صالحه +

صالحه +

غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

۳ مطلب با موضوع «نیمه خصوصی :: عتیقه جات» ثبت شده است

ده سال پیش، در ایران چیزی به نام شبکه کودک نبود... اما شبکه الجزیره قطر، یک شبکه برای کودکان داشت که مونسِ بعدازظهرهای خسته‌ی من و برادرم بود.
مخصوصا من... تنهایی هام رو می‌کَند و می‌برد.
چون واقعا چیزی فراتر از یک شبکه کارتون و فیلم بود. روزانه حدودا دو ساعت کارتون برای خردسالان و یکی دو ساعت برای کودک و نوجوان کارتون پخش می کرد و مابقی زمان شبکه، برنامه های تولیدی بود... که سال ها بعد چند تقلید ابتر از بعضی از اون برنامه‌ها توی شبکه های ملی دیدم...
برنامه سازی در شبکه الجزیره للاطفال بیشتر جنبه آموزشی داشت تا سرگرمیِ صرف.
و حس میکنم هرچقدر هم که برنامه‌های اون شبکه رو براتون توضیح بدم، تقلایی بی‌فایده کردم چون در ایران ما تصوری از برنامه‌سازیِ جذاب نداریم و حتی برنامه‌ای مثل فاز هم جذابیت بصری کافی رو نداشت... ریتم مناسب رو نداشت و مخاطب رو با خودش نمی‌کشید.
ما توی ایران، اصلا برنامه‌ی گفتگومحور با مخاطبِ نوجوان و حضور کارشناس درمورد مشکلات نوجوانان نداشتیم و نداریم. مثل "نظره علی..."
ما یک مسابقه مهارت- دانایی ‌محورِ خوب هم نداریم. مثل "الدّرب"
یا حتی مستند برنامه‌های علمیِ مناسب نوجوان‌ها رو هم دوبله نمی‌کنیم.
برنامه‌های آموزشی در مورد ورزش‌ها، هنر‌ها، فناوری و آی‌تی و ... نداریم.
برنامه‌ی نمایشی با قصه جذاب و بازیگرانِ توانمند نداریم.
بارِ بی‌محتوایی می‌افته روی دوشِ عروسک‌ها که تازه تهِ تهِ هنرِ ما، کلاه قرمزی بوده که بیشتر به درد بزرگترها میخوره تا بچه ها... یک برنامه‌ی شلوغِ درهم برهم...
حتی کارتون‌های شبکه پویا مالِ سه نسلِ پیشه... عهدِ بوق...
و الان که برنامه‌ی ویژه‌ی سحرهای ماه رمضانِ شبکه پویا رو می‌بینم، دلم برای دخترم میسوزه که هیچ‌وقت طعمِ برنامه های مفید و جذاب رو نمی‌چشه... و اگر از تغییر ناامید نباشم ولی با بودجه فعلی صدا و سیما، حالا حالاها اتفاقی نخواهد افتاد مگر اینکه معجزه شود...

۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۲۴
صالحه
+ امروز... امروز... امروز روز باحالی بود. باورم نمیشه تو یک روز چیزهایی در مورد خودم بشنوم که تا به حال بهم نگفته بودند. وقتی بچه بودم یک بار نشسته بودم و کفش های همه رو واکس زده بودم و کسی که این رو بهم گفت، گفت که از همون موقع میدونستم که وقتی بزرگ میشی مهربون و دلسوز و مذهبی و خط امامی میشی! (وَوه..) و ن.س چقدر بهم گفت که خوش سلیقه ام! و از اولین باری که همدیگه رو دیدیم گفت که چقدر به نظرش جذاب و خاص اومدم. کسی که شبیه هیچ کس نیست...
+ و من فقط در مورد یکی از دوستانم میتونم با اطمینان بگم دلم میخواد تا آخر عمرم دوستم بمونه.  ن.س. کسی که می دونه من چقدر با گذشته ام و سلیقه ام میجنگم تا هنجار های زندگی طلبگی رو حفظ کنم و با این همه باز هم نمیتونم ظاهرم رو طوری کنم که اگر کسی من رو دید، بگه اینم یکی هست مثل بقیه... عادیِ عادی. و ن.س تنها کسی هست که من بهش گفتم این آشغالا رو گوش نکن و براش آهنگ های شاهکار رو گذاشتم و ترجمه کردم و فقط اون بود که می تونست بشینه و با من فیلمِ کتابی که عیدِ 95 خوندم ببینه و بعدا هم بگه خوش گذشت و بازهم وسطِ دورهمی های بی ثمر، یادش نره که نماز شبش رو بخونه. شاید چون ن.س خیلی شبیه به خودم هست. کسی که شاید عیب هایی داره ولی خودش هست و در مورد خودش دروغ نمیگه، خودش رو سانسور نمی کنه و واقع بین هست... ولی احتمالا من همه ی این کارها رو میکنم و امیدوارم یه روزی همه چیز درست شه.
+ امروز... امروز... امروز روز باحالی بود. باید اعتراف کنم که داشتم مطمئن میشدم که حس خرید کردن در من مرده. البته زمان طولانی ای از خرید قبلی نمی گذشت... شاید هم می گذشت. ولی باید اعتراف کنم که زمانی که توی ماشین با ن.س هم داستان شدم که "بریم خرید! بریم خرید!" تصورش رو هم نمی کردم که انقدر بهم خوش بگذره و یه چیزی بخرم که عین یه راز لذت بخش، فقط خودم بدونم و ن.س 
+ catch me if you can یه شاهکاره. نشون میده چطور یک پدر و مادر بچه شون رو به دام خلاف می اندازند. و اینکه دی کاپریو واقعا خودِ آمریکاست. یه جوری که  هرگز نمی ذاره بدی هاش تورو ازش متنفر کنه. (و اگر دی‌کاپریو مظهر آمریکا و آمریکایی نبود، نقش گتسبی رو بهش نمی دادن.)
+ حس می کنم دی کاپریوی این فیلم، سال ها الگوی پسرخاله ام بوده. امیدوارم ازدواج سر عقلش بیاره.
+ به نظر من، بهترین کتاب برای تربیت بچه ها، مادر یک دقیقه ای و پدر یک دقیقه ای هست. یک کتابِ آمریکاییِ درجه یک در کمتر از صد صفحه
موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۱۳
صالحه
دیروز برای بار دوم بود که مستند مولینه رو می دیدم. نتونستم جلوی بغضم رو بگیرم. دلم برای بچگی هام تنگ شد. بیست سال پیش... یه عالمه اشک ریختم.
مستند مولینه در مورد جمعیت کوچکی از مسلمانان در کشور فرانسه است که برای خودشان در جنگل مولینه، مسجدی ساخته اند. یک مسجد فرانسوی. شبیه یک کلیسا ولی دارای محراب. پر از اسم های خدا و چهارده معصوم و صحابه با تزیینات فرانسوی و رنگامیزی های چشم نواز. حتی امام حسین آنها، لباس شوالیه ها را می پوشد. در آن جا عربی یاد میگیرند. نمایش مذهبی دارند و مثل همه ی مسلمانان کشور های غربی، مثل آدم های تنها، دین شان را حفظ و تقویت می کنند.
این مستند و حال و هوایش، طبیعتش، من را یاد بوسنی انداخت. یاد خاطرات جا مانده ام در بوسنی. یاد مامان بزرگ های مسلمان بوسنی که بهم شکلات تخم مرغی می دادند و جوراب می بافتند. یاد رایزنی فرهنگی و بچه های تخسش. کاش یک بار دیگر با پدر و مادرم به آن جا برگردم... چقدر بد است آدم خاطراتش را جا بگذارد، نه؟
دست آخر به مصطفی گفتم: میشه منو یه بار ببری بوسنی؟ اونم گفت آره، حتما
این مستند دیدنی به جز نوستالژیک بودنش برای من دو نکته جالب هم داشت:
یکی اینکه عبدالرحمن و عبدالنور (بانیان مسجد) شیعه بودند اما در اجتماع کوچک آن ها شیعه و سنی معنی نداشت. و این یعنی آرمان اسلامی. در فضای امن و گرم و راحت و صمیمی، یاد میگیرند و یاد میدهند و برای هم تعیین تکلیف نمی کنند.
دوم حجاب زنان در مولینه. آن ها ادا در نمی آوردند. خودشان بودند. بلوز و شلوار گشاد با روسری. یا روسری هایی که پشت سر جمع می شدند و فقط موهایشان را می پوشاندند و گردنشان مشخص بود. یا به راحتی ممکن بود آستینشان برود بالا و تا نیمی از آرنج مشخص شود. اما خودشان بودند. زور نبود و یاد میگرفتند. عربی را در کنار مردان می آموختند تا قرآن بخوانند و مردان هم مثل برادران و خواهران دینی با آن ها برخورد می کردند.
برادری و خواهری دینی شاید در فضای عادی ایران خنده دار باشد اما برای یک جمع کوچک مسلمان معنا دارد. در اربعین معنی دارد. در اردو جهادی ها معنی دارد و فقط کافی است کمی از میزان دگم بودن خودمان کم کنیم تا اتفاقات خوبی بیفتد. کافی است ناموس برای مان معنی واقعی پیدا کند. کافی است به جای پر رنگ کردن حاشیه ای مثل حجاب برای دخترانمان، مسجد ها را دل پذیر تر کنیم. آموختن چیزهای دینی را لذت بخش کنیم و ...
اسلام محمدی اینطور تا آن ور دنیا رفته... با اقرا، بسم ربک الذی خلق...
آه. باز هم خواستم کوتاه بنویسم اما نشد...
مبعث مبارک!
۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۱۰
صالحه