صالحه +


صالحه +

غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

۴ مطلب با موضوع «عمومی :: جستارهایی بر فرهنگ بی متولی :: و ماجراهای دیگر» ثبت شده است

این مطلب توسط هکر پاک شد فلذا کامنت ها و تاریخ اصلی آن از دست رفته
درک نمی کنم چرا عده کثیری از مردم دنیا، مجموعا 100 دقیقه در هر بار و حدودا هر هفته یک الی دوبار، پای تلویزیون می نشینند یا به ورزشگاه می رن تا شاهد فعالیت بدنیِ پر تنش 22 نفر باشند. توی این مدت تخمه میشکنند و پاپ کرن می خورند و جیغ می زنند و موج مکزیکی راه می اندازند و «او اِ... او اِ او اِ او» هم خوانی میکنند! آره... جذابیت هایی هم داره ولی به نظر من اگر مردم توی نماز جمعه ها لباسِ رنگی بپوشند، بیشتر از فوتبال دیدن لذت می برند...
هم بستگی حول یه محورِ خاص، سیاست، شعار دادن، تمرکز، احساس و ... همه ش توی نماز جمعه هم هست. البته توی حج بیشتر از نماز جمعه هست... بی خیال! از هدفم دور شدم.
دوتا چیز میخواستم بگم. یکی اینکه همونقدر که این جمله دین افیون توده هاست، غلطه، فوتبال افیونِ توده هاست درست و صحیحه. جام جهانیِ قبلی، صهیونیست های کثیف، کشتارِ بی رحمانه ای از مردم فلسطین کردند ولی مردم مستِ فوتبال بودند و رسانه ها انگار کر و کور بودند تا شادیِ مردم از تماشای اون زمینِ سبزِ آرامش بخش رو به هم نزنند... هعی...
دوم اینکه اگر رئیس جمهور مملکت بودم، یک سخنرانی زنده توی تلویزیون انجام میدادم و به جای دری وری گفتن و دادن وعده های پوچ، صمیمانه به مردم میگفتم که امسال، هزینه های خریداری حق پخش بازی ها رو صرفِ مردم زلزله زده خواهیم کرد تا هیچ کس توی کانکس مشغول دیدن فوتبال نباشه و در عوض برای پخش بازی ها، اسپانسر ها و نیز خودِ مردم می تونند همکاری کنند. اینم از شماره حساب! این کار رو می کنیم تا کسی مثل احسانِ علیخانی مجبور نباشه برای صد الی دویست میلیون پولِ ناقابلی که قراره به زلزله زده ها جایزه بده، احساساتشون رو با پخشِ موسیقی تیتراژش جریحه دار کنه. تا این همه سلبریتیِ عوضی پول مردم رو تو حساب هاشون نگه ندارند و یه آب هم روش...
شوخی کردم! اگر رئیس جمهور بودم که 6 – 7 ماه ریلکس نمی کردم که کار تا اینجا بیخ پیدا کنه که بخوام پولِ شادیِ مردم رو صرفِ بدیهی ترین نیازهای مردمِ زلزله زده کنم و مردم خودشون از فرطِ نگرانی پا شن سوارِ ماشین بشن و جاده ی کرمانشاه – سرپل ذهاب رو با ترافیک سنگین قرق کنند.. هرچند زورم میاد که این پول ها رو از بیت المال خرج کنم.... اَه!
خلاصه اینکه فوتبال چیزِ دندان گیری نیست. پیشنهاد می کنم به جای دیدنِ فوتبال، یک فیلم ببینید یا کتاب هنرِ خوب زندگی کردن با ترجمه عادلِ فردوسی پور را بخوانید...
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۷ ، ۱۹:۴۷
صالحه

امام خامنه ای: آن جوانی را که می‌آید اینجا می‌ایستد و میگوید «آقا وضع خیلی بد است، خیلی فلان است، عقب رفته‌ایم»، من احساسش را و آن روحیه را تأیید میکنم امّا حرف را مطلقاً تأیید نمیکنم.
۱۳۹۷/۳/۷

در کلاس های ابتدایی دانشکدمون، برای تبیین «متدولوژی شکنجه خاموش» اینجوری نوشته که:

بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار میداد:
حدود ۱۰۰۰ نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از همه استانداردهای بین المللی برخوردار بود. این زندان همه امکاناتی که باید یک زندان طبق قوانین بین المللی برای رفاه زندانیان داشته باشد را دارا بود.
این زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود و حتی امکان فرار نیز تا حدی وجود داشت. آب و غذا و امکانات به وفور یافت میشد. در آن از هیچیک از تکنیکهای متداول شکنجه استفاده نمیشد، اما ...
اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود. عجیب اینکه زندانیان به مرگ طبیعی میمردند. با این که حتی امکانات فرار وجود داشت اما زندانیان فرار نمیکردند ! بسیاری از آنها شب میخوابیدند و صبح دیگر بیدار نمیشدند.
آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خودشان و نسبت به هموطنان خودشان که مافوق آنها بودند رعایت نمیکردند، و در عوض عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی میریختند.
دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد:
در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بود را به دست زندانیان میرساندند و نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمیشد.
هر روز از زندانیان میخواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خودخیانت کرده اند، یا میتوانستند خدمتی بکنند و نکردند را تعریف کنند.
هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را میکرد، سیگار جایزه میگرفت.
اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود و معلوم شده بود خلافی کرده هیچ نوع تنبیهی نمیشد.
در این شرایط همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند.
تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است، چرا که:
۱. با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین میرفت.
۲. با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب میشد و خود را انسانی پست می یافتند.
۳. با تعریف خیانتها، اعتبار آنها نزد همگروهی ها از بین میرفت.
و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ های خاموش کافی بود.
این سبک شکنجه، «شکنجه خاموش» نامیده میشود.
نتیجه این حرفا اینه که اگر این روزها مخصوصا در فضای مجازی فقط خبرهای بد میشنویم، اگر هیچکدام به فکر عزت نفس مان نیستیم و اگر همگی در فکر زدن پنبه همدیگر هستیم، به سندرم «شکنجه خاموش» مبتلا شده ایم.
این روزها همه خبرهای بد را فقط به گوشمان میرسانند و ما هم استقبال میکنیم . اغلب کانال ها و سایت های ضد انقلاب، این خبرهای بد را به پای ناکارامدی کل نظام مینویسن و اصلا ابایی از اشاعه دروغ و یاس در جامعه ندارند. و از اون بدتر، استقبال و دامن زدن مردم به اون خبرهای بد هست! خبرهایی نظیر: دلار گران شده... فلانی و فلانی رفتند دادگاه یا قراره زندانی بشن ...آزادی نیست... کار نیست... مردم دارند معتاد و دودی میشن ... مدرسه‌ای آتش گرفت... دانش آموزان در جاده کشته شدند... در مدرسه فلان اتفاق افتاد... و هزاران خبر بدی که اونا با اهداف مشخصشون، و ما هم مثلا به بهانه اطلاع از زیر و بم جامعه، فوروارد میکنیم و از نقلش هم اصلا احساس بدی نداریم هیچ! بلکه احساس تکلیف میکنیم که به گوش همه برسونیم!
این روزها هیچ کس به فکر عزت نفس ما نیست!
فقط قراره زور بزنیم و مدام تکرار کنیم که:
ما ایرانیها همه کارهایمان اشتباه است ...!
ما ایرانیها هیچی نیستیم ...!
ما هیچ پیشرفتی نکردیم...!
ما ایرانیها آدمِ حسابی نداریم!
ما ایرانیها هر عیبی که یک انسان میتواند داشته باشد داریم...!
توی همین محیطای مجازی چقدر بادلیل و بی دلیل به خودمان بد میگوییم و لذت میبریم.
اقوام مختلف، دختر و پسر، صغیر و کبیر، بزرگان علمی٬ هنری٬ ادبی و دینی کشور خودمان را وسیله خنده و تفریح کرده ایم و هیچکس هم نباید فکر کند اینها «نقشه» است.
این همان جنگ نرم است.
این روزها همه احساس می کنند در زندانی بدون دیوار دوران بی پایان محکومیت خود را می گذرانند.
این روزها همه شبیه زندانیان جنگ آمریکا و کره منتظر مرگ خاموش هستند.

ساده ترین نتیجه ای که میشه گرفت اینه که باید از خواندن و شنیدن اخبار منفی علی الخصوص در فضای مجازی‌‌ فاصله  بگیریم و تا میتوانیم به خود و اطرافیانمان امید بدهیم، "احترام" بگذاریم و در هرشرایطی روش شاد زندگی کردن را بیاموزیم. لطفا دقت کنید! این شاد زیستن و مدام آیه یاس نخواندن، به معنی گول زدن خودمون و ندیدن مشکلات و عدم برنامه ریزی برای رفع آن ها نیست!


متنی رو که در ادامه سخن گهربار رهبر خواندید از کانال دل نوشته های یک طلبه، آقای حدادپور جهرمی با اندکی دخل و تصرف اینجا نقل کردم. قبلا داستان این زندان رو خونده بودم اما نتیجه هایی که ایشون بعد از تعریف کردن داستان گرفته، بسیار جالب و مفید هست و با اینکه خیلی از مطالب کانال شون خوشم نمیاد ( و دلایلم رو به خودشون هم گفتم ) اما این مطلب استثناءا حرف دلم بود که مدتی بود گوشه ذهنم خیس می‌خورد و امروز دیدم که بیانِ ایشون زحمت من رو کم کرده... الحمدلله
و با تشکر از آقای حدادپور جهرمی :)

سروش و آی گپ: @hadadpour

ایتا: @mohahadrezahadadpour

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۱۲ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۱۹
صالحه
راستش هر وبلاگی میرم، می بینم نویسنده اش در مورد تلگ رام و ***** و ... دستی بر قلم برده و اینا! حس کردم باید، حتما و مجبوریِ مجبوری! منم یه چیزی بنویسم! اما آدم عاقل و بالغ، باید از مواجه احساسی با همچین پدیده پیچیده ای شدیدا دوری کنه و به یک متخصص مراجعه کنه. به همین دلیل، من هم خودم به ایشون مراجعه کردم و هم میخوام ایشون رو به شما معرفی کنم!
بله! :)
میلاد دخانچی، اندیشمند آینده دهه شصتی، الهام بخش دهه هفتادی ها و محبوب قلوب دهه هشتادی ها
بیانات ایشون تا این لحظه در لایو ایستاگرامشون موجود بوده و میتونید به اونجا مراجعه کنید. اما در اسرع وقت اگر بتونم از کانالِ دچارِ آفت ***** ایشون، در تلگ رام، فایل صوتی این لایو رو دانلود کنم، براتون تو وبلاگ میذارم که گوش کنید :)
منم یه سری یادداشت کوچولو از این سخنان گهربار برداشتم که شاید برای شما هم مفید باشه ولی قول نمیدم! 
(برای متوجه شدن قسمت‌های سبز رنگ باید جلسه رو گوش بدید)
کارکردهای شبکه های اجتماعی در حکمرانی مدرن
«متا دیتا و چگونگی استفاده از آن در حکمرانی مدرن»
مرز اعمال قدرت توسط حکمرانی با استفاده از دانش حاصله از این شبکه ها

خط قرمز حکمرانی: امنیت / خط قرمز سرمایه داری: عدم تولید سرمایه
آزادی مدرن از الزامات سرمایه داری است... آزادی فرهنگی، اجتماعی و ...
«توضیح ساده لیبرالیسمِ معطوف به سرمایه داری و حکمرانی مدرن»
حکمرانی مدرن نوعی جبر دارد و فضای مجازی زاییده این نوع حکمرانی است. 
پیامرسان خارجی (مثل تلگ رام) چون سرورهایش در ایران نیست، در خدمت حکمرانی خودمان نیست و قدرت این مساله را دوست ندارد. در نتیجه آن را فیلتر می کند. 
و عدم اطمینان مردم به پیامرسان داخلی به خاطر دسترسی به دیتا های شخصی افراد و محدود شدن آزادی شخصی آن هاست.*
این درحالی است که مردم نگرانی ای در رابطه با دسترسی بیگانگان به متا دیتا ها و ترندها ندارند.
«خطرات ********»
و پیشنهاد هایی برای شرکت بیشتر مردم در پیامرسان های داخلی
گره »»» روشن شدن نسبت ما با لیبرالیسم
غرب زدگی بله گفتن به جبر سرمایه داری و لیبرالیسم و انفعال در نسبت با  دنیای جدید است
اما جبر جدید، اختیار جدید هم می آورد.
معنی دار کردن اختیار خودمان و از بین بردن این جبر یعنی تحقق انقلاب اسلامی :)
*: فتوای حضرت رهبر با هوشمندی عجیبی همین نقطه رو نشونه گرفته!
فردا نوشت: دیشب همه‌ی لایو رو برای هما و نسیم کنفرانس دادم و کلی بحث خوب کردیم :)
۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۴۰
صالحه
ما میتونیم همه‌ی جوان های جامعه رو به دو دسته ی بچه مذهبی و بچه‌های غیر مذهبی تقسیم کنیم. اینکه گفتم غیر مذهبی واسه اینه که تقسیم بندی عقلی رو کاملا درست رعایت کرده باشم و هیچ کسی نتونه خارج از دایره تقسیمم بیرون بمونه. در واقع همیشه یه عده از افراد هستند که ادعا میکنند ما نه جزو این ها هستیم، نه جزو اون‌ها. این عده خاص احتمالا در مرز بین این دو مقسم قرار دارند و در آینده نه چندان دور، وضعیت خودشون رو تثبیت میکنند.
اصلا چی شد که اینا رو میگم؟ آخه تو یه وبلاگ دیگه طرف نوشته بود: " ....از اینکه به نظر من بچه مذهبی ها (معروف به حزب اللهی و بسیجی) معمولا چقدر منزجر کننده از عقایدشون دفاع میکنن و از اینکه چقدر به اعتقاداتشون دستی دستی ظلم میکنن حرف زدیم! "
لازم نیست کسی بگه. لابد دیگه همه می‌دونن که مذهبی ها چقدر دارن گند میزنن.راست میگه...
 بابا دِ لامصّب قبل از اینکه بسم‌الله بگی شروع میکنی به امربه‌معروف در مورد حجاب؟؟!؟؟ اولا اونی که تو داری انجام میدی نهی از منکره! اصلا تویِ مثلا مذهبی تو زندگیت چقدر معروف داری که بتونی امر به معروف کنی؟ ثانیا از سر و روت داره عقده‌ی محرومیت از آزادی های اون‌طرفی ها موج میزنه. بنده‌ی خدا برو خودت رو درست کن. برو تو آینه خودت رو نگاه کن. ببین چقدر حالت بده. من اگه اینو میگم واسه اینه که دوستت دارم. واسه اینه که عیبت رو من بگم بهتره تا یکی دیگه. واسه این که اگر اون غیرمذهبی چادری بشه عقده‌ای نمیمونه ولی تو هستی.
اگه یه ذره به درونمون نگاه کنیم بعد اینقدر بدی و زشتی و پلشتی میبینیم که باعث میشه بفهمیم ما فقط یک اپسیلون از اون غیرمذهبی جلوتریم. یک اپسیلونی که ممکنه با یه نسیم جا‌به‌جا بشه. بعد میبینی خیلی راه داریم برای رسیدن به خدا.
بسه دیگه. شروع کن. بشین کتابای که اونا میخونن رو بخون تا ببینی فازت عوض نمیشه. اگه نشد و تونستی از عقایدت پیش دلت دفاع کنی، اون‌وقت به بچه غیرمذهبی ها اخم و تخم کن.
بسه دیگه. شروع کن. بشین این سه تا کتاب رو بخون تا یه ذره از ادعاهات کم شه.
۱. رابطه عبد و مولا ۲. رهایی از تکبر پنهان ۳. چگونه یک نماز خوب بخوانیم
هر سه از علیرضا پناهیان / نشر بیان معنوی

۱۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۳۵
صالحه