صالحه +

این وبلاگ پر از منیّت است

صالحه +

این وبلاگ پر از منیّت است

صالحه +

مَن، مِن مِن، مُن‌تقد، امّل، بیسواد و متحجر، عقب افتاده و سنّتی، فاندامِن‌تالیست و بنیادگرا.
من، صالحه! به دین اسلام خمینی هستم.
اینجا دیدگاه های عجیب و غریب "صالحه" را خواهی خواند!
"صالحه" کسی است که یک معلم زبان بسیار از خود راضی، به خاطر کنف کردنش از او پرسید:
?ARE U VERY RELIGIOUS
ولی "صالحه" عقیده ندارد که تا ابد یک کرم‌ابریشم باقی خواهد ماند.
می‌گوید پیله‌ی سیاهش روزی او‌ را پروانه خواهد کرد.

آخرین نظرات
نویسندگان

۴ مطلب با موضوع «عمومی :: در جستجوی ...» ثبت شده است

امروز یه فکرِ توپ، یه پیشنهادِ عالی به ذهنم رسید در خصوص تغییر حکومت (Regime change) ایران و تظاهراتی (بخوانید آشوب و اغتشاش) که منجر به انقلاب بشه و اونو تقدیم می‌کنم به همه‌ی دوستانِ خواهان تغییر و "به عقب برنمی‌گردیمِ" عزیزم.
این پیشنهادِ معرکه، بدین شرح است:
از اونجایی که ما تا الان فقط یک نفر رو داشتیم که حرفاش باعث شده تو ایران انقلاب بشه! و اونم آقایِ خمینی، ملقب به امام خمینی هست و با اینکه خودش سی سالی هست که مرحوم شده ولی انقلابی که کرده توی چهلمین سالِ زندگیشه... ما باید عبرت بگیریم...
بیایید و فارغ از اینکه خواهان چه تغییری هستیم و کجا و چه چیزی کعبه آمال‌مون هست (مثلا لیبرال دموکراسی یا یک حکومتِ شیعی یا یک حکومت سنی یا هرج و مرج یا هرچی... )
بنشینیم و صحیفه امام بخونیم. (هیچ وقت بدون مطالعه و تحقیق و فکر، هیچ کاری به ثمر نمی‌رسه! پس به ازای هر قدم، صد افق دوراندیشی کنید)
سپس فرمول‌ها رو استخراج کنیم.
سپس فرمول‌ها رو طبقِ خواسته‌هامون alter کنیم.

!and then... another  revolution
?D'accord
۹ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۵۲
صالحه
راستش هر وبلاگی میرم، می بینم نویسنده اش در مورد تلگ رام و ***** و ... دستی بر قلم برده و اینا! حس کردم باید، حتما و مجبوریِ مجبوری! منم یه چیزی بنویسم! اما آدم عاقل و بالغ، باید از مواجه احساسی با همچین پدیده پیچیده ای شدیدا دوری کنه و به یک متخصص مراجعه کنه. به همین دلیل، من هم خودم به ایشون مراجعه کردم و هم میخوام ایشون رو به شما معرفی کنم!
بله! :)
میلاد دخانچی، اندیشمند آینده دهه شصتی، الهام بخش دهه هفتادی ها و محبوب قلوب دهه هشتادی ها
بیانات ایشون تا این لحظه در لایو ایستاگرامشون موجود بوده و میتونید به اونجا مراجعه کنید. اما در اسرع وقت اگر بتونم از کانالِ دچارِ آفت ***** ایشون، در تلگ رام، فایل صوتی این لایو رو دانلود کنم، براتون تو وبلاگ میذارم که گوش کنید :)
منم یه سری یادداشت کوچولو از این سخنان گهربار برداشتم که شاید برای شما هم مفید باشه ولی قول نمیدم! 
(برای متوجه شدن قسمت‌های سبز رنگ باید جلسه رو گوش بدید)
کارکردهای شبکه های اجتماعی در حکمرانی مدرن
«متا دیتا و چگونگی استفاده از آن در حکمرانی مدرن»
مرز اعمال قدرت توسط حکمرانی با استفاده از دانش حاصله از این شبکه ها

خط قرمز حکمرانی: امنیت / خط قرمز سرمایه داری: عدم تولید سرمایه
آزادی مدرن از الزامات سرمایه داری است... آزادی فرهنگی، اجتماعی و ...
«توضیح ساده لیبرالیسمِ معطوف به سرمایه داری و حکمرانی مدرن»
حکمرانی مدرن نوعی جبر دارد و فضای مجازی زاییده این نوع حکمرانی است. 
پیامرسان خارجی (مثل تلگ رام) چون سرورهایش در ایران نیست، در خدمت حکمرانی خودمان نیست و قدرت این مساله را دوست ندارد. در نتیجه آن را فیلتر می کند. 
و عدم اطمینان مردم به پیامرسان داخلی به خاطر دسترسی به دیتا های شخصی افراد و محدود شدن آزادی شخصی آن هاست.*
این درحالی است که مردم نگرانی ای در رابطه با دسترسی بیگانگان به متا دیتا ها و ترندها ندارند.
«خطرات ********»
و پیشنهاد هایی برای شرکت بیشتر مردم در پیامرسان های داخلی
گره »»» روشن شدن نسبت ما با لیبرالیسم
غرب زدگی بله گفتن به جبر سرمایه داری و لیبرالیسم و انفعال در نسبت با  دنیای جدید است
اما جبر جدید، اختیار جدید هم می آورد.
معنی دار کردن اختیار خودمان و از بین بردن این جبر یعنی تحقق انقلاب اسلامی :)
*: فتوای حضرت رهبر با هوشمندی عجیبی همین نقطه رو نشونه گرفته!
فردا نوشت: دیشب همه‌ی لایو رو برای هما و نسیم کنفرانس دادم و کلی بحث خوب کردیم :)
۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۴۰
صالحه
راستش من دوست ندارم و نداشتم که این مطلب رو بنویسم اما خب الان از وقتی که موجی در فیشنگار  راه افتاد در مورد زندگی طلبگی و اینا و جناب دچار که الحق بعید نیست خودش هم طلبه باشه، یه تعارفکی به من زد که بیا از شیرینی های زندگی ات بگو، مثل همه ی حزب اللهی های دیوانه احساس تکلیف کردم که بنویسم که چه بر من گذشته!
همه ی دوستام میدونن که من مایه ننگ طلاب خواهر هستم و نیز میدونن که خودم اینو میدونم. همیشه دیوونه بازی های من طوری بوده که هیچ انتظاری نمی رفت که برم حوزه! من خیلی اتفاقی تصمیم گرفتم برم درس طلبگی بخونم. هیچ کدوم از افراد فامیل به جز اون بنده خدایی که منو تشویق کرد برم طلبگی، فکر نمی کردند که یک دختر نازپرورده و خارج رفته با یک طلبه ازدواج کنه و بعدش هم بتونه تو اون زندگی دوام بیاره. البته نا گفته نمونه که اون بنده خدایی هم که منو تشویق به خوندن درس حوزه کرد، بگی نگی بعدا پشیمون شد!
خب! چی شد حالا شوهرم اومد خواستگاریم؟
من تو حوزه حضرت عبدالعظیم شهرری درس میخوندم. شوهرم هم قسمت برادران بود. هیچ وقت هم اون جا همدیگه رو ندیدم. اصلا نمی شد! پنجره های مشرف به بخش برادران مات بود و تمام درب ها هم از هم جدا. اونا خیلی معمولی اومدند خواستگاری و من یکی دو ماه روی اعصاب خانواده خودم و خانواده ی اونا راه رفتم و می گفتم نمی خوام.
ماجرا این بود که من و مصطفی خیلی زیاد با هم تفاهم داشتیم. من دوست داشتم درس بخونم و اون میگفت باید درس بخونی. من دلم می خواست آدم فعالی باشم و اون میگفت باید باشی. من گفتم بچه زیاد باید بیاریم (این حرف ها مال قبل از توصیه رهبری به فرزند آوری بود) اونم میگفت منم دوست دارم. من عاشق تفریح بودم و اون خیلی اهل حال بود. خیلی دست و دلباز و خوش مشرب ( که من نبودم ولی دوست داشتم شوهرم اینطوری باشه) مصطفی گفت اهل رفتن به مهمونی های قاطی پاتی و ... نیستم! من گفتم من از این مهمونی ها بدم میاد! تو نظرت عوض نشه! من گفتم تیپ و ظاهر من همینه که هست! اون گفت خیلی خوبه! و من گفتم من مشترک فلان هفته نامه جنجالی هستم و اون حسابی کفش برید و ... 
طوری بود که اون دیگه حاضر نبود پا پس بکشه اما من دو دل بودم! چرا؟ چون اختلاف فرهنگی ما زیاد بود. پدر و مادر من تحصیلکرده بودند و پدر و مادر اون نه! و ما لر بودیم و اونا ترک و ما وضع مالی مون بهتر از اونا بود. در واقع این سه مساله برای خود ما دوتا چندان اهمیت زیادی نداشت ولی من میدونستم که کلی درگیری در پی داره. گرچه همه این مسایل قابل حل بود ولی یک چیز نه. اونم این بود که من هیچ وقت نتونستم با مادرشوهر و پدرشوهرم رابطه صمیمی و واقعا خوبی داشته باشم. خوب به این معنی که پیش اونا راحت باشم و هم زبون هم باشیم و اونا از کارهای من، از درس خوندنم و ... لذت ببرند و من از اونا چیز میز یاد بگیرم. اگرچه من خیلی چیزا از اونا یاد گرفتم. همون چیزهایی که لازم بود تا دوتا پسرشون برن درس طلبگی و سربازی امام زمان بخونند. من خیلی چیزها ازشون یاد گرفتم...
خلاصه با هر بدبختی ای که بود، مادر شوهرم بله رو گرفت.
ولی من تا مدت ها هنگ بودم. چرا!؟ دقیقا به همین خاطر که زندگی طلبگی از همون جایی شروع میشه که تو با خودت مواجه میشی. توضیح این مساله خیلی مشکله... دخترهایی که با یک طلبه ازدواج میکنند مخصوصا اگر مثل من از یک زندگی راحت پرتاب شده باشند به یک زندگی سخت، توی یک شهر دیگه و دور از خانواده، خیلی آسیب میبینند.
زندگی طلبگی خیلی سخته! 
یکی به این خاطر که باید شروع کنی به ساختن شخصیت خودت و نقاب هایی رو که قبلا به چهره داشتی برداری.
دوم به خاطر مشکلات مالی. این مشکل فقط در یک حالت بر طرف میشه: پولدار بودن پدرشوهر. گرچه در صورت کمک از جانب اون ها، دوبرابر مشکل به سمت خودت بر میگرده.
سوم به خاطر دوری از خانواده که البته محاسن خودش رو هم داره ولی یه جاهایی مثل وقتی که بچه به دنیا میاد، حسابی خودش رو نشون میده.
چهارم به خاطر سر و کله زدن با یک طلبه!
سر و کله زدن با یک طلبه کاریست بسی دشوار. در مورد خانم هایی که خودشون طلبه اند، این سختی به نصف و کمتر از نصف کاهش پیدا میکنه اما واقعا مردهایی عادی خیلی زود مثل موم تو دست آدم نرم میشن. در این جا باید دست به دامان چیزی شد به نام زنیّت! زنیت همه چیز رو حل میکنه. حالا زنیت چیست؟ اینو باید مفصل در یک پست دیگه توضیح بدم.
خلاصه این که زندگی طلبگی خیلی سخته! اما آسونی هایی هم داره که خیلی شیرین اند. خب! شیرینیش چیه؟
اول این که اگر از همون دوری و شرایط غربت استفاده کنی میتونی خیلی خود ساخته بشی. مثل شوهرت درس طلبگی بخونی و اینطوری باهاش هم فکر و هم زبون میشی و لذت خیلی زیادی از زندگی می بری. البته این مساله محدود به کسانی که در قم هستند نمیشه و همه ی خانم ها، در هر شهری می تونند به قدر توان و علاقه شون برن و از دروس حوزه بهره مند بشوند.
دوم این که باید اینو بدونی و مطمئن باشی که میزان پیشرفت شوهرت در این عرصه، بستگی به میزان همکاری و همدلی تو با اون داره. شاید در همه ی شغل ها، پیشرفت مرد ها به زن هاشون ربط داشته باشه اما فرقش اینه که اون وقت ما، زن های طلبه ها به اندازه اونا و بلکه بیشتر در ثواب کارهاشون شریک میشیم.
سوم طلبه ها واقعا مهربون هستند. خوش اخلاق هستند و خانواده براشون خیلی مهمه. شاید بیشتر از مرد های دیگه همسرشون رو به مسافرت ببرند، رستوران، کافه، اماکن تفریحی و ... و حسابی به زن هاشون بها می دن تا خوش بگذرونند. شاید این مساله خیلی مهم به نظر نیاد، چون تقریبا همه ی مرد ها این کار ها رو برای زن هاشون می کنند، نکته مهم اینه که در کنار همه ی این خوش گذرونی ها چیزهای مسخره ای مثل بداخلاقی ها و ... نیست که کام آدم رو تلخ کنه. در واقع زندگی طلبگی انقدر آروم و با صفا و ساده و صمیمی و خوش و خرم هست که توش احساس کمبود نمی کنی. دقیقا به همین دلیل این خوشی های کوچیک حسابی زیر زبون آدم مزه میده... اصلا شوهر مهربون خیلی خوبه...
چهارم نکته سوم خیلی مهم بود. واقعا هرچی در این مورد بگم کم گفتم.
پنجم توی زندگی طلبگی خیلی وقت ها، خیلی چیزها رو فقط و فقط کار خدا می‌بینی. خود طلبه ها این مساله رو خیلی خوب احساس می کنند و این حس خوب و خوش... این حس احساس کردن خدا خیلی خوبه. گاهی این حس خوب رو تو یک نگاهی که به همسرت میندازی میبینی! چشماش رو نگاه میکنی و بعد که نگاهت رو ازش میگیری، برق نگاهش برات یه حس خوبه. توی زندگی طلبگی لازم نیست خرحزب اللهی بازی دربیاری تا خدا رو وارد زندگیت کنی. خدا هست. فقط نباید بیرونش کنیم.

نمیدونم چقدر این حرفا رو باور کردید! کاش از احساستون برام بنویسید. ممنون
۲۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۱۴
صالحه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۹ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۱۸
صالحه