صالحه +


غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
  • ۲۲ آبان ۹۷، ۱۹:۱۴ - آقای مُرَّدَد
    شد :))
نویسندگان
پیوندها

۵ مطلب با موضوع «نیمه خصوصی :: ترین ها» ثبت شده است

یه سلامی هم بکنم به اون کسی که پنلم رو هک کرد و اسم وبلاگ رو برای چند ساعتی، به یک اسم مضحک تغییر داد! چند تا مطلب رو پاک کرد! تنظیمات رو پاک کرد و روی گزینه حذف وبلاگ کلیک کرد! (به تاریخ 28 خرداد)
سلام ضد آزادی!
سلام خود رای!
سلام عدم تحمل مخالف!
یعنی من اینقدر خار بودم توی چشمت؟
اینقدر استخون بودم تو گلوت؟
(چشم در چشم) « چقدر صرافت به خرج دادی تا این وبلاگ بی ارزش رو هک کنی؟ اینو بدان کارت خیلی زشت بود. خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی کارت زشت بود!
مطمئنم تو بچه خوبی هستی و فقط کارت زشت بوده. میدونم خودت خیلی بهتر از کارات هستی و میدونم دیگه این کار رو تکرار نمی کنی! میدونم... آفرین بچه خوب!»
متن داخل پرانتز روش تنبیه مادر و پدر یک دقیقه ای هست. دو کتاب از اسپنسر جانسون. مادر و پدرها حتما بخونند. واسه بچه ام انجام میدم خیلی جواب میده!


 بله هک شدم و چند تا از مطالبم رو از دست دادم. اونایی رو که تونستم برگردوندم، ولی همه کامنت‌ها و بعضی از مطالب رو کلا از دست دادم :(


با اجازه شما کامنت ها رو تا قبل از روز جمعه جواب میدم. بعد تا 23 م امتحان دارم. این پست رو گذاشتم که بعد از امتحاناتم با انرژی برگردم :)
۲۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱ ۱۰ تیر ۹۷ ، ۲۰:۵۹
صالحه
به تقلید از رسم باحال آقای یامین پور، منم لیستی از اتفاقات سال ۹۶ برای خودم و خانواده ام را می‌نویسم، باشد که کمک حالی باشد که در آینده از گرفتن آلزایمر زودرس در امان بمانم به عون الله تعالی:
مسافرت های من: مشهد، سوریه، ارومیه، مشهد، اصفهان، کرمانشاه
مسافرت های مصطفی: اسمش را نیاور، ارومیه، سوریه، شیراز، شمال و هزار بار کرمانشاه و اصفهان و دوباره کرمانشاه و کرمانشاه
اعجاب سال: خانه دار شدن من و مصطفی
همدلی سال: تبلیغ ماه رمضان ارومیه با هما و نسیم و ریحانه.
خرخونی سال: ترم تابستانی وسط تیرماه
امتحان الهی سال: زلزله کرمانشاه و درس های من
کادوهای تولد سال: نیم بوت مشکی‌، روسری حریر گل دار
خرید های خرکی سال: شومیز لی‌ای که از ارومیه خریدم و خالی کردن جیبم در کتاب‌فروشی ها
هدیه های فراموش نشدنی سال: قرآن صورتی فاطمه و مهر و تسبیح کربلاش، چادر نماز گل گلی مامان
شوک وحشتناک سال: اتفاقی که برای بابا در بهمن ماه افتاد.
خوشحالی سال از باهم بودن: برگشتن بابا یک بار دز شهریورماه و یک بار بهمن و گرفتن تولدش با تاخیر
همکاری سال: ظرف شستن ‌های فاطمه‌زهرا
فقید سال: خاله بتول عزیز
خون ریزی سال: کبوتر سفیده توسط گربه‌ی وقیح
دیدار های سال: دوست صمیمی و قدیمی: نازنین زهرا جان و بچه های حوزه شاه عبدالعظیم: زهرا و فاطمه و زینب و زینب و سیما، عزیزان دلم و دلبندان خوشگلشون.
خوشگذرانی سال: پارک آبی با هما جونی.
بیشترین خنده سال: شب نشین اصفهان
جلسه علمی سال: در سونا بخار با الهام!
پیک نیک سال: دخترونه تو بوستان نرگس
خیاطی سال: دامنی که به ثمر نشست.
کاردستی سال: تزئین آشپزخانه با پارچه گل گلی و خال خالی
رکورد اثاث کشی در سال: سه بار
ایده سال: ابر خشت و باغ سیب و نظریه جدید من در رابطه با حجاب
تعریف سال: تو یک نابغه ای (از همسرم) و تا به حال فسنجانی به این خوشمزه‌گی در هیچ رسپشن و مهمانی‌ای نخوردم (از پدرم )

در ادامه مطلب می‌تونید رخدادها و ترین های سال ۹۶ رو از زبان دکتر یامین‌پور بخونید.
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۰۵
صالحه
شرح  بعضی حالاتِ بعضی از مردانی که با آن ها در سال ۹۶ مواجه شدم:

مردی که خیلی صمیمی و خودمانی یا شاید داش‌مشدی خانمش را صدا می‌زد: داداشی...
مردی که وقتی خانمش تازه از سلمانی زنانه برگشته بود و با دوستانشان به ویتامینه فروشی رفته بودند،  از طبقه پایین به خانمش که در طبقه بالا بود، با صدایی بین داد و هیس گفت: برو اونور! برو اونور! روسریت رو بکش جلو...
مردی که وقتی خانمش بهش گفت اگر دیگر چادر نپوشم ولی حجابم کامل باشد، عیبی دارد؟ با خنده گفت: چرا عیب نداره، طلاقت می‌دم.
مردی که به بهانه های عجیبی به مهمانی‌ دوستان همسرش نمی‌رفت.
مردی که سه تا زن گرفته بود و قصد ادامه ازدواج داشت و حتی به سومی گفته بود که بعد از اینکه فلان قدر، زن دائمم بودی، باید برویم محضر و زن متعه‌ای ام شوی تا بتوانم زنان بیشتری را از وضعیت اسفناک تجرد خارج کنم.
مردی که زنی را به خاطر اینکه دغدغه اش پر کردن دکوری های خانه‌اش بود، تحسین می‌کرد و زن واقعی می‌خواند.
مردی که پرسید: چرا زنان ما نمی‌آیند خودشان برای ما اقدام کنند و زن دوم بگیرند؟!
البته همه مردهای بالا ضد زن نبودند و نیستند ولی مرد بهتر هم پیدا می‌شود، مثلا:
مردی که نظر جدید همسرش در مساله پوشش بانوان را در مباحثه درس خارج فقه‌، مبحث ستر مطرح کرد و یک ساعت با دوستش در مورد آن بحث کردند و به همسرش گفت که من با آقای فلانی در مورد نظر تو بحث کردیم و بعد هم گفت: عزیزم، تو یک نابغه ای! و بعد من ذوق مرگ شدم! خخخخ
خب! حالا به جای این که شور چشمی کنید، برام دعا کنید که یک مقاله درست و حسابی بنویسم در مورد این نظر روشنفکرانه‌ای که جدیدا به سرم زده و خلاصه به یه جایی برسونمش.
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۵۸
صالحه

به تاریخ ۱۵ اسفند که روز درختکاری بود، کارهای من هیچ ربطی به درختکاری نداشت. حتی قراری که صبح با دوستم داشتم، مربوط بود به قطع درختان، یعنی خرید کتاب. البته چند روز دیگه با جمعی از دوستان میریم باغ یکی دیگر از دوستان و حدود دویست تا درخت رو دسته جمعی میکاریم. بگذریم که ۱۵ اسفند به من خیلی خوش گذشت. وقتی با یکی از قدیمی ترین دوستات قرار داشته باشی و بری باهاش خیابان انقلاب تا کلی درمورد کتاب های خوب باهم گپ بزنید. حساب کرده بودم از ابتدای سال ۹۶، نزدیک ۲۵ روز صبح تا ظهر یا کمتر، به خاطر کارهای خودم بچه رو تنها گذاشتم پیش مامانم یا شوهرم و جایی رفتم که از ۲۵ روز فقط ۵ روز ربطی به کارهای درسی نداشت و بیشتر برای دل خودم رفتم. یک روز برای دفاع منیژه، یک روز برای خرید وسایل منزل مادرم، یک روز برای رفتن به پارک آبی و شاید یک روز برای استخر و یک روز هم امروز. بعضی از خاطره ها هیچ وقت پاک نمی‌شن
بعضی ها هیچ وقت قابل توصیف نیستند، حتی با عکس
بعضی وقت ها حرف هایی که با دوستت میزنی اونقدر به دلت میشینه که دلت نمیاد ثبتشون کنی
بعضی وقت ها فقط از اون خاطره چند تا تصویر قشنگ ثبت میکنی توی ذهنت و سعی میکنی اونا رو نگه داری.
عجیب نیست اینکه برای من سخته نوشتن مکالمات. حس توی اون حرفا رو هیچ وقت نمیتونم روی کاغذ بیارم.
گاهی دلت میخواد یه روزی برات خیلی طولانی بشه
مثل اون روز برای من.
گرچه شب شیرینی هم داشت و طولانی.
این بار یکی از دوستات رو نه! چند تا از دوستات رو یه جا ببینی و پس نیفتی عجیبه!
مثل کسی که میره توی یه باغ که چند تا گل نمونه داره و از این گل میره دیگری رو بو میکنه و از دیگری به دیگری و مست میشه از بوی خوش اون ها.
میخندید و انقدر فضای دوستانه‌ی شما گرم و پر از عشق و صفا و خداست که حس میکنی پیش اونا خیلی خوشبختی.
دلتنگی ها رو از پنجره میندازید بیرون و بعد غم ها رو برای یک شب مقدس فراموش میکنی.
بین الاحباب تسقط الآداب یعنی ما. با چندین سال اختلاف سنی ای که با هم داریم ولی همدیگه رو اذیت میکنیم و به هم میخندیم و همه اش هم توی آشپزخونه داریم کار میکنیم ولی خسته نمیشیم.
زندگی امروز روی خوشش رو بهم نشون داد. سال ۹۶ داره تموم میشه و خدا دلش خواست بهم بگه حواسم به دلت هست دختر.
خدایا خیلی ممنونتم.
خدایا دعاهام رو سریع تر از چیزی که تصور میکنم استجابت میکنی
از دعای پست قبلی گرفته تا دعایی که کردم تا امتحاناتم رو خوب بدم و الان توی این ترم جدید دارم میفهمم چقدر همه چیز رو برام فراهم کردی و سختی ها رو چند برابر کردی ولی به من یاد دادی...
از دعاهای تو قنوتم تا این مساله که چند سال پیش توی فضای مجازی چه اسمی روی خودم گذاشته بودم و دلم میخواست توی راه بیافتم.
تو یادت نمیره.
اسم‌های تو بهم آرامش میده، ای خدا!
دلم تنگه برای رجبت، شعبانت، رمضانت.
دلم می‌خواد یه روزی بیاد که لحظه به لحظه اشتیاقم به تو باشه، نه به غیر از تو.
شکر! خدا.
ممنون که من همه چیزم با تو معنا میگیره.
اگه تو رو فراموش کنم زندگیم پوچ میشه، اگر تو منو فراموش کنی، من عدم میشم.
شکر

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۱۱
صالحه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۹:۱۶
صالحه