صالحه +


صالحه +

غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

۷ مطلب با موضوع «کمابیش عمومی :: موفقیت و زندگی رویایی :: ادامه تحصیل» ثبت شده است

دوستِ عزیزم سلام (کسی که به من کامنتی خصوصی دادی راجع به اینکه برای ادامه تحصیل چه‌ کنی بهتر است؛ آن هم با داشتن یک بچه :) ) 
پاسخ دادن به سبکِ مشاور‌ها آسان است. گرچه از نظر من کمی‌ بی‌ثمر است. من هم احتمالا آدم مناسبی برای مشورت خواستن نیستم اما چون تو به من اعتماد کردی برایت می‌نویسم...
یک‌بار یکی از خواستگارهایم را رد کردم چون در جواب این سوال که پرسیدم: چرا فلسفه می‌خوانید؟ پاسخ داد: چون به این رشته علاقه دارم.
اکنون نیز هر جا که همسرِ عزیزم، برای خدا قدم بر می‌دارد و با تمام وجودش سعی می‌کند خلائی را پر کند، با طیبِ خاطر با او همراهی می‌کنم. بی آنکه احساسِ رنج و زحمت کنم.
چند وقت پیش،‌ هر دوی ما به این مساله دقت کردیم و شگفت زده شدیم که چگونه من روزهای سختی را تحمل کرده‌ام ولی گاهی در روزهای به ظاهر خوب، سرِ ناسازگاری داشتم!؟
جواب این بود: وظیفه... هر جا که وظیفه‌ی مصطفی اقتضا می‌کرد، سختی ها آسان می‌شد. اما هر زمان که او کاری می‌کرد که اولویت نداشت و وظیفه‌ی او نبود، من ناراحت بودم، غر می‌زدم و زندگی‌ِ ما آشفته بود.
وظیفه‌گرایی در فرهنگِ تمدنِ غرب جایگاهی ندارد. هرچه هست، علایق و سلایق مبتنی بر خودخواهی‌هاست. این به معنیِ آن نیست که اسلام ارزشی برای استعداد و توان و علاقه شخص قائل نیست. شاید به معنیِ آن است که خداوند ظرفِ وجودیِ انسان را بسیار وسیع‌تر از آنچه انسانهای کوته بین می‌پندارند، آفریده است:
اتزعم انک جرم صغیر      و فیک انطوی العالم الاکبر
مفهوم برکت هم در فرهنگ تمدنِ غرب بی‌معناست. چون خبری از رضای خدا هم نیست. شهید ابراهیم هادی جمله‌ای مشهور دارد: مشکل ما این است که برای همه کار می‌کنیم جز خدا! و دقیقا آنجا که برای خدا کار می‌کنیم، رحمت و برکت خدا نازل میشود و کارهای ما ثمره خواهد داشت...
حالا هم فرقی ندارد که میخواهی به حوزه بروی یا دانشگاه. (دلیل آن در ادامه مطلب است) باید ببینی وظیفه‌ات چیست. باید یک خلاء را پیدا کنی و تصمیم بگیری به خاطر خدا، آن را پر کنی و اگر آن خلاء را نمی‌بینی احتمالا درس خواندن فایده‌ای ندارد.
در روزگاری زندگی می‌کنیم که برای ما زن‌ها بچه‌داری کسل‌کننده ترین کارِ دنیاست ولی واقعیت این است که این مهم‌ترین کارِ دنیاست. بنابراین ما زن‌ها باید دلیلِ مهمی برای کم کردنِ زمانِ بودن با فرزندانمان داشته باشیم. باید گرهی را ببینیم که فقط به دستِ خودمان باز می‌شود و با این وجود، مهربانیِ‌مان، لطافتِ‌مان و حمایتِ‌مان از خانواده کم نشود و بلکه بیشتر شود.
خودِ من، اگر درس نخوانم، افسرده خواهم شد و اگر کتاب نخوانم، می‌پوسم...
پس اولویت بندی کن!
و فکر نکن که این کارهای برایِ من آسان بوده. چند وقتی است که دارم فکر می‌کنم در طول دو ماهِ تعطیلاتِ تابستانیِ حوزه، چه کار کنم؟ کتابِ طرحِ کلیِ اندیشه اسلامی در قرآن را بخوانم یا فایل های بدائه الحکمه را گوش کنم و یا زبانِ انگلیسی‌ام را تکمیل کنم... و به نتیجه‌ای نمی‌رسم چون همه‌ی این‌ها مهم اند ولی من وقتِ کافی برای انجام هرسه‌ی این‌ها را ندارم! با این وجود امیدوارم که اگر آن‌چیزی را که وظیفه‌ام هست را انتخاب کنم، برکت خداوند به زندگی‌ام نازل می‌شود... حتی اگر آن کار، مسافرت رفتن با خانواده باشد :)
آرزو میکنم که بهترین تصمیم را بگیری... و بهترین‌ها را برایت آرزو می‌کنم دوستِ عزیزم ♡♡♡
۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۲ ۱۹ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۴۹
صالحه
وقتی فهمیدم دخترِ دخترِ دختر خاله‌ی مامانم، تو دانشگاه امیرکبیر با دختران نخبه ای هم نشین شده که دو رشته دانشگاهی رو باهم میخونند و کارهای بسیج دانشگاه رو روی انگشتشون میچرخونند و حتی بعضی هاشون متاهل اند و بچه دار اند و با این وجود معدلشون ۱۸ به بالاست؛ دارم فکر می‌کنم کاش میتونستم باهاشون دوست شم...
۹ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۴۵
صالحه

وقتی روزی چند تا فایلِ صوتیِ درس‌های عقلی و محض گوش میدم و سرم سنگین میشه به خاطر افراط در شنیدن صدای استاد با ۱.۵ برابر سرعت معمولی و بعد لذت می‌برم از دردی که میکشم...
پوشه بارانِ عشق رو باز می‌کنم و اشتیاقِ عاشقانه رو می‌شنوم و بعد، خواب!
انگار توی سرم بارون میاد...

اگر کمتر میام و بهتون سر‌ نمی‌زنم، به‌خاطر درس‌هامه.
رَمَضان کریم! :)

۲۲ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۲۸
صالحه
+ امروز یک روز شلوغ بود. اما خبر خوش امروز قبولی بابا توی آزمون دکتری با رتبه 5 بود (شکلکی با چشم های ازحدقه بیرون زده) و از بس پشت تلفن برای بابام و بعدش هم پیش شوهرم جیغ جیغ کردم، گلوم گرفت.

+ رفتیم خونه نسیم جون که مثلا تو اثاث کشی بهش کمک کنم اما نشد. در عوض از هر دری حرف زدیم. موقع رفتن گفتم نسیم دارم میرم ارتودنسی کنم. گفت دیوونه ... تو که دندونات خیلی خوبه. گفتم برو گمشو! رطب خورده منع رطب کند.

+ پشت چراغ قرمز یک ماشین پلاک 16، دارای چهار سرنشین دختر، به محض دیدن من و همسرم در ماشین، تک تک کله هایشان را جلوی پنجره آوردند و بعد صدای موزیک را بالا برده و بلند بلند در مورد پلیس امنیت اخلاقی صحبت کردند. من هم بلند بلند خندیدم تا دلشان بیشتر بسوزد، چراغ که سبز شد، مصطفی جاااانم گفت اگر تو نبودی تیکه رو بهشون مینداختم. منم اختیار تام بهش دادم در تیکه انداختن و کلی دوباره خندیدیم...

+ در این چند سال اخیر، هرگز مثل امروز توی ، معذب نشده بودم که داشتم برای ارتوداااااانسی عکس از دندونام مینداختم. ببین برای یک ارتودنسی آدم به چه فلاکتی می افته! اونم وقتی که میدونی دندونات عالی اند و فقط آسیاب ها باید مرتب شن. از بس همه بهم میگن دارم به لزومش شک میکنم ولی مطمئنم باید این خریت رو مرتکب شم.

+ اذان مغرب که شد، هنوز کار مصطفی تموم نشده بود. من تنهایی رفتم نزدیک ترین مسجد محل که از قضا کنار خونه کسی بود که سال پیش، همین موقع، خانمش و بچه هاش رو با مامانم بردیم مشهد اردهال. شوهرامون هم همراهمون نبودند و من شوهرِ خون م کم شده بود، برای همین اعصاب همه رو خرد کردم ولی خانواده شون خیلی نور بالا میزدند. بعد که شهید تقی پور، شهید شد، وقتی برای سر سلامتی رفتم خونشون، خانم شهید اصلا به روم نیاورد... امشب وقتی وارد کوچه شون شدم خواستم تریپ بردارم. کنار در خونه شهید که دقیقا بغل درب زنانه مسجد بود، یه ذره حس گرفتم اما وقتی رفتم وضو بگیرم، وقتی قیافه ام رو توی آینه دیدم و چند تا ژست مسخره گرفتم، چند بار به خودم توی دلم گفتم: تو آدم نمیشی. تو آدم نمیشی. تو آدم نمیشی...
۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۳۲
صالحه

حیفم اومد اینو نذارم اینجا تا شما هم استفاده ببرید. برای خودم تداعی کننده چهار ماه خیلی سخته... شما چی؟ تا به حال درد رو در آغوش گرفتید؟




مدت زمان: 2 دقیقه 33 ثانیه 
۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۰۳
صالحه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۱ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۰
صالحه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۲ تیر ۹۶ ، ۰۰:۴۶
صالحه