صالحه +

صالحه +

غیر من در پس این پرده سخن‌سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست
تو مپندار که این قصه به خود می‌گویم
گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

۶۴ مطلب با موضوع «عمومی» ثبت شده است

این مطلب توسط هکر پاک شد فلذا کامنت ها و تاریخ اصلی آن از دست رفته
درک نمی کنم چرا عده کثیری از مردم دنیا، مجموعا 100 دقیقه در هر بار و حدودا هر هفته یک الی دوبار، پای تلویزیون می نشینند یا به ورزشگاه می رن تا شاهد فعالیت بدنیِ پر تنش 22 نفر باشند. توی این مدت تخمه میشکنند و پاپ کرن می خورند و جیغ می زنند و موج مکزیکی راه می اندازند و «او اِ... او اِ او اِ او» هم خوانی میکنند! آره... جذابیت هایی هم داره ولی به نظر من اگر مردم توی نماز جمعه ها لباسِ رنگی بپوشند، بیشتر از فوتبال دیدن لذت می برند...
هم بستگی حول یه محورِ خاص، سیاست، شعار دادن، تمرکز، احساس و ... همه ش توی نماز جمعه هم هست. البته توی حج بیشتر از نماز جمعه هست... بی خیال! از هدفم دور شدم.
دوتا چیز میخواستم بگم. یکی اینکه همونقدر که این جمله دین افیون توده هاست، غلطه، فوتبال افیونِ توده هاست درست و صحیحه. جام جهانیِ قبلی، صهیونیست های کثیف، کشتارِ بی رحمانه ای از مردم فلسطین کردند ولی مردم مستِ فوتبال بودند و رسانه ها انگار کر و کور بودند تا شادیِ مردم از تماشای اون زمینِ سبزِ آرامش بخش رو به هم نزنند... هعی...
دوم اینکه اگر رئیس جمهور مملکت بودم، یک سخنرانی زنده توی تلویزیون انجام میدادم و به جای دری وری گفتن و دادن وعده های پوچ، صمیمانه به مردم میگفتم که امسال، هزینه های خریداری حق پخش بازی ها رو صرفِ مردم زلزله زده خواهیم کرد تا هیچ کس توی کانکس مشغول دیدن فوتبال نباشه و در عوض برای پخش بازی ها، اسپانسر ها و نیز خودِ مردم می تونند همکاری کنند. اینم از شماره حساب! این کار رو می کنیم تا کسی مثل احسانِ علیخانی مجبور نباشه برای صد الی دویست میلیون پولِ ناقابلی که قراره به زلزله زده ها جایزه بده، احساساتشون رو با پخشِ موسیقی تیتراژش جریحه دار کنه. تا این همه سلبریتیِ عوضی پول مردم رو تو حساب هاشون نگه ندارند و یه آب هم روش...
شوخی کردم! اگر رئیس جمهور بودم که 6 – 7 ماه ریلکس نمی کردم که کار تا اینجا بیخ پیدا کنه که بخوام پولِ شادیِ مردم رو صرفِ بدیهی ترین نیازهای مردمِ زلزله زده کنم و مردم خودشون از فرطِ نگرانی پا شن سوارِ ماشین بشن و جاده ی کرمانشاه – سرپل ذهاب رو با ترافیک سنگین قرق کنند.. هرچند زورم میاد که این پول ها رو از بیت المال خرج کنم.... اَه!
خلاصه اینکه فوتبال چیزِ دندان گیری نیست. پیشنهاد می کنم به جای دیدنِ فوتبال، یک فیلم ببینید یا کتاب هنرِ خوب زندگی کردن با ترجمه عادلِ فردوسی پور را بخوانید...
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۷ ، ۱۹:۴۷
صالحه
این مطلب توسط هکر پاک شد فلذا کامنت ها و تاریخ اصلی آن از دست رفته

حل شدن مساله جنسیت

حل شدن مساله جنسیت! _اسمی که خودم اختراع کردم برای این ماجرا_ یعنی نگاه کردن به آدم ها از زاویه انسان بودنِ آن ها. نه از این زاویه که زن هستند یا مرد. از این زاویه که انسان هستند! وقتی مخاطبت یک روح، یک تفکر، یک تشخص باشه، دیگه فرقی نداره که اون انسان مرد باشه یا زن.

ولی زمانی که به یک انسان نگاه میکنی و روحش رو نادیده میگیری و به جنسیت اون توجه میکنی _ خوشت میاد یا بدت میاد_ یعنی هنوز مساله جنسیت برات حل نشده.

لازمه حل شدن این مساله هم متاهل بودن یا مجرد بودن نیست ولی قطعا حل شدن این مساله برای متاهل ها راحت تره. برای همین روایت داریم که با ازدواج نیمی از ایمان فرد حفظ می شود. چون ایمان یعنی یومنون بالغیب و کنده شدن از حجاب دنیا و مادیات. پس جسم انسان ها که محل ظهور جنسیت اون هاست بعد از یک ازدواج خوب، از بند یک سری از نیازهاش آزاد میشه و راحت تر میتونه به غیب بپردازه.

و در روح انسان ها، فقط تفاوت میان ظهور یک سری از صفات خداوند هست. در زن ها تجلی صفات جمالی خداوند بیشتر هست و در مرد ها صفات جلالی ولی باز هم تفاوت چشمگیری در رسیدن به کمال نیست.

من گاهی از دست بعضی از متدینین حرص میخورم چون احساس میکنم هنوز بدجوری درگیر مسائل جنسیتی هستند. مثلا من ممکنه پیش شوهرم از یک رفتارِ یک نامحرم تمجید کنم، صد البته ممکنه نقد هم بکنم، صد البته به لحنم و نوع بیانم هم توجه میکنم و صد البته که شوهرم میدونه منظورِ من چیه! اما اگر یکی از همین جانماز آبکش ها ببینند که من پیش شوهرم اینو گفتم، دیوانه ام میکنند با حرف ها و نصیحت هایشان. همین افراد بعضا قربان و صدقه رهبر می روند! خب چرا اینجا به خودشان نمیگویند: خجالت نمی کشی؟ قربان و صدقه یک مرد نامحرم میروی؟ نمیگی شوهرت حسادت میکنه! ... چرا این حرف ها رو نمی زنند؟ چون در این موردِ خاص مساله جنسیت برای آن ها حل شده. نه به خاطر این که رهبر یک پیرمرد است. بلکه چون عاشق یک روح وارسته هستند... حالا اگر در مثل مناقشه میکنید، قربان و صدقه های حزب اللهی ها را به جانِ بعضی از شهدا چه می گویید؟

بگذریم. اساسا بحث خسته کننده می شود وقتی میخواهی خشک مغزها را مجاب کنی...

ولی حل شدن مساله جنسیت به این معنی نیست که جلوی نامحرم با عشوه حرف بزنی و لباس ناجور بپوشی یا نگاهِ بد به نامحرم بیاندازی و با او شوخی کنی. دقیقا با دیدن این آدم ها میتوانید یقین کنید که مساله جنسیت برای آن ها حل نشده. چون همانطور که گفتم، این ها هنوز در بندِ حجابِ جسم اند. این آدم ها روحی نمی بینند؛ هرچه هست جسم است و جسم است و جسم.

برای همین حجابِ و پوشاندن جسم برای زن و مرد و کنترل نگاه، باعث می شود که چشم دل باز شود و روح آزادانه هرچه میخواهد بکند. مثل روزه گرفتن است. نمی خوری و نمی آشامی تا از بندِ حجابِ مادیات و جسم خارج شوی و روح مجالِ تنفس پیدا کند... تا به خدا نزدیک تر شوی...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۷ ، ۱۹:۴۶
صالحه

+ من و بابام رفتیم راهپیمایی. از تقاطع انقلاب و فلسطین یه نگاهم رو انداختم سمت بیت و بعد با باباجونی خیابون رو کشیدیم بالا تا از یک مسیر خلوت بریم به سمت دانشگاه. با یک خبرنگار هم مصاحبه کردیم و الحق که بابا خیلی عالی حرف زد...
+ چند وقتی هست که وضو گرفتن برام ساده شده. این‌بار کنار آبشار کوچک حیاط دانشگاه، لذت بخش هم شد. و بعد سعی کردم همینطور که آرام آرام روی زمینِ داغ محوطه دانشگاه راه میرفتم، جایی برای خودم پیدا کنم...
+ در مسیر خروج، خانمی بلند بلند میگفت: من چند سال پیش از همان ها بودم که میگفتند: نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران. ولی الان میگم: هم غزه، هم لبنان، جانم فدای رهبر.
+ دلم شکست وقتی آن جانباز فال فروش را دیدم.
+ از کتاب‌فروشی دو کتاب خریدم. اول نمیخواستم به جز آن یک کتاب را بخرم ولی وقتی آن پیرمرد خیلی صمیمی بهم گفت: این کتاب عالیه! و گفت که چندین بار آن را خوانده (چهل نامه کوتاه به همسرم، نادر ابراهیمی) درنگ نکردم. حس کردم باید به حرفش گوش بدم. دو تا کتاب شد ۴۲ هزار تومان!
+ و برگشتیم. توی خانه پاهایم را گذاشتم توی یک تشت آب و همان جا توی آشپزخانه تمام خستگی هایم در رفت. باید از این به بعد پاهای همسر عزیزم را هم توی تشت آب بگذارم و دیگر نمیگذارم که حرفم را قبول نکند.... آخر خیلی کیف می‌دهد!
+ ادبیاتم از وقتی کتاب بانوی انقلاب را خوانده ام، فاخر شده.... خبر اینکه کتابخانه صالحه به روز شد :)

موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۴۰
صالحه
به مناسبتِ روزِ قدس
مظلومان تاریخ کسانی بودند به جز مجاهدان... آری! مجاهدان نیز مظلوم بودند و مظلوم زیستند و مظلومانه شهید شدند. همچون مردی که از دورترین نقطه شهر آمد و گفت: ای قوم من، از این رسولان پیروی کنید... یس ۲۰
اما مظلومان تاریخ، کسانی بودند که شاید حتی فرصت سخن گفتن نیز نیافتند.
همچون مردان و زنان و کودکانی که دائم میگفتند: بارخدایا! ما را از این شهری که مردمش ستمکارند بیرون آر و از جانب خود برایمان، سرپرست و یاوری بفرست. نساء ۷۵
و این مظلومان هیچ راهی نداشتند مگر آن که به سرزمینی دیگر بروند و گاه همین کار را هم نمی توانستند بکنند: نساء ۹۷ و ۹۸
و به یاد آورید آن هنگامی که شما را از ستم فرعونیان نجات دادیم که از آن ها سخت در شکنجه بودید به حدی که پسران شما را کشته و زنانتان را زنده نگه میداشتند و آن بلا و امتحانی بزرگ از جانب پروردگارتان بود. بقره ۴۹
مظلومان تاریخ مثل فرزندان ذکوری که فرعون آن ها را در گهواره میکشت...
مظلومان تاریخ مثل میلیون ها سرخپوستِ آزاده که در نبرد‌های ناجوان‌مردانه کشته شدند ...
مظلومان تاریخ مثل ۱۱۰ میلیون سیاهپوستی که در راهِ سرزمین فرصت ها در اقیانوس آرام، آرام گرفتند...
مظلومان تاریخ مثل مردمی که به جرمِ مسلمانی در آتش سوزانده شدند: و ما نقموا منهم الا ان یومنوا بالله العزیز الحمید. بروج ۸
مظلومان تاریخ مثل مسلمانان یمن و شیعیانِ عربستان و بحرین و نیجریه و ...
و ما شعار مرگ بر ظالم را از قرآن می آموزیم: قُتِل اصحاب الاخدود. مرگ و عذاب بر صاحبان گودال شکنجه باد! بروج ۴
و ما هرگز برای ظالمان دل نخواهیم سوزاند و نخواهیم گریست.
فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرین. دخان ۲۹
و من فردا دلم با فلسطین است... ارض مقدسه ای که بیش از نیم قرن است که مورد تجاوز یک رژیم غاصبِ کودک‌کُشِ جعلی است... دلم با کودکان و زنان و مردانی است که نمی‌خواهند جنایت‌کار و تجاوزگر هر روز پیشروی کند و در دلش به ریشِ همه‌ی خداپرستان قاه قاه بخندد...
و من فردا دلم با تمام مظلومانِ تاریخ است...
و من منتظر آن روز خواهم ماند که امام زمان بیاید و آنقدر خونِ این ظالمان را بریزد تا عده ای دلشان آشوب شود و من همچنان با اطمینان به امام بنگرم و او را همراهی کنم.
فقطع دابر القوم الذین ظلموا و الحمدلله رب العالمین. انعام ۴۵
و تا آن روز، از امامِ انقلابمان تبعیت میکنیم که فرمود: و تنها آن‌هایی تا آخر با ما هستند که درد فقر  و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدینین بی بضاعت گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلاب ها هستند. ما باید تمام تلاشمان را بنماییم تا به هر صورتی که ممکن است خط اصولی دفاع از مستضعفین را حفظ کنیم. صحیفه امام. جلد ۲۱، صفحه ۸۶ و ۸۷
ان شاءالله
۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۳
صالحه

شب های قدر، همیشه برام حکمِ یک فرصت طلایی رو داشتند. فرصتی که در اون می‌تونم به اندازه ۱۰۰۰ ماه دوپینگ کنم.

دیشب هم رزق و روزی خودش رو داشت. اول برنامه جهان‌آرا در شبکه افق، که با حضور حاج آقا پناهیان، در مورد بازخوانی نگرانی های امام در ماه های آخر عمر با برکت‌شون، که باعث شد بیشتر فکر کنم و این فکر کردن حالم رو خوب کرد.... خیلی.

پیشنهاد میکنم تکرار برنامه رو ساعت ۱۵:۳۰ ببینید حتما. مخصوصا اگر دلتون میخواد با اسلام آمریکایی بیشتر آشنا شید :)

رزق ویژه بعدیم، خوندن سوره عنکبوت و روم بود. این بار که این سوره ها رو خوندم حس کردم انقلابی ترین سوره های قرآن رو دارم میخونم. حس عجیبی بود که با خوندن هر آیه به جانم منتقل می‌شد... 

و بعدش هم در جوار حضرت معصومه بودن و قرآن روی سر گذاشتن...

در شب های قدر بعدی،‌ برای کل جهان دعا کنیم. برای همه‌ی آدم ها... خودمون رو یک بنده‌ی خار و ذلیل کنیم به درگاه خدا تا ما رو عزیز کنه و ظرفیتمون رو بی‌نهایت کنه... مثل خودش. مثل خدا

در ادامه مطلب ✍ یادداشت علیرضا پناهیان | ۲۰ نکته برای احیاء شبهای قدر

۷ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۵۰
صالحه
راستش پست قبلی من "یک واکسن ساده" خیلی مناقشه برانگیز شد و احساس میکنم بعضی از دوستان برداشت هایی غیر از روحِ متن کردند. منظور من زیر سوال بردن اصلِ مساله واکسن زدن نبود.
اساسا واکسن زدن چیز بسیار خوب و مفیدی هست. واکسنِ روح، تقواست و واکسن بدن هم...
در طب قدیم ضرورت واکسن انکار ناپذیر بوده و در طب جدید هم بعد از مدتی این ضرورت بر همه آشکار شد اما مشکلِ اصلی من در سوء استفاده صاحبان قدرت و ثروت و وجود انگیزه های غیر الهی و غیر انسانی در تولید واکسن های رایج هست.
در دلیل چهارم خودم در پست قبلی به مساله آزادی انتخاب اشاره کردم و اینجا می خوام اون دلیل چهارم رو باز تر کنم اما دیگه نمیخوام بحثی درمورد طب اسلامی و سنتی به معنایی که توی ذهن های شماست بکنم و دیگه هم دلم نمی خواد در این رابطه بحث و جدل کنیم.
بلکه فقط می خوام دریچه های جدیدی رو پیش روتون باز کنم اگر خدا بخواد...
من سه جلد کتاب دارم به نام روش های طب سنتی و نوین که توی این کتاب ها، انواع و اقسام روش های درمانی و پیشگیری معرفی شده. مثل:
آب درمانی یا هیدروتراپی که شامل انواع و اقسام حمام ها و کمپرس کردن ها میشه. (که اتفاقا سال گذشته در ماه رمضان یک کتابِ قدیمی در مورد حمام کردن در طبِ سنتی ایران خوندم که این نشون میده این روش ها در همه جای دنیا وجود داشته.) آب معدنی درمانی، آب خوردن درمانی، عطر درمانی، هرم درمانی، ماساژ درمانی (که یه عالمه روش داره مثل سوئدی، تای چی و سنگ داغ و ...) ویتامین درمانی، مغناطیس درمانی، یونیزه درمانی، کتاب درمانی، گیاه درمانی (که بعضی ها متاسفانه طب سنتی رو با گیاه درمانی اشتباه میگیرند و عطارها رو متخصص طب سنتی میپندارند) نور درمانی، خنده درمانی، تنفس درمانی، گوش درمانی، گل درمانی، عنصر یا مواد معدنی درمانی، آوا درمانی، پیری درمانی، سرما و گرما درمانی، چاشنی درمانی، هنر درمانی، افشرده درمانی، انرژی درمانی، جانور درمانی، زالو درمانی، ( که پارسال یک کتاب راجع بهش خوندم و بد نیست بدونید که ایران صادر کننده زالو به روسیه است چون طب قدیم در روسیه زالو درمانی بوده :)) شیاتسو، هومیوپاتی، خیال درمانی، باریج اسانس درمانی ( که یک شرکت داروسازی هم اسم خودش رو گذاشته باریج اسانس!) طب سوزنی، طب سوزنی لیزری، هیپنوتیزم، مدیتیشن، عنبیه شناسی (یه عطاری هست توی قم که این روش رو خیلی خوب بلده) حجامت درمانی (معرف حضور که هست... شایدم نیست :)) حرکت درمانی، رویال ژل درمانی (که من ارادت خاصی به این روش دارم البته بعد از حجامت :) ) رژیم درمانی، تغذیه درمانی، فیبردرمانی، خام گیاه خواری (بعضی از بهترین بازیگر های دنیا از این روش استفاده می کنند) بازتاب شناسی پا یا همون ماساژ درمانی پیشرفته (که در ایران بعضی ها بلد هستند و روش فوق العاده ای هست) دعا درمانی (شاید همون دعا های پشت در اتاق عمل بیمارستان ها هم جزوش باشه) کوانتوم درمانی، یوگا، گِل درمانی، ورزش درمانی، آیورودا و طب سنتی و البته یه عالمه روش دیگه که در کتاب بود و من ننوشتم و در نهایت داروهای شیمیایی!
اما با وجود این همه روش، ما همون اول به سراغ روش آخر میریم :(
حالا برگردیم سر اون جمله اول: اساسا واکسن زدن چیز بسیار خوب و مفیدی هست. واکسنِ روح تقواست و واکسن بدن هم در روش‌های مختلف طب در دنیا چیزهای مختلفی میتونه باشه که قطعا میتونیم از اون ها هم استفاده کنیم. پس بیایید تعصب رو کنار بذاریم و برای ساختن دنیایی بهتر تلاش کنیم!
نکته: شاید به من اشکال کنید که همه این هایی که نام بردی، روش های درمان بود، نه واکسن. جواب من اینه که واکسن رو برای چی میزنیم؟ که مقاومت بدن بالا بره! خب خیلی از این روش ها هم همین کار رو میکنند.
امیدوارم بحث هایی که بعد از این میشه بیشتر از تخریب گری، سازنده باشه ان شاءالله و الحمدلله
۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۴۷
صالحه

امام خامنه ای: آن جوانی را که می‌آید اینجا می‌ایستد و میگوید «آقا وضع خیلی بد است، خیلی فلان است، عقب رفته‌ایم»، من احساسش را و آن روحیه را تأیید میکنم امّا حرف را مطلقاً تأیید نمیکنم.
۱۳۹۷/۳/۷

در کلاس های ابتدایی دانشکدمون، برای تبیین «متدولوژی شکنجه خاموش» اینجوری نوشته که:

بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار میداد:
حدود ۱۰۰۰ نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از همه استانداردهای بین المللی برخوردار بود. این زندان همه امکاناتی که باید یک زندان طبق قوانین بین المللی برای رفاه زندانیان داشته باشد را دارا بود.
این زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود و حتی امکان فرار نیز تا حدی وجود داشت. آب و غذا و امکانات به وفور یافت میشد. در آن از هیچیک از تکنیکهای متداول شکنجه استفاده نمیشد، اما ...
اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود. عجیب اینکه زندانیان به مرگ طبیعی میمردند. با این که حتی امکانات فرار وجود داشت اما زندانیان فرار نمیکردند ! بسیاری از آنها شب میخوابیدند و صبح دیگر بیدار نمیشدند.
آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خودشان و نسبت به هموطنان خودشان که مافوق آنها بودند رعایت نمیکردند، و در عوض عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی میریختند.
دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد:
در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بود را به دست زندانیان میرساندند و نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمیشد.
هر روز از زندانیان میخواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خودخیانت کرده اند، یا میتوانستند خدمتی بکنند و نکردند را تعریف کنند.
هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را میکرد، سیگار جایزه میگرفت.
اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود و معلوم شده بود خلافی کرده هیچ نوع تنبیهی نمیشد.
در این شرایط همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند.
تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است، چرا که:
۱. با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین میرفت.
۲. با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب میشد و خود را انسانی پست می یافتند.
۳. با تعریف خیانتها، اعتبار آنها نزد همگروهی ها از بین میرفت.
و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ های خاموش کافی بود.
این سبک شکنجه، «شکنجه خاموش» نامیده میشود.
نتیجه این حرفا اینه که اگر این روزها مخصوصا در فضای مجازی فقط خبرهای بد میشنویم، اگر هیچکدام به فکر عزت نفس مان نیستیم و اگر همگی در فکر زدن پنبه همدیگر هستیم، به سندرم «شکنجه خاموش» مبتلا شده ایم.
این روزها همه خبرهای بد را فقط به گوشمان میرسانند و ما هم استقبال میکنیم . اغلب کانال ها و سایت های ضد انقلاب، این خبرهای بد را به پای ناکارامدی کل نظام مینویسن و اصلا ابایی از اشاعه دروغ و یاس در جامعه ندارند. و از اون بدتر، استقبال و دامن زدن مردم به اون خبرهای بد هست! خبرهایی نظیر: دلار گران شده... فلانی و فلانی رفتند دادگاه یا قراره زندانی بشن ...آزادی نیست... کار نیست... مردم دارند معتاد و دودی میشن ... مدرسه‌ای آتش گرفت... دانش آموزان در جاده کشته شدند... در مدرسه فلان اتفاق افتاد... و هزاران خبر بدی که اونا با اهداف مشخصشون، و ما هم مثلا به بهانه اطلاع از زیر و بم جامعه، فوروارد میکنیم و از نقلش هم اصلا احساس بدی نداریم هیچ! بلکه احساس تکلیف میکنیم که به گوش همه برسونیم!
این روزها هیچ کس به فکر عزت نفس ما نیست!
فقط قراره زور بزنیم و مدام تکرار کنیم که:
ما ایرانیها همه کارهایمان اشتباه است ...!
ما ایرانیها هیچی نیستیم ...!
ما هیچ پیشرفتی نکردیم...!
ما ایرانیها آدمِ حسابی نداریم!
ما ایرانیها هر عیبی که یک انسان میتواند داشته باشد داریم...!
توی همین محیطای مجازی چقدر بادلیل و بی دلیل به خودمان بد میگوییم و لذت میبریم.
اقوام مختلف، دختر و پسر، صغیر و کبیر، بزرگان علمی٬ هنری٬ ادبی و دینی کشور خودمان را وسیله خنده و تفریح کرده ایم و هیچکس هم نباید فکر کند اینها «نقشه» است.
این همان جنگ نرم است.
این روزها همه احساس می کنند در زندانی بدون دیوار دوران بی پایان محکومیت خود را می گذرانند.
این روزها همه شبیه زندانیان جنگ آمریکا و کره منتظر مرگ خاموش هستند.

ساده ترین نتیجه ای که میشه گرفت اینه که باید از خواندن و شنیدن اخبار منفی علی الخصوص در فضای مجازی‌‌ فاصله  بگیریم و تا میتوانیم به خود و اطرافیانمان امید بدهیم، "احترام" بگذاریم و در هرشرایطی روش شاد زندگی کردن را بیاموزیم. لطفا دقت کنید! این شاد زیستن و مدام آیه یاس نخواندن، به معنی گول زدن خودمون و ندیدن مشکلات و عدم برنامه ریزی برای رفع آن ها نیست!


متنی رو که در ادامه سخن گهربار رهبر خواندید از کانال دل نوشته های یک طلبه، آقای حدادپور جهرمی با اندکی دخل و تصرف اینجا نقل کردم. قبلا داستان این زندان رو خونده بودم اما نتیجه هایی که ایشون بعد از تعریف کردن داستان گرفته، بسیار جالب و مفید هست و با اینکه خیلی از مطالب کانال شون خوشم نمیاد ( و دلایلم رو به خودشون هم گفتم ) اما این مطلب استثناءا حرف دلم بود که مدتی بود گوشه ذهنم خیس می‌خورد و امروز دیدم که بیانِ ایشون زحمت من رو کم کرده... الحمدلله
و با تشکر از آقای حدادپور جهرمی :)

سروش و آی گپ: @hadadpour

ایتا: @mohahadrezahadadpour

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۱۲ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۱۹
صالحه

ده سال پیش، در ایران چیزی به نام شبکه کودک نبود... اما شبکه الجزیره قطر، یک شبکه برای کودکان داشت که مونسِ بعدازظهرهای خسته‌ی من و برادرم بود.
مخصوصا من... تنهایی هام رو می‌کَند و می‌برد.
چون واقعا چیزی فراتر از یک شبکه کارتون و فیلم بود. روزانه حدودا دو ساعت کارتون برای خردسالان و یکی دو ساعت برای کودک و نوجوان کارتون پخش می کرد و مابقی زمان شبکه، برنامه های تولیدی بود... که سال ها بعد چند تقلید ابتر از بعضی از اون برنامه‌ها توی شبکه های ملی دیدم...
برنامه سازی در شبکه الجزیره للاطفال بیشتر جنبه آموزشی داشت تا سرگرمیِ صرف.
و حس میکنم هرچقدر هم که برنامه‌های اون شبکه رو براتون توضیح بدم، تقلایی بی‌فایده کردم چون در ایران ما تصوری از برنامه‌سازیِ جذاب نداریم و حتی برنامه‌ای مثل فاز هم جذابیت بصری کافی رو نداشت... ریتم مناسب رو نداشت و مخاطب رو با خودش نمی‌کشید.
ما توی ایران، اصلا برنامه‌ی گفتگومحور با مخاطبِ نوجوان و حضور کارشناس درمورد مشکلات نوجوانان نداشتیم و نداریم. مثل "نظره علی..."
ما یک مسابقه مهارت- دانایی ‌محورِ خوب هم نداریم. مثل "الدّرب"
یا حتی مستند برنامه‌های علمیِ مناسب نوجوان‌ها رو هم دوبله نمی‌کنیم.
برنامه‌های آموزشی در مورد ورزش‌ها، هنر‌ها، فناوری و آی‌تی و ... نداریم.
برنامه‌ی نمایشی با قصه جذاب و بازیگرانِ توانمند نداریم.
بارِ بی‌محتوایی می‌افته روی دوشِ عروسک‌ها که تازه تهِ تهِ هنرِ ما، کلاه قرمزی بوده که بیشتر به درد بزرگترها میخوره تا بچه ها... یک برنامه‌ی شلوغِ درهم برهم...
حتی کارتون‌های شبکه پویا مالِ سه نسلِ پیشه... عهدِ بوق...
و الان که برنامه‌ی ویژه‌ی سحرهای ماه رمضانِ شبکه پویا رو می‌بینم، دلم برای دخترم میسوزه که هیچ‌وقت طعمِ برنامه های مفید و جذاب رو نمی‌چشه... و اگر از تغییر ناامید نباشم ولی با بودجه فعلی صدا و سیما، حالا حالاها اتفاقی نخواهد افتاد مگر اینکه معجزه شود...

۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۲۴
صالحه
+ امروز... امروز... امروز روز باحالی بود. باورم نمیشه تو یک روز چیزهایی در مورد خودم بشنوم که تا به حال بهم نگفته بودند. وقتی بچه بودم یک بار نشسته بودم و کفش های همه رو واکس زده بودم و کسی که این رو بهم گفت، گفت که از همون موقع میدونستم که وقتی بزرگ میشی مهربون و دلسوز و مذهبی و خط امامی میشی! (وَوه..) و ن.س چقدر بهم گفت که خوش سلیقه ام! و از اولین باری که همدیگه رو دیدیم گفت که چقدر به نظرش جذاب و خاص اومدم. کسی که شبیه هیچ کس نیست...
+ و من فقط در مورد یکی از دوستانم میتونم با اطمینان بگم دلم میخواد تا آخر عمرم دوستم بمونه.  ن.س. کسی که می دونه من چقدر با گذشته ام و سلیقه ام میجنگم تا هنجار های زندگی طلبگی رو حفظ کنم و با این همه باز هم نمیتونم ظاهرم رو طوری کنم که اگر کسی من رو دید، بگه اینم یکی هست مثل بقیه... عادیِ عادی. و ن.س تنها کسی هست که من بهش گفتم این آشغالا رو گوش نکن و براش آهنگ های شاهکار رو گذاشتم و ترجمه کردم و فقط اون بود که می تونست بشینه و با من فیلمِ کتابی که عیدِ 95 خوندم ببینه و بعدا هم بگه خوش گذشت و بازهم وسطِ دورهمی های بی ثمر، یادش نره که نماز شبش رو بخونه. شاید چون ن.س خیلی شبیه به خودم هست. کسی که شاید عیب هایی داره ولی خودش هست و در مورد خودش دروغ نمیگه، خودش رو سانسور نمی کنه و واقع بین هست... ولی احتمالا من همه ی این کارها رو میکنم و امیدوارم یه روزی همه چیز درست شه.
+ امروز... امروز... امروز روز باحالی بود. باید اعتراف کنم که داشتم مطمئن میشدم که حس خرید کردن در من مرده. البته زمان طولانی ای از خرید قبلی نمی گذشت... شاید هم می گذشت. ولی باید اعتراف کنم که زمانی که توی ماشین با ن.س هم داستان شدم که "بریم خرید! بریم خرید!" تصورش رو هم نمی کردم که انقدر بهم خوش بگذره و یه چیزی بخرم که عین یه راز لذت بخش، فقط خودم بدونم و ن.س 
+ catch me if you can یه شاهکاره. نشون میده چطور یک پدر و مادر بچه شون رو به دام خلاف می اندازند. و اینکه دی کاپریو واقعا خودِ آمریکاست. یه جوری که  هرگز نمی ذاره بدی هاش تورو ازش متنفر کنه. (و اگر دی‌کاپریو مظهر آمریکا و آمریکایی نبود، نقش گتسبی رو بهش نمی دادن.)
+ حس می کنم دی کاپریوی این فیلم، سال ها الگوی پسرخاله ام بوده. امیدوارم ازدواج سر عقلش بیاره.
+ به نظر من، بهترین کتاب برای تربیت بچه ها، مادر یک دقیقه ای و پدر یک دقیقه ای هست. یک کتابِ آمریکاییِ درجه یک در کمتر از صد صفحه
موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۱۳
صالحه

چند روزی از اون برنامه ماه عسل با موضوع ویروس HPV میگذره
و احتمالا حالا همه ما نگران هستیم که نکنه مبتلا بشیم و دست به کار خواهیم شد که وارد این کار خیر بشیم تا هر چه زودتر واکسن این ویروس تولید بشه و باید بگم من هم موافق تولید این واکسن هستم اما قطعا هیچ وقت نه اون واکسن رو خودم میزنم و نه برای بچه هام میزنم.
اول از همه اگر فکر می کنی قراره یک مشت دروغ تحویلت بدم قید خوندن این متن رو بزن ولی احتمال داره چیزهای مهمی رو از دست بدی و دوم اینکه شاید من پزشک نباشم اما از سلامتی و سلامت سر در میارم و اینکه حرف های یک پزشکِ خشک و خالی هم برای نتیجه گرفتن در مورد مسائل پزشکی کافی نیست چون خیلی چیزها هست که روی مسائل علم پزشکی سایه می اندازه مثل سیاست و اقتصاد و برای همین ازتون خواهش می کنم این متن رو با دقت بخونید.
کسانی که من رو از نزدیک یا کمی دور تر میشناسند میدونند که من به بچه ام، به دلبندم، به پاره تنم واکسن نمیزنم و متاسفانه فقط نتونستم جلوی زده شدن واکسن بدو تولد رو بگیرم. چون بیمارستان بودم و بچه م رو به زور بردن!
چرا واکسن نمی زنم برای عزیز ترینم؟
چند تا دلیل دارم.
 اول اینکه اکثر واکسن ها تولید داخل نیستند و این به معنی عدم تعهد کیفی از جانب فروشنده خارجی هست. کارخونه های داخلی یک سالی میشه که ورشکست شدند و دیگه قادر به تولید واکسن هامون نیستند چون قیمت مشابه خارجی خیلی پایین تره. و شک من همین جا خیلی قوت میگیره. چون بسیاری از کارخانه های داروسازی دنیا متعلق به دشمنان قسم خورده ما مثل اسرائیل هستند پس دلیلی نداره که دارو رو به ما ارزان بدهند مگر اینکه حقه ای در کار باشه. و استقراء ناقص من در مورد چیزهایی مثل تنباکو های قلیان و سیگارهای به شدت ارزان و "مخصوص مصرف در ایران" هست. و یا مثلا روغن های تولید داخل، یکی از مواد اولیه اصلیش، فقط وارد میشه و حتی مشخص نیست چی هست! (منبع داستان روغن ها، حرف های یک کارخونه دار به یکی از نمایندگان مجلس بود که راوی بدون واسطه برای ما این مساله رو نقل کرد) این نشون میده که با وجود این که توانایی تحریم اون کالای مهم رو دارند اما به خاطر اهدافی اون رو از ما دریغ نمی کنند. و دقیقا به همین دلیل هست که واکسن های مهم رو هیچ وقت بهمون نمی دن. هیچ وقت...
پس اولین دلیل من: خارجی بودن واکسن ها و دلسوز نبودن بیگانه
واکسن هایی که ما میزنیم، واکسن هایی هست که از سال ها قبل تا الان "به روز" یا همون "آپ تو دیت" نشده اند. پس شاید این بیماری ها با وجودِ تدابیری که ما در سال های اخیر در زندگی عادی مون برای رعایت بهداشت اتخاذ کردیم، دیگه جایی برای نگرانی وجود نداشته باشه. اما متاسفانه هیچ تحقیق و بررسی ای در مورد این مساله در کشور ما صورت نمیگیره!
در کتاب طب الرضا نوشته: ریختن خاک در آب آشامیدنى بطریق مذکور در صورت سلامت آب یکنوع واکسن طبیعى است و در صورت آلودگى آن یک طریق ضد عفونى ساده و بىضرر است در این مورد نیز محمد بن زکریاى رازى و جمعى از قدما موافق‏ اند و ابن زکریا در کتاب اطعمه و اشربه خود تصریح میکند که لازم است مسافر کمى از خاک وطن خود را در آب آشامیدنى خود بریزد و پس از صاف شدن بیاشامد. (مترجم، امیرصادقى، نصیر الدین، طب الرضا (طب و بهداشت از امام رضا علیه السلام)، صفحه 286) این جا دو نکته مهم هست: اول اینکه در این حالت فرد، نسبت به جدیدترین میکروب ها و میکروب های اطراف محل زندگیش که با اون ها در تماس هست، واکسینه میشه. و نکته دوم: واکسن یعنی میکروب ضعیف شده یا کشته شده... و ضعیف شدن در اینجا با مخلوط شدن با بزاق دهان هم اتفاق می افته. پس اینکه بعضی ها فکر می کنند اسلام انقدر عقب مانده است که هیچ نسخه ای به غیر از نماز و روزه نداره، غلطه و این روایت هم یک قطره از اقیانوس بود.

پس دومین دلیل من: عدم مطابقت با نیازِ روز

واکسیناسیون احتمال ابتلا به اون بیماری یا بیماری های دیگه رو به صفر نمی رسونه و من شک دارم که مثلا با رعایت بهداشت اولیه اگر کسی واکسن کزاز رو نزنه، به اون مبتلا بشه. این که میگم رعایت بهداشت اولیه به این خاطر هست که راه هایی کشتن میکروب در همون مراحل اولیه وجود داره که متاسفانه داره فراموش میشه و در عوض مریض رو میبرن به بیمارستان های پر میکروب و کثیف و اونجا چند تا بیماری دیگه هم میگیره. این که گفتم احتمال ابتلا به صفر نمی رسه به این خاطر هست که بودند کسانی که واکسن رو زدند و باز هم مبتلا شدند و یا حتی بیماری های بدتری گرفتند. حتی شخصی بعد از واکسیناسیون بچه اش، بچه اش میمیره. و وقتی خودش رو به یکی از مسئولان وزارت بهداشت میرسونه و بهش میگه چه بلایی سر بچه ش اومده، اون مسئول میگه: مجبور نبودی واکسن رو بزنی و وقتی اون آقا میپرسه که مگه خودِ شما برای بچه تون واکسن نمی زنید؟ مسئول جواب میده نه!

 پس سومین دلیل من: تضمینی برای مبتلا نشدن وجود نداره
چهارمین دلیل من که مهم ترین دلیل من هست و حتی اگر سه دلیل بالا در مورد واکسن HPV صادق نباشه اما این دلیل آخر، تمامِ دلیل من برای امتناع از واکسیناسیون هست، چه HPV چه بقیه. و ازتون خواهش میکنم به گزاره هایی  آبی رنگ خوب دقت کنید:

 (بر خلاف طب اسلامی ایرانی*) در طبِ نوینِ رایج، آدم ها هیچ وقت درمان نمی شوند. (مگر اینکه آن دارو یا روش درمانی، ریشه در طبیعت داشته باشد) یعنی هیچ وقت بیماری هایشان ریشه کن نمی شود، علائم بیماری متوقف می شوند ولی بیماری خوب نمی شود. درد تسکین پیدا می کند اما منشا درد از بین نمی رود. روی یک بیماری سرپوش گذاشته می شود اما چند بیماریِ دیگر سر بلند می کنند... و کم کم این می شود که بیماری های ساده انقدر سرکوب می شوند تا مثل سرطان فوران کنند. از من نپرسید که چطور بچه های کوچک سزطان میگیرند؟ دلیلش انتقال عوامل بیماری از طریق ژنوم پدر و مادر است که به دلیل آسیب پذیری بیشتر و در سن رشد و نمو بودنِ کودک، سرطان زودتر خودش را نشان بدهد.
اما در طب اسلامی ایرانی برای ازبین بردن جوش های روی صورت، فقط به دادن یک کرم اکتفا نمی شود. بلکه دلیل اصلی را پیدا می کنند و برای همین می توانند بیماری را قلع و قمع کنند و برای همین یک بیماری، بیماری ای دیگر را تولید نمی کند... چون طب اسلامی ایرانی، یک طبِ قیاسی است. دو دو تا می شود چهار تا. و نیز به علوم وحیانی متصل است. برخلاف طب نوین که تجربی است و هیچ چیز در آن یقینی نیست و ممکن است با پیشرفت علم، چیزی برخلاف مطلب قبل ثابت شود.
حالا تصورش رو بکنید: در این طبِ اسلامی ایرانی یا به قول معروف طبِ سنتی، داعیه دارانی وجود دارند که ادعای درمانِ سرطان و ایدز و ویتیلیگو و بیماری های لاعلاجِ پوستیِ دیگر و ... را دارند. اما آنقدر به این داعیه داران و پرچم داران بی توجهی می شود که مردمِ عادی حتی اسم آن ها را هم نمی دانند.(آیت الله تبریزیان، آیت الله ضیایی نیا، حکیم باقری، حکیم خیراندیش) حتی دشمن جرات می کند که یکی از آن ها را ترور بیولوژیک کند (حکیم باقری) (که البته به دلیل قیاسی بودن این طبِ فاخر و ارتباطِ وثیقش با وحی، در این مساله ناکام ماندند.)
در شرایطی که این طبِ اسلامی ایرانی اینقدر ادعا دارد، حتی از نمایندگانِ رسمی این آقایان یا خودشان دعوت نمی شود که به رسانه ملی بیایند و حرفشان را با مخالفین طب ایرانی اسلامی، رو در رو بزنند. و معمولا افرادی در سیما به عنوان نماینده طب سنتی معرفی می شوند که سواد کافی را ندارند. و حتی اگر حقانیت آن ها ثابت هم بشود، هیچ ساز و کار قانونی ای در عمل برای آموزش طب اسلامی ابرانی و توسعه آن در ایران تعریف نمی کنند.
دلیل چهارم من: وجود آزادی در انتخاب روش های درمانی است.
در کشور های پیشرفته تر، روش های بسیار متنوعی برای درمانِ یک بیماری وجود دارد که بیمار از بین آن ها می تواند انتخاب کند. اما در ایران راهِ اول و آخر طب نوینِ رایج است و انگار اگر کسی از این روش استفاده نکند باید برود بمیرد. درحالی که حتی در صورت ابتلا به HPV یا بیماری های دیگر، باید بدانیم که اگر این طبِ نوین جواب ندهد، بقیه راه ها بن بست نیست...

چرا با تولید واکسن موافقم: تولید این واکسن برای افرادی که به صورت عنان گسیخته، روابط جنسی دارند یا اینکه شغل آن ها مستلزم حضور در محیط های آلوده است یک بشارت است و شاید هم بشارتی برای همه ی جامعه. برای همین زدنِ این واکسن برای آن ها از نانِ شب هم واجب تر است اما نه برای یک زن و شوهرِ متعهد و دین دار. نه برای یک جوانِ پاکدامن. نه برای همه ی مردم. قطعا لازم نیست که 80 میلیون عدد از این واکسن تولید شود. بلکه باید هر چه بیشتر روی روش های پیشگیری و خود مراقبتی تمرکز کرد و اگر کسی بیمار شد، تحت درمان قرار بگیرد.


*: لفظی که رهبر برای طب سنتی به کار برده اند و طب اسلامی ایرانی را جزو دغدغه های خود به شمار آورده اند.
نکته مهم: اگر نقدی به متن من دارید، هنگام کامنت گذاشتن حتما شماره دلیل من رو ذکر کنید و در صورت لزوم جمله من رو کپی پیست کنید و بعد نقد خودتون رو بیان کنید تا دقیق تر بتونم پاسخ شما رو بدم. ممنونم

پست دوم من در رابطه با این مسائل رو هم بخونید. بازم ممنون 
۳۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۲ ۱۰ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۲۴
صالحه
حقاً ما بدون تو تا اینجاش رو هم نمی تونستیم... 
سخت ترین دوران های این خطه رو دیدی
معنی بدبختی محض رو با پوست و گوشت و استخونت حس کردی
و حالا که از دوران های سخت عبور کردیم و ما جوان ها، هیچ کدوم از اون سختی ها رو حس نکردیم... فقط تو میتونی بگی: من اطمینان دارم که ما پیشرفت کرده ایم
و از امید حرف بزنی و آرمان هامون رو برای بار هزارم مرور کنی
و از چیزهایی که باید بیشتر داشته باشیم: اراده، عزم، برنامه ریزی و صبر و ...
و تو هر بار به ما میگی چی کار کنیم: مسایل کشور رو درست بفهمیم و محیط و زمان و مکانی که در آن زیست میکنیم رو بشناسیم... کتاب بخونیم، درسمون رو خوب بخونیم و ...
و ما هر بار میگیم:
ای رهبر آزاده! آماده ابم آماده!

+سخنان رهبر با دانشجویان همیشه یه چیز دیگه است :)
پی نوشت: اون شعار توکِ زبونمون که توی متن نوشتم، طعنه بود!!! فکر نکنید تعریف کردم از خودمون! سوء تفاهم نشه تورو خدا!!! والله!
۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۳۲
صالحه

راستش در پست قبل اصلا قصد معرفی کتاب نداشتم اما حالا دقیقا این قصد رو دارم! و براتون پنج تا کتاب به نیت پنج تن :))) در حال و هوای ماه رمضان آوردم، حالش رو ببرید:

1. روزه، دریچه ای به عالم معنا. اثر استاد اصغر طاهرزاده. برای خوندن خلاصه این کتاب میتونید هر روز به کانال @afsaran.ir در سروش سر بزنید و اگر دوست داشتید این کتاب رو بخرید یا از سایت لب المیزان دانلود کنید.

2. برای مهمانی خدا آماده شویم. اثر استاد علیرضا پناهیان

3. شهر خدا، رمضان و رازهای روزه داری. باز هم استاد پناهیان :) و میتونید از سایت بیان معنوی خریداری شون کنید.

این سه کتاب رو خودم هنوز نخوندم. ولی معیار معرفی ام کتاب های دیگری از این دو نویسنده بود که خوندم و لذت بردم. اما الان مشغول مطالعه کتاب 4 ام و کتاب 5 رو هم کامل خوندم...

4. شرح دعاء السحر. حضرت آیة الله العظمی الامام الخمینی رحمه الله علیه

5. پنج گفتارِ حضرت آیة الله خامنه ای در بابِ استغفار و توبه در ماه مبارک رمضان. 

شرح دعای سحر، اولین تالیف امام در سن 27 سالگی است. کتاب من چاپ سال 62 هست _در زمان حیات پر برکت امام_ و چند صفحه اولش هم خلاصه ای از زندگی امام. زبان کتاب هم عربی هست. و نمی دونم آیا به فارسی هم ترجمه شده یا نه. اما در هر حال، اگر خیلی دعای سحر رو دوست دارید و نیز دوست دارید بدونید چی دارید میگید به خدا، یه سر به کتابخونه بزنید و یکی از شروح دعای سحر رو انتخاب کنید و شروع به مطالعه کنید. چون دیگر علما هم این دعا رو شرح کرده اند و صد البته که شرح امام خمینی هم چیز دیگری است :)

و اما کتابِ استغفار و توبه... این کتاب رو میشه به همه توصیه کرد و همه میتونند ازش لذت ببرند. پنج گفتار که 4 تای اون ها خطبه های اول نماز جمعه هایی در ماه مبارک رمضان در سال های متفاوت اند و یکی از اون ها هم دیداری با کارگزاران نظام که به نظر من جالب ترین گفتار کتاب هست. 

شاید ما آدم ها اگر بخواهیم استغفار کنیم یا یکی از گناهانمون که خیلی بابتش شرمنده ایم رو نام ببریم، یک گناه فردی رو نام ببریم مثل دروغ، غیبت، قضاوت کردن دیگران، رعایت نکردن واجبات و محرمات شرعی... اما این کتاب واقعا دیدِ ما رو نسبت به گناهانمون باز میکنه و میفهمیم که گناهان چه بُردی میتوانند داشته باشند. (گناهانِ اجتماعی، گناهانی که به غیر از خودمون تعدی می کنند و گناهانی که یک ملت باهم مرتکب می شوند!) در واقع با خوندن این کتاب، ما میتونیم بهتر گناهانمون رو ببینیم و اون ها رو تشخیص بدیم ان شاءالله

و یک نکته جالب دیگه این که، حضرت آقا معتقدند که از بین روزه، تلاوت قرآن، دعا و استغفار در ماه مبارک رمضان، اون چیزی که خیلی اهمیت داره، استغفار هست و میشه گفت که این عنایتِ ویژهِ ایشون به استغفار از نگاه یک دین شناسِ خبره، نشون دهنده عظمت این کارِ به ظاهر ساده است.

این دو کتاب حالِ من رو خیلی خوب کردند... خیلی. و نتونستم این حال خوب رو باهاتون شریک نشم. امیدوارم حال شما هم خیلی خوب باشه :)

۷ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۷ ، ۰۷:۲۱
صالحه

+ حس میکنم داستانِ این سریالِ بچه مهندس رو از کتاب بچرخ تا بچرخیم الهام گرفته اند!
بچرخ تا بچرخیم یک کتابِ کودک هست ولی به شدت سیاسی و فرهنگی است. و ارزش این رو داره که ما بزرگ‌تر ها هم حداقل یک بار بخونیمش. (بیشتر از این هم توضیح نمیدم :) )( پویانمایی این کتاب هم ساخته شده )

+ سریال ها رو نمی‌بینم. حتی همین بچه‌مهندس رو.
+ ماهِ عسل رو هم نمی‌بینم. احسان خیلی داستان‌ها رو کش میده :(
+قرار بود به یکی از دوستان کتابی رو در مورد نگارش و وجهِ درمانی اون معرفی کنم. هرچی گشتم اون دوست عزیز رو پیدا نکردم! کتابِ "نگارش درمانی" نوشته سوزان زیمرمان. انتشارات آستان قدس رضوی"به‌نشر"
+ سرِ سفره افطار و تو قنوت نماز: اللهم اغفر للمومنین و المومنات، الاحیاء منهم و الاموات...
۱۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۳۷
صالحه

چند روز پیش متوجه شدم، کسی که instagram برام با خوندن پیج اون معنی پیدا میکرد، منو از لیست blockش در آورده. در واقع من همیشه تهِ قلبم برای اون احترامِ زیادی قائل بودم و هستم و با این کارش احترامم بیشتر هم شد. شاید چون bio من در اینستاگرام خیلی تند و تیز تر از متنی باشه که تو این weblog گذاشتم. دعوایی هم که منو سرش block کرد، سرِ انتخاباتِ 96 بود. اون موقع روی روحانی پافشاری می کرد. من نمی تونستم تحمل کنم چون اون آقا برام الهام بخش بود. کلا هرکسی که برام الهام بخش باشه نمی تونم نسبت بهش بی تفاوت باشم. برای همین هم کامنت گذاشتم و با این که معمولا جواب comment ها رو نمی ده اما جواب من رو داد و بحث کم کم بالا گرفت. به اونجایی رسید که دیگه جوابی نداشت و block! اما حالا بعد از یک سال و بعد از ماجرای شکست برجام برای حسن hashtag استعفا گذاشته! و برای روز نکبت و اسرائیل و حزب الله متن های حزب اللهی‌طور می نویسه! من امّا دیگه likeش هم نمی کنم. فقط از خوندن پست هاش لذت می برم. چون حدس میزنم سال 1400 باز هم با هم دعوامون بشه :|

+ انتخابات ریاست جمهوری پارسال، 29 اردیبهشت برگزار شد.

پریشان‌گویی‌های بعد: اگر اینستاگرام فی.لتر شه، بازیگرا و ورزشکارها و آدم های مشهور (celebrities) کجا می تونند اینقدر like و followers جمع کنند؟ نشریاتِ‌ زرد؟ چرا دمِ انتخابات، همه یه جورِ دیگه اند؟ پارسال همین موقع بود‌ها!

در ادامه مطلب می‌تونید یکی از مطالبی که اینستاگرامر مذکور اون رو در صفحه خودش منتشر کرده (و راوی کسِ دیگریست) بخونید که خیلی هم جالبه و جا داره کلی درموردش حرف بزنیم :)

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۰۹
صالحه

به بهانه بدون تعارفِ خبر بیست و سی در 28 اردیبهشت و سفر به اصفهان و سدّی که فقط تا نیمه پر است و خشکسالی و این جمله خودم: چرا این سد لعنتی رو خراب نمی کنند؟ لطفا کامل بخوانید!
تا به حال دقت کرده اید که یک قطره آب چقدر زود تبخیر می شود و یک کاسه آب چقدر دیر؟ جواب معما همین است. وقتی که مساحت قابلِ تبخیر کاهش پیدا می کند، تبخیر کمتر می شود. و بخار هوا که کم شود هم ابر تولید نمی شود و هم هوا گرم می شود و هم گیاهان و درختان خشک. زیرا ملکول های آب هم گرمی هوا را میگیرند و هم آن را مرطوب می کنند. درختان که خشک می شوند هوا باز هم گرم تر می شود. اصلا شاید علت شرجی شدن هوا نبودن همین پوشش گیاهی و کم شدن سایه هایی که زیر آن بادِ خنک تولید می شود، باشد. پس شاید حالا متوجه شده باشید که جمع کردن آب های جاریِ زمین، پشت سدها، چگونه باعث خشکسالی می شود. خشکسالی، زاییده کاری است که ما انسان های احمق با طبیعت کرده ایم. وگرنه انسانِ حکیمی مثل شیخ بهایی عرضِ بستر رودخانه زاینده رود را زیاد می کند که سطح تبخیر زیاد شود و هوای اصفهان مطبوع تر شود.
اولین بار که یک مستند عالی درمورد اکوسیستم یک منطقه از کره زمین دیدم، دبیرستانی بودم و صبح زود بود و من شب را بیدار مانده بودم که برای امتحان فردایش درس بخوانم... ماهی های سالمون و خرس های قهوه ای و گرگ ها و درختان و پرنده ها، همه به هم ربط داشتند... گریه کردم... خدایا تو خیلی حکیمی و ما خیلی خنگیم!
+ به خاطر چند هزار وات برق شهرنشینان، روستا نشینان را به خاک سیاه نشانده اید؟ مسئولین بی مسئولیتِ بی کفایت!
+ این کشور آنقدر که از خودیِ جاهل و خائن، خنجر خورده، از دشمن لطمه ندیده. دریاچه ارومیه، زاینده رود، ارس، ایران! بمیرم برایتان. 

۱۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۲۹
صالحه

امروز یه فکرِ توپ، یه پیشنهادِ عالی به ذهنم رسید در خصوص تغییر حکومت (Regime change) ایران و تظاهراتی (بخوانید آشوب و اغتشاش) که منجر به انقلاب بشه و اونو تقدیم می‌کنم به همه‌ی دوستانِ خواهان تغییر و "به عقب برنمی‌گردیمِ" عزیزم.
این پیشنهادِ معرکه، بدین شرح است:
از اونجایی که ما تا الان فقط یک نفر رو داشتیم که حرفاش باعث شده تو ایران انقلاب بشه! و اونم آقایِ خمینی، ملقب به امام خمینی هست و با اینکه خودش سی سالی هست که مرحوم شده ولی انقلابی که کرده توی چهلمین سالِ زندگیشه... ما باید عبرت بگیریم...
بیایید و فارغ از اینکه خواهان چه تغییری هستیم و کجا و چه چیزی کعبه آمال‌مون هست (مثلا لیبرال دموکراسی یا یک حکومتِ شیعی یا یک حکومت سنی یا هرج و مرج یا هرچی... )
بنشینیم و صحیفه امام بخونیم. (هیچ وقت بدون مطالعه و تحقیق و فکر، هیچ کاری به ثمر نمی‌رسه! پس به ازای هر قدم، صد افق دوراندیشی کنید)
سپس فرمول‌ها رو استخراج کنیم.
سپس فرمول‌ها رو طبقِ خواسته‌هامون alter کنیم.

!and then... another  revolution
?D'accord
۹ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۵۲
صالحه
بعد از پست "گشت تعصب و فلسفه لگد خورده حجاب"، خیلی حرفا رو دلم موند و نتونستم در مورد اون آموزش های چپل چلاق خیلی حرفی بزنم چون باید یه آدم کلف تر از خودم اونا رو میگفت! ... جنس این حرفا جدیده... از دستش ندید... فقط همین :|

 

مدت زمان: 3 دقیقه 10 ثانیه 

مدت زمان: 3 دقیقه 11 ثانیه 
۱۷ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۰۸
صالحه
راستش هر وبلاگی میرم، می بینم نویسنده اش در مورد تلگ رام و ***** و ... دستی بر قلم برده و اینا! حس کردم باید، حتما و مجبوریِ مجبوری! منم یه چیزی بنویسم! اما آدم عاقل و بالغ، باید از مواجه احساسی با همچین پدیده پیچیده ای شدیدا دوری کنه و به یک متخصص مراجعه کنه. به همین دلیل، من هم خودم به ایشون مراجعه کردم و هم میخوام ایشون رو به شما معرفی کنم!
بله! :)
میلاد دخانچی، اندیشمند آینده دهه شصتی، الهام بخش دهه هفتادی ها و محبوب قلوب دهه هشتادی ها
بیانات ایشون تا این لحظه در لایو ایستاگرامشون موجود بوده و میتونید به اونجا مراجعه کنید. اما در اسرع وقت اگر بتونم از کانالِ دچارِ آفت ***** ایشون، در تلگ رام، فایل صوتی این لایو رو دانلود کنم، براتون تو وبلاگ میذارم که گوش کنید :)
منم یه سری یادداشت کوچولو از این سخنان گهربار برداشتم که شاید برای شما هم مفید باشه ولی قول نمیدم! 
(برای متوجه شدن قسمت‌های سبز رنگ باید جلسه رو گوش بدید)
کارکردهای شبکه های اجتماعی در حکمرانی مدرن
«متا دیتا و چگونگی استفاده از آن در حکمرانی مدرن»
مرز اعمال قدرت توسط حکمرانی با استفاده از دانش حاصله از این شبکه ها

خط قرمز حکمرانی: امنیت / خط قرمز سرمایه داری: عدم تولید سرمایه
آزادی مدرن از الزامات سرمایه داری است... آزادی فرهنگی، اجتماعی و ...
«توضیح ساده لیبرالیسمِ معطوف به سرمایه داری و حکمرانی مدرن»
حکمرانی مدرن نوعی جبر دارد و فضای مجازی زاییده این نوع حکمرانی است. 
پیامرسان خارجی (مثل تلگ رام) چون سرورهایش در ایران نیست، در خدمت حکمرانی خودمان نیست و قدرت این مساله را دوست ندارد. در نتیجه آن را فیلتر می کند. 
و عدم اطمینان مردم به پیامرسان داخلی به خاطر دسترسی به دیتا های شخصی افراد و محدود شدن آزادی شخصی آن هاست.*
این درحالی است که مردم نگرانی ای در رابطه با دسترسی بیگانگان به متا دیتا ها و ترندها ندارند.
«خطرات ********»
و پیشنهاد هایی برای شرکت بیشتر مردم در پیامرسان های داخلی
گره »»» روشن شدن نسبت ما با لیبرالیسم
غرب زدگی بله گفتن به جبر سرمایه داری و لیبرالیسم و انفعال در نسبت با  دنیای جدید است
اما جبر جدید، اختیار جدید هم می آورد.
معنی دار کردن اختیار خودمان و از بین بردن این جبر یعنی تحقق انقلاب اسلامی :)
*: فتوای حضرت رهبر با هوشمندی عجیبی همین نقطه رو نشونه گرفته!
فردا نوشت: دیشب همه‌ی لایو رو برای هما و نسیم کنفرانس دادم و کلی بحث خوب کردیم :)
۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۴۰
صالحه

شاید بهتر بود عنوان این پست "گزارش عروسی رفتن یک امّل" می‌بود اما به دلایلی از این عنوان صرف نظر شد!
+ ظهر مامان میگه: این لباس خوب نیست... بیا بریم خرید!
صالحه: وقتی تو تهران از هیچی خوشم نیومد، یعنی اینجا تو شهرستان چیزی گیرم میاد؟؟؟ (البته یک کت و شلوار خوب دیدم ولی سایزم رو نداشت) من از عروسی متنفرم... اَه!
+ رفتیم خرید. و غر و غر و غر
+ و من اول جوراب شلواری رو خریدم بعد خودِ لباس رو! (بعله! جوراب شلواری! نه ساپورت! ساپورت نه!!!!)
+ رفتم آرایشگاهی که فوامیل اونجا بودند و کلی سر به سرشون گذاشتم با اون آرایش‌ها و موهاشون! آخرش هم فهمیدم آرایشگره باردار بوده... (و تعجبی نداره که گیره‌هایِ‌ موهاشون تو تالار باز شد. از قدیم گفتن گره‌های زن باردار رو دار قالی، شل و وله!) و من خوشحال بودم که دست به سر و صورتم نزده!
+ در تالار: از قبل از اومدن مهمون‌ها صدای موسیقی تو قسمت خانوم‌ها چنان بالا بود که نگو... طرف مردها پرنده جیک نمی‌زد. کاملا اسلامی!
+ بلاخره عروس اومد. باهاش بای بای کردم. اونم همینطور... چرا چشماش انقدر خمار شده؟
+ ده دقیقه! فقط ده دقیقه رقص ملت رو تحمل کردم، اونم به خاطر یه دختره که شبیه پری دریایی‌ها بود... بعدش کلید خونه و ماشین رو از بابا گرفتم و با فاطمه زهرا راه افتادم سمت خونه!
+ بد آموزی واقعی برای بچه "من" بودم! که پشت فرمون داشتم بلند بلند یکی از آهنگای بوقیه بوقیان رو میخوندم... خدا رو شکر خوابش برد چون من و اون می‌تونیم از مجلس عروسی فرار کنیم ولی بچه از دست مامانش نمی‌تونه فرار کنه! (ولایمکن الفرار من حکومتک )
+ نمی‌دونم چرا پسرای جوون با دیدن من پشت فرمون به سرشون می‌زنه که با من کورس بذارن!!!؟؟؟ من اصلا قصد مسابقه و این مسخره بازی ها رو ندارم... مدل رانندگیم مردونه است یه کم! بی‌جنبه های حسود!
+ در خانه: نمازم رو با آرامش خوندم. نیم ساعت آف
+ برگشت به تالار: جل الخالق از این همه در هم تنیدگی فرهنگی! اولین باره که می‌بینم لر‌ها دارند با آهنگ ترکی می‌رقصن!
+ پا قدمم مبارک بود که وقتی برگشتم چند دقیقه بعد آهنگ ها تموم شد و شام رو آوردند.
+ از جلوی پری دریایی رد شدم... یه جوری نگاه کرد. فکر کنم لباسم چشمشو گرفت! البته من خیلی ساده بودم ولی همیشه میگن زیبایی در همین سادگی‌هاست! :)
+ رفتم میزی که مذهبی ترین فوامیل اونجا نشسته بودند. گفتم: اصلا معلومه من این لباسا رو از همین شهرستان خریدم؟؟؟ مامان لب گزید. ادامه دادم: این نشون میده اینجا لباسای خیلی قشنگی داره و شما الکی میرید مرکز استان برای خرید! :)) (اقتصاد مقاومتی، یعنی هم کالای ایرانی بخری و هم از شهر خودت خرید کنی!)
+ بازم از جلوی پری‌دریایی رد شدم، بازم یه طوری نگاه کرد! البته تعجبی نداره! تا به حال یک پرنسس که استاد دانشگاه هم باشه، دیدید؟
+ کادو رو دادم و تمام... و تمام!
+ برگشت به خانه، حرف‌های مادر و دختری:
دختر: مامان! خیلی خوش گذشت! ممنونم که مجبورم کردی لباس بخرم!
مامان: عزیزم منم خوشحالم که تو خوشحالی! تو هم منو یاد جوونی هام می‌اندازی! وقتی فکر می‌کنم، می‌‌بینم که حتما منم کلی آقاجان و مامان‌زهرا رو با کارام دق دادم...
دختر: ماماااان!!!

۱۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱ ۱۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۲۰
صالحه

یکی از اون نظرات وحشتناک من در عرصه مدیریت کشور و ملت  که طی یه لایحه سه فوریتی به مجلس ابلاغ شد اینه که الان دارید میخونید:

بسم الله الرحمن الرحیم 
روزهای میلاد و شهادت ائمه نباید تعطیل باشه. به جز دو روز: اول عاشورا، دوم روز میلاد پیامبر. اونم چون یک اتفاق بسیار عظیم الشان در عالم رخ داده و اینکه پیامبر، برای ما یعنی اسلام... اونم اسلام ناب محمدی.
اگر قرار باشه هر ولادت و هر شهادتی، تعطیلی رسمی باشه، روز ولادت و شهادت خلفا رو هم باید تعطیل کنیم... کریسمس هم باید تعطیل کنیم... نمیشه که!
باباجون! مملکت جمهوری اسلامیه! نه جمهوری شیعی!!! بگیرید چی میگم!
مدرسه ها هم بعد از روز سوم فروردین باز میشن و روز گند زدن به طبیعت هم نداریم! والسلام
امضاء: پرزیدت صالحه
۲۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۳۳
صالحه