطف داری صبا جان. خیلی دلم می‌خواد همینطوری ادامه بدم.‌‌.. البته نه مثلِ الان که روزی ۱۰ ساعت می‌خوابم :)) مثلِ قبل!

زودتر بیا بیان دیگه... منتظریم
سپاس‌گزار با ز درسته :دی
۱۹
پاسخ:
وااای! بلاخره یه غلط ازم گرفتی؟؟؟ :))) 
خاک بر سرم! چرا آخه! اینقدر غلط فاحش مگه میشه؟؟؟ :)))
داشتم می‌نوشتم فقط فکر کردم سپاسگذارم چقدر با این ذ خوشگله!!!
تصحیح می‌کنم. ممنونم عزیزم
۰۳ آبان ۹۷ ، ۱۵:۵۲ عارفه زهرا
خیلی خوب میشه اگه توقعت از ادمارو بیاری پایین عزیزم. ...

شما الان مادر دوتا فرشته اید ...پس خودتم الان فرشته ای بخدا نزدیک ...

پس با توکل به خودش به همه ی مشکلاتت پیروز شو ..
پاسخ:
ممنونم عزیزم... آره. خوب تر اینه که بدون توقع بتونم به دیگران هم کمک کنم
:*
سلام
دختر عمه ی من ۵ ماهه بارداره و یه پسر  دو و نیم ساله داره و الان کربلاست...
عجیب بود برام رفتنش... هر سال میرفتن ولی اصلا فکرشو نمیکردم امسال هم بره... نمیفهممش... جالبه که این حجم از توکل برام قابل فهم نیست...
درباره ی شما هم از خدا میخوام به حق امام حسین خودش کمک ویژه بهت کنه و فرشته های گلت رو یار آقا امام زمان کنه.
پاسخ:
سلام خانومی
ممنونم عزیزم
کمک ویژه دیدم... خیلی خوب بود. ممنونم از این دعاهای قشنگت. ان شاء الله نصیب خودت بشه این سفرها :)
شرایط سخت برای این پیش میاد که ادم اون چیزایی رو ک در شرایط راحت یاد نمیگیره و نمیفهمه رو خوب یاد بگیره
بعدا راجع به این موضوع بیشتر مینویسم دوستم
من این دلهره ها و خودخوریاتو یه جور خاصی درک میکنم و باید بگم پشت سر گذاشتم
اما بهت اطمینان میدم اینا فقط برای اینن ک یاد بگیری اروم باشی و نگرانیای بیخودو از خودت دور کنی و صبرت به طرز عجیبی زیاد بشه :)
پاسخ:
سلام سپیده جون
اون دو خطِ اولِ کامنتت رو واقعا باور دارم... "ابتلا"... بنویس حتما :)
الان که برگشتم حالم خیلی خوبه... خوشحالم که رفتم. ولی نمی دونم چقدر رشد کردم. امیدوارم که رشد کرده باشم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">