صالحه +

این وبلاگ پر از منیّت است

صالحه +

این وبلاگ پر از منیّت است

صالحه +

مَن، مِن مِن، مُن‌تقد، امّل، بیسواد و متحجر، عقب افتاده و سنّتی، فاندامِن‌تالیست و بنیادگرا.
من، صالحه! به دین اسلام خمینی هستم.
اینجا دیدگاه های عجیب و غریب "صالحه" را خواهی خواند!
"صالحه" کسی است که یک معلم زبان بسیار از خود راضی، به خاطر کنف کردنش از او پرسید:
?ARE U VERY RELIGIOUS
ولی "صالحه" عقیده ندارد که تا ابد یک کرم‌ابریشم باقی خواهد ماند.
می‌گوید پیله‌ی سیاهش روزی او‌ را پروانه خواهد کرد.

آخرین نظرات
نویسندگان

۵۱ مطلب با موضوع «عمومی» ثبت شده است

چند روز پیش متوجه شدم، کسی که instagram برام با خوندن پیج اون معنی پیدا میکرد، منو از لیست blockش در آورده. در واقع من همیشه تهِ قلبم برای اون احترامِ زیادی قائل بودم و هستم و با این کارش احترامم بیشتر هم شد. شاید چون bio من در اینستاگرام خیلی تند و تیز تر از متنی باشه که تو این weblog گذاشتم. دعوایی هم که منو سرش block کرد، سرِ انتخاباتِ 96 بود. اون موقع روی روحانی پافشاری می کرد. من نمی تونستم تحمل کنم چون اون آقا برام الهام بخش بود. کلا هرکسی که برام الهام بخش باشه نمی تونم نسبت بهش بی تفاوت باشم. برای همین هم کامنت گذاشتم و با این که معمولا جواب comment ها رو نمی ده اما جواب من رو داد و بحث کم کم بالا گرفت. به اونجایی رسید که دیگه جوابی نداشت و block! اما حالا بعد از یک سال و بعد از ماجرای شکست برجام برای حسن hashtag استعفا گذاشته! و برای روز نکبت و اسرائیل و حزب الله متن های حزب اللهی‌طور می نویسه! من امّا دیگه likeش هم نمی کنم. فقط از خوندن پست هاش لذت می برم. چون حدس میزنم سال 1400 باز هم با هم دعوامون بشه :|

+ انتخابات ریاست جمهوری پارسال، 29 اردیبهشت برگزار شد.

پریشان‌گویی‌های بعد: اگر اینستاگرام فی.لتر شه، بازیگرا و ورزشکارها و آدم های مشهور (celebrities) کجا می تونند اینقدر like و followers جمع کنند؟ نشریاتِ‌ زرد؟ چرا دمِ انتخابات، همه یه جورِ دیگه اند؟ پارسال همین موقع بود‌ها!

در ادامه مطلب می‌تونید یکی از مطالبی که اینستاگرامر مذکور اون رو در صفحه خودش منتشر کرده (و راوی کسِ دیگریست) بخونید که خیلی هم جالبه و جا داره کلی درموردش حرف بزنیم :)

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۰۹
صالحه

به بهانه بدون تعارفِ خبر بیست و سی در 28 اردیبهشت و سفر به اصفهان و سدّی که فقط تا نیمه پر است و خشکسالی و این جمله خودم: چرا این سد لعنتی رو خراب نمی کنند؟ لطفا کامل بخوانید!
تا به حال دقت کرده اید که یک قطره آب چقدر زود تبخیر می شود و یک کاسه آب چقدر دیر؟ جواب معما همین است. وقتی که مساحت قابلِ تبخیر کاهش پیدا می کند، تبخیر کمتر می شود. و بخار هوا که کم شود هم ابر تولید نمی شود و هم هوا گرم می شود و هم گیاهان و درختان خشک. زیرا ملکول های آب هم گرمی هوا را میگیرند و هم آن را مرطوب می کنند. درختان که خشک می شوند هوا باز هم گرم تر می شود. اصلا شاید علت شرجی شدن هوا نبودن همین پوشش گیاهی و کم شدن سایه هایی که زیر آن بادِ خنک تولید می شود، باشد. پس شاید حالا متوجه شده باشید که جمع کردن آب های جاریِ زمین، پشت سدها، چگونه باعث خشکسالی می شود. خشکسالی، زاییده کاری است که ما انسان های احمق با طبیعت کرده ایم. وگرنه انسانِ حکیمی مثل شیخ بهایی عرضِ بستر رودخانه زاینده رود را زیاد می کند که سطح تبخیر زیاد شود و هوای اصفهان مطبوع تر شود.
اولین بار که یک مستند عالی درمورد اکوسیستم یک منطقه از کره زمین دیدم، دبیرستانی بودم و صبح زود بود و من شب را بیدار مانده بودم که برای امتحان فردایش درس بخوانم... ماهی های سالمون و خرس های قهوه ای و گرگ ها و درختان و پرنده ها، همه به هم ربط داشتند... گریه کردم... خدایا تو خیلی حکیمی و ما خیلی خنگیم!
+ به خاطر چند هزار وات برق شهرنشینان، روستا نشینان را به خاک سیاه نشانده اید؟ مسئولین بی مسئولیتِ بی کفایت!
+ این کشور آنقدر که از خودیِ جاهل و خائن، خنجر خورده، از دشمن لطمه ندیده. دریاچه ارومیه، زاینده رود، ارس، ایران! بمیرم برایتان. 

۱۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۲۹
صالحه

امروز یه فکرِ توپ، یه پیشنهادِ عالی به ذهنم رسید در خصوص تغییر حکومت (Regime change) ایران و تظاهراتی (بخوانید آشوب و اغتشاش) که منجر به انقلاب بشه و اونو تقدیم می‌کنم به همه‌ی دوستانِ خواهان تغییر و "به عقب برنمی‌گردیمِ" عزیزم.
این پیشنهادِ معرکه، بدین شرح است:
از اونجایی که ما تا الان فقط یک نفر رو داشتیم که حرفاش باعث شده تو ایران انقلاب بشه! و اونم آقایِ خمینی، ملقب به امام خمینی هست و با اینکه خودش سی سالی هست که مرحوم شده ولی انقلابی که کرده توی چهلمین سالِ زندگیشه... ما باید عبرت بگیریم...
بیایید و فارغ از اینکه خواهان چه تغییری هستیم و کجا و چه چیزی کعبه آمال‌مون هست (مثلا لیبرال دموکراسی یا یک حکومتِ شیعی یا یک حکومت سنی یا هرج و مرج یا هرچی... )
بنشینیم و صحیفه امام بخونیم. (هیچ وقت بدون مطالعه و تحقیق و فکر، هیچ کاری به ثمر نمی‌رسه! پس به ازای هر قدم، صد افق دوراندیشی کنید)
سپس فرمول‌ها رو استخراج کنیم.
سپس فرمول‌ها رو طبقِ خواسته‌هامون alter کنیم.

!and then... another  revolution
?D'accord
۹ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۵۲
صالحه
بعد از پست "گشت تعصب و فلسفه لگد خورده حجاب"، خیلی حرفا رو دلم موند و نتونستم در مورد اون آموزش های چپل چلاق خیلی حرفی بزنم چون باید یه آدم کلف تر از خودم اونا رو میگفت! ... جنس این حرفا جدیده... از دستش ندید... فقط همین :|

 

مدت زمان: 3 دقیقه 10 ثانیه 

مدت زمان: 3 دقیقه 11 ثانیه 
۱۷ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۰۸
صالحه
راستش هر وبلاگی میرم، می بینم نویسنده اش در مورد تلگ رام و ***** و ... دستی بر قلم برده و اینا! حس کردم باید، حتما و مجبوریِ مجبوری! منم یه چیزی بنویسم! اما آدم عاقل و بالغ، باید از مواجه احساسی با همچین پدیده پیچیده ای شدیدا دوری کنه و به یک متخصص مراجعه کنه. به همین دلیل، من هم خودم به ایشون مراجعه کردم و هم میخوام ایشون رو به شما معرفی کنم!
بله! :)
میلاد دخانچی، اندیشمند آینده دهه شصتی، الهام بخش دهه هفتادی ها و محبوب قلوب دهه هشتادی ها
بیانات ایشون تا این لحظه در لایو ایستاگرامشون موجود بوده و میتونید به اونجا مراجعه کنید. اما در اسرع وقت اگر بتونم از کانالِ دچارِ آفت ***** ایشون، در تلگ رام، فایل صوتی این لایو رو دانلود کنم، براتون تو وبلاگ میذارم که گوش کنید :)
منم یه سری یادداشت کوچولو از این سخنان گهربار برداشتم که شاید برای شما هم مفید باشه ولی قول نمیدم! 
(برای متوجه شدن قسمت‌های سبز رنگ باید جلسه رو گوش بدید)
کارکردهای شبکه های اجتماعی در حکمرانی مدرن
«متا دیتا و چگونگی استفاده از آن در حکمرانی مدرن»
مرز اعمال قدرت توسط حکمرانی با استفاده از دانش حاصله از این شبکه ها

خط قرمز حکمرانی: امنیت / خط قرمز سرمایه داری: عدم تولید سرمایه
آزادی مدرن از الزامات سرمایه داری است... آزادی فرهنگی، اجتماعی و ...
«توضیح ساده لیبرالیسمِ معطوف به سرمایه داری و حکمرانی مدرن»
حکمرانی مدرن نوعی جبر دارد و فضای مجازی زاییده این نوع حکمرانی است. 
پیامرسان خارجی (مثل تلگ رام) چون سرورهایش در ایران نیست، در خدمت حکمرانی خودمان نیست و قدرت این مساله را دوست ندارد. در نتیجه آن را فیلتر می کند. 
و عدم اطمینان مردم به پیامرسان داخلی به خاطر دسترسی به دیتا های شخصی افراد و محدود شدن آزادی شخصی آن هاست.*
این درحالی است که مردم نگرانی ای در رابطه با دسترسی بیگانگان به متا دیتا ها و ترندها ندارند.
«خطرات ********»
و پیشنهاد هایی برای شرکت بیشتر مردم در پیامرسان های داخلی
گره »»» روشن شدن نسبت ما با لیبرالیسم
غرب زدگی بله گفتن به جبر سرمایه داری و لیبرالیسم و انفعال در نسبت با  دنیای جدید است
اما جبر جدید، اختیار جدید هم می آورد.
معنی دار کردن اختیار خودمان و از بین بردن این جبر یعنی تحقق انقلاب اسلامی :)
*: فتوای حضرت رهبر با هوشمندی عجیبی همین نقطه رو نشونه گرفته!
فردا نوشت: دیشب همه‌ی لایو رو برای هما و نسیم کنفرانس دادم و کلی بحث خوب کردیم :)
۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۴۰
صالحه

شاید بهتر بود عنوان این پست "گزارش عروسی رفتن یک امّل" می‌بود اما به دلایلی از این عنوان صرف نظر شد!
+ ظهر مامان میگه: این لباس خوب نیست... بیا بریم خرید!
صالحه: وقتی تو تهران از هیچی خوشم نیومد، یعنی اینجا تو شهرستان چیزی گیرم میاد؟؟؟ (البته یک کت و شلوار خوب دیدم ولی سایزم رو نداشت) من از عروسی متنفرم... اَه!
+ رفتیم خرید. و غر و غر و غر
+ و من اول جوراب شلواری رو خریدم بعد خودِ لباس رو! (بعله! جوراب شلواری! نه ساپورت! ساپورت نه!!!!)
+ رفتم آرایشگاهی که فوامیل اونجا بودند و کلی سر به سرشون گذاشتم با اون آرایش‌ها و موهاشون! آخرش هم فهمیدم آرایشگره باردار بوده... (و تعجبی نداره که گیره‌هایِ‌ موهاشون تو تالار باز شد. از قدیم گفتن گره‌های زن باردار رو دار قالی، شل و وله!) و من خوشحال بودم که دست به سر و صورتم نزده!
+ در تالار: از قبل از اومدن مهمون‌ها صدای موسیقی تو قسمت خانوم‌ها چنان بالا بود که نگو... طرف مردها پرنده جیک نمی‌زد. کاملا اسلامی!
+ بلاخره عروس اومد. باهاش بای بای کردم. اونم همینطور... چرا چشماش انقدر خمار شده؟
+ ده دقیقه! فقط ده دقیقه رقص ملت رو تحمل کردم، اونم به خاطر یه دختره که شبیه پری دریایی‌ها بود... بعدش کلید خونه و ماشین رو از بابا گرفتم و با فاطمه زهرا راه افتادم سمت خونه!
+ بد آموزی واقعی برای بچه "من" بودم! که پشت فرمون داشتم بلند بلند یکی از آهنگای بوقیه بوقیان رو میخوندم... خدا رو شکر خوابش برد چون من و اون می‌تونیم از مجلس عروسی فرار کنیم ولی بچه از دست مامانش نمی‌تونه فرار کنه! (ولایمکن الفرار من حکومتک )
+ نمی‌دونم چرا پسرای جوون با دیدن من پشت فرمون به سرشون می‌زنه که با من کورس بذارن!!!؟؟؟ من اصلا قصد مسابقه و این مسخره بازی ها رو ندارم... مدل رانندگیم مردونه است یه کم! بی‌جنبه های حسود!
+ در خانه: نمازم رو با آرامش خوندم. نیم ساعت آف
+ برگشت به تالار: جل الخالق از این همه در هم تنیدگی فرهنگی! اولین باره که می‌بینم لر‌ها دارند با آهنگ ترکی می‌رقصن!
+ پا قدمم مبارک بود که وقتی برگشتم چند دقیقه بعد آهنگ ها تموم شد و شام رو آوردند.
+ از جلوی پری دریایی رد شدم... یه جوری نگاه کرد. فکر کنم لباسم چشمشو گرفت! البته من خیلی ساده بودم ولی همیشه میگن زیبایی در همین سادگی‌هاست! :)
+ رفتم میزی که مذهبی ترین فوامیل اونجا نشسته بودند. گفتم: اصلا معلومه من این لباسا رو از همین شهرستان خریدم؟؟؟ مامان لب گزید. ادامه دادم: این نشون میده اینجا لباسای خیلی قشنگی داره و شما الکی میرید مرکز استان برای خرید! :)) (اقتصاد مقاومتی، یعنی هم کالای ایرانی بخری و هم از شهر خودت خرید کنی!)
+ بازم از جلوی پری‌دریایی رد شدم، بازم یه طوری نگاه کرد! البته تعجبی نداره! تا به حال یک پرنسس که استاد دانشگاه هم باشه، دیدید؟
+ کادو رو دادم و تمام... و تمام!
+ برگشت به خانه، حرف‌های مادر و دختری:
دختر: مامان! خیلی خوش گذشت! ممنونم که مجبورم کردی لباس بخرم!
مامان: عزیزم منم خوشحالم که تو خوشحالی! تو هم منو یاد جوونی هام می‌اندازی! وقتی فکر می‌کنم، می‌‌بینم که حتما منم کلی آقاجان و مامان‌زهرا رو با کارام دق دادم...
دختر: ماماااان!!!

۱۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱ ۱۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۲۰
صالحه

یکی از اون نظرات وحشتناک من در عرصه مدیریت کشور و ملت  که طی یه لایحه سه فوریتی به مجلس ابلاغ شد اینه که الان دارید میخونید:

بسم الله الرحمن الرحیم 
روزهای میلاد و شهادت ائمه نباید تعطیل باشه. به جز دو روز: اول عاشورا، دوم روز میلاد پیامبر. اونم چون یک اتفاق بسیار عظیم الشان در عالم رخ داده و اینکه پیامبر، برای ما یعنی اسلام... اونم اسلام ناب محمدی.
اگر قرار باشه هر ولادت و هر شهادتی، تعطیلی رسمی باشه، روز ولادت و شهادت خلفا رو هم باید تعطیل کنیم... کریسمس هم باید تعطیل کنیم... نمیشه که!
باباجون! مملکت جمهوری اسلامیه! نه جمهوری شیعی!!! بگیرید چی میگم!
مدرسه ها هم بعد از روز سوم فروردین باز میشن و روز گند زدن به طبیعت هم نداریم! والسلام
امضاء: پرزیدت صالحه
۲۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۳۳
صالحه

پنج سال گذشت. همه‌ی مشکلات حل شد.
باورم نمی‌شود چیزهایی را که بزرگترین مشکل زندگی‌ام می‌دانستم، حل شوند...
و باورم نمی‌شود که این مشکلات زاییده ذهن من بوده‌اند...
در این پنج سالی که گذشت، هر زمان که چیزی می‌خواستم یا مشکلی سرِ راهم سبز می‌شد، مثل یک جادوگر وردی زیر لب می‌خواندم و همان ساعت یا همان روز یا همان هفته، همه چیز طبق مرادم پیش می‌رفت...
بله... در این پنج سال "هم" مشکلی نبود و نگرانی‌ها و غم‌ها و ترس‌ها و عجله‌کردن‌ها بیهوده بود...
مثل یک جادوگر بودم... زندگی ام پر از ورد های خدا بود:
هر زمان که چیزی گم می‌کردم، هر زمان که پولی نداشتم، هر زمان که پول می‌خواستم، هر زمان که می‌خواستم پولی خرج نکنم، هر زمان که خواستم در بازی‌ها برنده شوم، هر زمان که احترام و توجه می‌خواستم، هر زمان که امتحان و درس داشتم، هر زمان که می‌خواستم تنها باشم، هر زمان که مریض می‌شدم، درد داشتم، هر زمان که نیاز به امنیت داشتم، هر زمان که حاجتی داشتم... هر چیزی... هر چیزی‌... فرقی نداشت چه چیزی... می‌خواندم و بعد... همه چیز مهیا می‌شد!
معجزه؟ اشتباه نکن! این چیزها که معجزه نبود و نیست... کرامت هم نبود و نیست...
جادو؟ جادوهای مدرسه هاگوارتز هم در مقابل این دعاها مثل طناب‌های جادوگران فرعون است در مقابلِ عصای موسی!
فکر می‌کنم شاید همانطور که شیطان یک لشگر متخصصِ گمراه کردن دارد، خداوند هم صد لشگر متخصصِ هدایت کردن دارد... و حتما لشگر خداوند خیلی بزرگ تر و قوی تر است... خدایا شکرت به خاطر جنود خودت...


 امروز صبح خود را در آینه این آیه دیدم: (وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِیبًا إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ مَا کَانَ یَدْعُو إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَنْدَادًا لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ ۚ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلًا ۖ إِنَّکَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ) سوره زمر، ۸
امروز صبح به این فکر کردم که نکند این کارها من را از خدا دور کرده باشد؟ نکند باید می‌گفتم رضاً برضاک و تسلیماً لامرک ولی نگفتم و به جایش...؟؟؟ نکند عادت دارم هر وقت که نیاز به کمک دارم، درب خانه خدا را می‌زنم؟ نکند؟؟؟

۹ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۴۵
صالحه
جواب دادن به بعضی سوال ها خیلی مشکل است...
امروز ابرهای خاکستری آسمان را پر کرده بودند. به حیاط رفتم و سرم را بالا گرفتم تا پهنه آسمان را در قاب دیوار ها ببینم. دیواری نبود و باران نم نم می بارید و نسیمی بهاری در جریان بود و من هوس کردم که روسری ام را در بیاورم و بلند بلند آواز بخوانم... بی دغدغه...
اینک روی تخت چوبی ایوان نشسته ام و به صدای رعد و برق گوش می دهم و آن تکه ابر سیاه کوچولو را می پایم و برای شما مینویسم و گه گاه به کودکم که کنار حوض نشسته و بازی میکند نگاهی می کنم...
و به این می اندیشم که چرا زنان در خانه های بی حیاط و ایوانند؟ چرا آسمان از آن ها دریغ شد؟ چرا باد موهایشان را نوازش نمی دهد؟ چرا نمی توانند ترانه بسرایند؟ چرا داشتن بچه برای آن ها آرزوی سی سالگی است؟ چرا؟ چه کسی مسئول است؟
در ادامه مطلب داستان امپراطریس را بخوانید
۱۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۵۸
صالحه
گفتم: خیلی خوشحالم که تو این خونه، علاوه برخودمون، مورچه‌ها هم از غذاهامون میخورند وقتی اضافه میاد! :)
گفت: عزیزم تو مظهرِ اسمِ الرّزاق خدایی! :)
گفتم: همه‌ی زن‌ها مظهر این اسم خدا هستن...
#حیاطِ_باغچه_دار!
۱۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱ ۰۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۳۸
صالحه